قيام توابين - قسمت اول
قيام توابين - قسمت اول
به مناسبت اول ربيعالاولسال 61 قیام توابین
آشنايى با رهبران قيام
يكى از راههاى شناخت انقلابها، آگاهى از شخصيت فكرى، فرهنگى و سياسى رهبران آنهاست. نهضتها از انديشههاى رهبران خويش متاثر است. تفسير دين، مكتب و هر عقيدهاى توسط رهبران جنبشها به رويكرد عملى قيامها مىانجامد. تفكرهاى انقلابى هماره در بستر انديشههاى پيشوايان انقلاب، تغيير و تحول فراوان يافتهاند و جامعه را متحول ساختهاند. كنكاش در زندگينامه رهبران انقلاب از بهترين شيوههاى آشنايى با علل انقلابهاست. قيام توابين نخستين قيام شيعى پس از حادثه كربلاست. رهبران قيام، بويژه رهبر اصلى آن،از چنان جايگاهى برخوردار بودند كه بدون شناخت وقعيتسياسى آنها، شناخت قيام توابين ميسر نخواهد بود. گرچه درباره قيام توابين تاكنون تحقيق مفصل و در خور تحقق نيافته است، اما اكثر نويسندگان و حتى مورخان قديمى به دليل آگاهى اندك از زندگانى رهبران اين قيام، آن را انتحار خواندهاند. اكثريت قريب به اتفاق اين نويسندگان در داورى به نام و نتيجه قيام توجه كردهاند. نام قيام برگرفته از آيهاى است كه قصد خودكشى گروهى پشيمان را به وهم مىافكند و نتيجه آن نيز چيزى جز شكست نبود.
رهبران قيام توابين از بزرگان شيعيان كوفه بودند و جايگاه ممتازى در بين قبيلههاى خود داشتند. اينك به صورت بسيار فشرده به معرفى آنها مىپردازيم. بديهى است كه در معرفى رهبران قيام، قسمت عمده به زندگينامه سليمان بن صرد خزاعى اختصاص دارد، زيرا وى مرد شماره يك اين قيام است.
1 - سليمان بن صرد خزاعى
قبيله« خزاعه» از بزرگترين قبايل عراق است كه قرنها داراى جايگاهى ممتاز در بين قبايل عرب بود. سد مارب در پى سيل عرم در يمن( 115 ق. م.) شكست و مردم جنوب حجاز ناچار به سوى شمال رهسپار شدند. يمنىهاى مهاجر در دو شهر بزرگ آن عصر حجاز، يعنى مكه و مدينه اقامت گزيدند و اندك اندك جمعيت و شوكت آنان فزونى يافت تا جايى كه ساليان دراز توليت كعبه را در دوران جاهليتبر عهده داشتند. مردم قبيله خزاعه پيش از فتح مكه، مسلمان شدند و بسيارى از آنها، در جنگهاى پيامبر(ص) عليه كفار جنگيدند. برخى از دلاوران خزاعه از فرماندهان سپاه امام على (ع) نيز بودند. بديل بن ورقاء خزاعى، در جنگ صفين فرمانده پياده نظام سپاه امام على (ع) بود. دعبل شاعر اهل بيت و عمرو بن حمق،انقلابى بزرگ كه به دست معاويه به شهادت رسيد، نيز از قبيله خزاعهاند. مردم قبيله خزاعه در جنگهاى حضرت على (ع) عليه ناكثين، مارقين و قاسطين شركت داشتند.
سليمان بن صرد نيز از قبيله خزاعه بود. او در سال 28 ه.ق در مكه به دنيا آمد. نامش «يسار» بود و پس از مسلمان شدن، پيامبر (ص) نامش را به «سليمان» تغيير داد. سليمان در جوانى به اسلام گرويد و هنگام هجرت مسلمانان از مكه به مدينه همراه مهاجران بود. كنيه سليمان (ابو مطرف) بود.
سليمان بن صرد از اصحاب حضرت محمد (ص)، حضرت على (ع)، امام حسن و امام حسين عليهما السلام بود و 25 حديث از آنها نقل كرده است. وى در سال 17 ه.ق (شش سال پس از فوت پيامبر (ص)) همراه نخستين گروه مسلمانان مكه را به سوى كوفه ترك كرد و تا آخر عمر در اين شهر جديد التاسيس اقامت گزيد.
سليمان بن صرد خزاعى را عابدترين و صالحترين فرد قبيله خزاعه خواندهاند. وى داراى جايگاهى ويژه در ميان قبيله خزاعه بود. او را برترين فرد خزاعه ناميدهاند. قبيله خزاعه از او اطاعت مىكرد. سليمان در بين قبيله خود سرورى و رياست داشت. شيعيان كوفه در رخدادهاى سياسى به او مراجعه مىكردند و هماره خانهاش محل تصميمگيرى رهبران شيعيان كوفه در حوادث بزرگ سياسى بود، تا آنجا كه وى را از بزرگان عراق ناميدهاند.
مسلمانان پس از مرگ عثمان( 35 ه.ق)، حضرت على (ع) را به خلافتبرگزيدند. سليمان بن صرد نيز از افرادى بود كه با آن حضرت بيعت كرد و به دنبال بيعت او، قبيله خزاعه به جمع هواداران امام على (ع) پيوست. سليمان بن صرد پيرمردى 63 ساله بود كه رياست قبيله خزاعه را بر عهده داشت. سن زياد، تجربه فراوان، پيشگامى در پذيرش اسلام، صحابى پيامبر و از مهاجران صدر اسلام بودن و بالاخره زهد او موجب شد تا قبيله خزاعه از او فرمانبرى كند. نظام قبيلهگرى تنها نظام متمركز سياسى آن عصر بود. پيمان رئيس قبيله با يك قبيله به معناى پيمان تمام افراد قبيله بود. بيعتسليمان بن صرد با حضرت على (ع) موجب شد تا مردم قبيلهاش نيز با آن حضرت بيعت كنند.
سليمان بن صرد در جنگ صفين، فرمانده جناح راست پياده نظام سپاه امام على (ع) بود. او پس از نيرنگ عمرو بن عاص در به نيزه زدن قرآنها و اعلام داورى قرآن درباره خلافت امام على (ع) و معاويه- كه عهد نامه متاركه جنگ نوشته شد.- به امام على (ع) عرض كرد:
اى امير مؤمنان،اگر ياورانى داشتى، هرگز اين طومار (عهدنامه) نوشته نمىشد. سوگند به خدا، ميان نيروها رفتم تا نظر آنها را به جنگ با معاويه- كه نظر همه آنان قبل از حكميتبود.- برگردانم ولى جز اندكى، كسى به يارىام نيامد.
امام على (ع) به چهره خسته، عرق كرده، مجروح و خونين سليمان نگاه كرد و اين آيه را تلاوت فرمود:
فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا
بعضى پيمان خود را به آخر رساندند و برخى ديگر در انتظارند و هرگز تغييرى در پيمان خود ندادهاند.
سپس امام على (ع) به سليمان بن صرد گفت: سليمان! تو از افرادى هستى كه به انتظار شهادت به سر مىبرى و هرگز تغييرى در عهد و پيمان خود نمىدهى.
سليمان بن صرد در تمام عمرش مدافع اهل بيت عليهم السلام بود. او در تمام جنگهاى امام على (ع) عليه دشمنان اسلام و ولايتحضور داشت. برخى از تاريخ نويسان شركتسليمان بن صرد در جنگ جمل را رد كردهاند. دليل آنها حديثى است كه در آن، امام على (ع) او را به خاطر شركت نكردن در جنگ جمل نكوهش كرده است. اين نظر به دلايل زير صحيح نيست:
1 - برخى از كتب معتبر تاريخى مانند طبقات الكبرى و تذكرة الخواص تصريح كردهاند كه سليمان بن صرد در جنگ جمل حضور داشت.
2 - در كتابهاى تاريخى به شركت نكردن سليمان بن صرد در جنگ جمل اشاره نشده است.
3 - بسيارى از مورخان قديمى،مانند ابن اثير تصريح مىكنند كه سليمان بن صرد در تمام جنگهاى حضرت على (ع) عليه دشمنان آن حضرت،شركت داشت.
4 - حديث فوق از نظر سند ضعيف است و شيخ طوسى هم احتمال جعلى بودن آن را داده است.
سليمان بن صرد در دفاع از خاندان عصمت و طهارت عليهم السلام لحظهاى كوتاهى نكرد. وى بيش از نيم قرن در راه تاسيس و حفظ حكومت اسلامى از جان مايه گذاشت و پس از شهادت امام على (ع) از همكارى با خلفا اجتناب ورزيد. او پس از پيامبر (ص) در دوران غصب خلافت نيز از هر گونه تلاش براى استحكام خلافت نامشروع امتناع كرد و لحظهاى به خدمتخلفا درنيامد.
سليمان بن صرد از شيعيانى بود كه پس از شهادت حضرت على (ع)، در دوران حكومت معاويه روش مبارزه منفى پيش گرفتند. وى در نماز جماعت «مغيره»، فرماندار كوفه شركت نمىكرد. معاويه در سال 42 ه. در نامهاى كه فرماندار كوفه از او مىخواستسليمان بن صرد و ديگر بزرگان كوفه را وادار كند تا در نماز جماعتش شركت كنند. زيرا عدم حضور رهبران قبايل، بويژه رهبران شيعيان و صحابى پيامبر (ص)، در نماز جماعت كارگزار معاويه، به معناى نپذيرفتن خلافت معاويه و نوعى اعتراض به حكومتبود. نامه معاويه به فرماندار كوفه گوياى اين است كه عدم حضور سليمان بن صرد و برخى از بزرگان شيعه در نماز جماعت فرماندار از جنبه سياسى براى حكومت مهم بود، زيرا تمام هدف معاويه استحكام حكومتش بود و هر چه اين حكومت را خدشهدار مىساخت، خطر به شمار مىآورد. سليمان بن صرد به خاطر درك حضور پيامبر (ص) در بين مردم مقامى ارزنده داشت. او از مهاجران صدر اسلام بود و فرماندهى قبيلهاى بزرگ را نيز برعهده داشت. شركت نكردن او در نماز فرماندار معاويه، به سرعت در كوفه پخش شد. بيم آن مىرفتبزرگان قبايل ديگر كوفه نيز با عدم حضور در نماز جماعت فرماندار كوفه نارضايتى خود را از حكومت معاويه اعلام دارند. بنابر اين، معاويه به كارگزارش در كوفه دستور داد سليمان بن صرد و ديگر ياران سرشناس امام على (ع) را به زور در نماز خويش حاضر كند.
سليمان بن صرد از اصحاب امام حسن (ع) نيز بود. پس از آنكه معاويه صلح نامه خويش با امام حسن (ع) را نقض كرد، سليمان بن صرد به امام حسن (ع) پيشنهاد كرد كه دستور جنگ با معاويه را صادر كند و او را پيشاپيش نيروها براى تصرف كوفه و عزل فرماندار گسيل دارد. امام حسن (ع) به سليمان فرمود: هدف من از صلح جلوگيرى از خونريزى بود، پس به قضاى الهى خشنود باشيد.
2 - مسيب بن نجبه قزارى
وى از پهلوانان عرب، رئيس قبيله و مردى پرهيزكار بود. در جنگ قادسيه(15 ه.) و تمام جنگهاى حضرت على (ع) عليه دشمنان آن حضرت براى اسلام شمشير زد. مسيب بن نجبه از اصحاب امام على (ع)، امام حسن و امام حسين عليهما السلام بود. او را از بهترين و سرشناسترين شيعيان شمردهاند. پدرش از حضرت على (ع) و خودش از امام حسن (ع) حديث نقل كرده است. مسيب بن نجبه در جريان تجاوز لشكر معاويه به قلمرو سرزمينهاى تحتحكومت امام على (ع) (39 ه.) از سوى آن حضرت به فرماندهى سپاه انتخاب شد تا به «تيماء» رفته و سربازان اشغالگر معاويه را از آن منطقه اخراج كند.
3 - رفاعة بن شداد بجلى
از اصحاب امام على (ع)، امام حسن و امام حسين عليهما السلام بود و در بين راه سفر حج، همراه مالك اشتر و گروهى ديگر از شيعيان در ربذه بدن مطهر صحابى بزرگ رسول خدا (ص)،ابوذر غفارى را كفن و دفن كرد و بر آن نماز گذارد. رفاعة بن شداد در جنگ صفين، فرمانده قبيله «بجليه» بود و مردم قبيلهاش را در نبرد با دشمنان امام على (ع) رهبرى كرد. رفاعة در قيام حجر بن عدى از انقلابيان جوان شمرده مىشد.
4 - عبد الله بن وال تيمى(تميمى)
از اصحاب امام على (ع) و امام حسين (ع) بود و از بزرگان شيعيان كوفه به شمار مىآمد. او را از پرهيزكاران، زاهدان و فقيهان شيعه شمردهاند.
5 - عبد الله بن سعد( بن نفيل) ازدى
از اصحاب امام على (ع)(ص) بود و در زمره برترين شيعيان جاى داشت.
معاويه به پسرش يزيد وصيت كرده بود كه از چهار نفر از بزرگان عرب،حتمام بيعتبگيرد: حسين بن على (ع)، عبد الله بن عمر، عبد الرحمن بن ابوبكر و عبد الله بن زبير. معاويه به فرزندش گفته بود كه تنها اين چهار نفر براى حكومت او خطر هستند.
از بين چهار نفر ياد شده، سه نفر جزو فرزندان خلفاى پس از پيامبر (ص) هستند و اين نشانگر عمق اعتقاد مردم به وابستگان خلفاى پس از پيامبر (ص) بود. عبد الله بن زبير نيز فرزند فردى بود كه محبوبيتى كمتر از خلفا نزد مردم نداشت.
هنوز خبر مرگ معاويه به حجاز نرسيده بود كه بلافاصله نامهاى به فرماندار مدينه« وليد بن عتبة ابن ابىسفيان» نوشت و از او خواست تا هر چه زودتر، از آن چهار نفر برايش بيعتبستاند. فرماندار مدينه با مروان حكم به مشورت برخاست. مروان به او گفت: عبد الرحمن بن ابىبكر و عبد الله عمر خواستار خلافت نيستند ولى سخت مواظب حسين بن على (ع) و عبد الله بن زبير باش. همين حالا، اين دو نفر را به دار الاماره احضار كن و از آنها به زور بيعتبخواه و اگر بيعت نكردند، گردنشان را بزن.
سه شب به آخر ماه رجب بود و بنابر قولى شب دوم شعبان، كه حدود 12 روز از مرگ معاويه گذشته بود ولى هنوز مردم مكه و مدينه از مرگ او بىخبر بودند. امام حسين (ع) در مسجد بود كه پيكى از دار الاماره رسيد و به حضرت اعلام كرد كه بايد هر چه سريعتر به دار الاماره برود. عبد الله ابن زبير هم به دار الاماره احضار شد. وى از امام پرسيد: چرا اين قتشب، ما را به دار الاماره احضار كردهاند؟! امام (ع) فرمود: فكر مىكنم معاويه مرده است و ما را براى بيعتبا يزيد فرا خواندهاند.
امام حسين (ع)در حالى كه شمارى از اصحابش همراه او بودند، شبانه به سوى دار الاماره حركت كرد. امام به يارانش فرمود: بيرون دار الاماره، منتظر من باشيد. اگر صداى فرياد مرا شنيديد، به داخل دار الاماره بياييد. سپس امام (ع) به داخل دار الاماره رفت.حاكم مدينه نامه يزيد را براى امام خواند. امام (ع) گفت:من پنهانى بيعت نمىكنم. شخصيتى مثل من بايد در ميان مردم بيعت كند. وليد سخن امام را پذيرفت و امام به خانه برگشت و همان شب و يا شب بعد، مدينه را به قصد مكه ترك كرد.
هنگامى كه خبر هجرت امام حسين (ع) از مدينه به مكه، به كوفه رسيد، گروهى از مردم كوفه كه در بين آنها بزرگانى چون: حبيب بن مظاهر بودند، در منزل سليمان بن صرد گرد آمده بودند، سليمان بن صرد به آنان خبر داد كه يزيد از امام حسين (ع) خواست كه با او بيعت كند ولى امام نپذيرفت و مدينه را به قصد مكه ترك كرد. سليمان بن صرد سپس به حاضران در خانه گفت: شما پيروان امام حسين (ع) و پدرش هستيد. اگر مىخواهيد او را يارى كنيد و با دشمنانش بجنگيد، نامهاى به او بنويسيد و به آن حضرت اعلام كنيد كه مىخواهيد با او بيعت كنيد و حكومت را به او بسپاريد و نعمان بن بشير، والى كوفه را بركنار كنيد.
افرادى كه در خانه سليمان بن صرد گرد آمده بودند، از سران شيعيان كوفه بودند و آنها همگى اعلام كردند كه حاضرند با امام حسين (ع) بيعت كنند و با دشمن او بجنگند. سپس نامهاى به امام حسين (ع) نوشتند. متن نامه شيعيان كوفه:
بسم الله الرحمن الرحيم
به: حسين بن على-عليه السلام-.
از: سليمان بن صرد خزاعى، مسيب بن نجبه، رفاعة بن شداد، حبيب بن مظاهر و ديگر شيعيان وى، مؤمنان و مسلمانان كوفه.
درود خدا بر تو باد! حمد خداوند را كه دشمن ظالم شما را نابود كرد، دشمنى كه به اين امتستم كرد و خلافت را به ناحق گرفت و خوبان امت را كشت، دشمنى كه بيت المال را به ثروتمندان و ستمكاران بخشيد. لعنتخدا بر او باد!
اكنون ما امام و رهبر نداريم. به كوفه بيا. شايد خداوند به خاطر تو، ما را نسبتبه حق دلالت كند، نعمان بن بشير در قصر حكومت است. ما به نماز جمعه او نمىرويم. اگر خبر يابيم كه نزد ما خواهى آمد، او را از كوفه بيرون مىكنيم. ان شاء الله
سلام و رحمتخداوند بر تو باد.
اين نامه توسط دو پيك كه يكى از آنها عبد الله بن وال، از رهبران قيام توابين بود، به مكه، خدمت امام حسين (ع) رسيد.
در همان روز، پنجاه نامه ديگر از بزرگان كوفه كه در هر نامه امضاى چند نفر وجود داشت، به خدمت امام حسين (ع) رسيد. دو روز بعد، حدود صد و پنجاه نامه ديگر توسط قيس بن مسهر صيداوى و سه پيك ديگر به مكه رسيد. درباره تعداد نامههاى مردم كوفه ارقام مختلفى ذكر شده است، حتى شمار افرادى كه از امام حسين (ع) دعوت كرده بودند تا به كوفه بيايد، صد هزار نفر نيز آمده است.
از نحوه ارسال نامهها بر مىآيد كه دعوت مردم كوفه، يك حركتخودجوش سياسى بود و در اين ميان نبايد از تبليغات رهبران قيام توابين و سران ياران ديگر حضرت على (ع)، امام حسن و امام حسين (ع) كه در كوفه مىزيستند، غفلت كرد. برخى از سران شيعيان كوفه كه در تشويق مردم كوفه به دعوت از امام حسين (ع) تلاش فراوانى كردند، جزو اصحاب امام حسين (ع) در كربلا نيز بودند كه به درجه شهادت نايل آمدند.
از مضمون نامههاى كوفيان برمىآيد كه آنها خواستار تغيير حكومت كوفه بودند. شيعيان كوفه از امام حسين خواسته بودند تا به كوفه بيايد و حكومت اسلامى را تاسيس نمايد. شيعيان كوفه در نامههاى خود به امام حسين (ع) عرض كرده بودند كه آنها مىخواهند يزيد را از خلافتخلع كنند و آن حضرت را به خلافتبرگزينند.
شيعيان كوفه در نامههاى خود از ظلم و ستم زمامداران حكومت معاويه و سرپيچى آنان از عمل به كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) شكايت كرده بودند. كوفيان در نامههاى خود نوشته بودند كه آن حضرت سزاوارتر به خلافت است نسبتبه يزيد و پدرش كه خلافت را غصب كردند. آنان از شراب خورى، قمار بازى و ديگر مفاسد يزيد ياد كرده بودند.
امام حسين (ع) در پاسخ به نامههاى مردم كوفه نوشت:
بسم الله الرحمن الرحيم
از حسين بن على (ع) به دوستان و شيعيان او در كوفه و به هر كسى كه اين نامه به او مىرسد.
سلام بر شما باد! نامههاى شما به من رسيد و دانستم كه دوست داريد پيش شما بيايم. اكنون برادر و پسر عمو و شخص مورد اعتماد خود از خاندانم، مسلم بن عقيل را به سوى شما مىفرستم تا پس از آن كه از تمام حوادث آگاه شد، براى من نامه بنويسد كه اگر همان طور كه از نامههاى شما و سخنان شما برمىآيد، باشد به خواستخدا،به زودى پيش شما خواهم آمد.
و السلام.
مسلم بن عقيل در پانزدهم رمضان از مكه به سمت كوفه حركت كرد و در پنجم شوال به كوفه رسيد. مسلم بن عقيل حدود چهل روز در كوفه بود.شيعيان كوفه،گروه گروه به نزد او مىآمدند و بيعتخود با امام حسين (ع) را به اطلاع او مىرساندند. مسلم بن عقيل پس از اطلاع از نظر مردم- بويژه بزرگان كوفه- نامهاى براى امام حسين (ع) نوشت و به آن حضرت عرض كرد كه مردم كوفه در عهد و پيمان خود استوارند و آن حضرت هر چه سريعتر به كوفه بيايد.
بيشتر مردم كوفه با مسلم، به نمايندگى از امام حسين (ع) بيعت كرده بودند،. اما هنگامى كه يزيد فرماندار كوفه را عوض كرد و عبيد الله ابن زياد را به فرماندارى كوفه گماشت، ورق برگشت.
عبيد الله سالها فرماندار كوفه بود و مردم با جنايات او آشنا بودند. عبيد الله بن زياد حاكم بصره بود و با حفظ سمت، به فرماندارى كوفه انتصاب شده بود. عبيد الله ابن زياد، به محض ورود به كوفه به مسجد رفت و در سخنرانى براى مردم، آنان را از عواقب مخالفتبا يزيد و بيعتبا امام حسين (ع) ترساند. عبيد الله ابن زياد با فراخوانى اشراف كوفه به قصر و تهديد و تطميع آنان، نظر مساعدشان را بر بيعتبا يزيد جلب كرد و از آنها خواست تا مردم قبيله خود را از مخالفتبا يزيد و بيعتبا امام حسين (ع) برحذر دارند.اشراف كوفه شايعه كردند كه لشكرى گران از شام در راه است و هر لحظه ممكن است وارد كوفه شود و به قلع و قمع مخالفان يزيد بپردازد. شمارى از سران شيعيان توسط ماموران حكومت زندانى شدند. هانى بن عروه، از سران دعوت كنندگان امام حسين (ع) به كوفه، دستگير و به شهادت رسيد. سرانجام هم مسلم بن عقيل دستگير و به شهادت رسيد. بسيارى از شيعيان كوفه پنهان شده بودند تا بتوانند در سياهى شب از كوفه خارج شوند و خود را به كاروان امام حسين (ع) كه در راه كوفه بود، برسانند.
نگهبانان حكومت راههاى ورودى و خروجى كوفه را تحت نظر داشتند و بدين خاطر تنها سى نفر از آنان توانستند مخفيانه از كوفه خارج شوند و در صبح عاشورا خود را به كربلا برسانند و در ركاب امام حسين (ع) به شهادت برسند، افرادى چون مسلم بن عوسجه و حبيب بن مظاهر.
سليمان بن صرد خزاعى و برخى از رهبران شيعيان كوفه نيز جزو دستگير شدگان بودند. گر چه اكثريت قريب به اتفاق مردم كوفه پيمان شكستند و از ترس و يا به طمع زر به خدمت لشگر يزيد در آمده و به كربلا آمدند و عليه امام حسين (ع) كه خود از او دعوت كرده بودند تا به كوفه بيايد و حكومت اسلامى را تاسيس نمايد، جنگيدند.