سال نو مبارک

عاشورائی
بهار آمد

بهار آمد ، بوي تازگي ، رنگ عاشقي ، بوي شكوفه ها آمد!
ابرهاي سياه از آسمان وداع گفتند و آسمان رنگ زيباي آبي را به خود گرفت!
آسمان پرده سياه خود را از وجود خود كنار كشيد و چهره واقعي خود را نمايان كرد!
پرنده ها همه با آواز پر از عشقشان آمدند! شاخه هاي خشك گل كردند و دشت عشق دوباره
سر سبز و زيبا شد!
بهار آمد با كوله باري از طراوت و تازگي و رنگ اميد !
بهار آمد با يك دنيا عطر و بوي عاشقي! آمد و دنيا را دگرگون كرد!
بهار آمد با نوايي آرام و پر غرور ! آمد و رنگ پر از غم دنيا را تازگي بخشيد!
بهار آمد با شكوفه ها ، با سر سبزي ، با لطافت !
فرا رسيد فصل زيبايي ها و فصلي كه مي توان قشنگترين قشنگي ها را در دنيا ديد!
هم بهار طبيعت آمد و هم بهار دل ها!
دلها همه پر شور شد ، دلهايي كه به رنگ فصل خزان بود سبز سبز شد!
رنگ عشق ، رنگ ديگري شد ، ساز عشق ساز آرامتري شد ، و حرفهاي عاشقانه تازتر و پر
اميد تر شد!
بهار دل با كوله باري از محبت آمد ، محبتي به رنگ آبي آسمان ، به رنگ سفيد !
بهار عيد خجسته را با خود آورده ، عيد زندگي ، عيد قلب هاي پر از غم و عاشق!
هفت سين زندگي را آماده كرديم تا با نگاه در آينه و ترسيمي از چهره
گذشته خود درس عبرتي از گذشته ها را بگيريم و با طلوعي ديگر در اين دنيا زندگي كنيم!
قرآن مقدس را باز ميكنيم و با خواندن آن سال نو را با رنگ و حالتي ديگر آغاز ميكنيم!
بياييم اينبار اين سال جديد را با لبخند آغاز كنيم تا لحظه هايي كه در پيش داريم لحظه هاي
شيرين زندگي مان باشد!
بياييم در آغاز تازگي طبيعت ، لحظه هاي زندگي مان نيز تازه كنيم ، بياييم گذشته هاي تلخ و
كينه ها را از صحنه قلبمان پاك كنيم تا با دلي با احساسي تازه زندگي را دوباره از سر بگيريم!
بياييم در آغاز سال نو قلبهايمان را عاري از گرد و غبار غم و غصه كنيم!
بهار آمد ، چه زيبا نيز آمد !
خورشيد با رنگ و گرماي تازه اي بر تن خسته ما مي تابد !
خورشيد ديگر آن خورشيد زمستان نيست ، خورشيد اينبار گرمايي دارد كه سوزان و بي جان
نيست!
بهار آمد ، درهاي قلبمايمان را باز كرد و لبخند عاشقانه اي به ما زد!
بهار آمد و خزان زندگي به خواب رفت ، بهار آمد و سوز زمستان سفر كرد!
بهار آمد دشت عشق پر از پروانه هاي رنگارنگ شد !
بهار آمد تا زيبايي هاي خود را به رخ ما بكشد!
بياييم در آغاز دگرگوني دنيا ، دل خود را نيز دگرگون كنيم
چهل نکته خواندنی در مورد حرم مقدس رضوی

نكته1
در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاك سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است كه بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.
نكته2
در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و منارهاى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمانهاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است .
نكته3
سنگ مرقد نخستین كه برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.
نكته4
در ابتدا حرم مطهر به صورت بنایی ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانکه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود.
نكته 5
مشهور است كه از زمان صفویان گذاشتن ضریح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخی احتمال دادند كه ساخت ضریح از عصر تیموریان متداول گشته است
نكته6
28 هزار لامپ در حرم امام رضا علیه السلام روشن میباشد، که اکنون علاوه بر 28 هزار شعله برق، شش هزار لوستر نیز در ابعاد مختلف و با قدمتهای طولانی مورد استفاده قرار گرفته است.
نكته7
ضریح اول، ضریحی چوبی بوده، با تسمههای فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره. این ضریح در زمان شاه طهماسب صفوی یعنی سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق چوبی مضجع منور نصب میشود. در سال 1311 همزمان با تعویض صندوق به دلیل فرسودگی پایهها ضریح برچیده شده، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوبها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل میشود.
نكته8
ضریح دوم، ضریحی بوده فولادی مرصع، معروف به ضریح نگین نشان. این ضریح در سال 1160 به دستور شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا نوه نادرشاه ساخته و به وقف بر فراز مرقد شریف نصب میشود. ضریح فولادی یا ضریح نگین نشان سقف نداشته، پنجرهها و شبكههای چهار طرف آن دارای گوی و ماسورههایی بوده است كه با نگینهای كوچك یاقوت و زمرّد تزیین یافته و تعداد آنها به 2000 بالغ میشده است. به دلیل وضعیت ویژه این ضریح ذیلاً به عین كتیبه آن اشاره میشود. «نیاز رحمت ایزد مستعان، و تراب اقدام زوّار این آستان ملك پاسبان، سبط سلطان نادر شاه الحسینی الموسوی الصفوی، بهادرخان به وقف و نصب این ضریح و قبههای مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارك موفق گردید. ( سنه 1160قمری) »
نكته9
در زمان تولیت میرزا سعیدخان برای مصون ماندن نذورات داخل ضریح دوم ، شبكه و پوشش طلایی روی ضریح منور قرار میگیرد، و بدین ترتیب سقف آن پوشش مییابد. این ضریح به دلیل وقف دائمی بودن تا قبل از شروع عملیات جایگزینی و نصب اخیر ضریح مطهر جدید یعنی پنجمین ضریح بر مضجع شریف و زیر ضریح پیشین قرار داشت. ضمن عملیات اخیر محل نصب این ضریح تغییر یافت و به قسمت تحتانی حرم مطهر منتقل گردید.
نكته10
در عصر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ضریحی فولادی و ساده به ابعاد (3×4) و ارتفاع 2 متر ساخته و روی ضریح نگین نشان (ضریح دوم) نصب میشود که در اصل ضریح سوم محسوب میشود.
نكته 11
سقف ضریح سوم با چوبهای طلاكوب پوشش داشته و در سمت پایین ضریح در كوچك مرصعی قرار داشته است. به دلیل كوچكی و غیر مناسب بودن این ضریح پس از مدتی برداشته شده و به جای آن ضریح چهارم نصب میگردد. در حال حاضر این ضریح در موزه مركزی آستان قدس رضوی در معرض تماشای بینندگان قرار دارد.
نكته12
ضریح چهارم ضریح ملمع یا ضریح طلا و نقره، معروف به شیر و شكر است، این ضریح در سال 1338 بر روی ضریح نگین نشان یا ضریح دوم نصب میگردد.
نكته13
طراحی ضریح چهارم توسط مرحوم استاد حافظیان انجام یافته و تحت نظارت ایشان كار اجرا و قلمزنی توسط مرحوم استاد هنرمند حاج محمد تقی ذو فن اصفهانی انجام گرفت.
نكته14
ضریح چهارم دارای 05/4 متر طول و 06/3 متر عرض و 90/3 ارتفاع و 14دهانه به نشان چهارده معصوم بوده است. اضافه بر بهرهبرداری از طلا و نقره و جواهرات
نكته 15
پایهها، ستونها، كتیبههای سیمین با نقشهای مختلفی در نهایت مهارت قلمزنی شده بود. بین هر دو زاویه از پنجرههای ضریح مقدس یك صفحه بیضی شكل از طلا، كه مجموعاً به هیجده عدد میرسید و هر یك به وزن تقریبی پنجاه مثقال بود احادیثی درباره فضیلت زیارت حضرت رضا علیه السلام به خط حاج شیخ احمد زنجانی معصومی كتیبه نوشته شده است .
نكته 16
بر روی هر یك از دهانههای ضریح مقدس، از سمت پیش روی مبارك اسمی از اسمای چهارده معصوم علیهم السلام بر صفحهای فیروزه نشان از طلا و به خط ثلث و به قلم مرحوم حاج شیخ احمد زنجانی معصومی مكتوب بود. در بالای صفحات بیضی شكل، كتیبهای از نقره به طور برجسته، سوره مباركه هل اتی را به قلم همان كاتب در برداشت.
نكته 17
در چهار گوشه ضریح چهار خوشه انگور به عنوان نمادی از نحوه شهادت حضرت قرار داشت. بالای كتیبه سوره مباركه «یس» و بر لب ضریح چهل و چهار برگ از نقره ملمع بین چهل و چهار گلدان ملمع نصب شده بود كه بر روی صفحه مدور و محدب هر یك از آنها اسمی از اسمای حسنی الهی به طور برجسته و به خط ثلث و به رنگ سفید در زمینه لاجوردی مكتوب بود.
نكته 18
پس از گذشت بیش از چهل سال از نصب ضریح پیشین موجباتی همچون فرسودگی، و سست شدن پایهها و ساختار ضریح و ساییدگی پوشش و روكشهای نقرهای و طلایی آن، ساخت و نصب پنجمین ضریح را ضروری مینمود.
نكته 19
به دستور مقام معظم تولیت آستان قدس رضوی حضرت آیة الله واعظ طبسی، از سال 1372 مطالعات و بررسیهای مقدماتی ساخت ضریح آغاز گردید، و به دنبال آن طرحهای متعددی از طرف هنرمندان نامی كشور ارایه شد و نهایتاً توفیق طراحی ضریح نصیب استاد برجسته نگارگری كشور جناب آقای فرشچیان گردید.
نكته20
به منظور ساختن آخرین ضریح نخست بر اساس طرح موجود پایهها و ساختار ضریح كه تركیبی از كار آهنگری و نجاری است توسط واحدهای مربوطه در آستان قدس رضوی در نهایت استحكام انجام گرفت و ساختاری مركب از آهن و فولاد و چوب گردو برای نصب روكشها و پوشش طلا و نقره ساخته شد.
نكته21
با آماده شدن طرح استاد فرشچیان كار قلمزنی و زرگری و به عبارت دیگر اجرای طرح كه اساس كار ساخت ضریح و صورت پذیری آنست از تاریخ 12/11/75 تحت نظارت عالیه هنری استاد فرشچیان شروع شد و از میان چند نفر از هنرمندان قلمزن همچنان توفیق كار قلمرنی ضریح مطهر، نصیب استاد خدادادزاده اصفهانی گردید.
نكته 22
پس از چهار سال با كار بی وقفه روزانه و بعضاً شبانه و همچنین با كار متوسط روزانه شش نفر در كمال ظرافت و امتیاز هنری و در نهایت صلابت و استحكام كار قلمزنی پایان یافت و ضریح برای حمل و نصب آماده گردید. از ویژگیهای ضریح مطهر جدید، ضخامت پوشش نقرهای آن است كه حتی بعضاً به بیش از سه میلیمتر میرسد.
نكته 23
عملیات اجرایی برچیده شدن ضریح پیشین و نصب پنجمین ضریح از شامگاه روز شنبه 21/10/79، پس از مراسم غبارروبی آغاز گردید، و با هماهنگی كامل نیروهای فنی - تخصصی مورد نیاز به طور متوسط روزانه هفتاد نفر در سازمانی منظم و منسجم با تقسیم كار و تعیین مسئولیت هر یك از بخشهای عملیاتی و مدیران مربوطه طبق جدول زمانبندی شده، تحت مدیریت جناب آقای مهندس مهدی عزیزیان، مدیر عامل سازمان عمران و توسعه حریم حرم امام رضا علیه السلام به مدت پنجاه روز جریان خود را طی نمود. كار بنای عشق و كعبه مقصود، و فراز آمدن معبد خورشید در فضایی معنوی و شورانگیز آغاز شد.
نكته 24
محدوریت وقف به نصب بودن ضریح و عدم جواز شرعی انتقال آن از یك سو و از طرف دیگر، وجود موانع و مشكلات جدی فنی و معماری بر سر راه استحكام سازی پایههای نصب ضریح جدید موجب گردید تا پس از بررسی و مطالعات زیاد چاره كار به انتقال ضریح به قسمت زیرین حرم مطهر و نصب محاذی اطراف مضجع شریف دیده شود.
نكته 25
از جمله اقدامات اساسی دیگری كه همزمان با نصب ضریح مطهر صورت پذیرفت، بتون ریزی و كف سازی و مفروش نمودن كف حرم مطهر با سنگهای مرمر بسیار نفیس همراه با كانال كشی و برقراری سیستم تهویه و هوا دهی زمینی و دیواری است، و نیز مرمت آیینه كاریها و كاشیكاریها و كتیبههای روضه منوره از جمله دیگر اقداماتی بود كه در جریان عملیات نصب ضریح به آن مبادرت شد.
نكته 26
سنگ پلاك پیشین مضجع، كه مركب از 12 قطعه سنگ بود برداشته شده، به موزه مركزی آستان قدس رضوی انتقال یافت، و به جای آن سنگ نفیس مرمر یكپارچه به طول 20/2 و عرض 10/1 و ارتفاع 90 سانت كه در نهایت جلا و صفا و زیبایی حجاری شده بود نصب گردید.
نكته 27
در اطراف ضریح مطهر به نشانه چهارده معصوم چهارده دهانه به شكل محراب طراحی و اجرا شده است. سیر نقشها و جهت قوسهای آن یكدیگر را همراهی و تكمیل كرده، و مدار یگانه آنها كه نهایتاً به مركز و نقطه واحدی میرسد، تداعی كننده اصل اصیل عرفانی مشاهده وحدت در كثرت و كثرت در وحدت میباشد، و نیز وحدانیت ذات باریتعالی و قائمیت و بازگشت پذیری كائنات و ممكنات را به او متجلی میسازد.
نكته 28
در هشت لچكی چهار گوش ضریح مطهر، به سبك هنر اصیل ایرانی، از گل آفتابگردان كه نمادی از شمس الشموس كه یكی از القاب امام رضا علیه السلام است نقشهایی تعبیه شده است. در اطراف ضریح مقدس گلهایی پنج و هشت برگی به نشانه خمسه طیبه و هشتمین امام طراحی و اجرا شده است.
نكته 29
دو سوره مباركه «یس» و «هل اتی»، در بالای ضریح مطهر به صورت كتیبه دور تا دور ضریح نوشته شده است. طول كتیبه بالایی یعنی سوره مباركه «یس» دارای 66/17 و عرض 18 سانتیمتر و طول كتیبه «هل اتی» 76/16 و عرض آن 14 سانت میباشد، هر دو كتیبه و دیگر خطوط بیرونی و داخلی ضریح مطهر كه مشتمل بر آیاتی از كلام الله مجید و اسمای حسنی الهی و نامهای حجج خداوندی است، در كمال قوت و استحكام توسط خوشنویس نامی جناب آقای موحد نوشته شده است.
نكته30
برای اولین بار پوشش داخلی ضریح مطهر، سقف و دیوارهای آن با نقش و نگارها و كتابت اسماء الهی، با خاتمكاری یه طرز بسیار بدیع و زیبا تزیین یافته است. طراحی نقوش داخل ضریح مطهر، توسط استاد فرشچیان انجام یافته، و اجرا و یا خاتمكاری توسط استاد هنرمند كشتی آرای شیرازی و همكارانشان صورت پذیرفته است.
نكته31
ضریح مطهر جدید حدود 12 تن وزن داشته، ضخامت پوشش نقرهای و طلایی آن و اتصال روكشهای بدون پیچ یكی از ویژگیهای این ضریح است. طول ضریح 78/4 و عرض آن 37/3 و ارتفاع آن با محاسبه سنگ پایه 96/3 متر میباشد.
نكته32
حرم مطهر مجموعهای است تقریباً مدور، كه مركز آن مضجع منور امام ابوالحسن الرضا علیه السلام قرار دارد. همچنین حرم مطهر كه گنبد درخشان و طلایی برفراز آن قرار دارد، تقریباً در مركز بناهای آستان مقدس واقع شده، و از نقطه نظر معماری و هنری بسیار بدیع و استوار، و زیبا و دل انگیز است.
نكته33
سالانه در این حرم مطهر بیش از 700 هزار مُهر نماز مورد استفاده و جایگزین مُهرهای شکسته و کثیف میشود.
نكته34
نامهای حرم مقدس امام رضا علیه السلام به ترتیب ذیل میباشد:
آستان ملائك پاسبان - ارض اقدس - بقعة مباركه - حرم مطهر - روضة رضویه - روضة مقدسه - روضة منوره - عتبة عالیه - قبلة هفتم - كعبة آمال - مرقد ملكوتی - مرقد منور - مضجع شریف - معین الضعفاء.
نكته 35
سقف حرم دارای دو پوشش است، پوشش اول: كه از زیر مشهود است، به صورت مقعر و مقرنس بوده، ارتفاع آن از سطح حرم تا نقطه پایانی سقف 80/18 متر میباشد، و پوشش دوم: همان لایه خارجی گنبد مطلی است.
نكته 36
حرم مطهر تقریباً به شكل مربع بوده، و مساحت آن پس از توسعهیی كه پس از انقلاب اسلامی انجام شد، به 139 متر مربع بالغ شده است، سطح حرم با سنگ مرمر مفروش گردیده، و تمام ازاره دور حرم با كاشیهای ممتاز و ظریف چینی مانند، با رنگهای بسیار دلپذیر، مشهور به كاشیهای سنجری مزین شده است، بر روی این كاشیها آیات قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام با خط رقاع و ثلث، همراه با نقشهای اسلیمی نوشته و تزئین یافته است.
نكته 37
از طریق چهار صفه یا ممر حرم مطهر، با رواقهای اطراف اتصال یافته، و زائرین از طریق آنها حضور حضرت تشرف حاصل مینمایند. پیش از این، در ضلع جنوبی حرم مطهر (پیش روی مبارك)، دو محراب بسیار نفیس و ممتاز از جنس كاشی چینی نصب بوده، كه پس از توسعه به لحاظ قدمت و نفاست، به موزه آستان قدس منتقل شده است.
نكته 38
حرم مطهر در اوایل قرن ششم یعنی دوران سلطان سنجر سلجوقی، با كاشیهای بسیار نفیس تزیین یافته، و وجود تاریخ 612 هجری قمری، كه بیانگر دوران سلطنت سلطان محمد خوارزمشاه میباشد، گویای اقدامات و فعالیتهایی است، كه در این زمان، در زمینه توسعه و مرمت ابنیه حرم مطهر انجام یافته است.
نكته 39
حرم پاك امام، اضافه بر جلال معنوی و جذبه روحانی، و زیبایی و شكوه معماری، مزین به برخی از نفایس و مآثر ارزشمند است، تعدادی از هدایای بزرگان و حكمرانان گذشته، در قابهایی تعبیه شده، در مكانهایی از حرم مطهر، در برابر دید زائران قرار دارد. این جواهرات و نفایس كه در هشت قاب چیده شده، شامل 104 قلم اشیای مختلف است. قدیمیترین آنها سلیمانیههایی است، با دور نقره، مربوط به 550 سال قبل، و دیگر شمشیری جواهر نشان و خنجر الماس نشان، و مروارید و تسبیح و انگشترهایی از الماس و برلیان درشت.
نكته40
گنبد حرم از آجر ساخته شده، و سپس روی آن را با الواح مسی، كه روكشی از طلا دارد پوشاندهاند، تذهیب این گنبد برای آخرین بار در سال 1010 تا 1016، در زمان شاه عباس صورت گرفته، و به طوری كه از گفتههای محققان بر میآید، رویه و سطح این گنبد پیش از آن كاشیكاری بوده است.
منبع:وب سایت چهلچراغ امام رضا علیه السلام
بررسی دلایل محدث نوری درباره انکار حضور اهلبیت علهیمالسلام در کربلا در اربعین اول

محدث نوری با ایراد هفت اشکال (1) بر دیدگاه سید ابن طاووس، ورود اهلبیت علهیمالسلام را به کربلا در اربعین اول، منکر شده است که چون انکار این امر به طور مبسوط توسط وی صورت گرفته و دیگران در این باره از وی پیروی کردهاند، در ذیل، این اشکالها به اختصار و با اضافات و تغییراتی همراه با پاسخ آنها، آورده میشود:
1- عدم تناسب زمان با حوادث: از حوادثی که در مدت چهل روز اتفاق افتاده است، یکی نامه عبیدالله به یزید برای کسب تکلیف درباره اسراست که حدود بیست روز یا بیشتر طول کشیده است، و دیگری مدت اقامت اهل بیت علهیمالسلام در شام که برخی منابع، یک ماه (2) و برخی دیگر، یک ماه و نیم (3) نوشتهاند. بنابراین، مدت زمانی که صرف کسب تکلیف از یزید و رفتن اهلبیت علهیمالسلام
به شام و اقامت در آنجا و سپس بازگشت آنان شده است، با حضور در کربلا و ملاقات با جابر در روز بیستم صفر از جهت زمانی ناسازگار است، از اینرو نمیتوان پذیرفت که اهلبیت علهیمالسلام روز اربعین سال 61 در کربلا حضور داشتهاند.
نقد: شواهد تاریخی زیادی وجود دارد که برخی افراد، فاصله بین کوفه تا شام را حدود ده روز و حتی کمتر از چهار روز طی کردهاند. قاضی طباطبایی، این مویدها و شواهد را تا هفده مورد، گرد آورده (4) و آنچه را محدث نوری در این باره گفته است، صرف استبعاد دانسته و مسئله را از فرض امتناع که محدث نوری در پی اثبات آن بود، خارج ساخته است. البته برخی شواهد تاریخی که این محقق آورده، قابل خدشه و حتی غیرقابل پذیرش است، اما در مجموع، امکان این امر را اثبات میکند.
اما مسئله اقامت بیست روزه اهلبیت علهیمالسلام در کوفه به منظور کسب تکلیف عبیدالله از یزید، باید توجه داشت که در این باره، منابع کهن، سخنی از نامه ابن زیاد به یزید و کسب تکلیف او درباره اسراء و سرهای شهدا به میان نیاوردهاند، بلکه در برخی تصریح شده است که ابن زیاد گزارش انجام ماموریتش را در نامهای نوشته و به همراه سر امام حسین علیهالسلام به شام فرستاده است، (5) چنانکه در برخی دیگر، تنها به اصل آمدن پیک از سوی یزید مبنی بر امر کردن عبیدالله به فرستادن اهلبیت علهیمالسلام به شام، اشاره شده است. (6)
بنابراین، آنچه درباره اجازه ابنزیاد از یزید ادعا شده، از نگاه گزارشهای تاریخی نامعلوم و نامشخص است، زیرا طبری که واقعه کربلا را از افرادی همچون امام باقر علیهالسلام، حصین بن عبدالرحمان و هشام کلبی (شاگرد ابومخنف) نقل کرده، در هیچ کدام، سخنی از اجازه عبیدالله از یزید به میان نیاورده است؛ تنها در گزارش وی از عوانة بن حکم، به چنین مسئلهای اشاره شده که این خبر به دلیل اشکالهای بسیاری که دارد، مخدوش و غیرقابل پذیرش است. (7)
2- عدم بیان این جریان در منابع تاریخی کهن: طبری (8) و شیخ مفید (9) (که هر دو، گزارش عاشورا را از ابومخنف نقل میکنند) و بعدها نیز طبرسی (10) (متوفای 548 ق)، خوارزمی (متوفای 568ق)، (11) ابن اثیر (متوفای 630 ق)، سبط ابن جوزی و عمادالدین طبری (12) متعرض چنین حادثهای نشدهاند. محدث نوری در این باره میافزاید:
و نشود که ایشان در مسیر خود، به کربلا روند و جابر را ملاقات کنند و چند روزی عزاداری کنند و شیخ مفید آن را در محل معتمدی ندیده باشد یا دیده و در این مقام اشاره به آن نکند. (13)
نقد: اولا؛ عدم تصریح به وقوع این جریان، غیر از تصریح به عدم وقوع آن است، بنابراین نمیتوان از عدم تصریح مورخان، انکار آنان و در نتیجه، عدم وقوع آن را نتیجه گرفت، چرا که برخی حوادث و قضایای تاریخی به علل گوناگون که در اینجا جای پرداختن به آن نیست در منابع تاریخی منعکس نشده است. (14)
ثانیا: چنانکه نوشته خواهد شد - برخی مورخان و اندیشمندان، به حضور اهلبیت علهیمالسلام در کربلا تصریح کردهاند، از جمله بیرونی، ابن نما، سید ابن طاووس و شیخ بهائی؛
ثالثا: کلام شیخ مفید به گونهای است که حاکی از حذف برخی حوادث تاریخی است:
فسار معهم جملة النعمان، و لم یزل ینازلهم فی الطریق و یرفق بهم کما وصاه یزید و یرعونهم حتی دخلوا المدینة؛ آنان (اهلبیت علهیمالسلام) همراه نعمان شدند و پیوسته نعمان آنان را در راه فرود میآورد و (چنانکه یزید سفارش کرده بود) با آنان مدارا و رعایت حالشان را میکرد تا آن که وارد مدینه شدند.
تعبیر «حتی دخلوا المدینة» حاکی از آن است که در این بین، حوادث دیگری بوده که شیخ مفید، متعرض آنها نشده است. البته این امر یا به سبب شیوه اختصارنویسی وی در کتاب ارشاد و یا به این علت است که مبنای ایشان در گزینش اخبار تاریخی، اخبار متواتر و یا دست کم اخبار مستفیض درباره یک حادثه است و چون خبر متواتر یا مستفیضی در این باره به دست وی نرسیده، از آوردن آن صرف نظر کرده است.
3- اخبار بازگشت اهلبیت علهیمالسلام به مدینه در بیستم صفر: چنان که گذشت، شیخ مفید رحمةالله در مساژ الشیعه و بعد از وی، شیخ طوسی رحمةالله در مصباح المتهجد و علامه حلی رحمةالله در العدد القویه (15) و منهاج الصلاح (16) و کفعمی در کتاب مصباح، (17) نه تنها اشاره به جریان ورود اهلبیت علهیمالسلام به کربلا نکردهاند، بلکه تصریح کردهاند که روز بیستم صفر اهلبیت علهیمالسلام از شام به مدینه بازگشتند.
نقد: در منابع یاد شده، هیچ تصریحی بر عدم حضور اهلبیت علهیمالسلام در کربلا نشده است،
بنابراین، ممکن است گزارشهایی از حضور اهلبیت علهیمالسلام در کربلا وجود داشته (همانند گزارشی که ابوریحان نقل کرده) که یا به دست آنان نرسیده و یا رسیده است، اما به دلایلی به آن استناد نکردهاند.
افزون بر این – چنان که اشاره شد - ابوریحان و بعد از او شیخ بهایی، تصریح کردهاند که روز اربعین، اهلبیت علهیمالسلام در کربلا حضور داشتهاند.
4- عدم بیان دیدار جابر با اهلبیت علهیمالسلام در روایت: کتابهای بشارة المصطفی، مقتل الحسین خوارزمی و مصباح الزائر که جریان زیارت جابر را در روز اربعین گزارش کردهاند، از ملاقات وی با اهلبیت علهیمالسلام سخنی به میان نیاوردهاند، در حالی که اگر چنین حادثهای اتفاق افتاده بود، به یقین گزارش میشد.
نقد: اولا؛ چنان که اشاره شد، برخی از منابع، به زیارت قبر امام حسین علیهالسلام توسط اهلبیت علهیمالسلام اشاره کردهاند؛
ثانیا: به نظر میرسد که یا جابر بن عبدالله انصاری، دست کم دو بار موفق به زیارت قبر امام شده است، یک بار با عطیه عوفی که طبری، خوارزمی و ابن طاووس در مصباح الزائر آن را گزارش کردهاند، و بار دیگر که ابن نمای حلی و سید ابن طاووس گزارشگر آن هستند، و یا چون بنای سید ابن طاووس (همانند شیخ مفید) بر اختصار و گزینش حوادث بوده و آنچه از دیدگاه وی اهمیت داشته، مسئله دیدار جابر با اسراء (نه چگونگی آمدن جابر به کربلا) بوده است، از اینرو جابر، اهلبیت علهیمالسلام را دیدار میکند، اما خبری از همراهی وی با عطیه نیست.
5- حرکت اهلبیت علهیمالسلام از راه سلطانی: محدث نوری بر این باور است که مسیر حرکت اهلبیت علهیمالسلام از کوفه به شام، یا از راه سلطانی بوده است و یا از راه بادیه. وی برای اثبات حرکت آنان از راه سلطانی، دلایل و شواهد ذیل را میآورد:
الف- اگر چه اصل مقتل ابومخنف در دست نیست و آنچه موجود است، دستخوش تغییراتی شده و آن را از اعتبار و اعتماد انداخته است، ولی آنچه نسخههای متعدد این کتاب بر آن متفق هستند، آن است که اهلبیت علهیمالسلام را از راه تکریت و موصل و نصیبین و حلب که راه سلطانی است، به شام بردهاند. این راه غالبا آباد و از دهکدههای بسیار و شهرهای آباد میگذرد و از کوفه تا شام حدود چهل منزل دارد و قضایای متعدد و برخی کرامات، از قبیل قضیه راهب قِنسرین و نیز کراماتی از سر مبارک در ایام سیر از آن راه رخ داده، چنانکه قطب راوندی (18) (متوفای 573 ق)، ابن شهر آشوب (19) (متوفای 588 ق) به نقل از خصائص نطنزی، و سبط ابن جوزی (20) (متوفای 654 ق) نوشتهاند، که نمیتوان همه آنها را نادرست دانست، به ویژه آن که در برخی از آنها، انگیزهای برای جعل وجود نداشته است.
ب - عمادالدین طبری در کتاب کامل بهائی ضمن گزارش حرکت اسراء، از نام چند شهر چنین یاد میکند که موید راه سلطانی است: «در آن سیر، به آمِد و موصل و نصیبین و بعلبک و میّافارقین و شیزر عبور نمودند.» همچنین وی ماجراهایی را در منازل، نقل کرده است. (21)
بنابراین با توجه به مسیر حرکت و در نظر گرفتن کمترین مدت زمان توقف اهلبیت علهیمالسلام در شام، بازگشت در اربعین اول، از محالات و ممتنعات است.
محدث نوری درباره احتمال حرکت اسراء از راه بادیه میگوید: اما اگر بپذیریم که مسیر حرکت از بیابان بوده است، باز هم بازگشت در اربعین اول ممتنع است، چرا که حد فاصل بین کوفه تا شام مستقیما 175 فرسنگ (1050 کیلومتر) است. ورود اهلبیت علهیمالسلام به کوفه روز دوازدهم محرم و در کاخ پسر زیاد، روز سیزدهم بوده است. بنا به گفته ابن طاووس در اقبال، رفتن قاصد از کوفه تا شام و بازگشت وی به کوفه، کمتر از بیست روز امکان ندارد. مسئله اعزام پیک و بازگشت او را مورخانی هم چون ابن اثیر نیز در کامل آوردهاند. (22) اما احتمال فرستادن کبوتر نامهرسان نیز قابل تصور نیست، چون در آن دوره، این کار معمول نبوده و نخستین بار این کار، توسط نورالدین محمود بن زنگی در سال 565 ق صورت گرفته است.
بنابراین، مدت اقامت یک ماهه در شام (چنانکه ابن طاووس نوشته است) و طی کردن هشت فرسنگ (حدود 50 کیلومتر) در شبانه روز، مستلزم آن است که 22 روز در راه باشند که در مجموع بیش از چهل روز طول کشیده است. البته این مدت برای قافلهای که زنان، کودکان و ضعیفان را به همراه دارد، میسر نبوده، در حالی که حضور در کربلا، بیش از زمان یاد شده را میطلبیده است.
نقد: در پاسخ این اشکال باید گفت که یکی از مسائل مبهم و نامشخص در تاریخ عاشورا، تشخیص مسیر حرکت کاروان اهلبیت علهیمالسلام از کوفه به دمشق است. منابع تاریخی متقدم، هیچ خبر معتبری که مسیر حرکت کاروان اسراء را از کوفه به سوی شام مشخص کند، گزارش نکردهاند، اما با مراجعه به منابع تاریخی کهن و نقشههای جغرافیای این منطقه میتوان به این نتیجه رسید که در آن زمان، در مجموع، سه مسیر برای رسیدن به شام وجود داشته است:
مسیر اول: مسیر سلطانی و آباد بوده که از کنار برخی شهرها میگذشته است. این همان راهی است که محدث نوری با استشهاد به گفته عمادالدین طبری از آن سخن به میان آورده است. همچنین یکی از محققان معاصر، با بررسی و مطالعه این مسئله، مسیر حرکت کاروان اهلبیت علهیمالسلام را به شام از این راه، چنین نوشته است:
تکریت، موصل، لبا، کحیل، تل اعفر، نصیبین، حرّان، معرة النعمان، شیزر، کفرطاب، حماة، حمص و دمشق. (23)
فرهاد میرزا، از شهرهای این مسیر، با تفصیل بیشتری چنین یاد کرده است:
حَصّاصَه، تکریت، اعمی، دیر عروة، صَلیتا، وادی الفحلة، وادی النخلة، آرمینیاء، لینا، کُحَیل، جُهَیتَه، مَوصل، تل اعفر، سِنجار، نَصیبین، عین الورودة، رَقه، جَوسَق، بِشر، بسر، حلب، سرمین، قِنسرین، مَعَرةالنعمان، شَیزَر، کفرطالب، سیبور، عَقر، حَماة، حِمص، بعلبک و دمشق. (24)
بنابراین مسیر، کاروان اسراء برای رسیدن به دمشق از راه تکریت به شمال عراق رفته و سپس وارد ایالت جزیره (شمال عراق کنونی و شمال شرقی سوریه) شده است، پس از آن از راه موصل به نصیبین رفته و در نوار مرزی کنونی ترکیه و سوریه، به حرّان رسیدهاند. سرانجام با طی کردن مسیر 1500 کیلومتر و در نهایت، عبور از مناطق غربی سوریه و پشت سر گذاشتن مناطق و شهرهایی همانند حلب، معرة النعمان، حماة و حمص، وارد دمشق شدهاند.
مسیر دوم: مسیر مستقیم کوفه به شام است که از منطقه بادیة الشام میگذرد. این مسیر را اگر چه محدث نوری احتمال داده است، اما عبور کاروان اهلبیت علهیمالسلام از این راه با قراین و شواهد تاریخی، همسو و موافق نیست، چنانکه با این جمله از سخنان حضرت زینب علیهاالسلام خطاب به یزید، سازگار نیست:
اَمِنَ العدل یابن الطُلقاءِ تخدیرُکَ حرائرک و امائک و سوقُک بناتِ رسولالله صلیالله علیه و آله سبایا قد هتکت ستورهُنَّ و ابدَیتَ وجوهَهُنّ تحدوا بهن الاعداء من بلد الی بلد و یستشرفهن اهل المناقل ...؛(25) ای فرزند آزاد شدگان! آیا از عدالت است که زنان و کنیزانت را در سرایت در پشت پرده جای دهی، اما دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله را (در میان نامحرمان) به صورت اسیر حاضر نمایی که به پوشش آنان تعرض شود و صورتهایشان نمایان باشد و دشمنان، آنان را از شهری به شهر دیگر ببرند و مردم آنان را ببینند.
بدیهی است که اگر مسیر کاروان اسراء از صحرای سوزان و بدون آبادی بادیة الشام بود، حضرت زینب علیهاالسلام میبایست از تشنگی و گرسنگی طفلان امام و دیگر همراهان و مسائلی از این قبیل، انتقاد و شکایت کند، نه از گذشتن از شهرها و قرار گرفتن در معرض دید بیگانگان به عنوان اسیر.
همچنین در گزارش ابن اعثم و خوارزمی درباره مسیر حرکت از کوفه به شام، تصریح شده است که اسرای اهلبیت علهیمالسلام همانند اسیران ترک و دیلم، از شهری به شهری برده شدند. (26)
مسیر سوم: مسیر معمول و مرسوم بین کوفه و شام است؛ یعنی مسیری که از ساحل غربی رود فرات و از شهرهایی چون انبار، هیت، قرقیسیا، رقه و صفین میگذرد. این راه، همان راهی است که سپاه امیرالمومنین علیهالسلام آن را برای جنگ با معاویه پیمود. (27) همچنین لشکریان معاویه (در رویارویی با سپاه امام حسن علیهالسلام) برای رسیدن به مَسکِن، از این راه عبور کردند. این مسیر نه به درازی و طولانی مسیر سلطانی است و نه مشکلات مسیر کویر بیآب و سوزان را دارد.
بنابراین، به نظر میرسد انتخاب این مسیر میانه، از احتمال بیشتری برخوردار باشد، البته شواهد موجود و کراماتی که در خصوص سر امام و اهلبیت علهیمالسلام در شهرهای حلب، قنسرین، حماة، حمص و دیر راهب نقل شده است، به این دلیل که مشترک بین دو مسیر سلطانی و میانه است، نمیتواند شاهدی برای یکی از دو راه به شمار آید، اگر چه در صورت قوت آنها دلیلی دیگر، بر منتفی بودن مسیر حرکت کاروان از راه بادیة الشام است.
از آنچه گذشت، روشن شد که اگر چه احتمال رفتن اهلبیت علهیمالسلام به شام از مسیر اول منتفی نیست، اما دلایل متقن و شواهد محکم بر این امر وجود ندارد. بنابراین، دیگر نوبت به محاسبات مسافت بین دو منطقه شام و عراق و بررسی طول این مسیر نمیرسد، همچنان که احتمال مسیر سوم به سبب کوتاهی و معمول و مرسوم بودن آن، بیشتر است. افزون بر این چنانکه در پاسخ اشکال اول محدث نوری گذشت یکی از محققان معاصر، شواهد تاریخی زیادی آورده است که برخی از افراد، فاصله بین کوفه تا شام را حدود ده روز و حتی کمتر از چهار روز طی کردهاند، از اینرو اگر چه حرکت کاروان اسراء (آن هم با شرایط خاص خود)، کندتر از طی کردن مسیر توسط یک نفر بوده است، اما دیگر نمیتوان محال بودن طی کردن مسیر کوفه به شام را توسط اسراء در مدت ده روز یا در نهایت، اندکی بیشتر، از منکر آن پذیرفت.
6- چرا جابر اولین زائر شمرده شده است؟ ششمین استدلال محدث نوری آن است که اگر اهلبیت علهیمالسلام و جابر در یک روز، بلکه در یک زمان به زیارت قبر امام حسین علیهالسلام نائل شدند، پس چرا جابر به عنوان نخستین زائر امام دانسته شده و آن را از مناقب وی شمردهاند؟
نقد: از ظاهر سخن ابن طاووس استفاده میشود که جابر زودتر از اهلبیت علهیمالسلام به کربلا رسیده باشد:
فوصلوا الی موضع المصرع، فوجدوا جابر بن عبدالله الانصاری و جماعة من بنی هاشم و رجالا من آل رسولالله قد وردوا لزیارة قبر الحسین علیهالسلام، فوافوا فی وقت واحد، و تلاقوا ... .
بنابراین، جابر پیش از اهلبیت علهیمالسلام به کربلا رسیده است، اما گویا وی از عبارت «فوافوا فی وقت واحد»، هم زمانی ورود اهلبیت علهیمالسلام را با جابر به کربلا برداشت کرده است، در حالی که با ملاحظه دو تعبیر «فوصلوا» و «فوجدوا»، روشن میشود که تعبیر «فوافوا» ناظر به اجتماع آنان برای گریه و عزاداری در یک زمان است، نه هم زمانی حضور آنان در کربلا، از اینرو ممکن است جابر پیش از ایشان، به کربلا رسیده باشد و گروهی از بنیهاشم پس از جابر و پیش از ورود اهلبیت امام حسین علیهالسلام به کربلا رسیده باشند.
7- فرجام اسرا: محدث نوری در آخرین دلیلش، سه نکته را بیان کرده است:
1- در شام سخنی از بازگشت به کربلا نبوده است، چرا که پس از پشیمانی ظاهری یزید، وی خاندان امام را بین اقامت در شام یا رفتن به مدینه مخیر کرد که اهلبیت علهیمالسلام بازگشت به مدینه را بر گزیدند و در آن جا اصلا سخنی از رفتن به کربلا نبود.
2- هیچ قدر مشترکی بین راه شام به مدینه و شام به عراق وجود ندارد، چنانکه کسانی که این راهها را رفتهاند به این امر (عدم وجود راه مشترک) معترف هستند.
3- با پلیدی ذاتی و خبث باطنی که در یزید وجود داشت، بعید بود که اگر آنان درخواست بازگشت به کربلا را میدادند، او بپذیرد. (28)
پاسخ: استبعادهایی که در این دلیل بیان شده است، استوار به نظر نمیرسد. اما درباره نکته اول و سوم، چنانکه در منابع تصریح شده است، یزید از رفتار خود با اهلبیت علهیمالسلام اظهار پشیمانی کرده، تقصیر کشتن امام و یارانش را بر عهده ابن زیاد میگذارد. یکی از پیامدهای این ندامت آن بود که اهلبیت علهیمالسلام را آزاد گذاشت که در شام بمانند یا به مدینه بروند و چون آنان رفتن به مدینه را اختیار کردند، به فرستادگان خود که اسراء را همراهی میکردند، دستور داد که با آنان خوشرفتاری کرده، هر جا و هر زمان که خواستند فرود آیند، با آنان موافقت کنند. (29) بنابراین اگر اهلبیت علهیمالسلام در دمشق چنین تقاضایی از یزید کرده باشند، طبیعی است که یزید با توجه به تغییر اوضاع و شرایط و در نتیجه دگرگونی رویه و رفتارش نسبت به اسراء، ناچار باید این درخواست را میپذیرفت، هر چند این سازگاری با پلیدی ذاتی او مطابق نباشد، همچنان که اگر اهلبیت علهیمالسلام پس از خروج از دمشق، از ماموران یزید خواسته باشند که آنان را به کربلا ببرند، میبایست آنان طبق فرمان یزید (چنانکه ابن سعد نوشته است) اطاعت کنند. بنابراین اگر در شام سخنی از کربلا رفتن به میان نیامده است - چنانکه اشاره شد - یا به این سبب بوده است که اهلبیت علهیمالسلام پس از خروج از دمشق، چنین درخواستی کردهاند و اساسا چنین درخواستی در شام مطرح نبوده و یا اگر نزد یزید چنین تقاضایی را مطرح کردهاند، چون مدینه مقصد نهایی بوده است و کربلا به منزله یکی از منازل بین راه به حساب میآمده؛ سخنی از رفتن به کربلا به میان نیامده است و یزید (با توجه به تعبیر ابن سعد) اجازه فرود آمدن در کربلا را نیز صادر کرده بود. بنابراین، پرسش یزید از اهلبیت علهیمالسلام ناظر بر محل اقامت دائمی است، از اینرو منافات ندارد که قاصد مدینه، از کربلا عبور کند. (30)
از آنچه گفته شد، درخواست اسراء مبنی بر رفتن به کربلا، چه در دمشق بوده باشد و چه در خارج آن، هیچ اشکالی در پی ندارد.
اما این که قدر مشترکی بین راه مدینه و عراق وجود ندارد، باید بررسی کرد که مسیر بازگشت اسرا از کدام راه بوده است؟ در این باره باید گفت منابع تاریخی سکوت کردهاند. البته برخی اندیشمندان شیعه هم چون ابن نما و ابن طاووس که به ملاقات اهلبیت علهیمالسلام با جابر در کربلا تصریح کردهاند، گویا بر این باور بودهاند که مسیر شام به مدینه، از عراق میگذشته است، چنانکه گفتهاند چون کاروان اهلبیت علهیمالسلام از عراق عبور داده شد، اهلبیت علهیمالسلام به راهنما گفتند که ما را به کربلا ببر. (31) این در حالی است که طبق گزارش جغرافیدانان متقدم، اصلا راه شام به مدینه (یا به طور کلی حجاز) از راه شام به عراق، از ابتدای مسیر جدا بوده است، چنانکه ابن خردادبه (متوفای حدود 300 ق) مسیر کوفه (که نزدیک کربلا است) به دمشق را در قرن چهارم چنین نوشته است:
حیره، قطقطانه، بقعه، ابیض، حوشی، جمع، خُطی، جُبّه، قلوفی، رواری، ساغده، بقیعه، اعناک، اذرعاک، منزل، دمشق. (32)
و نیز همو و ابن رسته مسیر دمشق به مدینه را چنین نگاشتهاند:
منزل، ذات المنازل، سَرغ، تبوک، مُحدَثَه، اقرع، جُنینه، حِجر، وادی القری، رحبه (رحیبه)، ذِی المَروة، مرّ، سویداء، ذی خُشُب، مدینه. (33)
اگر چه اکنون هیچ نام و نشانی از منازل و مناطق یاد شده در منطقه عراق و شام وجود ندارد و نیز بر روی نقشههای جغرافیایی اثری از آنها به چشم نمیخورد، اما چنانکه از این دو گزارش استفاده میشود، تنها نقطه مشترک بین دو مسیر کوفه و مدینه، مکانی به نام «منزل» است و از آنجا، راه مدینه از کوفه جدا میشود. از این رو اگر نپذیریم که اهلبیت علهیمالسلام از همان شهر دمشق و دربار یزید، قصد رفتن به کربلا را داشتهاند، ممکن است آنان از این نقطه مشترک، قصد رفتن به کربلا را کردهاند. بنابراین اگر از سخن ابن نما و ابن طاووس چنین برداشت شود که آنان مسیر مشترک طولانی برای مسیر شام به مدینه و کربلا قائل شدهاند، نمیتواند تعبیر این دو اندیشمند در این باره درست باشد، مگر آنکه گفته شود که اساسا اهلبیت علهیمالسلام از همان راهی که به شام برده شدند، به عراق بازگشتهاند که البته این احتمال، در صورتی میتواند بر واقع منطبق باشد که اهلبیت علهیمالسلام یا از همان دربار یزید، مسئله رفتن به مزار امام حسین علیهالسلام را نزد وی مطرح کرده و از او در این باره موافقت گرفته باشند. و یا دست کم تا پیش از ترک تنها نقطه مشترک مسیر کوفه و مدینه، یعنی اقامتگاه «منزل»، به صورتی موافقت او را احراز کرده باشند، در غیر این صورت، منطقی به نظر نمیرسد که اهلبیت علهیمالسلام بدون هیچ انگیزهای از راه عراق به مدینه باز کردند.
پینوشتها:
1- میرزا حسین نوری طبرسی، چشماندازی به تحریفات عاشورا (لولو و مرجان)، ص 232-242.
2- ابن طاووس، الاقبال، ج 3، ص 101.
3- ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی مغربی، شرحالاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج 3، ص 269.
4- سید محمد علی قاضی طباطبائی، تحقیق در باره اول اربعین حضرت سیدالشهدا علیهالسلام ، ص33- 133.
5- ابن اعثم، کتاب الفتوح، ج 5، ص 127و 586.
6- محمد بن سعد، «ترجمة الحسین علیهالسلام و مقتله»، مجله تراثنا، 1408ق، شماره 10، ص190.
7- ر. ک: محمد تقی تستری (شوشتری)، قاموس الرجال، ج 12، ص 37.
8- طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 353- 354.
9- شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 122.
10- ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، اعلام الو
30 اسفند 1387 / 22 ربیع الاول 1430 / 20 مارس 2009

1) لحظه تحویل سال 1388 هجری شمسی برابر است با ساعت 15 و سیزده دقیقه و سی و نه ثانیه .
2) وقوع غزوهي "بنينضير" و بيرون راندن يهوديان از مدينه (4 ق)
پس از واقعهي غزوهي احد و شكست سپاه اسلام در برابر بتپرستان و مشركان قريش، فرصتي براي يهوديان مقيم مدينه به دست آمد تا عليه پيامبر اسلام(ص) و مسلمانان مدينه توطئه و دسيسه نمايند. از جمله اين كه آنان با ترفندهايى قصد كشاندن پيامبر(ص) به داخل قلعهي بنينضير را نموده تا در آن جا به وي آسيبي رسانند. مسلمانان جهت تاديب آنان و خفه كردن نطفهي نفاق، به قلعهي آنان هجوم آورده و پس از 6 روز محاصره، يهوديان بنينضير را وادار به تسليم نمودند. آنان با پيامبر(ص) مصالحه نمودند كه جلاي وطن كرده و سرزمين و خانههاي خود را در اختيار مسلمانان قرار دهند.
3) درگذشت "محيي الدين مغربي" منجم آندلسي (682 ق)
محي الدين مغربي رياضيدان و منجم آندلسي در زادگاهش فقه را آموخت اما چون گرايش بيشتري به رياضي و نجوم داشت به مطالعه در اين علوم روي آورد و دانش بسيار اندوخت. محي الدين مدتي به عنوان دستيار خواجه نصيرالدين طوسي در رصد خانهي مراغه به كار اشتغال داشت و در اين مدت، تجارب بسيار با ارزشي كسب كرد. وي داراي تاليفاتي از قبيل شكل القطاع و نيز تحرير اصول اقليدس ميباشد.
4) شهادت "شيخ خليفه مازندراني" رهبر نهضت سربدارانخراسان توسط مغولان (736 ق)
5) مرگ "ريچارد شيردل" پادشاه معروف انگلستان (1199م)
ريچارد (يا ريشارد) اول پادشاه انگلستان در 19 فوريه 1157م متولد شد. دوران سلطنت وي با جنگهاي صليبي هم زمان بود و او در بسياري از جنگهاي انجام شده با مسلمانان براي اشغال بيتالمقدس شركت داشت. ريچارد اول كه در 14 سپتامبر 1189م در سن 32 سالگي به سلطنت رسيده بود، تنها چند ماه از كل سلطنت 10 ساله خود را در انگلستان سپري نمود. در جريان سومين جنگ صليبي وي همراه پادشاهان فرانسه و آلمان با ارتش خود به طرف فلسطين حركت نمودند. اما پس از مقاومت مسلمانان و عدم توفيق در تسلط بر بيتالمقدس، تقاضاي صلح نمودند و با خفت و خواري در حالي كه پادشاه آلمان در آغاز راه غرق شده بود، بازگشتند. خود ريچارد كه به او ريچارد شيردل هم ميگفتند، در بازگشت به وطن در اتريش دستگير شد و پس ازآنكه طرفدارانش پول فراواني دادند، نجات يافت. با اين حال وي را از قهرمانان جنگهاي صليبي ميدانند. ريچارد شيردل پس از عدم موفقيت در جريان اين جنگها به انگلستان بازگشت و در بقيه دوران سلطنت خود به حفاظت از مناطق تحت سلطه انگلستان پرداخت. ريچارد اول پس از 10 سال سلطنت و 42 سال عمر در 20 مارس 1199م درگذشت.
6) درگذشت "اسحاق نيوتن" منجم و رياضيدان شهير انگليس (1727م)
سرايزاك يا اسحاق نيوتن دانشمند بلندآوازه انگليسي در 25 دسامبر سال 1642م دريكي از روستاهاي انگلستان به دنيا آمد. وي از نوجواني و جواني به هر اختراع فيزيكي توجه خاصي داشت و در اين دوره، خود، آسياب بادي، ساعت آبي و ساعت آفتابي را اختراع كرد. نيوتن در 18 سالگي وارد دانشگاه كمبريج شد و به تحصيل رياضيات پرداخت. او پس از چندي به زادگاهش بازگشت و به تفكر در علوم پرداخت. اين دوره هجده ماهه نيوتن، يكي از مهمترين دورانهاي تاريخ علم است، چه در اين دوره بود كه وي به كشف قوانين اصلي مكانيك دست يافت و از آنها در مورد اجرام آسماني استفاده كرد. همچنين نيوتن به پيروي از قوانين اصلي مكانيك، قانون جاذبه عمومي را كشف كرد. هرچند بعضي از دانشمندان معاصر او و حتي پيش از وي، درباره نيروي جاذبه بين اجرام آسماني حدسهايى ميزدند اما فكرشان به نتيجه نرسيد و اين تنها نيوتن بود كه توانست ماهيت اين نيرو را تحت يك قانون كلي درآورد. نيوتن را به دليل مطالعه آثار رياضيدانان بزرگ و به ويژه پايهگذاري اساس حساب جبر و آناليز، به عنوان يكي از بنيادگذاران اصول رياضيات عالي ميدانند. نيوتن پس از تحقيقات جالبي كه درباره نور انجام داد ثابت كرد كه نور خورشيد يا نور سفيد عملاً از تركيب رنگهاي گوناگون به وجود آمده است كه با يك منشور ساده قابل تجزيه است. نتيجه اين تجربه باعث ايجاد مفهوم طيف يا نوار رنگ گرديد و پايه طيفشناسي ريخته شد. نيوتن در 26 سالگي به استادي رياضي دانشگاه كمبريج رسيد و پس از چندي نوع جديدي از تلسكوپ ساخت كه به جاي عدسي، در آن، آينه به كار رفته بود. آينه اين تلسكوپ كه يك بازتابنده بود ميتوانست نور ستارگان را از مسافتهاي دور گرفته و در كانون متمركز سازد. امروزه، تمام تلسكوپهاي غولپيكري كه اختر شناسان براي مطالعه در اعماق گيتي استفاده ميكنند از نوع تلسكوپهاي بازتابي است. نيوتن در ادامه تحقيقات خود، جرم زمين و خورشيد را تعيين كرد و از همين راه، به علت فرو رفتگي زمين در قطبها و برآمدگي آن در خط استوا پي برد. نيوتن آثار متعدد علمي به نگارش درآورده است، از جمله كتاب مباني رياضي فلسفه طبيعي كه درباره حركات اجسام صحبت ميكند، حاصل سالها كار و تلاش و تحقيق اوست. نيوتن در اين اثر جالب، ثابت ميكند كه حركات اجسام چه در روي زمين و چه در آسمانها، از قوانين واحدي پيروي ميكنند. او سپس قوانين مهم سهگانه خود را مطرح ميسازد. وي علاوه بر علوم فيزيك، رياضي و اخترشناسي، به باستانشناسي و تاريخ نيز علاقهمند بود و به مسائل مذهبي تعلق خاطر داشت. نيوتن در سال 1705م به رياست انجمن سلطنتي انگلستان رسيد تا اينكه در بيستم مارس 1727م در 84 سالگي درگذشت و براي قدرداني از اين دانشمند بزرگ، او را در كليساي وست مينستر كه مدفن بزرگان بسياري است، به خاك سپردند. همچنين براي پاسداشت مقام علمي نيوتن، واحد نيرو را نيوتن ناميدهاند. بدون ترديد ميتوان گفت كه در تاريخ بشريت نامي مافوق نيوتن وجود نداشته و كمتر كتابي از لحاظ عظمت و بزرگي همانند كتابهاي او، از قبيل اصول ميباشد.
7) روز ملي و استقلال كشور افريقايي "تونس" (1956م)
تونس، كوچكترين كشور شمال افريقا است كه در ميان كشورهاي ليبي والجزاير قرار گرفته ودرياي مديترانه از شمال و شرق، آن را احاطه كرده است. وسعت اين كشور، 163/610 كيلومتر مربع و جمعيت آن در حدود 10 ميليون نفر است. پيشبيني ميشود كه جمعيت تونس تا سال 2025م بيش از 12 ميليون نفر گردد. قريب به 99% مردم آن، مسلمان بوده و زبان رسمي كشور، عربي است. پايتخت اين كشور، بندر تونس است كه در ساحل خليج تونس در كنار درياي مديترانه قرار دارد. اين بندر، يكي از زيباترين شهرهاي شمال افريقاست. از شهرهاي مهم آن صفاقس، اريانه و سوسه ميباشد. نظام سياسي تونس جمهوري و واحد پول آن دينار است. تونس تاريخ كهني دارد و مركز يكي از قديميترين تمدنهاي جهان به شمار ميآيد. تونس از نظر اقتصادي در قياس با ساير كشورهاي افريقايى كشور پيشرفتهاي محسوب ميشود. اين كشور كه از قديمالايام جزئي از امپراتوري وسيع اسلامي به شمار ميرفت، در قرن شانزدهم تحتِ سيطره عثماني درآمد. اما با اين حال از نوعي خودمختاري داخلي برخوردار بود. دخالت دول اروپايى در اين منطقه از قرن نوزدهم آغاز شد و در اواخر اين قرن، تونس تحتالحمايه فرانسه گرديد. بعد از جنگ جهاني اول حركت استقلالخواهي تحت رهبري "نهضت دستور" شكل گرفت اما اين حركت سركوب شد. بعد از جنگ جهاني دوم، مبارزات مسلحانه مردمي اوج گرفت در 20 مارس 1956 به استقلال اين كشور با نظام سلطنتي انجاميد. يك سال بعد از آن در ژوئيه، 1957م، حبيب بورقيبه كه نخستوزيري تونس را برعهده داشت، با الغاي رژيم سلطنتي و اعلام حكومت جمهوري، مقام رياست جمهوري را در اختيار گرفت و به مدت 3 دهه، در اين سمت باقي اند.
8) آغاز حمله انتقامي ويتكنگها عليه نيروهاي امريكايي در ويتنام (1967م)
9) پايان تسلط رژيم نژادپرست افريقاي جنوبي بر كشور ناميبيا (1990م)
كشور ناميبيا كه در منطقه جنوب غربي افريقا قرار دارد، در جريان جنگ جهاني اول به تصرف نيروهاي افريقاي جنوبي درآمد و بعد از جنگ جهاني دوم، در سال 1947 به صورت رسمي جزئي از افريقاي جنوبي، اعلام شد. هرچند اين امر از سوي سازمان ملل رد گرديد. با اين حال اشغال ناميبيا توسط افريقاي جنوبي تا سال 1961 به طول انجاميد. از اين سال، سازمان ملل مقدمات استقلال اين كشور را فراهم ساخت. اين در حالي بود كه مبارزات استقلال طلبانه و آزاديخواهانه مردم ادامه داشت و سازمان خلق افريقاي جنوب غربي موسوم به "سوآپو" رهبري مردم را برعهده داشت. در سال 1975 موجوديت اين سازمان توسط سازمان ملل به رسميت شناخته شد و در كنفرانس غيرمتعهدها نيز به عنوان نماينده ناميبيا پذيرفته شد. در طي سالهاي بعد، از يك طرف تشديد مبارزات مردمي و فشارهاي افكار عمومي و از سوي ديگر تغييرات به وجود آمده در عرصه بينالمللي باعث شد تا در دسامبر 1988 خروج نيروهاي نژادپرست افريقاي جنوبي پذيرفته شود، آوارگان به كشور خود بازگردند و زندانيان آزاد شوند. در نهايت پس از انجام انتخابات و پيروزي سوآپو با بيش از 60% آراء، به دوران حكومت افريقاي جنوبي بر ناميبيا، پس از هفتاد سال حضور بيگانه خاتمه داده شد. (ر.ك: 21 مارس)
10) يورش نظامي امريكا و انگليس به عراق و آغاز جنگ سوم خليج فارس (2003م)
بعد از يك سال رَجَز خواني امريكا درباره عراق و تهديد به حمله به اين كشور به بهانه توليد و انباشت سلاحهاي كشتار جمعي و عليرغم اعتراضات سراسري مردم جهان، شيطان بزرگ امريكا به همراه استعمار پير انگلستان در روز بيست و نهم اسفندماه 1381 ش برابر با بيستم ماه مارس 2003 م به مردم بيدفاع عراق حمله كرده و جنگ تمام عياري را آغاز كرد. در پي اين جنگ خونين، بيش از هزار موشك كروز، هزاران بمب و دهها هزار گلوله توپ و بمبهاي خوشهاي بر روي مردم عراق ريخته شد و هزاران نفر از زنان، مردان و كودكان عراقي به خاك و خون غلطيدند. كشتار دوازده هزار نفر از مردم، همچنين تخريب خانههاي مسكوني بيشمار، بيمارستانها، تاسيسات اقتصادي، فرهنگي، مساجد، مجروح و معلول شدن دهها هزار نفر و بر جاي ماندن آثار زيانبار و خطرناك استفاده از سلاحهاي الكترومغناطيسي، شيميايى و ساير سلاحهاي ممنوعه، از ديگر اثرات اين حمله دهشتناك بود. سرانجام پس از سه هفته كشتار و تخريب و آواره كردن تعداد زيادي از ملت عراق توسط ارتشهاي متجاوزو انگليس، بر اساس يك توافق ميان امريكايىها و صدام، ارتش عراق در برابر نيروهاي اشغالگر تسليم شد و اين كشور در بيستم فروردين 1382 به اشغال كامل نظاميان مهاجم درآمد. اولين اقدام امريكا پس از تسخير كامل عراق، سرقت نفت اين كشور بود و به فاصله يك هفته پس از فروپاشي رژيم صدام، وزارت جنگ امريكا (پنتاگون) به عنوان قيّم عراق به انعقاد قراردادهاي كلان تحت عنوان بازسازي اين كشور با شركتهاي وابسته به دولتمردان امريكا اقدام كرده و مزدوران خود را براي رهبري عراق در نظر گرفتند. همچنين پس از سقوط رژيم صدام و ورود مهاجمان به پايتخت، غارت وسيع اموال دولتي و نيز موزه ملي و بزرگ عراق و هزاران قطعه ارزشمند آن با هماهنگي نيروهاي اشغالگر صورت گرفت و لطمات جبران ناپذيري به فرهنگ و تمدن گذشته اين كشور وارد آمد. در عين حال طي ماههاي بعد، از يك طرف مقاومتهاي مردمي در برابر حضور اشغالگران، شكل گرفت و از سوي ديگر ملت مسلمان عراق، كه از حكومت ديكتاتوري حزب بعث و صدام، نجات يافته بودند، خواهان برپا شدن حكومت اسلامي شد. از طرف ديگر مخالفت افكار عمومي در سراسر جهان نسبت به ادامه اشغال عراق، و پيدا نشدن سلاحهاي كشتار جمعي در اين كشور، باعث شد تا بسياري از مقامات امريكايي و ديگر كشورها نسبت به مسئله توليد و انباشت اين سلاحها در عراق، اظهار ترديد نموده و دولت بريتانيا نيز در اكتبر سال 2004 م نسبت به ارائه اطلاعات غلط در آستانه جنگ، به صورت رسمي عذرخواهي نمود.
11) روز جهاني شعر
منبع سایت راسخون