بمباران شیمیایی حلبچه (28اسفند 1366)

بمباران شیمیایی حلبچه (28اسفند 1366) 

 

عراق، در طول جنگ تحمیلی به طور مکرر علیه رزمندگان اسلام از سلاح های شیمیایی استفاده کرد.

اولین تلاش ها برای اعمال ممنوعیت استفاده از جنگ افزارهای شیمیایی و بیولوژیک در اعلامیه های 1868 سن پطرزبورگ، 1874 بروکسل و 1898 لاهه مطرح شد، اما به تنظیم یک معاهده ی بین المللی نیانجامید.

در 1907، تلاش ها به تنظیم یک معاهده ی بین المللی که از نظر حقوقی تعهدآور بود، انجامید. با شروع جنگ جهانی اول، کنوانسیون 1907 لاهه نتوانست از وقوع جنگ شیمیایی ممانعت به عمل آورد. کاربرد جنگ افزارهای شیمیایی کشورها را به امضای پروتکل 17 ژوئن1925 ژنو درباره منع کاربرد جنگ افزارهای شیمیایی و بیولوژیک وادار کرد، اما توسعه، تولید یا ذخیره سازی این گونه سلاح ها را منع نکرد.

در 16 دسامبر 1971، مجمع عمومی سازمان ملل طرح معاهده ای را که کمیسیون خلع سلاح ژنو برای منع، توسعه، تولید و انباشت جنگ افزارهای میکروبی و سمی و نابود سازی آنها تهیه شده بود، تصویب کرد.

در 11 نوامبر 1987، سازمان ملل قطعنامه ای در مورد جنگ افزارهای شیمیایی به تصویب رساند. 

کنوانسیون منع جنگ افزارهای شیمیایی

این کنوانسیون دارای یک مقدمه، 24 ماده و 3 متن پیوست است و دبیر کل سازمان ملل؛ دبیر این کنوانسیون است. تهیه و تنظیم آن 24 سال به درازا انجامید و مذاکرات تدوین آن در ماه ژوئن 1992 در کنفرانس خلع سلاح پایان پذیرفت. سپس در اجلاس چهل و هفتم مجمع عمومی سازمان ملل به اتفاق آرا به تصویب رسید.

 

توانایی شیمیایی عراق در آغاز جنگ تحمیلی

عراق در 31 شهریور 1359، که تهاجم سراسری خود را به ایران آغاز کرد، دارای مشخصات توانایی تهاجمی جنگ افزارهای شیمیایی به شرح زیر بود:

1-   توانایی حفاظتی و رفع آلودگی، وسایل حفاظتی انفرادی – یگانی برای کلیه ی پرسنل در داخل خودروهای زرهی، وجود گروهان شیمیایی و رفع آلودگی در سازمان زرهی لشگرهای رزمی.

2-  داشتن مناسبات تجاری دراز مدت با شوروی؛ بزرگ ترین تدارک کننده ی جنگ افزارهای شیمیایی مورد نیاز عراق .

3-  داشتن مناسبات تجاری با غرب از جمله انگلستان، هلند، آلمان غربی و امریکا به منظور خرید مواد شیمیایی و تجهیزات حفاظتی مورد لزوم جهت نیل به خودکفایی در زمینه ی ساخت جنگ افزارهای شیمیایی .

4-  در اختیار داشتن انواع سیستم های پرتاب مهمات شیمیایی از جمله هواپیماهای دور پرواز، توپخانه، راکت های سطح به سطح و موشک ها. 

کاربرد جنگ افزارهای شیمیایی توسط عراق

در اوایل جنگ، در منطقه شلمچه رژیم عراق برای اولین بار به طور محدود از سلاح شیمیایی استفاده و برای دومین بار در منطقه میمک تکرار کرد.

در آذر سال 1361، مقدار محدودی از سولفورموستارد (عامل تاول زا) را علیه رزمندگان ایران در تک های شبانه مورد استفاده قرار داد.

در سال 1362، عراق در پیرانشهر و حوالی پنجوین سلاح شیمیایی به کار برد که ایران حادثه ی پنجوین را "جنایت جنگی" نامید.

استفاده از جنگ افزارهای شیمیایی در بُعد وسیع توسط عراق از اوایل زمستان 1364، پس از آزادسازی شهر فاو آغاز شد.

در اوایل سال 1366، عراق بار دیگر از جنگ افزارهای شیمیایی به طور انبوه در جبهه ی مرکزی سومار استفاده کرد.

پس از عملیات والفجر 8، حدود 7000 گلوله توپ و خمپاره حاوی مواد سمی علیه مواضع نیروهای ایران شلیک شد. در طول 20 روز هواپیماهای عراقی به طور مداوم بیش از هزار بمب شیمیایی در صحنه ی عملیات فرو ریختند و متجاوز از 30 تهاجم شیمیایی علیه هدف های غیر نظامی در ایران انجام داد.

بمباران شیمیایی شهر مرزی سردشت عراق در هفتم تیر 1366 فجیع ترین و وحشتناک ترین تهاجم از این نوع بود که سبب کشته و مجروح شدن عده بسیاری از مردم غیرنظامی محلی شد. جمهوری اسلامی ایران این تهاجم را غیرانسانی اعلام کرد و شهر سردشت را نخستین شهر قربانی جنگ افزارهای شیمیایی در جهان بعد از بمباران هسته ای هیروشیما نامید.

وحشیانه ترین مورد استفاده در اسفند 1366، در حلبچه بوده است که وسیع ترین مورد استفاده از جنگ افزارهای شیمیایی از زمان جنگ جهانی اول تاکنون به شمار می رود که حداقل 5000 تن از مردم کُرد و مسلمان این شهر را به کام مرگ فرستاد و 7000 تَن دیگر را مجروح کرد.

به کارگیری سلاح های شیمیایی از سوی عراق، در حالی صورت می گرفت که این کشور جزو 120 کشور امضا کننده ی پروتکل ژنو راجع به منع استفاده از سلاح های سمی، خفه کننده و ترکیبات باکتریولوژیک قرار داشت.

بی بی سی -رادیو دولتی انگلستان - در 6/1/1367، گزارش داد: یک دکتر بلژیکی و یک دکتر هلندی از سازمان بهداشت بین المللی موسوم به پزشکان بدون مرز و یک متخصص مسایل شیمیایی به اتفاق آرا تایید کردند که در حلبچه و مناطق اطراف آن علیه مردم غیر نظامی از سلاح های شیمیایی استفاده شده است.

خبرگزاری فرانسه در 12/1/1367 اعلام کرد: «حلبچه شهری از کردستان عراق که به تصرف ایران در آمده و طی روزهای 27 و 28 اسفند ماه توسط عراق بمباران شیمیایی شده، منجمد و ساکن در خوابی عمیق فرو رفته است.»

نیویورک تایمز امریکا در 6/1/1367 نوشت:«این عمل از هر جهت و به هر مفهوم یک جنایت جنگی است که با انکارهای سست و رسمی عراق و عذر و بهانه های غیررسمی در مورد استفاده از یک سلاح ناجوانمردانه در آمیخته است.»

سرلشکر "وفیق سامرایی" رییس پیشین استخبارات (اطلاعات) نظامی عراق در مورد بمباران شیمیایی گفته است:

«جنایتی که در حلبچه اتفاق افتاد، توسط 50 فروند جنگنده ی عراقی صورت گرفت. محموله هر یک از این جنگنده ها چهار بمب شیمیایی بود. این حمله به دستور صدام صورت گرفت. بمباران حلبچه به دلیل ناامیدی و یأسی بود که در صدام به وجود آمده بود، زیرا در تاریخ های 10 و 11 مارس 1988 ایرانی ها منطقه ی دربندیخان و حلبچه و مناطق اطراف آن را مورد تهاجم قرار داده و موفقیت هایی کسب کرده بوند. در این حملات گروه های کُرد آن ها را همراهی می کردند . صدام تیپ و لشکرها را یکی پس از دیگری به مقابله با نیروهای ایران فرستاد تا مانع از پیشروی در عراق شوند، اما هیچ نتیجه ای در پی نداشت و خسارات فراوانی به نیروهای عراقی وارد شد. در انتقام از این حمله، صدام دستور داد تا حملات شیمیایی گسترده ای را روی حلبچه انجام دهند. نظر استخبارات عراق کاملاً متفاوت بود. سازمان سیا به ما اطلاع داد که تعداد محدودی از واحدهای توپخانه ایران از محور شرق شط العرب به محور حلبچه در شمال انتقال یافته اند. ما با توجه به مسئولیتی که داشتیم صدام را از این امر با خبر ساختیم. بخش عظیمی از واحدهای توپخانه ایران از فاو عقب نشینی کردند. تشکیلات ما برای مقابله با حمله ایران در حلبچه آماده شد، اما صدام با چنین فاجعه ای موافقت کرد.»

 

نسل سومی‌ها از دفاع مقدس می‌پرسند(4)

نسل سومی‌ها از دفاع مقدس می‌پرسند(4)

 

سوال هفتم:

 

علت ادامه جنگ پس از باز‌پس‌گیری و فتح خرمشهر چه بود؟

 

پاسخ: برای پاسخ دقیق به این سوال بهتر است به اظهارات سرلشگر پاسدار دکتر رحیم صفوی مشاور مقام معظم رهبری در نیروهای مسلح اشاره کنیم که دلایل زیر را برای این علت ذکر کرده‌اند.

 

1- گرفتن زمان و امتیاز از دشمن. پس از خاتمه عملیات بیت‌المقدس، جمهوری‌اسلامی ایران در برتری آشکار قابل ملاحظه‌ای از قدرت رزمی نسبت به عراق قرار داشت، آهنگ شتاب‌دار دوره تناوب عملیات‌ها و موفقیت‌ها تصاعدی عملیات‌های تهاجمی رزمندگان نشان‌گر روند مثبت و رو به رشد پیروزی‌ها نمایانگر دورنمای روشن و درخشانی بود که در آن پیش‌‌بینی می‌شد ادامه دفاع مقدس به کسب پیروزی‌های بزرگ‌تر و احقاق حقوق ملت ایران خواهد رسید.

 

از طرف دیگر عراق که در حالت انفعال قرار گرفته بود برای خروج از بن‌بست ایجاد شده به کسب زمان‌ نیاز داشت تا قوای تحلیل رفته خود را مجدداً بازیابی کند و متعاقباً از دست دادن زمان برای نیروهای ما به مفهوم ایجاد تزلزل روحی دراراده‌ها و سست کردن باورهای مردم به ادامه مقاومت و تنبیه متجاوز در جنگ بود لذا ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر به مفهوم ایجاد فرصت مناسب برای دشمن و از دست دادن فرصت خود برای ما بود.

 

2- نبود هیچ تضمین بین‌المللی برای احقاق حقوق ایران در واقع هیچ‌ساز و کار تضمین‌کننده و اطمینان بخشی از سوی نهادهای بین‌المللی مثل شورای امنیت سازمان ملل برای برقراری یک صلح شرافتمندانه و عادلانه وجود نداشت و هیچ اقدامی حتی صدور قطعنامه‌ای هم از طرف این شور انجام نشده بود. در چنین فضایی که دشمن همه ابزارهای تقویت را در شرایط توقف جنگ در اختیار داشت و بازیابی قدرت وی مشروط به توقف و رکود در جبهه‌ها بود و شرط تقویت ما حرکت و پیشروی بود هنوز هیچ الزام قانونی بین‌المللی برای توقف و خاتمه جنگ وجود نداشت. بنابراین واگذاری این فرصت به دشمن آیا جز ایجاد سهولت برای شکل‌دهی به یک آرایش سیاسی و نظامی سازمان یافته و مجدد برای تهاجم دشمن نبود؟

 

3- عدم اطمینان به دشمن، متجاوز و احتمال تجاوز مجدد او حوادث پس از پذیرش قطعنامه 598 موید این نظریه است زیرا فقط 3 روز پس از پذیرش قطعنامه توسط ایران، ارتش عراق وقتی در محاسبات خود به این نتیجه رسید که می‌تواند تهاجم مجددی را برای اشغال مجدد خرمشهر آغاز کند این تهاجم را هم در جنوب و هم در غرب کشور مجدداً انجام داد، که البته حملات متقابل شجاعانه، عاشورایی و حماسه‌ساز رزمندگان اسلام، مجدداً وی را مجبور به فرار به آن سوی مرزهای بین‌المللی کرد. در حقیقت توقف ایران در جنگ بعد از خرمشهر مخاطرات بالقوه و وسیعی را برای ایران اسلامی به همراه داشت چرا که با توجه به شخصیت نامطمئن صدام و عدم اعتماد و اطمینان به مواضع سیاسی حزب بعث عراق و سیال بودن رفتار سیاسی این رژیم هیچ چشم‌انداز روشن و اطمینان‌بخشی از صلح وجود نداشت.

 

 

سوال هشتم:

 

این همه مردم عراق، فرزندان ما را کشتند پس چرا الآن با عراقی‌ها رابطه دوستانه داریم؟

 

پاسخ فرزندان این مرز و بوم به دست ملت عراق کشته نشدند که ملت عراق خود قربانی سیاست‌های دیکتاتور مآبانه صدام بوده است فرزندان ما به دست کسانی به شهادت رسیدند که همین امروز هم دشمنی خود را با شیعه طرفدار اهل بیت‌ (ع) با بمب‌گذاری‌ها نشان می‌دهد یعنی حزب بعث که ستون فقرات ناامنی‌های فعلی در عراق می‌باشد. دولت بعثی عراق نه فقط رزمندگان ایران اسلامی را بلکه فرزندان غیور و مبارز ملت خود را در سیاه‌چال‌ها و شکنجه‌گاه‌ها به قتلگاه برد و امروز دیکتاتور عراق به سزای بخشی از جنایات خود در این دنیا رسیده و اعدام شده، دلیلی برای عدم آشتی و دوستی دو ملت و دو دولت شیعه پیرو امام حسین (ع) وجود ندارد، ما امروز با ملتی روابط دوستانه داریم که در انتخابات قانون اساسی و مجلس و دولت، بهترین مسیر را انتخاب کرده، مسیر پیاده شدن احکام ناب اسلام، با ملتی روابط  دوستانه داریم که تا دیروز دربند بود و امروز رهیده از ستم بعثی‌هاست، با ملتی ارتباط داریم که به انقلاب اسلامی ایران علاقه دارد و پیرو خط رهبری و مرجعیت عراق یعنی آیت‌الله سیستانی است، چنین ملتی حتماً سزاوار برقراری روابط دوستانه و مساعدت هستند. به علاوه ملت عراق امروز در مقابل دشمن اصلی ما آمریکا سینه سپر نموده‌‌اند و فرصت از این جنایتکار برای پرداختن به ایران از بُعد نظامی و حتی سیاسی ربوده‌اند؛ پس مستحق حمایت و همرهی‌اند.

 

سوال نهم:

 

معمولاً در کشور ما فقط در هفته دفاع مقدس به این موضوع پرداخته می‌شود و در طول سال کمتر از این افتخار آفرینی‌ها یاد می‌شود؛ علت چیست؟

 

پاسخ: البته از یک نگاه، این گله‌مندی وارد است چرا که پردازش 8 سال دفاع مقدس در یک هفته، آن هم برای نسلی که فقط از دفاع مقدس چیزهایی را شنیده فرصت کافی و مطلوبی نیست ولی از یک نگاه دیگر می‌توانیم بگوییم دفاع مقدس یک لایه سخت‌افزاری داشت که همان 8 سال جنگ بود و یک لایه نرم‌افزاری داشت که در واقع همان روح معنوی حاکم بر این دوران بود، به نظر می‌رسد می‌توان این لایه را عمیق‌تر کرد و به آن پرداخت که البته معمولاً در مناسبت‌هایی مثل هفته بسیج، فتح خرمشهر، روز پاسدار، و سالگرد پذیرش قطعنامه 598 به این موضوعات پرداخته می‌شود ولی به هر حال نسل جوان تشنه که مشتاق شنیدن بیشتر است باید توسط نسل جنگ دیده بیشتر توجیه شوند که این امر درستی است و غفلت از این موضوع تبعات خسران‌آوری خواهد داشت.

 

 

منبع:راه میانه

 

نسل سومی‌ها از دفاع مقدس می‌پرسند(3)

  

نسل سومی‌ها از دفاع مقدس می‌پرسند(3)

 

سوال چهارم:

 

 

آیا صدام در اعمال جنگ علیه ایران اسلامی تنها بود یا حامیانی هم داشت؟

 

پاسخ: آمریکا  محرک و مشوق اصلی صدام برای حمله به ایران اسلامی بود، انگلیس، رژیم صهیونیستی، آلمان، فرانسه، شوروی و ایتالیا از عمده‌ترین کشورهای اروپایی حامی صدام بودند در میان کشورهای مرتجع منطقه نیز عربستان، مصر، اردن، کویت، امارات، بحرین و هم‌چنین سومالی و سودان از عمده‌ترین کشورهایی بودند که با پول و نفت و ارسال نیروی انسانی در قالب سرباز به کمک صدام  شتافته بودند در میان اسیرانی که از عراق گرفتیم بیش از 10 ملیت وجود داشت و این خود گویای تنها نبودن صدام و ارتش بعثی عراق بود. بعدها مشخص شد نزدیک به چهل کشور مستقیم یا غیرمستقیم صدام را در جنگ علیه ما یاری رساندند.

 

 

سوال پنجم:

 

با آنکه می‌توانستیم پیروز شویم چرا قطعنامه 598 را پذیرفتیم؟

 

پاسخ: علت پذیرش قطعنامه 598 که از سوی امام راحل به عنوان جام زهر تلقی شد این بود که رژیم بعثی عراق و حامیان صدام به این نتیجه رسیده بودند که تداوم جنگ منجر به برتری رزمندگان ایرانی شده و باید هر چه زودتر جنگ را خاتمه دهند تا از پیروزی کشور ایران جلوگیری کنند، مقارن با این استراتژی، صدام خلق و خوی وحشیانه خود را عیان‌ترکرد، شدت بخشیدن به حملات موشکی علیه‌ شهرها و مناطق مسکونی با هدف وارد کردن  مردم در مصائب جنگ و بالتبع فشار مردمی به نظام اسلامی برای پذیرش قطعنامه 598، حمله به هواپیمای مسافربری ایرباس در آسمان خلیج‌فارس و به شهادت رساندن 290 زن و کودک و پیر و جوان، استفاده گسترده از سلاح‌های شیمیایی، همگی حاکی از این بود که صدام به هر قیمتی می‌خواهد جنگ به لحاظ نظامی به نفع ایران پایان نپذیرد.

 

یکی از علل پذیرش قطعنامه 598 این بود که مملکت به لحاظ اقتصادی، با توجه به پایین آوردن قیمت نفت توسط سلطه‌گران، در شرایطی قرار گرفته بود که به اذعان کارشناسان، تداوم دفاع مقدس، محتاج هزینه‌های سنگینی بود که شرایط آن زمان پاسخ‌گوی این هزینه‌ها نبوده است. به هر حال مجموعه‌ای از شرایط بیرونی و درونی باعث شد تا قطعنامه 598 توسط امام راحل پذیرفته شود. نکته مهم دیگر تصمیم قطعی آمریکا برای مستقیم وارد شدن در جنگ بود؛ چنانچه ناوگان او در خلیج فارس به حرکت در آمده بودند و جنگ مستقیم با آمریکا با توجه به شرایطی که برخی از مسئولین سیاسی برای ایران ترسیم کرده بودند، امکان پذیر نبود.

 

 

 

سوال ششم:

 

تکلیف غرامت‌های ما از عراق بالاخره چه می‌شود؟

 

پاسخ: اگر چه پی‌گیری برای دریافت غرامت معین شده از سوی کمیته تعیین غرامت سازمان ملل که معادل1000 میلیون دلار اعلام شده حق مسلم و قطعی ایران می‌باشد اما با توجه به اینکه شرایط حکومتی و روند سیاسی ساختار فعلی عراق به کل متفاوت از دوران دفاع مقدس می‌باشد پی‌گیری این‌ خواسته در شرایط فعلی خیلی به مصلحت نیست، مضاف بر آنکه دولت نوری مالکی به لحاظ امنیتی با مخاطرات سنگین تروریستی در این کشور روبرو می‌باشد.

 

بنابراین پاسخ این است که اگر چه اصل موضوع برای دریافت غرامت به جای خود پابرجاست اما مقطع فعلی به لحاظ سیاسی و حقوقی در دولت عراق مستعد برای این درخواست نیست و باید در شرایط مناسب‌تری که می‌تواند آینده‌ای نزدیک یا دور باشد عنوان گردد.

 

 

نسل سومی‌ها از دفاع مقدس می‌پرسند(2)

 

نسل سومی‌ها از دفاع مقدس می‌پرسند(2)

 

سوال دوم:آیا برای دفاع لازم بود که حتماً دست به سلاح ببریم و این همه کشته بدهیم؟

پاسخ: شما با تجاوزگری روبرو بودید که آمده تا تمامیت ارضی و استقلال و هویت شما را از بین ببرد، صدام پیش از حمله‌ی سراسری‌اش به ایران اسلامی قرارداد 1975 الجزایر را که بین عراق و ایران بسته شده بود پاره کرد و بعد گفت با ایران همین کار را خواهیم کرد این تصویر توسط تلویزیون عراق در همان سال‌های اولیه پخش شد، شما با تجاوزگری روبرو بودید که اهل منطق و گفتگو نبود مردم کشورش (مردم حلبچه) را آن گونه مورد تعرض بمباران شیمیایی قرار داد علما و مراجع شیعه‌ی عراق را در سپاه‌چال‌ها و زندان‌های مخوف و وحشتناک زندانی کرده بود و دسته‌دسته آنها را در گورهای دسته‌جمعی به شهادت می‌رساند حالا خودتان انصاف بدهید با چنین فردی آیا جز با سلاح می‌شد برخورد کرد؟ آیا عقل و منطق در مبنای فکری او جای داشت؟ آری ما شهید دادیم ولی ما مگر در حمله و تعرض به خاک کشوری کشته داده بودیم؟ خیر ما شهید دادیم چون می‌خواستیم از خاک و ناموس و دین کشورمان دفاع کنیم، مگر امام حسین(ع) برای حفظ مکتب توحید شهید نشد و مگر یاران باوفایش برای ماندگاری دین خدا، خون خود را نثار آبیاری درخت انقلاب نکردند، بنابراین شهدای ما شهید شده‌اند چون می‌خواستند من و شما بعد از 20 سال که از پایان جنگ می‌گذرد نظاره‌گر امروز عراق باشیم که امام و رزمندگان ما چه کردند و صدام و ارتش بعثی عراق چه کردند؟ آزادی و امنیت و آرامش امروز ما مرهون ایثارگی شهیدان دیروز است. یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.

 

 

سوال سوم:اگر در تحریم بودیم پس چگونه اسلحه بدست می‌آوردیم؟

پاسخ: ما در دفاع مقدس و در شرایط تحریم به 2روش نیازهای جنگی‌مان را تأمین می‌کردیم. روش اول این بود که ما از برخی کشورها که در جنگ بی‌طرف بودند و به دنبال فروش سلاح‌‌هایشان بودند عقد قرارداد می‌بستیم و از آنها سلاح خریداری می‌کردیم البته چون آنها ممکن بود تحت فشار کشورهای سلطه‌گری قرار بگیرند لذا معمولاً با سر و صدا این کار انجام نمی‌شد به تعییر دیگر که جیب دنیا آنقدر گشاد بود که شما بتوانید نیازهای تسلیحاتی خود را خریداری کنید. روش دوم و مهمتر این بود که تحریم باعث شد ما با نگاهی به منابع داخلی رویکرد خود اتکایی را پیشه خود کنیم و آرام آرام با گام‌های حساب شده توانستیم بخش‌هایی از نیازهای تسلیحاتی‌مان را با اتکاء به دانش و تخصص بومی تامین نماییم. درست همان کاری که در بحث خودکفایی غنی‌سازی اورانیم و انرژی هسته‌ای انجام داده و دنیا را شگفت‌زده توانمندی و دانش و تخصص ایرانی کردیم. غنیمت‌های جنگی نیز بخش دیگری از توانمندی ما را شامل می‌شد.

 

منبع:راه میانه

 

 

نسل سومی‌ها از دفاع مقدس می‌پرسند(1)

نسل سومی‌ها از دفاع مقدس می‌پرسند(1)

 

سوال اول:سلاح‌هایی که با آنها جنگیدیم متعلق به آمریکایی‌ها و به جا مانده از دوران شاه بود با این وصف آیا می‌توانیم بگوییم برای پیروزی در جنگ کار مهمی نکرده‌ایم؟

پاسخ: بله سلاح‌های فراوانی از سقوط حکومت پهلوی در اختیار ما قرار گرفت؛ لکن بخش عظیمی از آنها با کارشناسان آمریکایی اداره می‌شد که از کشور بیرون رفته بودند و بخش دیگر نیز به دلیل به هم پاشیدگی سازمان فرماندهی ارتش که فرماندهان گذشته یا فرار کرده بودند یا در اختیار نیروهای انقلاب بودند و یا اعدام شده بودند، امکان بهره‌وری نداشت. بخش دیگری نیز توسط بدنه مکتبی ارتش و وفاداران به انقلاب اسلامی به هر شکل ممکن در صحنه‌ی نبرد مورد استفاده قرار گرفت که بسیاری به دلیل حجم گسترده‌ی دشمن و فراگیر بودن منطقه‌ی نبرد منهدم شد و از بین رفت. و اصولاً با پیروزی انقلاب اسلامی ایران آمریکا در حالی که پول بسیاری از تجهیزات نظامی را از ما گرفته بود از واگذاری آنها خودداری کرده بود.

 

ما آنقدر از لحاظ تجهیزات نظامی در مضیقه بودیم که حتی برای تهیه سیم‌خاردار و استفاده از آن در جنگ دچار محرومیت و محدودیت بودیم

در شرایطی که درگیر مسائل داخلی و سامان دادن به انقلاب نوپای نظام اسلامی بودیم از مرزهای جنوب و غرب کشورمان مورد حمله و تهاجم سنگین ارتش کاملاً مجهز رژیم  بعثی قرار گرفتیم آن مقدار سلاحی که در اختیار داشتیم به هیچ‌وجه پاسخ‌گوی دفاع نظامی نبود و به‌همین دلیل ارتش عراق در روزهای اول جنگ بیشتر شهرهای مرزی کشورمان را اشغال کرد ما آنقدر از لحاظ تجهیزات نظامی در مضیقه بودیم که حتی برای تهیه سیم‌خاردار و استفاده از آن در جنگ دچار محرومیت و محدودیت بودیم در شرایطی که آمریکا به عراق هواپیما‌های جاسوسی می‌داد، روسیه  تانک‌ها و توپ‌های مدرن می‌داد، آلمان سلاح‌های شیمیایی می‌‌داد، کشورهای مرتجع عربی سرباز و پول برای صدام می‌فرستادند، ایران اسلامی با حداقل امکانات نظامی و صرفاً با تکیه برایمان و انگیزه الهی و با روحیه‌ی عاشورایی و الهام گرفتن از آیه‌ی شریفه‌ی «غلبت فئة کثیرة» و به برکت نفس مسیحایی امام خمینی (ره)، ملت ایران دریا شد و این دریا با خروش خود همه ناجوانمردی‌ها را از بین برد.

 

پس یادمان باشد پیروزی در نبرد و دفاع 8ساله مرهون سلاح‌های آمریکایی به جای مانده از زمان شاه نبود که اولاً در قیاس با حجم تجهیزات ارتش عراق و با کیفیت سلاح‌های اهدایی به عراق قابل مقایسه نبود بلکه آن چیزی که «کار مهمی» محسوب می‌شد عاشورایی شدن و عاشورایی عمل کردن ملت ایران در صحنه‌های دفاع مقدس بود که همین حضور و حماسه‌آفرینی هنوز هم نقش بازدارند اندکی در مقابل تهدیدات فعلی را ایفا می‌کند.

 

از سوی دیگر باید توجه داشت که این سلاح‌ها ارزان بدست ملت ایران نیامده است. مردم ایران در طول دوران انقلاب برای قطع سلطه‌ی آمریکا و غرب، خیل عظیمی از شهدا، از اقشار گوناگون، به محضر خداوند بزرگ تقدیم نموده، و خسارات مادی بسیاری را متحمل گردیده است، و این سلاح‌ها حداقل غنیمتی است که از آنان بدست ملت ایران افتاده است.

 

ما در دوران دفاع مقدس سلاح‌های بسیاری نیز از دشمن به غنیمت گرفتیم، آیا مدیون بعثی‌ها نیز هستیم؟!! خاصیت جنگ و انقلاب همین است.

 

منبع:راه میانه

 

 

چه بر سر اين مرد جنگي آمده است؟

 

چه بر سر اين مرد جنگي آمده است؟

   

 

روايت تكان‌دهنده همسر يك جانباز از مرگ شوهرش

 

 

به راستي چه بر سر محمد آمد؟ چه کسي مسئول است؟ و چه کسي پاسخگوي خانواده محمد خواهد بود؟

يک اتاق انباري‌مانند در انتهاي يکي از راهروهاي بيمارستان شهيد رجايي کرج، چهار روز يا به قولي شش روز افتخار پذيرايي دلاورمردي را داشت که روزهاي جواني‌اش را در جبهه گذرانده بود، بي هيچ ادعايي و سالها موج انفجار را که گاهي دستاويزي براي مسخره کردنش مي‌شد با خود داشت، بدون آنکه به زبان بياورد. پسر جوان و دختر نوجوانش با اعصاب به هم ريخته و بيماري پدر کنار آمده بودند چون مي‌دانستند، او در راه به دست آوردن چيزي که آن را ارزش مي‌دانسته، موج انفجار را با خود همراه دارد. همسر جوانش که تنها افتخارش در زندگي، همسري يک جانباز محسوب مي‌شود، تنها سه سال است پاي در زندگي او گذاشته و اکنون مانند اسپند روي آتش، بي‌قرار است و نگران.

محمد رجبي ثاني، جانباز 35 درصد اعصاب و روان، در کما به سر مي‌برد اما چرا در اين انباري و چرا در کنار تخت‌هاي بي‌استفاده بيمارستان و ويلچرهاي از کار افتاده اين مرکز درماني؟! ابعاد اتاق، حدود سه در چهار متر است. تعدادي تخت فنري خاک گرفته روي هم انبار شده‌اند. چند ويلچر قديمي در گوشه اتاق ديده مي‌شود و در اين ميان تختي قرار دارد که محمد روي آن خوابيده، يک سرم يک ليتري که چند ميلي بيشتر از آن باقي نمانده به دست محمد وصل است. روي يک برگه تقويم روميزي با ماژيک مشکي نوشته‌اند محمدرجبي ثاني و با پونز به ديوار چسبانده‌اند.

بوي تعفن از اتاق بيرون مي‌زند، چهره و دستان محمد وضعيت وحشتناکي دارند و معلوم نيست چه بر سر آنها آمده است. تاول‌هايي به بزرگي کف دست و زخم‌هايي که هيچ پانسماني نداشتند، بر روي دستهاي بيمار وجود داشت. زير چشمان محمد، کبود بود و لبهايش به شدت متورم و تا آنجا که من فهميدم، به هوش نبود. دست و پاي او با زنجير به تخت قفل شده و صحنه دلخراشي را ايجاد کرده بود.

متحير و متعجب در جا ميخکوب شده‌ام. بهت من از اين نحوه بستري يک بيمار وقتي بيشتر مي‌شود که متوجه آمدن سرباز مراقب محمد مي‌شوم. اما چرا سرباز؟ مگر يک جانباز بستري، نياز به سرباز مراقب دارد؟ از اتاق خارج مي‌شوم و منتظر مي‌مانم تا فردي از بستگان محمد را بيابم و بپرسم که چه بر سر او آمده است؟

يکي از پرسنل خدماتي بيمارستان که متوجه رفتن من به داخل اتاق شده بود، گفت: او را از زندان آورده‌اند و انگار ايدز دارد. کسي را ندارد و الان سه روز است که در اين اتاق است. او را آورده‌اند که فقط در اينجا بميرد و گواهي فوت برايش صادر شود.

اگر او يک جانباز است، چرا در اين وضعيت بستري شده است؟ اگر يک بيمار عادي است، چه بيماري عجيب و غريبي دارد که او را داخل بخش نبرده‌اند؟ اگر بيماري مسري دارد و اين اتاق قرنطينه است، چرا من به ديدن او رفتم و هزار چراي بي‌پاسخ ديگر.

پس از کلي پرس‌وجو و چند روز رفت‌وآمد و پيگيري در بيمارستان، بالاخره همسر محمد را يافتم و فهميدم محمد کيست؟

محمد رجبي ثاني، جانباز 35 درصد اعصاب و روان، متولد 1343 و داراي 41 سال سن است. وي يگانه فرزند خانواده‌اي است که ديگر وجود ندارند و در سالهاي کودکي محمد، به رحمت خدا رفته‌اند. همسر اول محمد از او جدا مي‌شود و محمد با شرايط ويژه خودش سالها بدون اختيار کردن همسري زندگي مي‌کند تا اينکه دختري جوان از نسل انقلاب و جنگ، با افتخار، همسري محمد را مي‌پذيرد و پسر 17 ساله و دختر 14 ساله محمد را مادري مي‌کند.

در تکاپوي بررسي وضعيت و پيگيري ماجراي محمد هستيم که يک خبر ما را ميخکوب مي‌کند. خبر تلخ است. در يکي از بخشهاي خبري راديو اعلام شد، جانباز محمد رجبي ثاني، پس از تحمل سالها بيماري و مشقت، در بيمارستان شهيد رجايي کرج شربت شهادت نوشيد.

خانواده محمد مي‌گويند، وي هيچ گونه سابقه بيماري عمومي نداشته و سوابق پزشکي او منحصر به بارها بستري شدن در بيمارستان اعصاب و روان است و تنها مشکل وي، جنون آني در نتيجه موج انفجار اعلام شده است.

هزار حيف که هرگز صداي محمد را نشنيديم تا بدانيم به واقع بر او چه گذشته است؟ آيا به گفته خانواده او و طبق اظهارات دوستانش، واقعا دستانش را به عمد سوزانده‌اند؟ چه بر سر دستان او آمده است؟ چه شد که دستاني که در دفاع از مملکت آستين بالا زده بودند با عفونت خود، بلاي جان محمد شدند؟

اصلا ماجراي زنداني شدن او چيست؟ در زندان چه اتفاقي براي او افتاده است؟ چرا در بيمارستان با او اينگونه برخورد شد؟ چرا بدن محمد عفونت کرد؟ چرا او به حالت کما رفت؟

اينها همه سؤالاتي است که ما در پي پاسخ آنها هستيم.

محمد براي هميشه از درد خلاص شد و قدم به وادي سبز جهاني گذاشت که آرزويش را داشت. همسرش مي‌گفت، در آخرين مکالمه تلفني با دوستش در مورد جنگ بحث کرده و گفته بود: اگر لازم باشد باز هم ما آماده‌ايم. اما امروز ديگر محمد نيست تا فرزندانش با تمام وجود به بيماري او افتخار کنند و او را تحمل نمايند. تا همسر فداکارش افتخار کند که همسر يک جانباز است. امروز محمد رفته است تا بنياد جانبازان، تقاضاي کالبدشکافي او را پيگيري نمايد و معلوم شود او به شهادت رسيده يا خير؟

به راستي چه بر سر محمد آمد؟ چه کسي مسئول است؟ و چه کسي پاسخگوي خانواده محمد خواهد بود؟ اين سرنوشت در انتظار چه کس ديگري خواهد بود؟

همسر محمد رجبي مي‌گويد: به من گفتند او بايد در زندان بماند تا ادب شود.

وي در توضيح ماجراي به وجود آمده براي همسرش مي‌گويد، شما فکر کنيد چه بر سر ما آوردند؟ شوهرم را به خاطر دو تا شيشه ماشين به زندان فرستادند و به او برچسب خلافکار زدند. از زندان هم مرده او را به بيمارستان فرستادند. الان چه کسي مسئول است؟ شوهر من کاملا سالم به زندان رفت.

در روزهايي که محمد رجبي ثاني بستري بود، بعد از چند روز رفت و آمد و پيگيري در بيمارستان موفق شديم، مليحه خدمتخواه ساران، همسر جانباز محمد رجبي ثاني را ببينيم و از او درباره ماجراي زنداني و بستري شدن محمد سؤال کنيم. آنچه در پي مي‌آيد حاصل گفت‌وگوي او در ايامي است که هنوز محمد به آسمان پر نکشيده بود.

مليحه خدمتخواه، وقايع منجر به بستري شدن محمد اين گونه توضيح داد: حدود يک ماه و نيم قبل محمد براي خريد مايحتاج خانه به سوپرمارکتي که هميشه از آن خريد مي‌کرديم رفت. در آنجا دو برادر به نامهاي علي و عباس ش، که در محل سابقه خوبي ندارند، محمد را مسخره کرده و او را دست انداختند. محمد هم که تعادل رواني‌اش به هم خورده بود با آنها درگير شد. دو برادر با چوب به محمد حمله کردند تا او را بزنند. اما او چوب را ازآنها گرفته و شيشه‌هاي خودروي آنان را که در جلو مغازه پارک شده بود، شکست. آن شب با حال بسيار پريشان به خانه آمد و پس از خوردن قرصهايش، اندکي آرامش يافت.

وي افزود: آن دو برادر از محمد شکايت کردند. فرداي آن روز ازکلانتري 128 نيرو هوايي به دنبال او آمدند و به جرم شکستن شيشه‌هاي آن خودرو محمد را دستگير و در کلانتري بازداشت کردند. بعد از يک هفته قاضي در شعبه دوم بازپرسي دادگاه رسالت او را موظف به پرداخت صد ميليون ريال وجه نقد به عنوان وثقيه کرد که ما نداشتيم، سند خانه هم در اختيارمان نبود در نتيجه محمد راهي زندان اوين شد و يک روز بعد به زندان قزل حصار کرج انتقال يافت.

همسر شهيد رجبي ثاني ادامه داد: محمد که جانباز 35 درصد اعصاب و روان است در حدود 11 سال است که روزانه 25 عدد قرص اعصاب مصرف مي‌کند و اگر از زمان مصرف اين قرصها اندکي بگذرد حال او وخيم مي‌شود و مجبور مي‌شويم او را در بيمارستان بستري کنيم. در پرونده پزشکي محمد نيز «جنون آني» قيد شده و قاضي عليرغم تمام اصرار و التماس که در روز دادگاه به او کرديم اين مسئله را ناديده گرفت و حکم زندان رفتن را صادر کرد.

خدمتخواه متذکر شد: در مدت يک هفته‌اي که محمد در کلانتري به سر مي‌برده روزانه 25 عدد قرص اعصاب که همراه داشته استفاده مي‌کرده است. اما در زندان به دليل ممنوعيت مصرف قرص توسط زندانيان قرصها به محمد نرسيد. حال او روز به روز بدتر شد و بالاخره از حالت عادي خارج شد.

وي افزود: اولين باري که به ديدن محمد رفتيم، شش روز از حضور محمد در زندان قزل حصار مي گذشت. حال وي اصلا خوب نبود و دستهايش رعشه داشت و در حرف زدن نيز تعادل چنداني نداشت. بار سومي که در زندان قزل حصار به ملاقات محمد رفتم حال او وحشتناک بود، رعشه تمام بدنش را فراگرفته بود و به درستي حرف نمي‌زد. از او پرسيدم قرصهايت را مي‌خوري، گفت: نه اينجا به من قرص نمي‌دهند و من مي‌خواهم پيش پزشک زندان بروم.

همسر محمد رجبي ادامه داد: به مسئولان زندان گفتم که اگر او قرصهايش را نخورد حالش بسيار بد خواهد شد و آنها گفتند: ما اجازه نداريم به زنداني قرص بدهيم مگر اينکه قاضي پرونده در حکم وي قيد کند که مجاز به مصرف قرص است و اين در حالي بود که من در روز دادگاه به قاضي يادآوري کره بودم که همسرم دچار جنون آني است و اگر قرصهايش را مصرف نکند دچار مشکل مي‌شود اما قاضي به من گفت: تأييد اين مطلب در صلاحيت پزشکي قانوني است و عليرغم اينکه در پرونده پزشکي محمد بيماري جنون آني قيد شده بود، قاضي بدون توجه به تقاضاي من حکم زنداني شدن محمد را صادر کرد.

وي با اشاره به اينکه مسئولان زندان تنها راه مصرف قرصهاي محمد را اجازه قاضي دانستند گفت: بارديگر همراه عليرضا (پسر جانباز) به قاضي مراجعه کرديم و با التماس وضعيت محمد را به او گزارش داديم و گفتيم که اگر چنين مجوزي ندهد وضعيت محمد وخيم‌تر خواهد شد و حتي پرونده پزشکي محمد و نامه‌اي از بنياد جانبازان را براي قاضي برديم که در آن ذکر شده بود که اگر آقاي رجبي قرصهايش را که شامل 25 قرص است هر روز مصرف نکند دچار جنون آني مي شود و بايد در بيمارستان بستري شود. اما در مقابل التماسهاي پي‌درپي من به قاضي وي گفت: او بايد در زندان بماند تا ادب شود وتهديد کرد که اگر يک کلمه ديگر حرف بزنم مرا هم نزد همسرم خواهد فرستاد.

مليحه خدمتخواه ادامه داد: در نهايت اين قضايا منجر به اين شد که در زندان محمد همه را عاصي کرد و گروهي از زندانيان بر سر او ريختند و او را کتک زدند. زيرا حال وي به حدي نامساعد شده بود که با پاي برهنه به دستشويي مي رفت و مدام از جنگ و جبهه براي زندانيان حرف مي زد.گاهي مي خنديد و گاهي عصبي مي شد. پس از آن به جاي بررسي قضيه وي را از بند 2 به بند 12 زندان قزل حصار که مخصوص ديوانگان است فرستادند.

وي افزود: در آنجا علاوه بر حال روحي، حال جسمي محمد هم وخيم شد. چون آنها فکر مي کردند محمد مي فهمد و به طور عمد آنها را اذيت مي کند. در حالي که او در اثر مصرف نکردن داروهايش از حالت طبيعي خارج شده بود. در نهايت بر سر او ريخته و او را کتک زده بودند بعد هم که حال او بد شده و به کما فرو رفته بود و وقتي کاملا بيهوش شد او را به بيمارستان شهيد رجايي آورده و گفته بودند، اين زنداني دچار مرگ مغزي شده است.

همسر محمد اظهار داشت‌: من فکر مي‌کنم که دستهاي محمد را به عمد سوزانده‌اند و ضربه‌اي به سرش خورده که او را به حال کما انداخته است.

وي درمورد آخرين مراجعه اش به زندان جهت ملاقات گفت: دفعه چهارم که به ملاقات رفتيم بعد از کلي سرگردان کردن ما ، بواسطه اشکهايي که پسرمان ريخت به ما گفتند محمد را از آن بند به جاي ديگري برده اند و امروز روزملاقات نيست. خلاصه با اصرار که کرديم معلوم شد حال محمد وخيم شده و او را به بيمارستان شهيد رجايي برده اند و معاون زندان ما را به سمت بيمارستان هدايت کرد.

خدمتخواه درباره وضعيت محمد رجبي ثاني در بيمارستان اظهار داشت: وقتي در بيمارستان سراغ محمد را گرفتيم او را در يک اتاق ديديم که مثل انباري بود. چهار تخت روي هم انباشته و دو ويلچر در آن بود. قيافه وي طوري بود که براي پسرش قابل شناسايي نبود. تمام بدن وي مجروح و زخمي و دستانش تا آرنج سوخته بود و تاولهاي بسيار بزرگي روي آنها وجود داشت. صورتش به شدت کبود و لبهايش متورم بود و باور اينکه وي همسر من و پدر فرزندان ماست ممکن نبود. در مدت چهار روزي که در بيمارستان بوده به حال وي رسيدگي نشده و حتي التماس سربازهاي همراه وي بي ثمر بوده است. فردي با چنين اوصافي دست و پايش هم مطابق قوانين زندان با زنجير به تخت بسته شده و در کما به سر مي برد.

همسر محمد با چشمان پر از شک افزود: شما فکر کنيد چه بر سر ما آوردند، شوهرم را به خاطر دو تا شيشه ماشين به زندان فرستادند و به او برچسب خلافکار زدند. از زندان هم مرده او را به بيمارستان فرستادند. الان چه کسي مسوول است؟ شوهر من کاملا سالم به زندان رفت فردي که مدام از جبهه و جنگ حرف مي زد و اين اواخر که در مورد جنگ عراق با يکي از دوستانش صحبت مي کرد شنيدم که مي‌گفت: اگر جنگي رخ دهد ما هنوز هستيم و بايد جز اولين کساني باشيم که به جبهه مي رويم. آيا با فردي که بعد از سالها هنوز پايبند ارزشهاي دفاع مقدس بود، بايد اين گونه رفتار مي کردند. الان هم که در بيمارستان است تمام کارهايش را من پيگيري مي کنم و حتي آزمايش‌هايي را که لازم است انجام دهند با هزينه خودم انجام داده و جواب را براي بيمارستان مي آورم.

مليحه خدمتخواه در پايان گفت: شما بگوييد اگر ما پيگير قضيه نبوديم محمد تا کي در آن انباري دوام مي آورد و آيا کسي پيدا مي شد که از او مراقبت ويژه کند؟ اگر محمد دوام بياورد حداقل بايد 4 تا 6 ماه در بيمارستان بستري شود تا به حال عادي برگردد.

... اما محمد دوام نياورد. آن روز که با همسر محمد رجبي ثاني صحبت کرديم، او اميد داشت که همسرش زنده بماند. اما امروز ديگر محمد در اين دنيا نيست. اين گزارش در حالي منتشر مي‌شود که مراسم شب هفت آن شهيد در حال برگزاري است.

منبع: خبرگزاري مهر ـ گروه دفاع مقدس

 

 

فرا رسيدن لحظه انتظار

 فرا رسيدن لحظه انتظار

عصر روز بيست و يكم اسفند ماه سال 63 بود . كليه اقدامات جهت انجام يك عمليات بزرگ صورت گرفته بود . تمامى فرماندهان لشكر از اولين نيروهايى كه جهت‏خنثى كردن كمين‏هاى آگاه كننده دشمن عازم بودند، بازديد كردند . گروه ما ماموريت داشت‏يكى از كمين‏هاى دشمن را خنثى كند . با ذكر صلوات از زير قرآن عبور داده شديم و پس از آن، بر قايق‏هاى پارويى - كه اصطلاحا به آن «بلم‏» مى‏گويند - سوار شديم . پنج نفر بوديم و دو بلم به ما دادند; يكى، دو نفره و ديگرى، سه نفره . فرمانده ما كه يكى از نيروهاى واحد 110 اطلاعات و عمليات بود، راهنمايى و هدايت گروه را بر عهده گرفت . ساعت‏حدود 4 بعدازظهر بود كه حركت نموديم .

از دل آب راه‏ها و نى‏زارها عبور كرديم، هر چه بيشتر مى‏رفتيم هوا رو به تاريكى مى رفت و آثار حضور دشمن آشكار مى شد تا بالاخره حدود ساعت شش و نیم بعد از ظهر به نزديكى هاى كمين مورد نظر رسيديم . 

هوا كاملا تاريك شده بود، وقت نماز مغرب شد، داخل همان بلم‏ها نماز را نشسته خوانديم . صداى رفت و آمد و صحبت كردن عراقى ها كاملا به گوش مى‏رسيد . حدود يك ساعت و نيم در حالت انتظار نشستيم تا اين كه از طريق بى‏سيم به ما خبر دادند كه كارمان را شروع كنيم .  

يكى از بلم ها كه فرمانده داخل آن بود به سمت كمين دشمن حركت كرد . وقتى بلم نزديك دشمن شد با آرپى‏جى به سمت آنان شليك شد، ولى اصابت نكرد، از همين جا درگيرى شروع شد . 

من به همراه دو نفر ديگر در محل اوليه باقى مانديم، پس از درگيرى مختصرى از فرمانده خبرى نشد چون در حين درگيرى تير به بلم اصابت كرده بود و پس از سوراخ شدن غرق شده بودند و ما هم قبلا قرار گذاشته بوديم به محض افتادن اتفاقى به محل اصلى ماموريت‏برويم . 

بعد از لحظاتى با ديگر افراد مشورت كرديم كه به سمت كمين حركت كنيم، ولى منطقه براى ما خيلى آشنا نبود و براى همين، وقتى ما چند قدمى جلو رفتيم به منطقه‏اى برخورديم كه ديگر نيزار نداشت تا پشت آن‏ها مخفى شويم، لذا دشمن كاملا از وجود ما آگاه شده بود و شروع به پرتاب خمپاره منور كرد . ما از طرف دشمن كاملا شناسايى شده بوديم و خود را سريع به آن طرف آب‏راه رسانديم . وقتى به نيزارها رسيديم با سيم تلفن صحرايى دشمن برخورد نموديم و بلافاصله با سيم چين آن را قطع كرديم، و خواستيم كه به سمت جلو حركت كنيم ولى همين كه به سمت چپ خود نگاه كرديم، ديديم سنگر دشمن در بيست مترى ما قرار دارد و دو نفر در آن جا در حال صحبت كردن بودند . كمى صبر نموديم تا متوجه شديم به چه زبانى حرف مى‏زنند كه صحبتشان قطع شد و تير اندازى هم نمى‏شد، شايد آنها هم نمى‏دانستند كه ما نيروى خودى هستيم يا ايرانى، نفس‏ها در سينه‏هايمان حبس شده بود، نمى دانستيم چه بكنيم، نهايتا تصميم گرفتيم رمز عمليات را بگوييم . 

لحظه سرنوشت

وقتى رمز عمليات را گفتيم، عراقى‏ها شروع به تيراندازى كردند ما هم يك موشك آرپى‏جى به سمت دشمن شليك نموديم ولى با كمى فاصله، در كنار آن‏ها زمين خورد و به هدف اصابت نكرد . چندين خشاب فشنگ به سمت دشمن خالى كرديم، در اوج تيراندازى ناگاه احساس نمودم چيزى به بدنم خورد و بلافاصله ضعف عجيبى به من دست داد كه حتى نمى‏توانستم خشاب را از اسلحه بيرون بياورم و احساس كردم یکی از پاهایم ديگر حالت قبلى را ندارند و اين همان لحظه‏اى بود كه ترکش به پایم خورده بود و درگيرى تمام شده بود . البته از طرف دشمن هم چنان تيراندازى ادامه داشت و از طرف ما خير . چون يكى از بچه‏ها از ناحيه سر و صورت زخمى شده بود و نفرى كه سالم مانده بود بلم را حركت مى‏داد . كم‏ كم از محل درگيرى خارج شديم و به سمت محل اوليه حركت كرديم كه فرمانده گروه را داخل آب ديديم . خود را به زحمت داخل بلم كشيد، كمى عقب‏تر آمديم .

عمليات كاملا شروع شده بود و نيروهاى اصلى در حال حركت‏بودند . قايق‏هاى موتورى وقتى از كنار ما حركت مى‏كردند، با موجى كه ايجاد مى‏كردند، مى‏توانست چندين بار بلم پارويى ما را غرق كند ولى خواست‏خدا بود بلمى كه در حالت عادى با كمترين انحرافى غرق مى‏شد، با اين همه موج ايجاد شده غرق نشود كه اگر غرق مى‏شد ما سرنوشت ديگرى داشتيم . بلم چهار نفره ما، در حالى كه فقط ظرفيت دو نفر را داشت در دل آب‏ها حركت مى‏كرد . بالاخره با مشكلات زيادى ما را داخل يك قايق موتورى انداختند و به اسكله رساندند . و بعد از آن با آمبولانس به بيمارستان صحرايى انتقال دادند . در تمام لحظات بعد از مجروحيت كاملا به هوش بودم . همه مراحل و مكان‏هايى كه در آن حركت مى‏كرديم به خوبى به ياد دارم .

 

 

تنها و غریبانه

 تنها و غریبانه

 

آن روز زینب کوچولو همه اش دلشوره داشت . خودش هم نمی دانست این همه نگرانی برای چیست ؟ آخر زینب آن روز امتحانش را خوب داده بود . دیکته هم بیست شده بود ولی به جای اینکه خوشحال باشه اصلا احساس خوبی نداشت . با خودش فکر می کرد : نکند باز هم حال بابا بد شده باشد ؟ نکند باز هم ...آخه صبح که از خانه می آمد حال بابا تعریفی نداشت . توی همین فکرها بود که ناگهان خانم معلم از او پرسید : زینب جان چی شده ؟ حالت خوب نیست ؛ زینب جواب داد : « نه خانم حالم خوبه . » خانم معلم گفت :  « بلند شو دخترم ، برو حیاط ، آبی به صورتت بزن و بیا . »  خانم معلم خیلی به زینب علاقه داشت و برای پدر و مادر او احترام زیادی قائل بود .  او همیشه می گفت ، اگر امروز ما آزاد زندگی می کنیم ، این آزادی را مدیون رزمندگانی هستیم که جان خود را در کف  دست قرار دادند و در راه اسلام ، از همه چیز خود گذشتند .

زنگ مدرسه که خورد ، زینب با خوشحالی به طرف خانه دوید تا نمره ی امتحان دیکته اش را به با با و مامان نشان دهد . ولی آن دلشوره دست از سر او بر نمی داشت .  به وسط کوچه که رسید دید جلوی خانه شان شلوغ است ، یک دفعه دلش ریخت ، قلبش مثل قلب یک گنجشک تند تنتد می زد . گام های کودکانه اش سست شد . از دور نگاه می کرد ؛ ولی با خودش می گفت : « نه انشاالله که چیزی نیست .مگر هر شلوغی جلوی خانه ما باشد به خاطر باباست ؟ » زینب با این حرف ها می خواست به خودش دلداری  دهد ؛  ولی یک کسی یا چیزی ته دلش می گفت : « نه باز حتما حال بابا بد شده است . » بدون این که بخواهد از سینه اش بیرون بزند ، نفس عمیقی کشید و ناگهان تصمیم گرفت . با سرعت به طرف خانه بدود . همین کار را کرد . در راه چند بار نزدیک بود به زمین بیفتد . بیفتد . نزدیک خانه رسید ، صدای بابا را شنید . انگار دنیا روی سرش خراب شد . آن دل شوره ها ، آن تپش قلب و آن نفس کشیدن ها بی دلیل نبود . گام هایش شل شد ، کیف از روی دوشش افتاد . خسته و کشان کشان خودش را به دیوار پشت خانه رساند . صدای بابا را  به خوبی می شنید .  با با فریاد میزد : « حاجی جون ، پس چی شد ؟ عراقی ها قیچی مون کردند . قایق ها توی تله ی خورشیدی ها مانده اند . بچه ها دارند تکه تکه می شوند . حاجی جون چرا توپخانه این جا را به آتش نمی کشد ؟ » . جمعیت دور بابا جمع شده بودن . بعضی از بزرگتر ها گریه می کردند . جوان ها هم بعض هاشان می خندیدند .

مامان گفت : « رضا جون ؛ آقا رضا دیگه بسه ، بیا به خانه برویم . « ولی بابا خودش را محکم به دیوار زد و بعد مامان را هل داد و خودش را روی زمین پرت کرد و گفت :

« بخوابید ، خمسه خمسه می زنند . »  مادر به دیوار خورد و بعد روی زمین افتاد و خون پیشانیش را پوشاند . زینب روی زمین ، پشت دیوار زانو زده بود و گریه می کرد . جمعیت که ترسیده بودند کمی عقب رفتند . هنوز بعضی از جوان ها می خندیدند . زینب به طرف مادردوید و فریاد زد  : « مامان جونم  چی شده ؟  » و بعد اشک مثل سیل از چشمان قشنگش سرازیز شد . پیرمردی از وسط جمعیت به طرف بابا رضا رفت و با صدای بلند گفت : چه چیزی را نگاه می کنید ؟!  «در بین شما یک مسلمان نیست که بیاید کمک کند تا این مرد را به خانه اش ببریم ؟ » چند تا از جوان ها جلو آمدند . که یک دفعه عمو احمد از میان جمعیت خودش رابا سرعت  به بابا رساند و به پیر مرد گفت : « حاج اکبر خدا خیرت بدهد ؛ تا شنیدم به سرعت دویدم ؛ ولی دیر رسیدم . « اشک در چشم عمو ، مثل مروارید غلتان می درخشید ؛  سر بابا را در آغوش گرفت و بوسید . بعد به کمک حاج اکبر بابا را بلند کردند که به خانه ببرند ، در همین موقع زن عمو و عمه نرگس رسیدند و مامان را از زمین بلند کردند .

ولی زینب هنوز داشت گریه می کرد . که دست مهربانی سر او را نوازش کرد و صدایی با مهربانی گفت : : « زینب جان ! از روی زمین بلند شو ، بلند شو تا به خانه برویم . زینب صدارا می شناخت . سرش را که بلند کرد ، صورت مهربان خانم معلم را دید . بی اختیار خودش را در آغوش او اندخت و گریه کرد . خانم معلم هم اورا در آغوش گرفت و بوسید . جمعیت کم کم پراکنده شد . زینب با خشم و غصه از خانم معلم پرسید : «خانم ، اینها چرا می خندیدند ؟  مگر بابای من همان رزمنده ای نیست که وقتی به جبهه می رفت ، برای او گل می آوردند و اسپند دود می کردند ؟ مگر وقتی از اسارت آمد ، تمام کوچه را چراغانی  نکرده بودند ؟ » دوباره گریه کرد . خانم معلم اورا آرام کرد و به خانه برد .

خانه به هم ریخته بود . عمو احمد ، بابا را در رختخواب خوابانده بود و داشت داروهایش را می داد . عمه نرگس داشت پیشانی مامان را پانسمان می کرد . زن عمو هم داشت  شیشه خورده ها را جارو می کرد . زینب گوشه ی اتاق نشست وقتی که کوچکتر بود ، مامان عکس های بابا را به او نشان می داد و از گذشته ی با با برایش تعریف می کرد .

مامان می گفت : « تازه ازدواج کرده بودیم که بابا به جبهه رفت . بار اولش که نبود . من هم این را می دانستم ؛ ولی این دفعه فرق داشت . و غم عجیبی در سینه ام جا گرفته بود . او رفت و دیگر نیامد » . یک سال از پایان جنگ گذشته بود که گفتند ، بابایت می آید . همه خوشحال بودند . تمام کوچه را چراغانی کرده بودیم . همه می آمدند و می رفتند . در خانه و محل غلغله ای بود ؛ ولی رضا ، رضایی نبود که به جبهه رفته بود .  مدتی که گذشت ، کم کم دوستانش هم او را تنها گذاشتند . مدتی سر کار رفت . یک روز با دنیایی از غم به خانه آمد و گفت : « گفتند باید بازنشسته بشوی ، گفتم : خوب این غصه نداره رضا جون ، می آیی خانه و با هم یک زندگی آرام و راحت درست می کنیم . امید وار بودم که با استراحت بیشتر ، حالش بهتر بشود ؛ ولی نشد . »

از آن روز ، روز به روز حالش بدتر شد . عمع پیشانی مامان را پانسمان کرده بود و خون صورتش را پاک می کرد . مادر نگاهی به زینب کرد و او را در آغوش کشید . زینب در آغوش مادر آرام گرفت و دائم صورت مامان را می بوسید .

00000000

بابا که از خواب بیدار شد ، دید همه چیز به هم ریخته و مامان پیشانی اش را با دستمال بسته است . گفت « زهرا جان ، باز هم قاطی کرده بودم ؟ » مامان با لبخندی که یک دنیا محبت را در خود جا داده بود گفت : « نه ، چیزی نشد . »  بعد در حالی که لیوان چای را جلوی بابا می گذاشت ، دستی به موهای بابا کشید و بابا دست او را گرفت و گفت : « زهرا جان ، مرا ببخش و مامان بازهم خندید و به آشپزخانه رفت . » بابا گفت : « من می دانم این قرص ها فایده ای نداره ، من باید کار کنم ، آن طوری راحت ترم . ولی نمی دانم چرا هر چه می گویم هیچ کس گوشش بدهکار نیست . به خدا این طوری روز به روز بدتر می شوم و شما را بیشتر اذیت می کنم . به خدا دلم نمی خواهد شماها را هم از دست بدهم . »

زینب وقتی که بابا این طوری حرف می زد، خیلی دوستش داشت ؛ ولی خیلی دلش برای او می سوخت . آخر بابا وقتی حالش بد می شد ، نمی توانست جلوی خودش را بگیرد . زینب دلش گرفته بود . او با خودش می گفت : « خدایا چرا دوستان بابای من سراغ او نمی آیند ؟ چرا نمی گذارند بابا سرکار برود ؟ » زینب جوابی برای این سؤالها نداشت .

یک روز از بابا پرسید : « بابا شما چرا اینقدر تنها هستید؛چرا کسی به خانه ی ما نمی آید؟ مگر شما تو جبهه دوست نداشتید؟ » بابا لبخندی زد و پیشانی زینب را بوسید و گفت : « آخه دخترم دوستان من همه شهید شدند . دعا کن من هم شهید بشوم . »

 

لحظه‏هاى ماندگار يك عروج  

لحظه‏هاى ماندگار يك عروج  

بعد از عمليات كربلاى 1، به مدت 10 شب، با 50 نفر از بچه‏هاى تخريب، منطقه بين قلاويزان عراق و پاسگاه بهرام آباد را كه تقريبا 2 كيلومتربود، مين‏گذارى كرديم . بعد از تمام شدن كار، همه رفتند مرخصى و فقط من و 4، 5 نفر ديگر مانديم . چند روز بعد، مسئولین اعلام كرد ند: تمام مين‏هايى كه جلوى خط مقدم كاشته‏ايم، منفجر شده است . مين‏ها، ضد تانك و غير استاندارد بودند و مدت زيادى هم از عمرشان گذشته بود . مدل مين‏ها را عوض كرديم، از 15 نفر از افراد گردان هم كمك گرفتيم و شب اول براى كاشتن مين‏ها رفتيم . آن شب 700 متر مين گذارى كرديم و كار تا ساعت 30: 1 نيمه شب طول كشيد . هوا كه مهتابى شد، براى اين كه عراقى‏ها ما را نبينند، كار را تعطيل كرديم و برگشتيم سوار تويوتا شديم . نه سقف داشت نه چراغ . . . من بودم و رحمت‏الله يعقوبى و قربانعلى پوراكبر و محمدرضا جعفرى .

در همين حال يكى از بچه‏ها روكرد به من و گفت: « روضه وداع حضرت زينب (عليهاالسلام) باامام حسين (عليه‏السلام) را بخوان‏» . من هم شروع كردم; از گودال قتلگاه و حلقوم بريده و كهنه پيراهن و . . . گفتم و همه گريه كرديم . به مقر كه رسيديم، همه نماز شب خواندند و خوابيدند .

شب دوم هم 700 متر مين‏گذارى كرديم و ساعت 30: 1 كار را تعطيل كرديم . آن شب هم يكى ديگر از بچه‏ها با التماس از من خواست روضه وداع بخوانم . . . من هم همان حرف‏هاى شب قبل را دوباره تكرار كردم و بچه‏ها عجيب گريه مى‏كردند .

اين بار هم وقتى به مقر رسيديم همه نماز شب خواندند و خوابيدند . و شب سوم هم مثل دو شب قبل تكرار شد . اين بار هم در حال برگشت، گفتند: روضه وداع بخوان و باز هم مثل 2 شب گذشته ، بعد از رسيدن به مقر، نمازخوانديم و خوابيديم .

آن شب تعدادى مين اضافه در خط جا مانده بود . فرمانده  مافوقم از من خواسته بود ، 3 نفر را به عنوان تشويقى بفرستم مشهد . به يعقوبى و پوراكبر و جعفرى گفتم: كه با ماشينى كه از تداركات مى‏آيد، بروند مين‏هايى كه در خط جا مانده را برگردانند و بعد هم به سمت مشهد حركت كنند .

موقع خداحافظى، چهره رحمت‏الله خيلى تغيير كرده بود . گفتم: رحمت! خواب عجيبى ديدى ؟ چرا اينقدر رنگ صورتت تغيير كرده؟

جوابى نداد فقط لبخندى زد و سوار ماشين شد . حال يعقوبى را كه ديدم ، بند دلم پاره شد و دلم به لرزه افتاد .  

×××  

تازه چشمهايم بسته شده بود كه يكى از بچه‏ها با گريه كنارم آمد و گفت: « پاشو، بچه‏ها منفجر شدند! . . . هر چه مى‏گرديم، پيدايشان نمى‏كنيم . . .» . بااضطراب از جا پريدم . باورم نمى‏شد . تا به خودم آمدم، نگاهم افتاد به عروسكى كه گوشه چادر بود .

عجيب‏تر از اين نمى‏شد . بعد از شنيدن اين خبر، بغض گلويم شكست و اشكم سرازير شد .

همين چند روز پيش به رحمت‏الله خبر داده بودند، خداوند دخترى به او عطا كرده و رحمت‏با چه شوقى براى خريدن اين عروسك رفته بود . با شهيد محمد رضا شفيعى سوار موتور شديم و حركت كرديم . نزديكى مهران، انبار مهماتى قرار داشت كه ظاهرا گلوله‏اى به آن اصابت كرده و 800 مين ضد تانكى كه داخلش بود، منفجر شده بود; آن هم زمانى كه بچه‏ها آنجا بودند . . . . انفجار اين تعداد مين، گودال بسيار عظيمى را به وجود آورده بود .

با محمدرضا رفتيم داخل گودال . قدم كه از قدم برمى‏داشتيم، كنار پايمان، بند انگشتى، ياتكه گوشت، يا پوستى افتاده بود . چفيه‏ام را باز كردم و دو نفرى هر چه گوشت و پوست و استخوان مى‏ديديم، داخل آن مى‏گذاشتيم . 3 ساعت داخل گودال قدم زديم و تكه‏هاى پيكر عزيزانمان را جمع كرديم!

يك لحظه به خودم آمدم و ديدم پا برهنه در گودال سرگردانم . بى‏آن كه متوجه شده باشم، اشك‏هايم روى زمين مى‏چكيد و زمزمه مى‏كردم: گلى گم كرده‏ام مى‏جويم او را . . . .  

×××  

محمد رضا سوار موتور شده بود و من هم پشت‏سرش، چفيه به دست . چفيه كوچكى كه پيكر 4 مرد را در آن، جا داده بودم; يعقوبى، پوراكبر، جعفرى و راننده تويوتا . . . محمد رضا حركت كرد، اما چند قدم كه جلو مى‏رفت ، روى شانه‏اش مى‏زدم و مى‏گفتم: نگه‏دار .

چفيه پر بود و از گوشه‏هايش تكه‏هاى گوشت‏بيرون مى‏ريخت . تكه گوشتى را كه افتاده بود، برمى‏داشتم و سوار مى‏شدم و چند قدم جلوتر، باز فرياد مى‏زدم: محمدرضا! نگه‏دار . . . .

با همين وضع تا تعاون رفتيم . آنها هم مقدارى گوشت پيدا كرده بودند . يك تكه حلقوم بود . اما هر چه دست زدم و زير و رو كردم، نتوانستم بفهمم گوشت كدام يك از آن عزيزان است .

ناگهان نگاهم افتاد به گوشه‏اى از گوشت كه تكه پارچه سوخته‏اى به آن چسبيده بود . پارچه‏اى با راه راه آبى و سفيد . يادم آمد، زير پيراهن پوراكبر سفيد بود و خطهاى آبى داشت . از پيراهن پوراكبر آن تكه گوشت را شناسايى كردم و كنار گذاشتم .

شهيد جعفرى را هم كه 15 ساله بود، از پنجه‏هايش شناختم و شهيد يعقوبى را از دستش . كارم كه تمام شد و آمدم اين طرفتر، ناگهان حال عجيبى پيدا كردم . برگشتم و كنار پيكرهاى پاره‏پاره‏شان نشستم . تمام وقايع چند شب گذشته در ذهنم مرور شد .

به خاطر آوردم كه آن 3 شب با چه اصرارى از من خواسته بودند كه روضه وداع حضرت زينب ( عليها السلام) و امام حسين ( عليه السلام) را برايشان بخوانم . من از گودى قتلگاه برايشان گفتم و آنها را در گودى بسان گودى قتلگاه پيدانمودم . از حلقوم بريده و كهنه پيراهن حسين (عليه‏السلام) گفتم و حلقوم بريده پوراكبر را ديدم . اگر زينب از پيراهن برادر، او را شناخت، من هم از پيراهن سوخته قربانعلى او را شناختم . من از بدن پاره‏پاره حسين (عليه‏السلام)، برايشان گفتم و بدن تكه‏تكه‏شان را ديدم . ديگر نمى‏توانستم خودم را و بغض مانده در گلويم را نگه دارم . تا مى‏توانستم گريه كردم و گلايه: «3 شب پياپى به من گفتيد كه روضه وداع بخوان . . . فقط مى‏خواستيد به من بفهمانيد كه چگونه شهيد مى‏شويد؟ مى‏خواستيد بگوييد وقتى بر سر جنازه‏مان آمدى چه مى‏بينى و چه طور بايد ما را بشناسى؟ تمام روضه‏هايى را كه مى‏خواندم، مى‏ديديد و اينگونه به من هم نشان داديد . . . .»

حالا من مانده بودم و تصويرى از مصيبت فراق; تصويرى كه نمايانگر وداع زينب (عليهاالسلام) و حسين (عليه‏السلام) در گودى قتلگاه بود . تصويرى از كربلا كه در كربلاى 2 ديدم . . . .  

خدا بود و ديگر هيچ نبود  

اى حسين! اى شهيد بزرگ! آمده‏ام تا با تو راز و نياز

 كنم . دل پردرد خود را به سوى تو بگشايم . از انقلابيون

 دروغين گريخته‏ام . از تجار ماده ‏پرست كه به اسلحه

 انقلاب مسلح شده‏اند، بيزارم . از كسانى كه با خون

 شهيدان تجارت مى‏كنند، متنفرم . از اين ماكياول صفاتى

 كه به هيچ ارزش انسانى پاى‏بند نيستند منزجرم

. 

درد دل یک به جا مانده از کاروان عشق

 

 

 

علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحمیلی

علل تجاوز عراق و شروع جنگ تحمیلی  

هفته ی دفاع مقدس بر همه ارتشیان، سپاه پاسداران، بسیج و نیروهای مردمی و با ایمانی که مخلصانه در گوشه و کنار این کشور خود را برای اسلام و قرآن آماده کرده اند مبارک باد.

فرمانده معظم کلّ قوا – حضرت آیت الله خامنه ای

مقدمه

ادوار مختلف جنگ تحمیلی

دوره اول

آغاز حملات عراق 

دفع تجاوز عراق

دوره دوم

تعقیب و تنبیه متجاوز 

رویارویی دوباره عراق 

تهاجم دوباره سراسری عراق 

دفع دوباره تهاجم عراق 

نتیجه گیری 

مقدمه

جنگ هشت ساله که با تحریک و حمایت همه جانبه استکبار جهانی، توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران تحمیل شد، تنها محدود به خطوط مقدم جبهه ها نبود، بلکه تمام سرزمین اسلامی ما اعم از شهرها و روستاها را در برگرفت. 

از آن جا که نظام جمهوی اسلامی در تعارض مستقیم با قدرت های سلطه گر قرار داشت، لذا از همان ابتدا با مقابله ی جدی آنان مواجه شد که به عنوان مثال: می توان به کودتاها عملیات های براندازی، درگیری های داخلی و شورش های محلی در قالب ادعای خودمختاری ها اشاره کرد. 

در جریان یک مبارزه ی سیاسی در مقابل پناهندگی شاه به آمریکا، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان پیرو خط امام در آمد. این واقعه شکل جدیدی به رویارویی ایران با این قدرت استکباری بخشید، امریکا تاب چنین تحقیری را نداشت، لذا با حمله ی نظامی به طبس تلاش کرد این حقارت را جبران نماید لیکن به صورتی مفتضحانه شکست خورد. از این رو امریکا در یک بررسی منطقه ای جهت مهار گسترش انقلاب اسلامی و نیز جبران شکست های پی در پی خویش، ابتدا اقدام به تحریک اقتصادی و تسلیحاتی ایران نمود و سپس توسط رژیم بعثی عراق به عملیات نظامی علیه ایران پرداخت. 

در عراق نیز صدام با روحیه ی قدرت طلبی و سلطه گری، حسن البکر را طی کودتایی از صحنه قدرت راند و با طمع رهبری جهان عرب و پر کردن خلأ قدرت در منطقه و به دست آوردن امتیازات از دست داده در قرارداد 1975، خود را به عنوان وسیله ای که غرب می تواند توسط او به اهداف سلطه گرانه اش دست یابد معرفی کرد. لذا در اولین اقدام به سرکوبی شیعیان عراق دستزد و هم زمان به بمب گذاری در تأسیسات  نفتی ایران توسط گروه های ضد انقلاب مبادرت نمود. در عین حال جنگ تبلیغاتی شدیدی علیه ایران اسلامی آغاز کرد و در تلویزیون دولتی به بهانه بازپس گیری سه جزیره ی ابوموسی و تنب های بزرگ و کوچک، حملات مستقیم و غیرمستقیم تبلیغاتی را متوجه ایران کرد و سرانجام پس از یک دوره مذاکرات مسؤولین عراقی با مسؤولین آمریکایی و حضور برخی فرماندهان ارشد نظام شاه در عراق، وزارت امور خارجه آن کشور به صورت رسمی در 26/6/59، طی یادداشتی قرارداد 1975، الجزایر را لغو نمود و ارتش عراق نیز در تاریخ 31/6/1359، حمله سراسری خود را آغاز کرد. 

این امر در حالی صورت پذیرفت که امام خمینی قدس سره از ماه ها قبل از آغاز حمله عراق جهت آمادگی و افزایش توان نظامی ایران تلاش می نمودند. 

ایشان در مورخه 31 شهریور 1359، در پیامی به مناسبت باز شدن مدارس درباره ی آغاز جنگ تحمیلی فرمودند: 

«این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچنین جنگی برخلاف رضای خداست. و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه ی همراهی با کفر.» همچنین امام قدس سره اولین فرمان خود را درباره جنگ در تاریخ 1/7/1359، صادر فرمودند. ( 1) 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

مطالب زیر ابلاغ می گردد: 

1- باید اطاعت از شورای فرماندهی بدون کوچکترین تخلف انجام گیرد و متخلفین با سرعت و قاطعیت باید تعیین و مجازات شوند. 

2- باید اشخاص و مقامات غیرمسؤول از دخالت در امر فرماندهی خودداری کند و فرمانده کل قوا به نمایندگی این جانب و شورای فرماندهی، مسؤول امور جنگی هستند. 

3- در شرایط فعلی اقدام دادگاه های ارتش در اموری که شورای فرماندهی صلاح نمی داند بدون اطلاع این جانب ممنوع اعلام می گردد. 

4- رادیو و تلویزیون موظفند اخباری را نقل کنند که صد در صد صحت آن ثابت می باشد و برای عدم اضطراب و تشویش اذهان، اخبار را از غیر منابع موثّق نقل ننمایند. 

5- نیروهای انتظامی موظف هستند، کسانی را که دست به شایعه سازی می زنند از هر قشر و گروهی که باشند، فوراً دستگیر و به دادگاه های انقلاب تسلیم و دادگاه های مذکور آنان را در حد ضد انقلابیون مجازات نمایند. مردم مبارز ایران موظف هستند، شایعه سازان را به دادگاه های انقلاب معرفی و با نیروهای انتظامی همکاری نمایند. 

6- روزنامه ها در وضع فعلی موظفند از نشر مقالات و اخباری که قوای مسلح را تضعیف می نماید، جداً خودداری نمایند که امروز تضعیف این قوا عملاً و شرعاً حرام و کمک به ضد انقلاب است. من کراراً از نیروهای مسلح عزیز پشتیبانی نموده ام و امروز که آنان در جبهه جنگ با صدام کافر هستند، تشکر می کنم و از زحمات آنان قدردانی می نمایم و از خداوند متعال توفیق و پیروزی برای آنان طلب می نمایم. 

7- اکیداً همه قشرهای ملت و ارگان های دولتی موظف شرعی هستند که دست از مخالفت های جزئی که دارند، بردارند و با مخالفت خود کمک به دشمنان اسلام ننمایند.

والسلام» 

ادوار مختلف جنگ تحمیلی

دوره ی اول جنگ از شروع جنگ تحمیلی تا آزادی خرمشهر و دوره دوم آن از آزادی خرمشهر تا پایان جنگ می باشد. 

این دو دوره به 6 مقطع (2 مقطع مربوط به دوره اول و 4 مقطع مربوط به دوره دوم) تقسیم شده است.

دوره ی اول: دشمن پس از یک ارزیابی غلط از اوضاع ایران اسلامی و عدم شناخت از پشتوانه های مردمی انقلاب، با یک زمینه سازی وسیع اقدام به تهاجمی همه جانبه کرد و تا اندازه ای توانست در خاک ایران اسلامی نفوذ کند؛ اما با حضور نیروهای مدافع انقلاب، دشمن زمین گیر شد و پس از یک تحول سیاسی و نظامی و با برکناری عناصر غیرمؤمن به انقلاب، امکان حضور نیروهای مردمی در جبهه ها فراهم گردید. با این برتری نظامی، ابتکار عمل در دست نیروهای خودی قرار گرفت و طی یک سلسله عملیات، خرمشهر آزاد شد. 

دوره ی دوم جنگ در حالی آغاز شد که دشمنان در جستجوی راه هایی جهت مهار قدرت رزمندگان اسلام بودند. لذا، این دوره شاه حضور و فعالیت قدرت های خارجی در صحنه مستقیم نبرد و تلاش های بی حد و حصر اقتصادی و سیاسی برای مهار نظامی ایران است. این امر در حالی صورت پذیرفت که دشمن منفعلانه با یک تغییر استراتژی شتاب زده، شعار صلح خواهی را محور ادعاهای خویش قرار داده و عمده ی نیروهایش به پشت مرزهای بین المللی رانده شده بود.

الف – دوره اول 

1- مقطع اول: آغاز حملات عراق

در 31 شهریور سال 1359، نیروهای عراق با آمادگی قبلی و زمینه سازی مناسب، حمله به مرزهای ایران را در طول نوار مرزی از آبادان تا قصرشیرین آغاز کردند. هم زمان با این حمله، هواپیماهای دشمن بسیاری از مراکز نظامی و استراتژیک و فرودگاه های ایران و نیز 19 شهر را مورد بمباران قرار دادند. اهداف اصلی عراق در این تهاجم عبارت بودند از: 

- حاکمیت بر اروند رود و باز پس گیری سه جزیره ی ایرانی خلیج فارس به منظور جبران قرارداد 1975، الجزایر. 

- جداسازی استان خوزستان و الحاق آن به عراق و یا استقلال آن به نام عربستان. 

- تضعیف  جمهوری نوپای اسلامی تا مرز سقوط. 

به منظور دستیابی به این اهداف، عراق یک استراتژی جنگ سریع ( سه روزه) را طراحی کرد با این تصور که نیرویی که توانایی مقابله با ارتش آن کشور را داشت باشد وجود ندارد. 

عراق با انتخاب مناطق جغرافیایی و تقسیم آنها بین یگان های رزمی، این استراتژی را در پناه یک جو تبلیغاتی شدید و دیپلماسی پر تحرک و نیز با در اختیار داشتن ستون پنجم، در حالی که پاسگاه های مرزی تاب مقاومت در برابرتهاجم دشمن را نداشتند، هجوم خود را آغاز کرد و به دلیل عدم آمادگی نیروهای ایرانی به راحتی وارد خاک جمهوری اسلامی شد. بدین ترتیب ارتش عراق طی 48 ساعت به نزدیکی شهرهای مرزی رسید. لیکن آنچه مورد ارزیابی و توجه دشمن قرار نگرفته بود، میران فداکاری مردم و مقاومت عناصر بومی بود. بدین شکل استراتژی جنگ سریع به شکست انجامید. 

در این میان، به دلیل حضور نیروهای لیبرال در رأس امور، از جمله وجود بنی صدر به عنوان ریاست جمهوی، تحریمی داخلی علیه مدافعان انقلاب، صورت گرفت و با شهادت فرماندهان محلی و جوانان در شهرها، عراق موفق به تصرف بسیاری از شهرهای مرزی و سرانجم خرمشهر گردید. به این ترتیب گرچه عراق نتوانست به اهداف اولیه خویش دست یابد، لیکن قسمت هایی از خاک ایران را تصرف کرد. در این مرحله، عراق موضع سیاسی خود را تغییر داد و در تمامی مناطق اشغال شده، اقدام به پدافند نمود و به ایران پیشنهاد آتش بس و مذاکره نمود. ایران هرگونه پذیرش آتش بس را، پیش از خروج نیروهای عراقی رد کرد.

پس از پاسخ ایران، عراق تلاش کرد خطوط پدافندی خود را اصلاح نموده و برای یک جنگ درازمدت، نقاط مناسب و حساس استراتژیک را به دست آورد. لذا، همچنان به فشار خود به منظور تصرف آبادان و اهواز ادامه داد. اما با مقاومت عناصر پراکنده ی محلی و مردمی که بدون سازمان خود را به جبهه رسانده بودند، روبرو و متوقف شد. در این زمان عملاً فرصتی مناسب برای رزمندگان ایرانی فراهم شد تا به سازماندهی و تقویت خود بپردازند.

در طی این فرصت، ایران دست به انجام چندین عملیات محدود منظم زد. لیکن توفیق چندانی نیافت. ولی برخی عملیات محدود ایذایی که به صورت مشترک توسط یگان های ارتش و سپاه و نیروهای مردمی انجام شد از موفقیت بیشتری برخوردار گردید. 

امام خمینی قدس سره با توجه به موضع منفی بنی صدر در قبال پیروزی های رزمندگان ارتش اسلام در تاریخ 21/3/1360، وی را از فرماندهی نیروهای مسلح عزل و بلافاصله مجلس، عدم کفایت وی را تصویب کرد. بدین ترتیب مقطع دوم جنگ آغاز شد. 

2- مقطع دوم: دفع تجاوز عراق

با عزل بنی صدر، شرایط در جبهه های نبرد متحول گردید، به گونه ای که عملیات نسبتاً بزرگی، در همان شب عزل وی در جبهه های جنوب با رمز فرماندهی کل قوا خمینی روح خدا انجام گرفت که به پیروزی منجر شد. این پیروزی سرآغاز طراحی عملیات های مشترک ارتش و سپاه با پشتیبانی نیروهای مردم گردید. از طرف دیگر، آمریکا با از دست دادن مهره مؤثر خود یعنی بنی صدر، گروه های سیاسی مخالف انقلاب را وادار کرد که علیه نظام اسلامی ایران وارد جنگ مسلحانه شوند. این حرکت نیروهای مخالف که به طور عمده در دانشگاه تهران تجلی یافته بود، منجر به صدور فرمان انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها از سوی امام قدس سره گردید؛ و با خلع بنی صدر و انتخاب شهیدان رجایی و باهنر ایران از نظر سیاسی یکپارچه گردید. 

تنها پس از گذشت یک ماه از شهادت شهیدان رجایی و باهنر، بزرگترین عملیات مشترک ارتش و سپاه تحت عنوان ثامن الائمه آغاز شد. پیروزی های پی در پی منجر به تقویت روح وحدت ملی در کشور گردید و عملاً حضور ضد انقلاب در ایجاد درگیری ها کاهش یافت و در پی آن ثبات ساختار سیاسی و اقتصادی جلوه گر شد. در این اثنا رزمندگان اسلام به طراحی عملیات بزرگ دیگری در اولین شب سال 1361، با نام فتح المبین( 2)دست زدند. متعاقب این عملیات اولین گردان های تانک، توپخانه و پدافند هوایی و مهندسی از غنایم به دست آمده شکل گرفت. 

عراق در پی شکست های متوالی، داعیه صلح خواهی و آتش بس را سرداد در حالی که منتظر حرکت رزمندگان در یک تهاجم بزرگ برای فتح خرمشهر بود. سپاهیان اسلام با یک تدبیر ماهرانه و توکل بر خدا از چند محور کارون و جاده اهواز – خرمشهر عملیات خود را طی سه مرحله آغاز و سرانجام در سوم خرداد سال 1361، وارد خرمشهر شدند. حرکت رزمندگان در این منطقه منجر به پاکسازی کامل مناطق جنوبی از نیروهای عراقی گردید. 

بدین ترتیب با فتح خرمشهر، دوره دوم جنگ که در طی آن امریکا به صورت مستقیم وارد صحنه نبرد گردید، آغاز شد.

ب: دوره دوم 

1- مقطع اول: تعقیب و تنبیه متجاوز

دوره ی اول جنگ، در حالی پایان پذیرفت که اغلب ضعف های ناشی از بحران انقلاب در یک بسیج مردمی برطرف گردید و ساختار نظامی ایران شکل خود را به خوبی بازیافت.

دشمن که توانایی انقلاب اسلامی را درک کرده بود در پی چاره ای برای گریز از این مهلکه بود؛ لذا رییس جمهور عراق دو هفته پس از باز پس گیری خرمشهر توسط رزمندگان اسلام به کلیه نیروهای خود دستور عقب نشینی به مرزهای بین المللی را داد و در همین حال به دعوت از مجامع بین المللی پرداخت در حالی که هدف اصلی، تقویت بنیه نظامی ارتش عراق بود. در همین راستا، اسرائیل به تهاجمی همه جانبه به منظور تصرف لبنان دست زد. این اقدام هم زمان با طرح سه شرط اساسی ایران به منظور خاتمه دادن به جنگ بود.

این شرط ها عبارت بودند از: 

خروج نیروهای اشغالگر، تعیین و تنبیه متجاوز و پرداخت غرامت. 

در بین شرایط بالا، تنبیه متجاوز شرطی بود که استکبار حاضر به پذیرش آن نبود.

به همین منظور با طرح مسأله ی حمله اسرائیل، عراق شعار صلح خواهی را با شعار اتحاد علیه اسرائیل درهم آمیخت و تلاش کرد ایران در مقابل کشورهای اسلامی قرار دهد و با استفاده از این فرصت به تحکیم مواضع خود بپردازد. در این میان نیروهای ایرانی از طریق مرز سوریه سعی کردند به تجاوز اسرائیل پاسخی دندان شکن دهند. امام خمینی قدس سره با هوشیاری تمام و طرح شعار «راه قدس از کربلا می گذرد» توجه نیروهای رزمنده را به جبهه های داخلی معطوف گرداند.

به همین منظور عملیات رمضان، در سال 1361، طراحی شد تا هدف تنبیه متجاوز به صورت عملی جلوه گر شود. اگر چه این عملیات دستاورد مهم نظامی در پی نداشت، لیکن عزم راسخ مردم ایران را متجلی نمود. 

در این مقطع از جنگ، تلاش عراق تنها معطوف به ایجاد استحکامات در مرزها و آمادگی مقابله با نیروهای ایرانی بود. 

هر چند در طی این مدت عملیات های پراکنده کوچک و بزرگی صورت گرفت، اما هیچ یک جای پای بزرگی برای نیروهای  ایرانی نگشود. ناگفته نماند که در این مقطع عناصر جاسوسی دشمن و تجهیزات ماهواره ای استکبار جهانی یکی از عوامل مؤثر بود، به همین جهت فرماندهی جنگ تصمیم گرفت به طراحی عملیاتی دست نزند که از دید دستگاه های جاسوسی دشمن پنهان بماند. نتیجه ی چنین عملیاتی( 3) تصرف جزایر مجنون بود که می توان پس از فتح خرمشهر آن را بزرگترین دستاورد سیاسی، اقتصادی و نظامی دانست. پس از این عملیات و اتمام مأموریت، نیروهای ایرانی از منطقه خارج شدند و تا فاصله زمانی یک سال عملیات بزرگی اجرا نشد.

در اواخر سال 1363، عملیات بَدْر به وقوع پیوست و پس از این عملیات نیروهای ایران تهاجمات ایذایی و پراکنده بسیاری انجام دادند که منجر به اشتغال دشمن از یک سو و فراهم کردن زمینه به منظور طراحی عملیات بزرگ بعدی گردید. 

عملیات والفجر 8 که در 20/11/1364، صورت گرفت، تصرف بندر فاو عراق را در پی داشت و منجر به ایجاد مرز زمینی ایران و کویت شد. این ضربه آن چنان هولناک بود که عراق با تمام استعداد زرهی و هوایی خود طی 70 روز تلاش کرد بخش های تصرف شده را باز پس گیرد، لیکن به دلیل اهمیت استراتژیک این منطقه، علی رغم حمایت های بین المللی اعم از ارائه سلاح های شیمیایی و هواپیماهای پیشرفته، کاری از پیش نبرد. بدین ترتیب دستورالعمل تهاجم دوباره، تحت عنوان دفاع متحرک برای ارتش عراق صادر گردید.

2- مقطع دوم: رویارویی دوباره عراق

در مقطع اول از دوره دوم عراق در مقابل عملیات والفجر 8 و تصرف فاو به زانو درآمد و در باز پس گیری این منطقه نیز با شکست مواجه گردید. 

از آنجا که نیروهای بسیجی کشوردر پایان مأموریت های عملیاتی 3 ماه از یگان ها جدا می شدند، عراق در چند جبهه و در ظرف مدت کمتر از سه ماه به بیش از 11 نقطه، از مرزهای ایران حمله کرد و توانست در 26 اردیبهشت 1365، شهر مهران را تصرف کند. رزمندگان اسلام با شایستگی به تمام حملات دشمن پاسخ گفتند و با انجام عملیات متعدد مهران و حاج عمران را باز پس گرفتند. 

در زمستان همان سال نیروهای ایرانی عملیات بزرگ دیگری را طراحی کرده، به مورد اجرا گذاشتند. عملیات های کربلای 3 و 4 و بلافاصله کربلای 5 آغاز گردید و شلمچه که بزرگترین دژ دفاعی عراق بود، توسط ایرانیان تسخیر شد. متعاقب آنها عملیات های کربلای 8، نصر 4 و 7 صورت گرفت، تا سرانجام در تیر ماه 1366، قطعنامه ی 598، تصویب و بلافاصله پس از آن نیروهای بیگانه رسماً وارد خلیج فارس شدند. 

این اقدامات و فشارهای اقتصادی شدید، بمباران شدید شهرها و حتی فاجعه شکستن حریم امن مکه مکرمه، هیچ کدام خللی در روند برنامه ها ایجاد نکرد و سرانجام در اواخر سال 1366، حلبچه نیز فتح شد. امام خمینی قدس سره در پیامی به همین مناسبت چنین فرمودند: 

«امروز روز حضور در حجله ی شهادت و میدان نبرد است. روز نشاط عاشقان خداست. روز جشن و سرور عارفان الهی است. امروز روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسان های مجاهد ماست… امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره مقدس جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت و ضامن بقای خون شهیدان بود، فرزندانم! دشمن در بمباران شیمیایی مناطق مسکونی نهایت قساوت و درندگی خود را نشان داده است و با حمله ی شیمیایی به مردم بی دفاع عراق حتی پایه های حمایت حامیان خود را نیز سست کرده است. به سوی جبهه ها هجوم برید تا ضربات پی در پی شما قرار و امان او را بگیرد که انشاء الله پیروز خواهید شد.» ( 4) 

3- مقطع سوم: تهاجم دوباره سراسری عراق

مقطع دوم، از دوره دوم، حدود یک سال و نیم به طول انجامید، در طی این مدت تهاجمات زمینی دشمن، به شدت سرکوب شد و علی رغم تمامی فشارهای اقتصادی و سیاسی و نیز بمباران شهرها، ایران از مواضع خود عقب نشینی نکرد.

عراق با استفاده از تبعات، پیروزی در فاو، شلمچه و پس از گذشت زمانی اندک به مرز دهلران رسید. 

این تهاجمات در حالی صورت پذیرفت که کشتی های امریکایی در خلیج فارس به سکوهای نفتی ایران حمله کرده و راه را بر کشتی های غیر نظامی ایران بسته بودند. در این بین، یک فروند هواپیمای مسافربری توسط ناوگان امریکایی در خلیج فارس سرنگون گشت و کلیه مسافران و خدمه آن مظلومانه به شهادت رسیدند. با توجه به فشارهای شدید نظامی، سیاسی و اقتصادی در تاریخ 27/4/1367، جمهوری اسلامی ایران 598، را مشروط به تنبیه و توبیخ متجاوز پذیرفت. 

با این اقدام غیر منتظره ایران، تمام اهرم های فشار بین المللی و محاصره های اقتصادی و سیاسی در تردید واقع گردیدند. قوای نظامی عراق که احساس قدرت مطلق می نمود، ابزار خود (قطعنامه) را رو در روی خویش دید، لیکن به تهاجم خود ادامه داد، چرا که تصور می کرد خواهد توانست اهدافی را که در آغاز جنگ به دست نیاورده است به چنگ آورد، بنابراین دگرباره وارد سرزمین مقدس ایران اسلامی شد. بدین ترتیب مقطع چهارم پدیدار گردید. 

4- مقطع چهارم: دفع دوباره تهاجم عراق

آخرین مقطع جنگ در موقعیتی شکل گرفت که تمامی شرایط علیه ایران بود. فشارهای شدید اقتصادی، تهاجم گسترده ی ناوهای آمریکایی، موشکباران و بمباران شهرهای ایران، حضور فعّال منافقین در همراهی با دشمن و بسیاری موانع عظیم دیگر باعث گردید تا عراق به حملات پیاپی خود بیفزاید. 

عراق در رزوهای 30 و 31 مرداد 1367، حمله خود را به منظور تصرف اهواز و خرمشهر آغاز کرد. اما این شرایط یکی از حماسی ترین دوران دفاع مقدس را رقم زد. زیرا در همین ایام پیام امام قدس سره باعث ایجاد جریانی مردمی گردید. در طی این جریان، جماعت کثیری اعم از رزمنده و غیر رزمنده به سمت جبهه ها هجوم آوردند و ظرف کمتر از چند روز نیروهای مهاجم عراقی را به آن سوی مرزها راندند.

منافقینی که در محور غرب فعالیت داشتند نیز محاصره و به کلی منهدم شدند. 

عملیاتی در 5/5/1367، برای عبور از مرزهای عراق تدارک دیده شد. لیکن به فرمان امام قدس سره و این که در پذیرش قطعنامه استوار هستیم، حملات مزبور متوقف شد. 

با حملات متهورانه نیروهای رزمنده در تاریخ 10/5/67، عراق پس از گذشت دو هفته فشار همه جانبه، قطعنامه را پذیرفت و با حضور نیروهای فعّال سازمان ملل در تاریخ 29/5/67 توپخانه جنگ از آتش باز ایستاد. این مقطع از جنگ نشان داد که ابتکار عمل در دست رزمندگان ایرانی قرار داشته و علی رغم کمبود امکانات، همچنان بر سر ارزش های خویش استوار باقی مانده اند و این همان چیزی بود که دشمن از آن واهمه داشت. 

نتیجه گیری:

تجاوز عراق به ایران که در سپتامبر 1980، آغاز شد و به مدت 8 سال ادامه یافت، طولانی ترین و بی سابقه ترین جنگ متعارف قرن حاضر به شمار می رود، چرا که جنگ جهانی اول و دوم مدتی کمتر از هشت سال ادامه یافتند و جنگ های دیگر، مانند جنگ ویتنام شمالی و جنوبی نیز به عنوان یک جنگ متعارف همانند جنگ ایران و عراق شناخته نشده است. تاریخ از هشت سال جنگ برای ایران، شرف و آزادگی و مقاومت و ایمان به خدا را در صفحات خود ثبت کرد، اما از متجاوز و متحدان او که طی هشت سال او را یاری و تشویق کردند، جز به زشتی یاد نخواهد کرد.

پی نوشتها:

1- صحیفه نور – مجموعه رهنمود های امام خمینی قدس سره – بهمن ماه 1362 – جلد 13 – ص 94.

2- تاریخ دقیق این عملیات 2/6/1361 می باشد. 

3- عملیات خیبر – 3/12/1362. 

4- صحیفه ی نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی قدس سره، انتشارات سازمان مدارک انقلاب اسلامی، چاپ اول، جلد بیستم، 1369، ص 165.

 

سوابق درگیری ایران و عراق

 

سوابق درگیری ایران و عراق

 

مقدمه 

سابقه اختلافات مرزی ایران با همسایگان غرب کشور 

سابقه برخوردهای مرزی ایران و عراق قبل از شروع جنگ 

قراردد 1975 الجزایر چگونه شکل گرفت؟ 

چرا قرارداد 1975 الجزایر متزلزل شد؟

 

مقدمه

حیات راستین یک ملت، همواره در گرو شناخت، معرفت و آن گاه توجه نسبت به آرمان ها و ارزش های خویش است و کوشش و تلاش جدی در حفظ پیشینه ها و دستاوردهای ارزشمند و گرانقدرِ آرمانی و ملی هر قوم و امتی، خود از جایگاه رفیع و والایی برخوردار می باشد. 

دوران هشت سال دفاع مشروع امّت سلحشور ایران، در حفظ و اعتلای نظام مقدّس اسلامی و حراست از مرزهای عزّت و شرف این مرز و بوم – به مثابه یکی از حساس ترین و بارزترین برهه های حیات راستین این ملت – همچون نگینی، تا همیشه ی زمان، بر تارک تاریخ حماسه و ایثار و پایداری آزادگان جهان می درخشد و اهتمام و تلاش در عرصه های گوناگون حفظ و پاسداری از آن ارزش ها و والایی ها، نیز به همان میزان، مقدّس و در خور ارج نهادن است. 

حدیث هشت سال دفاع مقدس، مقامت و مظلومیت ملتی که قلّه های سربلند ایثار و حماسه و شرف را در راه دفاع از کیان مکتب، انقلاب و میهن اسلامی خویش در نور دیده است حکایت نامکرر و ماندگار دلاوری شهیدان و شاهدانی است که با خون و جانشان سطرسطر تاریخ این مرز و بوم اسلامی را نگاشته اند. مطرح ساختن این همه شجاعت، رشادت و مقاومت دلیرانه در چند صفحه کاری بس سخت و دشوار است و نمی توان حتی گوشه ای از آن را بیان کرد که چگونه ملت قهرمان ایران، مردانه ایستادگی کردند و پیروز شدند. 

در 31 شهریور 1359، رژیم بعثی عراق با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران، جنگ تمام عیار را علیه این کشور آغاز کرد. رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد 1975، آن قرارداد را یک طرفه زیر پا گذاشت و آغاز تجاوز رژیم بعثی را اعلام کرد تا بتواند مطامع و خواسته های جاه طلبانه ی خود را از طریق جنگی ظالمانه و ناخواسته بر مردم ایران تحمیل کند. 

جنگی نابرابر در شرایطی به ایران اسلامی تحمیل شد که از جانب استکبار جهانی، به ویژه امریکا تحت فشار شدیدی قرار داشت و در داخل کشور نیز جناح های وابسته به غرب و شرق با ایجاد هیاهوی تبلیغاتی و ایجاد درگیری های نظامی درصدد تضعیف دولت و تفرقه افکنی بودند و نیروهای نظامی کشور نیز به خاطر تبعات قهری انقلاب، هنوز مراحل بازسازی و ساماندهی را به طور کامل پشت سر ننهاده و هیچ گونه آمادگی برای مقابله با یک تهاجم گسترده و سراسری به طول 1200 کیلومتر را با دشمن نداشتند. 

امریکا برای به سازش کشاندن جمهوری اسلامی و در نهایت تسلیم آن، فرصت حاصله از رخداد جنگ تحمیلی را غنیمت شمرد و حمایت های پنهان و آشکار لازم را در کلیه ی زمینه های سیاسی، نظامی و اقتصادی از رژیم بعثی عراق به مورد اجرا گذاشت.

از سوی دیگر، اتحاد جماهیر شوروی سابق، با ترکیب حکومتی وقت، که متحد عراق محسوب می شد، به خاطر ماهیت مستقل و غیر وابسته ی انقلاب اسلامی که شعار نه شرقی و نه غربی را در سرلوحه ی سیاست خارجی خود قرا داده و در رابطه اشغال افغانستان موضع گیری مستقلانه ای اتخاذ کرده و تجاوز این ابرقدرت را محکوم کرده بود، خصومتش را با ارائه کمک های مختلف نظامی و اقتصادی به رژیم عراق مضاف گردانید. 

ارتش عراق که براساس محاسبات عجولانه خود از وضعیت و شرایط داخلی و خارجی جمهوری اسلامی، فتح یک هفته ای تهران را تعقیب می کرد، در روزهای نخست تجاوز، بدون آن که با مانعی جدی در مرزها برخورد کند، تا دروازه های اهواز و خرمشهر پیش تاخت و با مشاهده ی این وضعیت، به تجاوز خود ادامه داد. تحت چنین اوضاع و احوال، امام قدس سره به خروش آمد و ندای ملکوتیش دل های شیفتگان انقلاب و جمهوری اسلامی را مطمئن و آرام نمود و ملت شجاع ایران را جهت دفاع از کیان نظام مقدّس جمهوری اسلامی و کشور ایران آماده کرده. بدین سان دشمن که در روزهای اوّل تجاوز، مقاومتی جدی و چشمگیر در برابر خود مشاهده نکرده بود، به هنگام هجوم به خرمشهر با مقاومت قهرمانانه مردم این شهر و رزمندگان اسلام رو به رو شد و این واقعیت را پذیرفت که آنچه را محاسبه و پیش بینی نموده بود، فرضیه ای بیش نبوده و این خیال پردازی ها و واقعیات فاصله ی بسیار وجود دارد. 

خلق حماسه ها آغاز شد و علی رغم کارشکنی ها رییس جمهور وقت، در جایگاه فرماندهی کل قوا، مقاومت سرسختانه ی دلاوران اسلام و فرزندان قرآن اوج گرفت. سراسر جبهه ها، آوردگاه تن و تانک بود، عشقی بی پایان و فنا ناپذیر به خدا و امدادهای الهی و اعتقاد و ایمان به مبدأ و معاد، عاملی بود تا دلاور مردان جمهوری اسلامی مرگ را با آغوش باز پذیرا شوند و شهادت را کمال مطلوب بدانند. 

دفاع مقدس و همه جانبه مردم مسلمان و انقلابی ایران اعم از واحدهای جنگ های چریکی و پارتیزانی که توسط «سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی» سازماندهی شده بود و عناصر «واحد جنگ های نامنظم» تحت فرماندهی شهید دکتر چمران (وزیر دفاع و نماینده امام خمینی قدس سره در شورای عالی دفاع)، واحدهای کلاه سبز های نیروی زمینی ارتش و تکاوران نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، گروهی چریکی تحت سرپرستی و نظارت مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای و نیز برخی از گروه های عشایری مسلح (که بیشتر در نواحی مرزی شمال غرب و غرب کشور مستقر بودند) با حملات متعدد و زنجیره ای علیه واحدها، سنگرها و خودروها و نفرات جلودار و نیز گشتی های قوای متجاوز عراق آغاز گردید.

هم زمان با مقاومت این نیروها، واحدهای توپخانه، هواپیماها و هلیکوپترهای بمب افکن و موشک انداز ارتش جمهوری اسلامی ایران، خطوط و نیروهای پیشتاز ارتش متجاوز عراق و نیز خطوط و واحدهای عقبه و پشتیبانی ارتش عراق، پل ها، انبارهای مهمات، ستون های تانک و زره پوش، خودروهای حامل نفرات و مهمات و تجهیزات و نیز تأسیسات و پایگاه های اقتصادی و نظامی و رژیم عراق را در عمق آن کشور و نیز نواحی اشغال شده در خاک ایران را آماج حملات کوبنده خود قرار دادند که حمله حدود 140 فروند از هواپیماهای جنگنده ی ارتش اسلام در یکی از نخستین روزهای دفاع مقدس از جمله جالب ترین آنهاست.

مجموعه ی این عملیات ها و امدادهای الهی شگفت انگیز و رعبی که خدای متعال در دل دشمن انداخت، مانع شد تا نیروهای عراقی در مناطقی که قابل پیشروی به نظر می رسید، مکث و تأمل کنند و این امر باعث شد مناطقی مثل دزفول و اندیمشک و تأسیسات نظامی و اقتصادی آنها سالم بماند و اهواز از خطر محاصره دشمن در امان بماند. 

سابقه اختلافات مرزی ایران با همسایگان غرب کشور

اختلافات مرزی ایران و عراق به دوران حکومت سلسله صفوی در ایران و دولت عثمانی که عراق بخشی از خاک آن بوده است، باز می گردد و همیشه شاخص ترین مظهر اختلافات بین ایران و همسایه ی غربی او مسایل مربوط به حدود دو کشور بوده که همیشه سیاست تهران – استانبول و بعداً بغداد را توجیه می کرده و سایر مسایل را هر چند ریشه های عمیق داشته اند تحت الشعاع قرار می داده است. 

تا دوران قاجاریه، حدود و ثغور دو کشور تعیین نشده بود – در آن هنگام برای نسختین بار تلاش هایی در این زمینه انجام شد؛ یعنی مسایل مرزی اساس اختلافات و شاخص روابط سیاسی ایرانی و عثمانی گردید. پس از تأسیس کشور عراق نیز، بار دیگر موضوع تعیین دقیق مرزهای دو کشور محور روابط سیاسی بوده و این مسأله همیشه باعث پیچیدگی روابط شده است. از جمله قراردادهایی که در مورد اختلافات ایران و عراق به ثبت رسیده است، می تواند به این قراردادها اشاره کرد:

قرارداد سال 1639 میلادی، ما بین دولت های صفوی و عثمانی در مورد مرزهای آبی و خشکی دو کشور، قرارداد مرزی 1764، میان نادرشاه افشار و سلطان عثمانی، قرارداد «ارض روم» که متعاقب جنگ های دو ساله (23 – 1821) بین حکومت وقت ایران و امپراتوری عثمانی در مورد حدود مرزی دو کشور به امضا رسید، معاهده 21 دسامبر 1911، در تهران و معاهده ی 1913، در قسطنطنیه (ترکیه امروزی) که به موجب آن کمیسیونی متشکل از نمایندگان ایران و عراق، عثمانی، روسیه و انگلیس کار تعیین مرزها را به عهده می گرفت، قرارداد سال 1937، مرزی ایران و عراق که تحت فشار انگلیسی ها به ایران تحمیل شد و برخلاف اصول و قواعد جاری بین المللی – که مبتنی بر حاکمیت مشترک کشورهای هم جوار بر رودخانه مرزی است و مرز آبی بین دو کشور را در خط میانه یا خط القعر رودخانه در نظر می گیرد – براساس حاکمیت عراق بر محدوده ی کوچک مقابل آبادان که در حدود پنج کیلومتر می باشد، تنظیم شده است. با وجود این عراق هم تعهداتی در حدود تأمین آزادی کشتیرانی در شط العرب و رعایت حقوق ایران در این رودخانه مرزی و صرف عواید حاصله از محل عوارض مأخوذه از کشتی ها برای نگهداری و لایروبی و بهبود کشتیرانی در این راه آبی به عهده گرفته بود که عملاً آنها را مراعات نمی کرد.

دولت عراق به تعهدات خود در مورد تعین خطوط مرزهای زمینی دو کشور و نصب علایم مرزی هم عمل نکرده بود تا اینکه در سال 1957، ایران و عراق درباره ی اجرای مفاد این قرارداد و تعیین یک داور سوئدی برای تعیین خط مرزی و نصب علایم موافقت کردند، ولی پیش از آن که این توافق به مرحله ی عمل برسد، رژیم سلطنتی عراق با یک کودتای نظامی در ژوئیه سال 1958، سرنگون شد و ژنرال عبدالکریم قاسم رهبر نظامی جدید این کشور شد. 

عبدالکریم قاسم در تاریخ 11 آذر 1338 (12 دسامبر 1959) گفت:

«...عهدنامه ی 1937، بر اثر فشار به عراق تحمیل شد و حاکمیت دولت عراق به اندازه 5 کیلومتر در مقابل آبادان فقط برای این منظور بخشیده شد که از طرف شرکت های نفتی مورد استفاده قرار گیرد و آنها از پرداخت مالیات به عراق رهایی یابند. عراق در موقعی که وضع بغرنجی داشت و تحت تأثیر عوامل فشار بود،  5 کیلومتر به ایران بخشید و در این باره ایران مستحق نبود، ولی عراق امیدوار بود که مسایل مرزی حل شود. لیکن مسایل مرزی مسایل تاکنون حل نشده و اگر این مسایل در آینده حل نشود، در مورد بخشش این 5 کیلومتر پایبند نخواهیم بود و آن را به مادر میهن باز خواهیم گرداند ...»(1)

بعد از اظهارات عبدالکریم قاسم، رادیو و مطبوعات عراق، جنگ تبلیغاتی شدیدی علیه ایران آغاز کردند که رادیو مطبوعات ایران هم پاسخ گفتند و وزیر امور خارجه وقت ایران در آذر 1338، سخنان مشروحی در مجلس شورای ملی ایراد کرد. 

حکومت عبدالکریم قاسم طی یک کودتای نظامی در 19 بهمن 1341، توسط یک نیروی ائتلافی طرفدار جمال عبدالناصر و حزب بعث سرنگون شد و عبدالسلام عارف، که طرفدار پان عربیسم بود، رییس جمهور شد. به دلیل نزدیکی عارف با ناصر و با توجه به تیرگی روزافزون روابط بین دولت ایران و حکومت ناصر، رژیم ایران نتوانست با دولت عبدالسلام عارف در مورد اختلاف های دو کشور به توافق رسد. 

به دنبال قتل عبدالسلام عارف در سال 1345، برادرش عبدالرحمان عارف جانشین او شد. عبدالرحمن بزاز نخست وزیر عبدالرحمن عارف به منظور جلوگیری از تیره شدن روابط با ایران و عراق، اعلام کرد که قصد دارد مذاکراتی با مسؤولان ایرانی انجام دهد و سرانجام نیز دو کشور در مورد موضوعات زیر به توافق رسیدند: 

1- عقب نشینی نیروهای ایرانی از نواحی مرزی 

2- پایان دادن متقابل به اتهامات و جنگ تبلیغاتی 

3- تشکیل کمیته های مشترک به منظور مذاکره درباره ی مسایل مورد اختلاف 

سازمان افسران جوان (جنبش انقلابی عرب) به رهبری ژنرال حسن البکر و صالح عماش و حردان تکریتی در صبحگاه17 ژوئیه 1968، کاخ نخست وزیری و رییس جمهوری را محاصره کردند. عبدالرحمان عارف تسلیم شد. و به دنبال آن رژیم بعثی جدید عراق به ریاست احمد حسن البکر سیاست خشن و آشتی ناپذیری را نسبت به ایران در پیش گرفت.

روز پانزدهم آوریل سال 1969، دولت عراق شط العرب را جزیی از قلمرو خود اعلام کرد و به دولت ایران اخطار نمود، به کشتی هایی که پرچم ایران را در شط العرب برافراشته است دستور دهد که پرچم خود را پایین بیاورند. عراق همچنین تهدید کرد: « اگر در این کشتی ها افرادی از نیروی دریایی ایران باشند باید آن کشتی ها را ترک کنند و در غیر این صورت عراق با قوه ی قهریه افراد نیروی دریایی ایران را از کشتی ها خارج خواهد کرد و در آینده نیز اجازه نخواهد داد کشتی هایی که به بنادر ایران حرکت می کنند وارد شط العرب شوند...»

واکنش دولت ایران نسبت به سخنان معاون وزارت امور خارجه عراق – (نعمة النعمه) که آن را یک اتمام حجت به شمار می آورد – سریع و قاطع بود. امیر خسرو افشار قائم مقام وقت وزیر امور خارجه ایران در 30 اردیبهشت 1348 (آوریل 1969) طی نطقی در مجلس سنا لغو معاهده ی 1937، را به طور رسمی اعلام کرد. دولت عراق که با عزم راسخ ایران در دفاع از حقوق خود مواجه شده بود، از هر گونه اقدام نظامی علیه ایران خودداری کرد. 

در 9 آذر 1350 (30 نوامبر 1971) نیروهای نظامی ایران وارد جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک شدند و به این ترتیب حاکمیت ایران بر جزایر مذکور اعاده شد. این اقدام 24 ساعت قبل از انقضای مدت معاهده قیمومیت بریتانیا و خروج نیروهای آن کشور از خلیج فارس صورت گرفت و دلیل این امر به ظاهر آن بود که دولت ایران در این مسأله خود را با بریتانیا طرف می دانست نه با شیخ نشین ها. این مسأله بهانه ی تازه ای برای تشدید جنگ تبلیغاتی علیه ایران شد. دولت عراق در واکنش به این حرکت ایران؛ با اعزام عده ای از مقام های عالی رتبه حزبی و دولتی به کشورهای جنوب خلیج فارس، تلاش گسترده ای به عمل آورد. 

روز 10 آذر، دولت عراق روابط سیاسی خود را با ایران و بریتانیا به اتهام تبانی آن کشور با ایران قطع کرد. روابط ایران و عراق به دنبال قطع مناسبات دیپلماتیک بین دو کشور به سرعت رو به وخامت گذاشت. 

سابقه برخوردهای مرزی ایران و عراق قبل از شروع جنگ

از سال 1350، برخوردهای مرزی بین دو کشور رو به افزایش گذاشت و این موضوع با تحولات سیاسی در روابط دو کشور و نیز تحولات منطقه در ارتباط مستقیم بود.

به دنبال اعاده ی حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه در آذر ماه 1350، نیروهای نظامی ایران و عراق در مرزهای دو کشور متمرکز شدند و برخوردهایی نیز بین دو طرف روی داد. 

پس از امضای قرارداد دوستی و همکاری پانزده ساله عراق و اتحاد جماهیر شوروی سابق، در فروردین 1350، (آوریل 1972) برخورد شدیدی بین نیروهای دو کشور ایران و عراق روی داد. در این برخوردها، طرفین از تانک، توپخانه و توپهای صحرایی استفاده کردند. 

در سال 1352، از تعداد برخوردها کاسته شد، اما بر شدت آنها افزوده شد. شدیدترین و خونین ترین برخورد، معروف به «یکشنبه خونین» در 21 بهمن 1352 (10 فوریه 1974) در منطقه مهران و در حد فاصل علایم 32 و 33 مرزی روی داد. متعاقب این برخورد، دولت عراق پیش دستی کرده و به شورای امنیت سازمان ملل شکایت کرد و ادعا نمود ایران، پنج کیلومتر مربع از خاک عراق را اشغال کرده است و قصد تجاوز همه جانبه به عراق را دارد. دولت ایران ضمن این که از دبیرکل خواست، تا نماینده ای برای بازدید منطقه اعزام کند، ادعاهای عراق را رد کرد و اعلام داشت که سربازان عراقی به داخل خاک ایران تجاوز کرده اند. 

شورای امنیت پس از استماع نظرات نمایندگان دو کشور در 28 فوریه 1974 (9 اسفند 1352) طی جلسه ای تصمیم گرفت که نماینده ی ویژه ای به منطقه اعزام کند تا پس از بررسی های لازم نتیجه را گزارش نماید. سرانجام آتش بس در 16 اسفند 1352 ( 7 مارس 1974) به مورد اجرا گذاشته شد. 

شورای امنیت برای استماع گزارش نماینده ی ویژه دبیر کل سازمان ملل تشکیل جلسه داد و پس از بررسی و مطالعه گزارش وی، به تنظیم قطعنامه شماره 348 مبادرت ورزید. در این قطعنامه گفته شد که دو طرف در این موارد به توافق رسیده اند. 

1- رعایت اکید قرارداد آتش بس 17 اسفند 1352 ( 7 مارس 1974). 

2- عقب نشینی سریع و هم زمان نیروهای دو کشور از نواحی مرزی. 

3- اجتناب از به کار بستن هر نوع اعمال خصمانه علیه یکدیگر. 

4- از سرگرفتن مذاکرات دو کشور بدون هیچ گونه قید و شرط به منظور حل همه مسایل دو جانبه. 

پس از مدتی دو کشور موفق شدند، دستور مذاکرات را تنظیم کنند. البته این به معنی پایان مناقشات نبود، اما برای نخستین بار، پس از پنج سال چاره جویی برای حل اختلاف های دو کشور به وجودآمد. وزیران امور خارجه ایران و عراق روز 19 مهر 1353، نخستین دور مذاکراتشان را در نیویورک انجام دادند. دومین دور مذاکرات وزیران امور خارجه در 24 مهر انجام شد و دو طرف توافق کردند که تماس های خود را برای حل اختلاف های موجود ادامه دهند. طی مذاکراتی که در استانبول در 26 دی 1353 (16 ژانویه 1975) با حضور وزیران خارجه ایران و عراق آغاز شد و تا 30 دی ماه به طول انجامید، دولت ایران درخواست هایی را به شرح زیر مطرح کرد: 

1- عراق تأسیسات نظامی به اتحاد جماهیر شوروی ندهد. 

2- عراق به عناصر مخالف رژیم ایران پناه ندهد. 

3- عراق به تبلیغات ضد ایرانی پایان دهد. 

4- باهمکاری ایران به حفظ امنیت خلیج فارس بپردازد. 

البته اینها درخواست های سیاسی ایران بود و در مورد مسایل مرزی، ایران خواهان انعقاد قرارداد جدیدی در مورد اروند رود، براساس خط تالوگ بود، دولت عراق نیز حل مسأله ی  کردها را خواستار بود. مشکل ترین قسمت مذاکرات مربوط به اروند رود بود و همین مسأله به بن بست مذاکرات و سرانجام عدم موفقیت آن منجر شد. عراق بر روی قرار داد 1316، همچنان پافشاری می کرد، در حالی که ایران انعقاد قرارداد جدیدی براساس خط تالوگ را خواهان بود. 

قراردد 1975 الجزایر چگونه شکل گرفت؟

یک ماه و نیم بعد از کنفرانس استانبول، در جریان کنفرانس سران عضو اوپک با میانجی گیری هواری بومدین – رهبر فقید الجزایر، ملاقاتی بین محمدرضا شاه و صدام حسین رؤسای وقت دو کشور صورت گرفت که نتیجه آن اعلامیه ی الجزیره بود. به موجب این اعلامیه دو کشور توافق کردند که مرزهای آبی خود را براساس خط تالوگ(2) تعیین کنند و در مرزها نیز یک کنترل دقیق و مؤثر به منظور رفع هر گونه نفوذ که جنبه «خرابکارانه» داشته باشد، اعمال نمایندد. 

به منظور اجرای اعلامیه الجزیره، وزرای امور خارجه ایران، عراق و الجزایر از تاریخ 15 مارس تا 13 ژوئن 1975، به ترتیب در تهران، بغداد، الجزیره و بغداد گرد آمدند. نتیجه ی این چهار نشست امضای «عهدنامه مربوط به مرز مشترک و حسن همجواری بین ایران و عراق» در 13 ژوئن 1975، بود. این عهدنامه دارای 3 پروتکل(3) ضمیمه و یک الحاقیه به شرح زیر می باشد: 

1- پروتکل راجع به علامت گذاری مجدد سرزمینی بین ایران و عراق. 

2- پروتکل راجع به تعیین مرز در روخانه های بین ایران و عراق. 

3- الحاقیه مربوط به بند 5 ماده 6 عهدنامه. 

4- الحاقیه مربوط به بند 5 ماده 6 عهدنامه. 

عهدنامه ی 1975، دارای 4 موافقت نامه تکمیلی نیر هست که در 26 دسامبر 1975، در بغداد به امضا رسید. این موافقت نامه ها عبارتند از: 

- موافقت نامه راجع به مقررات مربوط به کشتیرانی در اروند رود. 

- موافقت نامه راجع به استفاده از آب رودخانه های مرزی. 

- موافقت نامه راجع به تعلیف احشام. 

- و موافقت نامه راجع به کلانتران مرزی. 

عهدنامه مذکور و3 پروتکل منضم به آن و چهار موافقت نامه ی تکمیلی به تصویب قوه مقننه ی ایران و عراق رسیده است. 

طی اجلاس سران کشورهای عضو اوپک که در الجزیره برگزار شد، با رعایت اصول احترام به تمامیت ارضی و تجاوز ناپذیری مرزها و عدم دخالت در امور داخلی، طرفین تصمیم گرفتند: 

1- مرزهای زمینی خود را بر اساس پروتکل قسطنطنیه مورخه ی 1913 و صورت جلسه های کمیسیون تعیین مرز مورخه ی 1914، تعیین کنند. 

2- مرزهای آبی خود را براساس خط تالوگ تعیین نمایند. 

3- با این کار دو کشور امنیت و اعتماد متقابل را در امتداد مرزهای مشترک خویش برقرار خواهند ساخت. 

4- دو طرف توافق کرده اند که مقررات فوق، عواملی تجربه ناپذیر جهت یک راه حل کلی بوده و نتیجتاً بدیهی است که نقض هر یک از مفاد موارد فوق، مغایر روحیه ی توافق الجزایر می باشد. 

در جریان انعقاد قرارداد 1975 و مراحل مختلف آن، وزیر خارجه الجزیره به عنوان نماینده ی دولت مورد قبول طرفین شرکت داشت و اسناد را امضا می نمود. 

روابط ایران و عراق که از سال 1975، بر مفاد قرارداد الجزایر متکی بود، با ظهور دولت جمهوری اسلامی ایران براساس احترام به «اصل وفای به عهد» ادامه یافت و دولت انقلابی ایران مفاد آن را دقیقاً رعایت کرد. پایبندی دولت جمهوری اسلامی ایران به عهدنامه 1975، تا این حد بود که حتی، پس از بمباران روستاهای مرزی ایران در تاریخ 14/3/1358، توسط جنگنده های عراق، دولت ایران بدون اقدام متقابل و به منظور کاهش تشنج، استاندار آذربایجان غربی را جهت مذاکره با استاندار سلیمانیه، به عراق اعزام کرد. 

چرا قرارداد 1975 الجزایر متزلزل شد؟

اگر چه در عهدنامه 1975، الجزایر مرز دو کشور ایران و عراق در «اروند رود» براساس خط تالوگ تعیین شد و صدام حسین رییس جمهور عراق هم قبلاً اعلام کرده بود که عراق حاکمیت مشترک ایران و عراق را بر اروند رود، محرز و پذیرفته شده می داند، ولی ظهور انقلاب اسلامی در ایران و ارزیابی غلط حزب بعث عراق و حامیانش از اوضاع داخلی ایران موجب شد که آنها مجدداً درصدد دستیابی به کل این آبراه برآیند و از این رو عمده سخنان حکام عراق حول حاکمیت بر این رودخانه دور می زد. 

صدام حسین در سال 1359، اعلام داشت که «قرارداد مرزی یا مرزبندی مزبور در آب های شط العرب به نفع ایرانیان بوده است.»(4) 

وی در فروردین سال 1359، مطابق با آوریل 1980، طی مصاحبه ای که به وسیله خبرگزاری ها مخابره شد، برای توافق حالت خصمانه ایران و عراق سه شرط اعلام کرد:

1- خروج بی قید و شرط ایران از جزایر تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی. 

2- بازگرداندن دنباله شط العرب به حالت قبل از 1975.

3- به رسمیت شناختن عربی بودن خوزستان (با نام مجهول عربستان)

دستاویز دیگری که حکام عراق بر آن تأکید داشتند، مسأله الحاق قسمتی از خاک ایران یعنی استان خوزستان بود که چشم حکام بعث به آن دوخته شده و دیگری مساله ی عربی بودن سه جزیره ایرانی تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی بود. 

صدام حسین در فروردین 1359 در شمال عراق، طی یک حمله ی شدید به مقامات جمهوری اسلامی ایران گفت: 

«عراق آماده است با زور تمام اختلافات خود را با ایران حل کند!» 

وی در اجلاس فوق العاده ی مجلس ملی عراق در تاریخ 17 سپتامبر 1980 (26/6/1359) ضمن اعلام لغو یک جانبه عهدنامه 1975، الجزایر گفت:

«الغای عهدنامه مذکور، مصب(5) شط العرب را به وضع قانونی آن قبل از قرارداد 6 مارس 1975، باز می گرداند و بدین ترتیب رودخانه ی مذکور همان طور که در طول تاریخ نیز چنین بوده است، به عراق و اعراب تعلق می گیرد و عراق علیه هر کسی که بخواهد با این تصمیم قانونی و بر حق مخالفت ورزد با قدرت و توانایی تمام مقابله خواهد کرد.»

سؤالی که مطرح می شود این است که چرا صدام حسین قراردادی را که بر این اساس ماده 4 آن «دائمی» و «لا یتغیر» و «غیرقابل نقض» بود، را یک جانبه نقض کرد و حتی در تلویزیون عراق این معاهده را پاره کرد؟ 

دولت نوپای جمهوری اسلامی، بارها و در موقعیت های مختلف موضوع پایبندی خود را به معاهده ی الجزایر به اطلاع مقامات عراق رسانده و یادآوری کرده بود که آمادگی هر گونه اقدام مشترک درخصوص اجرای قرارداد مزبور را دارد. 

پی نوشتها:

1- روزنامه جمهوری اسلامی – دوشنبه 31 شهریور 1376 – شماره 5299.

2-  خط فرضی است که از عمیق ترین قسمت قابل کشتیرانی بستر رودخانه عبور می کند، چنین خطی با تعیین مرز در روخانه های مرزی بین کشورها بسیار مناسب است. 

3- به معنای صورت جلسه ی مذاکرات سیاسی – متمم قراردادها و عهدنامه های رسمی. 

4- جمهوری اسلامی – شماره 530 – اول مهر 1376. 

5- مصب: به معنای جای ریزش آب – جایی که آب رودخانه وارد دریا می شود.

 

عمليات والفجر 3

 

عمليات والفجر 3

 

 

 

 

مقدمه

ارتش عراق پس از شكست در عملیات بیت المقدس و عقب نشینی سراسری خود، ارتفاعات مهم و سركوب مرزی را در اختیار داشت و به این ترتیب چند شهر مرزی همچون مهران زیر دید و تیر دشمن بود.

ارتش عراق با استقرار نیروهای خودی روی ارتفاعات مرزی مهران، علاوه بر ایجاد تسلط بر این شهر، موفق شده بود با نیروی كمتری از منطقه بدره پدافند كند. حال آن كه عقب راندن دشمن از روی ارتفاعات مرزی، پدافند در دشت را به او تحمیل می كرد و در نتیجه نیروی بیشتری زمین گیر می شد. بر همین اساس، طرح تأمین مهران – به عنوان دومین عملیات محدود در شرایط جدید – در دستور كار قرار گرفت.

عمليات والفجر 3 در ساعت 23 مورخه 7/5/62 با رمز مقدس «يا الله، يا الله، يا الله»، در منطقه عمومي مهران تحت فرماندهي قرارگاه نجف‌اشرف آغاز شد. اهداف اين عمليات آزادسازي ارتفاعات زالوآب، 343 نمه‌كلان بوي كوچك و بزرگ، شكستن محاصره مهران و ايجاد سهولت در برقراري ارتباط بين مهران و شهرهاي هم‌جوار بود.

    در اين عمليات نيروهاي سپاه اسلام از سه محور، دشمن را مورد تهاجم قرار دادند و با عبور از ميدان‌هاي مين در محور شمالي، ارتفاعات نمه‌كلان بو را به تصرف در‌آورند. در محور مياني (دشت مهران) كه مقابل شهر زرباطيه عراق قرار دارد، رزمندگان اسلام پاسگاه‌هاي منطقه را آزاد كرده و در محور جنوبي (ارتفاعات قلاويزان) پس از نبردي سنگين موفق ‌شدند منطقه را آزاد كنند. نيروهاي اسلام به دنبال تصرف اين ارتفاعات به پدافند آن پرداختند كه بر اثر آتش سنگين و عكس‌العمل سريع دشمن كار الحاق نيروهاي ايراني به جناح مياني با اشكال مواجه شد.

    در جناح شمالي بخصوص ارتفاعات كله‌قندي، نبرد شديدي بين طرفين در گرفت، دشمن بعثي تلاش فراوان مي‌كرد تا از سقوط آبي جلوگيري كند و براي رسيدن به هدف، پاتك‌هاي سنگيني را در جناح مياني به اجرا گذاشت ولي با عكس‌العمل شديد رزمندگان اسلام مواجه ‌شد و حملات آنها دفع گرديد. شب هنگام نيروهاي اسلام خود را به مواضع دشمن نزديك نموده و با انجام عمليات كمين، موفق شدند ضربات سنگيني به دشمن وارد كنند.

 

اهداف عملیات

 

- آزادسازی شهر مهران از زیر دید و تیر دشمن.

- ایجاد سهولت در برقراری ارتباط شهرهای دهلران – مهران و نیز ایلام – مهران.

- تحمیل خطوط پدافند به دشمن و كشاندن او از ارتفاعات به دشت.

 

انهدام دشمن

 

بازپس گیری ارتفاعات و عوارض حساس زالوآب – كه به این وسیله دید دشمن نسبت به تنگه كنجاپنجم و حوالی سد كناپنجم و دشت مهران كور گردید.

 

آزادسازی ارتفاعات «نمه كلان بو» و قسمتی از ارتفاعات قلاویزان – كه دشمن را از تسلط كامل بر شهر مهران محروم  كرد و متقابلاً شهر بدره و عقبه دشمن به زیر دید قوای جمهوری اسلامی درمی آمد.

 

موقعیت منطقه

در منطقه دشت مهران، دو رشته ارتفاعات وجود دارد: در شمال، ارتفاعات زالوآب و كانی سخت و نمه كلان بو واقع است كه قسمت عمده آن در خاك ایران قرار دارد. در جنوب نیز ارتفاعات قلاویزان واقع است كه مرز ایران و عراق را مشخص می سازد. بین دو ارتفاع یاد شده، دشت مهران و دشت ورمهراز و زرباطیه عراق قرار دارد.

در قسمتی از ارتفاعات زالوآب و كانی سخت، مرز مشترك ایران و عراق است كه در سمت غربی آن، ارتفاعات نمه كلان بو با قللی بیش از 200 متر و كمتر از 400 متر ارتفاع واقع است. هم چنین، ارتفاعات زالوآب، كه دارای تپه هایی به ارتفاع 340، 325، 343 و 310 می باشد، در سمت شرق نمه كلان بو قرار دارد و مهم ترین قله آن معروف به كله قندی دارای 363 متر ارتفاع است.

تنگه كناپنجم در امتداد جاده مهران – ایلام و در شمال شرقی مهران واقع است كه به منزله گلوگاه ورود به دشت مهران – از طرف ایلام – محسوب می شود و ارتفاعات كله قندی بر این تنگه تسلط كامل دارد.

 

استعداد دشمن

- تیپ های 506، 417، 420، 502، 424، 18، 38، 48 و 503 پیاده.

- تیپ های 37 و 70 زرهی.

- تیپ 4 گارد مرزی.

- تیپ 4 پیاده كوهستانی.

- گردان های كماندویی المثنی، مدلول، بلال و حدیبه.

- گردان 9 مكانیزه تابع لشكر 2 پیاده كوهستانی.

- گردان 7 تانك تابع لشكر 2 پیاده كوهستانی.

- گردان 1 موشك ضد تانك.

- گردان های 53، 240 و 639 توپخانه و آتشبار خمپاره 120 .

 

سازمان رزم خودی

فرماندهی عملیات را قرارگاه نجف اشرف برعهده داشت و یگان های تحت امر این قرارگاه نیز عبارت بودند از:

 

الف) سپاه پاسداران:

 

- لشكر 41 ثارالله با استعداد 6 گردان.

- لشكر 5 نر با استعداد 7 گردان پیاده.

- لشكر 27 محمد رسول الله (ص) با استعداد 1 گردان پیاده.

- لشكر 17 علی ابن ابیطالب(ع) با استعداد 3 گردان پیاده.

- تیپ مستقل 21 امام رضا(ع) با استعداد 5 گردان پیاده.

- تیپ مستقل 11 امیرالمؤمنین(ع) با استعداد 2 گردان پیاده.

- تیپ مستقل 5 رمضان با استعداد 1 گردان تانك و 1 گردان مكانیزه.

 

ب) ارتش جمهوری اسلامی:

- تیپ 4 زرهی از لشكر 21 حمزه.

- تیپ 40 سراب (پیاده).

- تیپ 84 خرم آباد با استعداد دو گروهان پیاده + یك گروهان تانك.

توپخانه:

سپاه : 4 آتشبار

ارتش: 9 آتشبار

 

طرح عملیات

با توجه به مختصات جغرافیایی منطقه و اهمیت استراتژیك آن، عملیات به ترتیب در سه محور زالوآب و نمه كلان بو – دشت مهران – قلاویزان طراحی شد. رزمندگان می بایست پس از تأمین اهداف مورد نظر و در صورت مناسب بودن وضعیت پایگاه های دشمن، در شرق رودخانه كنجاپنجم مستقر شوند. در غیر این صورت، با احداث خاكریز در پشت رودخانه پدافند شود.

 

شرح عملیات

عملیات در ساعت 23 مورخ 7/5/1362 با رمز «یا الله» آغاز شد. در محور شمالی عملیات، ارتفاعات نمه كلان بو- به غیر از ارتفاع 270 معروف به كله قندی – تصرف و تأمین شد و ارتفاعات زالوآب به همراه ارتفاع 270 به محاصره درآمد.

در محور میانی (دشت مهران)، رزمندگان خودی با پشت سر گذاردن جاده مهران – ایلام، از پاسگاه دوراجی تا فرخ آباد را تأمین كردند.

در محور جنوبی، به رغم موفقیت های چشمگیر اولیه، از آن جا كه فرصت لازم برای احداث خاكریز از یال قلاویزان به سمت فیروزآباد و از آن جا به فرخ آباد به دست نیامد، تصرف اهداف این محور در مرحله اول عملیات كامل نگردید؛ لیكن در مرحله بعد این نقیصه مرتفع شد.

به این ترتیب، تنها محوری كه تصرف اهداف موجود در آن ناتمام مانده بود، محور شمالی بود. نیروهای دشمن كه در ارتفاعات زالوآب و كله قندی در محاصره بودند، یازده شبانه روز مقاومت كردند، دشمن تلاش فراوانی می كرد تا به هر نحو ممكن این ارتفاعات – به ویژه كله قندی – را از محاصره خارج كند. مضافاً به این كه می كوشید خط پدافندی نیروهای ایران را در دوراجی شكسته و سپس با جناح چپ خود الحاق كند.

اگرچه نیروهای خودی با مقاومت بسیار تلاش دشمن را در دوراجی و نمه كلان بو خنثی كردند، لیكن نیروهای عراقی همچنان در ارتفاعات زالوآب و كله قندی مستقر بودند. نهایتاً در سحرگاه 18/5/1362 فرمانده لشكر 27 (حاج همت) با یك گردان وارد عمل شد و مقاوت نیروهای عراقی مستقر در ارتفاع مذكور را در هم شكست.

 

نتایج عملیات

- آزادسازی دو جاده ایلام – مهران – دهلران.

- آزادسازی ارتفاعات زالوآب و نمه كلان بو.

- آزادسازی دشت مهران.

- برقراری ارتباط جبهه های میانی و جنوبی از طریق دو جاده فوق الذكر.

- كشته و زخمی شدن بیش ازده هزار تن از نیروهای دشمن.

- به اسارت درآمدن 509 تن از نیروهای دشمن.

- ساقط شدن 6 هلی كوپتر دشمن.

- انهدام بیش از 200 تانك و نفربر.

- انهدام بیش از 200 خودرو حامل نفرات و یا مهمات.

- انهدام بیش از 20 انبار مهمات.

- انهدام بیش از 100 خودرو حامل نفرات و یا مهمات.

- انهدام بیش از 20 انبار مهمات.

 

عمليات قادر 2

عمليات قادر 2

 

 

عملیات آفندی قادر در منتهی علیه شمال‌غربی‌ خطوط مرزی کشور ایران و با حضور چشمگیر نیروهای مردمی انجام شد که ضربه سنگینی را به دشمن بعثی وارد کرد. این عملیات در حالی طرح ریزی و اجرا شد که رکود قابل توجهی جبهه‌های جنگ را فراگرفته بود.

 

آخرین عملیات قبل از عملیات قادر :

عملیات بدر در ابتدا موفق بود ولی به دلیل به کارگیری وسیع سلاح های شیمیایی توسط عراق، اهداف تصرفی تثبیت نشد و عملیات بدر آخرین عملیات گسترده نیروهای اسلام در مقابل عراق قبل از عملیات قادر بود . بر اساس تصمیمات فرماندهی کل ، نیروهای ایرانی برای حفظ روحیه تهاجمی خود و جلوگیری از رخوت و سستی یگان‌ها و پرهیز از تلفات سنگین ناشی از عملیات‌هایی که به دلایلی به موفقیت منجر  نمی‌شد ماموریت یافتند تا با اجرای گشتی‌های رزمی آرامش را از دشمن سلب نموده و راهی برای انجام یک عملیات گسترده باز نماید . در این میان تنها منطقه‌ای که می‌توانست با توجه به وضعیت آب و هوا عملیات گسترده‌ای در آن انجام شود منتهی علیه شمال غربی‌ خطوط مرزی کشورمان بود که در صورت موفقیت اهداف قابل توجهی را تامین می‌کرد.

 

اهداف عملیات :

تصرف ارتفاعات مهم و حساس منطقه ، قطع خطوط ارتباطی و تدارکاتی ضدانقلاب داخلی ، انهدام نیروهای دشمن ، آزادسازی بخشی از خاک عراق ، افزایش کارآیی یگان‌های خودی ، نزدیک شدن به راه‌های اصلی و خطوط مواصلاتی دشمن ، ضعیف شدن دشمن و به دست آوردن ابتکار عمل مهم‌ترین اهداف این عملیات بودند .

 

عملکرد جهاد سازندگی :

در این عملیات به سبب موقعیت جغرافیایی منطقه عملیاتی قادر ، رزمندگان نمی‌توانستند پیشروی کنند و ساخت جاده در آن منطقه کوهستانی به آسانی امکان‌پذیر نبود . ولی نکته جالب اینکه پیش از آن که نیروهای رزمی به قله‌های مرتفع این ارتفاعات دست پیدا کنند نیروهای جهاد سازندگی موفق شدند تمام کارهای ساخت جاده را انجام دهند . که در این عملیات ساخت جاده جهاد سازندگی شش گردان از نیروهای مهندسی- رزمی خود شامل ستاد پشتیبانی جنگ جهاد سازندگی استان فارس ، دامغان ، سمنان ، خراسان ، آذربایجان غربی و همدان را به کار گرفت . که این گردان‌ها همگی مسوؤلیت مهندسی و پشتیبانی از نیروی عملیاتی را برعهده داشتند.

 

مرحله اول :

مرحله اول عملیات قادر از تاریخ 23 تیرماه سال 1364 با هدایت و کنترل قرارگاه مشترک ارتش و سپاه (قرارگاه حمزه سیدالشهداء) و فرماندهی سپهبد شهید علی صیاد شیرازی در منطقه عمومی سیرکان با رمز یا صاحب الزمان (عج) آغاز شد و در تاریخ 8 مرداد ماه بعد از 17 روز تلاش به پایان رسید.

 

نتایج عملیات :

دستیابی به پایگاه‌های منطقه‌ای و تصرف ارتفاعات باشکین ، سرسپندار ، بربزین روستا و حصاردوست، تصرف بخشی از خاک عراق و نزدیک شدن به راه‌های اصلی و خطوط مواصلاتی دشمن که به دلیل پاتک‌های سنگین مواضع تصرفی تثبیت نشد از نتایج این عملیات بود .

تلفات و خسارات دشمن :

از تلفات و خسارات وارده به دشمن در این عملیات می توان به انهدام 3 فروند هواپیما ، 4 دستگاه تانک ، سه عراده توپ و 67 دستگاه خودرو به همراه تعدادی از پایگاه‌ها و زاغه‌های مهمات در کنار کشته و زخمی شدن بیش از1250 نفر از نیزو های دشمن نام برد .

 

*****

عملیات «قادر» در 24 تیر ماه 1364 نخستین عملیات مستقل ارتش پس از عملیات بدر بود و سرهنگ «علی صیاد شیرازی» فرماندهی آن را بر عهده داشت. در این عملیات یگان‌هایی از سپاه و ارتش حضور داشتند.

این عملیات دو ماهه طی سه مرحله و با نامهای قادر 1، 2 و 3 اجرا شد و هدف از انجام آن در غرب، تسلط بر شهر «سیدکان» استان «اربیل» عراق و آزادسازی بلندی‌های منطقه بود.

رزمندگان ایرانی در ساعت 2 بامداد با رمز «یا صاحب الزمان (عج)» خطوط پدافندی دشمن را شکافته و از غرب شهر «اشنویه» ایران به سوی بلندی‌های «کلاشین» عراق پیشروی کردند. در هر یک از مراحل این عملیات هدف‌هایی تأمین شد، اما عواملی هم‌چون پاتک‌های سنگین دشمن سبب گردید تا سرانجام این عملیات در تاریخ 18 شهریور ماه 1364 با عدم موفقیت کامل روبرو گردد و تنها به انهدام نیروها و ماشین جنگی دشمن اکتفا شود. سرهنگ «حسن آبشناسان» فرمانده تیپ 23 نوهد نیروهای تکاور ارتش در روند این عملیات به شهادت رسید.

نتیجه این عملیات پیوسته، آزادسازی بلند‌ی‌های «سر سپندار»، «کلازرده» و «بربرزیندوست»، آسیب 3 گردان پیاده کماندویی از سپاه پنجم عراق و کشته و زخمی شدن و اسارت 1020 تن از نیروهای دشمن بود.

نام عملیات: قادر (سه مرحله پیوسته)

زمان اجرا: 24/4/1364

مدت اجرا: 2 ماه

تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر): 1020

رمز عملیات: یا صاحب الزمان

مکان اجرا: غرب شهر اشنویه ایران ـ شمالی‌ترین نقطه از خط جنگ

ارگان‌های عمل‌کننده: نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی

اهداف عملیات: آزاد‌سازی بلندی‌های منطقه معروف به کلاشین

 

عکسهای عملیات مرصاد

 

بقيه عكسها در ادامه مطلب ....

 

ادامه نوشته

عملیات مرصاد

عملیات مرصاد

 

 

 

پیشگفتار

 

دفاع مقدس ملت ایران در آخرین سال خود شاهد حوادث تلخ و شیرین بسیاری بود. فشار طاقت فرسای قدرت های استکباری جمهوری اسلامی ایران را با مشکلات فراوانی در زمینه های نظامی، سیاسی و اقتصادی مواجه ساخته بود. از سوی دیگر، رژیم متجاوز بعثی نیز با استفاده از حمایت های گسترده شرق و غرب، ضمن بازسازی ارتش شکست خورده عراق، برای هجومی دوباره خود را آماده می کرد.

بر همین اساس در سال پایانی جنگ حوادث و تحولات نظامی و سیاسی روندی پر شتاب به خود گرفت. اجرای موفقیت آمیز عملیات والفجر ده از سوی رزمندگان اسلام بمباران وسیع شیمیایی در حلبچه دور تازه جنگ شهرها، حمله موفق نیروهای عراقی به مواضع رزمندگان ایرانی، پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، هجوم مشترک ارتش عراق و گروهک خود فروخته منافقین در جبهه های غرب و جنوب و سرانجام یورش سلحشوران ایران اسلامی بر متجاوزان، رویدادهای مهم جنگ در سال هشتم بود که در نهایت به برقراری آتش بس در جبهه های نبرد منجر شد.

در پایان جنگ، صدام نه تنها از دستیابی به اهداف خود بازمانده بود، بلکه در دور تسلسلی پایان ناپذیر گرفتار شده بود که او را به اشغال کشور کویت ناچار ساخت. اما این اقدام صدام، آخرین حرکت او در صفحه شطرنج سیاست و خفت بارترین تصمیم هایش بود که به سقوط رژیم بعث و اشغال کشور عراق انجامید.

آنچه پیش روی دارید، نگاهی است به یکی از عملیاتهای انجام شده در سال پایانی جنگ. 

 

عملیات مرصاد

پس از مقاومت نیروهای اندک سپاه و بسیج (در حد یک گردان) در دشت حسن آباد و زمین گیر شدن نیروهای دشمن در پشت ارتفاعات چهار زبر، به تدریج فرماندهی و نیروهای خودی برای آزادسازی مناطق تصرف شده و انهدام نیروهای منافقین، در منطقه متمرکز شدند. روز پنجشنبه، 6/5/1367 عملیات مرصاد با رمز یا علی بن ابیطالب(ع) آغاز شد. در این عملیات، 3 گردان از تیپ نبی اکرم(ص)، تیپ مسلم و 1 گردان از ایلام از پشت به اسلام آباد حمله کردند. منافقین تصور می کردند همانند روزهای قبل، نیروهای عراقی همچنان در این مناطق حضور دارند؛ حال آن که عراقی ها عقب نشینی کرده و منطقه در دست نیروهای ایرانی بود. به همین دلیل، نیروهای خودی توانستند به راحتی از این محور وارد اسلام آباد شوند. پیش از این، نیروهای یکی از گردان ها که اهالی اسلام آباد بوده و به تمام راه های شهر آشنایی داشتند، با نفوذ به داخل شهر، با دشمن درگیر شدند و سازماندهی منافقین را در داخل شهر بر هم زدند. منافقین برای ترمیم ضربات وارده، 2 تیپ از نیروهای خود را از محور حسن آباد فرا خواندند تا با پیشروی نیروهای خودی مقابله کنند. همچنین، در این عملیات نیروهای لشکر 27 محمد رسول الله(ص) از سه راهی غرب اسلام آباد و از پشت پمپ بنزین، دشمن را دور زده و تلفات زیادی بر آنها وارد ساختند. در اثر پیشروی نیروهای خودی، در ساعت 2 بعدازظهر، اسلام آباد از اختیار نیروهای منافقین خارج شد. در این حال، خلبانان نیروی هوایی با 123 سورتی پرواز، مواضع منافقین را در هم کوبیدند. خلبانان هوانیروز نیز با اجرای آتش پر حجم بر روی دشمن، زمینه فروپاشی مواضع منافقین را فراهم ساختند.

بلافاصله پس از آزاد سازی شهر اسلام آباد، یگان های سپاه پیشروی را به سمت کرند آغاز کردند. قبل از رسیدن نیروهای خودی به این شهر، در ساعت 3 نیمه شب، 3 فروند هلی کوپتر ترابری در کرند به زمین نشستند و تعدادی از کادر منافقین و رهبری سازمان را از شهر خارج کردند. این واقعه، نشانه آشکاری از آغاز شکست منافقین بود؛ چنان که پس از مدتی با پیشروی نیروهای خودی به سمت کرند و انهدام تانک های زره پوش برزیلی منافقین، دشمن هر آنچه داشت پس از 48 ساعت بر زمین نهاده و متواری شد.

در این عملیات 1600 تا 2000 تن از نیروهای منافقین به هلاکت رسیدند و حدود 1000 تن زخمی شدند و میان کشته شدگان و اسرا، تعدادی از کادرهای سازمان و فرماندهان تیپ ها دیده می شدند. یکی از نیروهای منافقین که در این عملیات به اسارت در آمده بود، در اعترافات خود، حرکت منافقین را در منطقه اسلام آباد، متناسب با ذهنیت های غلط قبلی و باعث از دست رفتن توان نظامی و به قول خودشان، اعتبار سیاسی آنها دانست. این حرکت منافقین، آن چنان آنها را آسیب پذیر کرد که باعث اوج گیری اختلافات شدید درونی میان رهبری و باقی مانده اعضای سازمان شد. به این ترتیب، منافقین پس از تحمل یک شکست استراتژیک در پشت تنگه "پاطاق" روز جمعه 7/5/1367 رسماً اعلام کردند که از شهرهای اسلام آباد و کرند عقب نشینی کرده اند! 

 

بازتاب و پیامدها

اقدام مشترک عراق و منافقین در پیشروی به عمق خاک ایران، بازتاب گسترده ای یافت و حساسیت های زیادی را برانگیخت؛ زیرا این تحرکات پس از موافقت ایران با قطعنامه شورای امنیت، در حالی انجام گرفت که اراده بین المللی بر پایان جنگ مصمم شده بود؛ ولی اقدام عراق و منافقین عملاً به معنای ادامه جنگ بود.

"هاروی موریس از روزنامه "ایندیپندنت" طی تحلیلی در مورد اهداف و استراتژی منافقین نوشت:

"استراتژی فعلی مجاهدین و عراق، ظاهراً ایجاد یک منطقه آزاد شده در دست مجاهدین است تا از این طریق، سازمان مخالف رژیم ایران، نقشی در توافق نهایی صلح داشته باشد. "

یک نشریه دیگر نیز اقدام منافقین را، به دلیل نگرانی آنها از سرنوشت خود در صورت موافقت عراق با آتش بس دانست.

پشتیبانی عراق از منافقین و پیوستگی آنها در انجام این عملیات مخالف جمهوری اسلامی مورد بحث محافل خبری قرار گرفت؛ آن چنان که خبرگزاری رویتر در این باره به نقل از یک دیپلمات گزارش داد:

"تحلیل گران معتقدند، این عملیات نمی توانسته بدون پشتیبانی قوی ارتش عراق، به ویژه پوشش آتش توپخانه صورت گرفته باشد."

خبرنگار رادیو لندن نیز در این باره گفت:

"کمتر کسی معتقد است که مجاهدین به تنهایی دارای تجهیزات زرهی، افراد کافی یا حتی نیروی آتش باری باشند که بتوانند بدون پشتیبانی یک ارتش منظم، تا این اندازه در داخل خاک ایران مقاومت نشان دهند."

روزنامه "لوموند" حدود یک ماه پیش از عملیات مشترک عراق و منافقین، تصریح کرده بود که "ارتش آزادیبخش ملی ایران" به عنوان جزیی لاینفک از آرایش نظامی ارتش عراق است و هر گونه فعالیت نظامی آن، بدون اجازه فرماندهی عالی عراق قابل تصور است. در همین راستا، خبرگزاری رویتر به نقل از دیپلمات ها اعلام کرد، با توجه به گفتگوهای صلح که در مقر سازمان ملل در نیویورک ادامه دارد، دیپلمات ها گمان می کنند که بغداد از ارتش آزادیبخش ملی برای حفظ فشار نظامی بر تهران استفاده می کند.

در این حال، تاثیر و پیامدهای استقرار منافقین در داخل عراق و همکاری آنها با ارتش عراق برای حمله به خاک ایران، مورد توجه تحلیل گران قرار گرفت. رادیو لندن در تحلیلی گفت:

"حمله مجاهدین به هر منظوری که انجام گرفته باشد، در ظاهر، تاثیر مطلوبی در داخل ایران نداشته است."

در این تفسیر همچنین تاکید شده است:

"درباره مقاصد عراق برای حمایت از مجاهدین و حملات آنها به داخل ایران، نظریه های مختلفی وجود دارد که قدرت نمایی در مقابل مجاهدان عراقی طرفدار ایران و نیز ایجاد پایگاهی برای نیروهای مسعود رجوی در داخل ایران، از آن جمله است. به عقیده ناظران، اگر رسیدن به اهداف بالا در نظر بوده، توفیقی حاصل نشده است؛ زیرا شمار زیادی از مجاهدین در این نبرد کشته شده اند. "

مفسر نشریه گاردین لندن نیز نوشت:

"طرفداران رجوی قادر نیستند احساس واقعی مردم ایران را درک کنند و نمی دانند که ایرانیان با هرگونه افراطی گری از جمله از نوع منافقین، بیزارند. بزرگترین اشتباه رجوی، این بوده است که تشکیلاتش را کاملاً به دامان صدام انداخته و اکثر منتقدان رجوی می گویند این کار خودکشی سیاسی است."

"دیوید هرست" در پایان مقاله خود آورده است: " با این اقدام، روحیه ایران دوباره زنده شد و به جای این که باعث از هم پاشیدگی درونی ایران شود، به تحکیم آن کمک کرد."

تامیز مالی نیز نوشت:

"مجاهدین در داخل ایران، از حمایت گسترده ای برخوردار نیستند."

برتری ایران در صحنه نظامی که موجب عقیم ماندن طرح مشترک عراق و منافقین شده بود، موضع سیاسی این کشور را که در حال مذاکره با دبیرکل سازمان ملل بود، تقویت کرد. بر پایه همین ملاحظه کلی، فرمانده عالی جنگ (آقای هاشمی رفسنجانی) در خطبه های نماز جمعه تهران گفت: "اگر عراق به تجاوزات خود ادامه دهد، شاهد پاسخ ما در میدان جنگ خواهد بود."

آمریکایی ها که از تحرکات عراق و منافقین علیه ایران ناخشنود بودند، همراه با اعضای داخلی دیگر شورای امنیت و عربستان سعودی، عراق را تحت فشار قرار داده و از کشورهای عربی نیز خواستند به عراق در خصوص پیشروی غیرقابل اداره منافقین هشدار دهند. در این حال، "چارلز ردمن"، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در موضع گیری آشکاری گفت: "ارتش آزادیبخش ملی ایران مستقر در عراق، با پشتیبانی عراق عمل می کند و در پی سرنگون ساختن از طریق زور است."

وی تاکید کرد: "آمریکا از گروه هایی که در پی سرنگون ساختن دولت ایران از طریق زور هستند، حمایت نمی کند."

بعدها، "استالین" در نامه ای به "پیشه وری" در توجیه علت عقب نشینی نیروهای شوروی از آذربایجان ایران، از آن به عنوان تاکتیک های "لنین" یاد کرد. استالین در این نامه آورده است: "ایران درگیر جنگ با یک دشمن خارجی نیست که یک ناکامی نظامی بتواند محافل انقلابی ایران را تضعیف کند. نتیجه آنکه در ایران وضعیتی وجود ندارد که بتواند با تاکتیک های لنین در 1905 و 1917 میلادی تطابق داشته باشد."

تلاش نیروهای عراقی در آستانه اشغال مجدد خرمشهر، پیام امام به سپاه و واکنش مردم نسبت به این رخدادها که حضور در صحنه های جنگ را در پی داشت، وضعیتی همانند روزهای آغاز جنگ به وجود آورد؛ چنان که آقای هاشمی در ترسیم وضعیت داخلی کشور و روحیه نیروهای داوطلب گفت: "بوی نشاط و جهاد در همه جا به مشام می رسد."

فرمانده عالی جنگ (آقای هاشمی رفسنجانی) نیز در این زمینه گفت:

"تا به حال مظلومانه دفاع می کردیم؛ اما متهم بودیم که جنگ طلبیم و صلح را نمی خواهیم، هیچ کس توجهی نمی کرد که ملت ما می گوید، تا پیروزی می جنگیم، یعنی تا پیروزی در گرفتن حقمان و نه در گرفتن زمین دیگران. ما الان مواضع صلح طلب و صاحب حق را داریم و در دنیا صدام متجاوز، ناحق و انعطاف ناپذیر است.

رسانه های خارجی و تحلیل گران غربی نیز تغییر اوضاع اخلی و افکار عمومی در ایران را مورد تاکید قرار دادند و رادیو لندن در این باره گفت: ایران، موضع دولت اسلامی را در برابر افکار عمومی تقویت کرده است. در ایران، بار دیگر حالتی شبیه به پاییز 1980 (1359) زمان نخستین حمله عراق به خاک ایران، زنده شده است.

... موج تازه هجوم های عراق، ماشین جنگی را توان تازه ای بخشیده است و فعالیت های بسیج، مردم را برای جنگ احیا کرده است.

"هانس هایتوکوبیتس" تحلیل گر انستیتوی بین المللی مطالعات استراتژیک لندن، با تغییر روند تبلیغات در رسانه های غربی تاکید کرد:

"ایرانیان در مطبوعات غربی، پیروزی تبلیغاتی قابل ملاحظه ای به دست آورده اند ... و مطبوعات غربی بر ضد عراق چرخش کرده اند."

بعدها یکی از نظامیان ارتش عراق طی تحلیلی در روزنامه "السفیر" در مورد نتایج استراتژیک عراق نوشت:

"هنگامی که نیروهای ایرانی با آتش بس موافقت کردند، رهبری عراق ابتکار عمل را در دست داشت و در یک "اشتباه استراتژیک" بزرگ افتاد و شدیداً به ایران حمله کرد؛ به خصوص در منطقه خوزستان، به نزدیکی های اهواز که رسید، ناگهان تغییری در ایران مشاهده شد و ایرانی که از کمبود نیروهای داوطلب رنج می برد، ناگهان حرکت خروشان ملی را که دید شور و شوقی در محافل مردمی ایران ایجاد کرد." 

 

تاریخ پیدایش سازمان مجاهدین خلق (منافقین(

سازمان مجاهدین خلق ایران(منافقین) در شهریور ماه سال 1344 توسط "محمد حنیف نژاد" و "سعید محسن" و "اصغر بدیع زادگان" تاسیس شد. بنیانگذاران این سازمان که از جوانان مسلمان و از اعضای نهضت آزادی بودند، پس از قیام 15/3/1342 متاثر از تحولی که آن قیام در جامعه ایجاد کرده بود و با تصور ناموفق بودن قیام مردمی، مشی مسلحانه را بر روش سیاسی نهضت آزادی و شیوه انقلاب مردمی امام خمینی(س) ترجیح دادند و سازمانی تحت نام "سازمان آزادی بخش ایران" و بعدها در سال 1350 به عنوان "سازمان مجاهدین خلق ایران" را پایه گذاری کردند. این سازمان با توجه به برداشت های سطحی از اسلام و نداشتن عمق لازم در مبانی دینی و مذهبی، در دیدگاه هایش تبعیت از مرجعیت و ولایت فقیه جایی نداشت و آموزش های سیاسی و ایدئولوژیک آن بر پایه مطالب فرا گرفته از آموزه های مارکسیستی بود. تغییر رسمی ایدئولوژی سازمان، در سال 1354 اتفاق افتاد. در فاصله سال های 1350- 1353 بیشتر اعضای آن کشته شده یا به زندان افتادند و یا به خارج از کشور گریختند، و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دوباره وارد صحنه تحولات کشور شدند. این سازمان، از جمله نادر سازمان هایی بود که به قانون اساسی رای مثبت نداد. بعدها مشی مبارزه مسلحانه در پیش گرفت، که متعاقباً رهبر و عده ای از اعضای آن به خارج از کشور فرار کرده و در فرانسه مستقر شدند. به دنبال بهبود روابط دو کشور ایران و فرانسه، در سال 1364 به عراق پناهنده شدند. صدام حسین، رییس جمهور وقت عراق، تا آن زمان از اعضای این سازمان در زمینه جاسوسی و عملیات نظامی علیه ایران بیشترین بهره برداری را کرد. پس از اشغال عراق توسط آمریکا، این گروهک عملاً و رسماً به یونیفورم پوشان آمریکا پیوستند. از جمله سازمان هایی که حتی به رغم یورش نظامیان عراق به خاک ایران و به لحاظ مخالفت های ذاتی که با انقلاب اسلامی و نظام جدید داشت و دفاع در برابر متجاوزین را جنگ ارتجاعی می نامیدند، گروهک منافقین بود. در عنی حال، اسناد فراوانی وجود دارد که همین سازمان در راستای نفوذ در میان صفوف رزمندگان و جاسوسی به نفع دشمن، گاهی اوقات تعدادی از نیروهای خود را به جبهه ها روانه و چنین وانمود می کرد که در کنار سایر توده های مردم، در امر دفاع از کشور حضور دارد. بر این اساس، چنین تحلیلی، مجوز ورود به جنگ را به آنان نمی داد؛ مگر توجه به اهدافی استراتژیک که سازمان در مسیر آنها قدم برمی داشت و ضربه به جمهوری اسلامی ایران در راس آن قرار داشت. عمده ترین هدفی را که آنان در این زمینه تعقیب کردند، در واقع تبدیل جنگ مزبور به یک جنگ داخلی بود که به تعبیر آنان، به عنوان "رهایی خلق های تحت ستم!!" باید صورت می گرفت. در حقیقت، این نهایی ترین هدفی بود که این نیروها در صورت داشتن توان لازم و برخوردار بودن از شرایط مساعد، باید به آن می پرداختند و در صورت مساعد نبودن شرایط یا نداشتن توان لازم، باید به تمهیدات سیاسی- نظامی این هدف پرداخته و شرایط لازم را برای تحقق آن به وجود می آوردند. در زمینه تمهیدات سیاسی، دامن زدن به نارسایی ها و بحران های اجتماعی- اقتصادی ناشی از جنگ و تبدیل آنها به نارضایتی مردم، از عمده ترین مسائلی بود که در دستور کار نیروهای مارکسیستی قرار گرفت.

از نظر آنان، در زمینه تمهیدات نظامی، هدف اصلی ظرافت خاصی پیدا می کرد؛ یعنی باید تا آن جا که ممکن بود، از توان نظامی کشور اطلاعات کسب شود و همین طور باید نقاط ضربه پذیر بررسی شده و مناسب ترین موقعیت برای زدن ضربه ای کاری، انتخاب شود، لذا سنجش کیفیت نیروهایی که نظام می تواند به درگیری های داخلی اختصاص دهد، بررسی دقیق نقاط ضعف در جبهه ها ( در زمینه تجهیزات، آرایش نیروها و مهارت های نظامی)، به دست آوردن طرح های نظامی که در جبهه ها عمل می شد، شناسایی مراکز حساس و بررسی نحوه و میزان نفوذ در آنها، و همچنین برنامه ریزی دقیق برای تدارک هر چه بیشتر امکانات نظامی، ذخیره سازی مهمات و پیش بینی مقدمات لازم برای آنها، در دستور کار سازمان قرار داشت و اعضای گروهک ماموریت داشتند به این موارد مهم دست یابند. بر این اساس، در طول جنگ تحمیلی، این سازمان به دفعات مزاحمت ها و مشکلاتی را برای رزمندگان و مدافعان کشور فراهم کرد و از طریق نفوذ و جاسوسی، عملیات شناسایی در جبهه ها و عملیات تروریستی در داخل، خدمات شایان توجهی به دشمن کرد. طراحی و اجرای عملیاتی با نام "فروغ جاویدان" با همراهی و مشارکت نظامیان عراقی در جبهه میانی، از جمله اقدامات زنجیره ای گروهک منافقین به شمار می آید که مصادف با روزهای پایانی جنگ تحمیلی، جامعه اسلامی و ملت ایران را با چالشی خیانت آمیز مواجه کرد. 

 

عملکرد سازمان منافین در طول جنگ تحمیلی

عملکرد سازمان به منزله یک نیروی مخالف، در حد و اندازه ای بود که پیش از آغاز جنگ تحمیلی، رژیم بعثی عراق از تحلیل ها،مواضع و نشریات سازمان بهره برداری می کرد؛ اقدامی که موجب شد تا منافقین بر اساس تاکتیکشان در دوره مزبور، در مقابل آن واکنش نشان دهند و سخنگوی آنان به عراق هشدار دهد که "مجاهدین را سبب ترفندها و معامله گری های سیاسی خود قرار ندهد"؛ چرا که به قول سازمان، آنان قبلاً رژیم عراق را آزموده بودند و "وقتی با شاه ... به توافق رسیدند، انقلابیون و ترقی خواهان ایرانی را از عراق اخراج کردند و رادیویشان نیز یکباره چنان موضعی را اتخاذ کرد که گویی در ایران هیچ خبری نیست."

سازمان با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، موضع فریبکارانه ای را اتخاذ کرد؛ به این ترتیب که در اعلامیه های آغازین خود، ضمن محکوم کردن تجاوز عراق، حضور نیروهای خود را در جبهه ها، به تجویز مقامات کشور منوط دانست. با این همه، 7 روز پس از آن، در اطلاعیه دیگری، از حضور نیروهای خود در جبهه های جنگ خبر داد. کمتر از یک ماه از آغاز جنگ نگذشته بود که دادستان انقلاب اسلامی آبادان 41 نفر از اعضای مجاهدین خلق را به اتهام جاسوسی بازداشت کرد. سازمان در اطلاعیه خود در تاریخ 27/8/1359، این اقدام را ادامه فشارهای وارده بر این تشکیلات دانست و اعلام کرد: "دادستانی انقلاب آبادن، حکمی در مورد خروج گروه های سیاسی، از جمله مجاهدین خلق را از این شهر صادر کرده و برای این کار 24 ساعت مهلت داده است. تا آن جا که به مجاهدین خلق مربوط است، در واقع، این حکم آخرین حلقه از سلسله فشارهای مستمری است که از اولین روزهای آغاز نبرد مقاومت در مقابل عراق، بر نیروهای ما که در سنگرهای مقدم نبرد در کنار مردم بوده اند، وارد می شود." آنان در حالی مدعی حضور در جبهه ها بودند که اساساً در تحلیل هایشان این جنگ را جنگ ارتجاعی و ناعادلانه ای می دانستند. از نظر آنها، انگیزه ایران از این جنگ، صدور انقلاب و انگیزه عراق، قطب شدن در منطقه و ادعاهای مرزی است. به اعتقاد رهبران مجاهدین، چون مسائل داخلی ایران بیشتر است، اگر جنگ دراز مدت شود، باعث سقوط رژیم ایران خواهد شد؛ ولی عراق به رغم داشتن یکسری مسائل داخلی، چون قدرت سازماندهی دارد، قادر است که مسائلش را حل کند.

آنان پس از شکست در انتخابات مجلس شورای اسلامی، به بنی صدر که طرفدارانش سرنوشتی همچون مجاهدین یافته بودند، نزدیک شدند و با فریبکاری، خود را آماده حضور در جبهه ها معرفی کردند و اجازه حضور یا عدم حضور را در صلاحیت بنی صدر(فرمانده کل قوا) دانستند، نه دادستانی انقلاب آبادان. سلسله حوادث داخلی که به غائله 14/12/1359 منجر شد، چهره واقعی مجاهدین خلق را آشکار کرد. در این روز، طی سخنرانی بنی صدر به مناسبت گرامیداشت درگذشت دکتر محمد مصدق آنان به همراه دیگر طرفداران رئیس جمهور، هواداران حزب جمهوری اسلامی حاضر در مراسم را مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس از این واقعه، مجاهدین خلق جمهوری اسلامی را به خشونت های تروریستی و تحمیل جنگ فراگیر داخلی تهدید کردند. 12 روز بعد از واقعه 14 اسفندماه، مسعود رجوی در پیام زودهنگام نوروزی خود، رهبر انقلاب را به آغاز جنگ تحمیلی متهم کرد: "در سالی که گذشت، ندانم کاری های مفرط سیاسی، بی کفایتی در برخورد با مسائل بین المللی، دخالت در امور دیگران به بهانه صدور مکانیکی انقلاب(که گویی انقلاب هم یک کالاست) مضاف بر همه شقه سازی های نفاق افکنانه در صفوف خلق، کار را به آن جا رساند تا حکام مستبد عراق به فکر ارضای هوس های جاه طلبانه خود در خاک میهن ما بیفتد." در این پیام، رهبر سازمان، ادعاهای دروغین سازمان متبوع خود را مبنی بر شرکت در جنگ برملا کرد؛ زیرا به اعتقاد آنان، ایران جنگ را آغاز کرده بود. به این ترتیب، موضع گیری های بعدی مجاهدین، عمق رویارویی آنان با جمهوری اسلامی و حتی مقدسات و چهارچوب های ملی را نشان داد.

پس از جریان 14 اسفندماه، امام خمینی(س) در تاریخ 26 اسفندماه، هیاتی را مامور رسیدگی به اختلافات رئیس جمهور و دولت و مجلس کرد؛ اما بنی صدر و موتلفانش از جمله مجاهدین، درصدد بودند تا همچون 14 اسفندماه، غائله دیگری را بیافرینند. از همین رو، تصویب قانون قصاص، بهانه ای شد تا جبهه ملی، هواداران خود را برای راه پیمایی اعتراض آمیز فرا خواند و دیگر گروه های مخالف، از جمله مجاهدین، آن را فرصت مهمی بدانند. در مقابل این فراخوانی، رهبر کبیر انقلاب، طی پیامی در تاریخ 25/3/1360 اعلام کردند؛ "واجب است مردم به بیرون بیایند و نگذارند که ضد اسلام راه پیمایی نمایند."

به این ترتیب، روز 25 خرداد ماه به رفراندمی مردمی تبدیل شد که مجاهدین خلق همواره خواهان آن بودند؛ اما نتیجه آن، مورد رضایت آنان نبود، زیرا این رفراندم، در ادامه رفراندم جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن بود.از همین رو، سازمان از 30/3/1360 وارد فاز عملیات مسلحانه علیه جمهوری اسلامی شد.

بنی صدر پیش از فرار، به خیال آن که مجاهدین نیروی قابل توجهی را در اختیار دارند، از آنان خواست تا همه را بسیج کرده و با آزاد کردن منطقه ای از تهران و مستقر شدن در آن، با رادیوی موج اف. ام. پیام های خود را به مردم برسانند. پاسخ رجوی مبنی بر این که نیروی 10 هزار نفری در کار نیست، در واقع، حکایت از آگاهی مجاهدین از عمق نفوذشان در جامعه داشت. به این ترتیب، بنی صدر مجبور شد راه باطلی که با مجاهدین آغاز کرده بود، با اقامت در خاک بیگانه، ادامه دهد. 

 

عملیات مرصاد در یک نگاه

پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، همان گونه که عراق را در بن بست سیاسی و نظامی شدیدی قرار داد و توطئه های وسیعی را که از جانب استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی تدارک دیده شده بود، نقش بر آب کرد، بر گروه ها و عناصر به اصطلاح "اپوزیسیون" نیز شوک شدیدی وارد کرد.در این میان، منافقین به عنوان تنها گروهی که همه حیثیت(!) و هستی سازمان خود را در گرو جنگ نهاده بودند، بیشترین صدمه و لطمه را از پذیرش قطعنامه توسط ایران متحمل شدند. بنابراین، برای خارج شدن از این بن بست، توطئه مزبور که ماموریت انجام آن به عهده سازمان محول شده بود، توسط این گروه به مرحله اجرا درآمد.

منافقین سابقاً در تحلیل های درون گروهی خویش، امکان قبول آتش بس از سوی ایران را غیر ممکن دانسته و به صراحت ادعا کرده بودند جمهوری اسلامی تنها در صورتی که به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی به بن بست کامل برسد، به صلح رضایت خواهد داد و در آن شرایط، ضمن تحقق کامل و قطعی سقوط، قدرت به سازمان منتقل خواهد شد(!) به این ترتیب، با توجه به شرایط جدید پیش آمده در جنگ، این زمان را بهترین فرصت برای دستیابی به اهداف پلید خود دانسته و به رغم آن که طرح حمله به ایران، برای سالگرد جنگ تدارک دیده شده بود، به دنبال پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی، زمان آن 2 ماه جلو انداخته شد.

پیش از این، اطلاعاتی به ست آمده بود حاکی از آن که رژیم عراق در صدد است در فاز جدید جنگ، با استفاده از ضد انقلابیون، اقداماتی شبیه آنچه که قرارگاه رمضان در داخل عراق انجام می داد، صورت دهد. در این میان،منافقین طی دو عملیات تحت عناوین "آفتاب" در فکه و چلچراغ در مهران، تا حدودی آمادگی خود را برای محوریت کار در داخل کشور، نزد حاکمان بعثی به اثبات رسانده بودند. از آن جا که عراق به دلیل پذیرش قطعنامه بهانه ای برای تجاوز جدی به ایران نداشت، با حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی،  و هوایی از منافقین، نیروهای خود را از انجام دخالت مستقیم در ورود به عمق خاک ایران بر حذر داشت و به همین منظور، ابتدا برای کاستن از حجم نیروهای خودی در غرب، اقدام به تک وسیعی در خرمشهر کرد و سپس با هجوم و اجرای آتش سنگین در منطقه سر پل ذهاب و صالح آباد، این مناطق را به تصرف درآورد. با این اقدام خود، راه ورود منافقین را به داخل، هموار نمود و برای پشتیبانی، در چندین نوبت، اقدام به بمباران هوایی خطوط و نیروهای ایران کرد و هلی کوپترهای نیروبر دشمن نیز طی این مدت، به طور مرتب به پشتیبانی منافقین مشغول بودند.

هدف عملیاتی منافقین از حرکت سریعی که در عمق خاک ایران و با تانک های برزیلی دجله (دارای چرخ های لاستیکی) و سرعتی معادل 120 کیلومتر در ساعت) انجام می شد، تسخیر چندین شهر و در نهایت، رسیدن به تهران بود. آنان در نظر داشتند با وارد کردن 13 تیپ نیروی رزمی به تهران، ضمن تسخیر و اشغال مراکز مهم، به خیال خود قدرت را به دست گیرند. طبق زمانبندی این طرح، نیروهای مناطق باید ساعت 6 بعد از ظهر روز دوشنبه 3 مردادماه به "کرند" و ساعت 8 شب به "اسلام آباد" و 10 شب به "باختران" رسیده و در این شهر، دولت خویش رااعلام می کردند و اگرچه در ساعت های مقرر به کرند و اسلام آباد رسیدند، اما در مسیر اسلام آباد- باختران در گردنه حسن آباد، از پیشروی آنها جلوگیری شد.

در این عملیات که نام آن "فروغ جاویدان" بود، به اصطلاح 25 تیپ از منافقین که هر تیپ به طور متوسط شامل 200 نفر بود، شرکت داشتند و به این ترتیب، مجموعاً بین 4000 تا 5000 نیروی عملیاتی وارد خاک ایران شدند.

در چارت مربوط به این عملیات که از منافقین به دست آمده، فرماندهی کل در راس آن قرار داشته و از طریف مسوولات محورها، عملیات را هدایت می کرد. برای هر محور به تناسب اهمیت ماموریت، دو یا چند تیپ در نظر گرفته شده بود. فرماندهان محورها و ماموریت آنها عبارت بودند از :

1- مهدی براتی، فرمانده محور اول و مسوول تسخیر اسلام آباد

2- ابراهیم ذاکری، فرمانده محور و مسوول تسخیر باختران

3- محمود مهدوی، فرمانده محور سوم و مسوول تسخیر همدان

4- مهدی افتخاری، فرمانده محور چهارم و مسوول تسخیر قزوین

5- محمود عطایی با معاونت مهدی ابریشم چی، فرمانده محور پنج و مسوول تسخیر تهران .

علاوه بر محورهای فوق، ثریا شهری مسوول کل تدارکات، محمدعلی جابرزاده انصاری مسوول تبلیغات ، محمد سید المحدثین مسوول کل سیاسی و شهرزاد حاج سید جوادی به عنوان مسوول دفتر انتخاب شده بودند. 

 

نحوه هجوم منافقین

مقارن ساعت 30: 14 در تاریخ 3/5/1367 منافقین و ارتش عراق، عملیات مشترک خود را با هجوم زمینی از طریق سر پل ذهاب و هلی برن از جنوب گردنه "پاطاق" (نزدیک سر پل ذهاب) آغاز و به طرف شهر "کرند غرب" پیشروی کردند و حدود ساعت 30: 18 اولین تانک عراقی با آرم منافقین وارد شهر کرند غرب شده و تا 5 کیلومتری جاده کرند- اسلام آباد، اتومبیل های شخصی در حال فرار را تعقیب کرده و مجدداً به شهر باز گرداندند. درهمین هنگام، حدود 8 دستگاه تانک و نفربر به همراه نیروهای پیاده بعثی، مناطق شهر کرند غرب را تصرف و سپس به طرف اسلام آباد غرب پیشروی کردند. به محض رسیدن به مدخل شهر، تعدادی از منافقین با ورود به آن، اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتی و همچنین تیراندازی و آشفته نمودن اوضاع شهر کردند. در همین حین، تعدادی از نیروهای سپاه و مردم، با دشمن درگیر شدند که به دلیل عدم انسجام نیروها و آمیختگی منافقین با مردم، اوضاع از کنترل نیروهای نظامی خارج شد و شهر به تصرف دشمن درآمد. پس از تصرف اسلام آباد، دشمن با استفاده از تعداد زیادی تانک "دجله" و خودرو، به همراه تعدادی از نیروهای پیاده، در جاده اسلام آباد به طرف باختران حرکت کردند؛ اما در منطقه حسن آباد (20 کیلومتری اسلام آباد) به دلیل سازماندهی نیروهای جدید و نیز با توجه به رسیدن یگان های منظم خودی، زمین گیر شدند. نیروهای خودی نیز در فاصله 200 متری آنان، در ارتفاعات "چهارزبر" ضمن تشکیل خط پدافندی، با نیروهای دشمن درگیر شدند و بعد از ظهر روز 4/5/1367 با محاصره شهر اسلام آباد، ضمن پاکسازی و آزاد کردن شهر، به منظور انسداد عقبه و راه فرار دشمن، سه راه اسلام آباد- کرند را قطع کرده و منافقین را از دو سمت به محاصره درآوردند.

در اوایل صبح روز 5 مرداد ماه، 3 دستگاه از خودروهای منافقین که آرایش نظامی خاصی داشتند، موفق شدند به داخل خط نیروهای خودی نفوذ کنند که خودرو اولی توسط نیروهای اسلام منهدم و به خودروهای دیگر خساراتی وارد آمد و تمام سرنشینان (13 نفر) آنها معدوم شدند و از داخل خودروها نیز مقادیر زیادی مواد منفجره قوی (شبیه به باتری اتومبیل) و همچنین یک دستگاه شنود بی سیم و اسناد و وسایل دیگر به دست آمد. همچنین در همان تاریخ، منافقین قصد داشتند با تعدادی نفربر، در منطقه چهار زبر، به خط دفاعی نیروهای خودی حمله کنند که با مقاومت و مقابله رزمندگان ایران، تعدادی از آنها منهدم شدند و بقیه با مقاومت آنان، عقب نشینی کردند. این حرکت منافقین به علت انهدام حدود 20 دستگاه نفربر آنان، فاقد آتش مستقیم بود و فقط با سلاح های 106 و خمپاره انداز تقویت می شد. 

 

عملیات نیروهای خودی

توقف منافقین در گردنه حسن آباد (بین اسلام آباد- باختران) 3 روز طول کشید. تا آن که نیروهای خودی با سازماندهی و طرح منظم و حساب شده، در روز پنج شنبه 6 مردادماه،عملیات "مرصاد" را با رمز" یاعلی بن ابی طالب (ع) آغاز نموده و طی چندین ساعت، صدها تن از منافقین را به هلاکت رسانده و بقیه را به فرار واداشتند. در این عملیات، رزمندگان از قسمت سه راهی اهواز (پشت پمپ بنرین اسلام آباد) دشمن را دور زدند و تلفات زیادی بر منافقین وارد کردند؛ به طوری که در ساعت 11 به منافقین دستور عقب نشینی کامل داده شد.

در حین عملیات، هوانیروز با اعزام هلی کوپترهای کبرا و نیروی هوایی با بمباران دقیق موضع و ادوات منافقین، تلفات فراوان و موثری بر آنان وارد ساختند.

در جریان عقب نشینی نیز، منافقین با گماردن عده ای از نیروهای خویش برای سرگرم ساختن نیروهای خودی، سعی کردند تا از مهلکه بگریزند و ساعت 2 بعدازظهر، پس از زد و خورد شدید بین منافقین و نیروهای خودی، شهر اسلام آباد آزاد شد و عده ای از منافقین، با عدم موفقیت در فرار، به کوهستان پناه بردند.

در این عملیات، بین 1600 تا 2500 نفر از منافقین به هلاکت رسیده و حدود 1000 تن نیز مجروح شدند. 2 تن از فرماندهان محورها و نیز چند فرمانده تیپ به همراه یکی از اعضای هیات اجرایی، در بین کشته شدگان بودند. تخمین زده می شد که حدود 500 تن نیز در منطقه متواری شده باشند، که جنازه 50 تن از آنان که زخمی بوده یا در درگیری با نیروهای خودی کشته شده بودند، به دست آمد.

همچنین ده ها تن از منافقین در این عملیات به اسارت درآمدند که در میان آنان، برخی از فرماندهان و اعضای رده بالای سازمان نیز وجود داشتند. 

 

در جبهه دشمن چه می گذرد؟

شب پیش از عملیات منافقین، مسعود رجوی در جلسه ای که به منظور توجیه نیروها در "مقر اشرف" برپا شده بود، در پاسخ به فرمانده یکی از تیپ هایی که از وی درباره "کالک عملیاتی" سوال کرد، به نقشه بزرگ ایران که روی دیوار پشت سر او نصب شده بود، اشاره کرد و گفت:

"این کالک عملیاتی است و شما به آسانی طبق جدول زمانبندی شده ای که در دست دارید، به تهران خواهید رسید و با سرنگونی رژیم، همه ایران در اختیار شما خواهد بود."

منافقین حاضر در جلسه، با کف زدن های پی در پی و فریاد کشیدن های ممتد، سخنان سرکرده خود را تایید کرده بودند.

چندهفته پیش از آن، یعنی روز دوشنبه 6/4/1368 (27 ژوئن)، (مروین دایملی)، نماینده کنگره از ایالت (اوهایو)، در تظاهرات منافقین در واشنگتن شرکت کرده بود و طی سخنانی که بخش هایی از آن در یکی از کانال های تلویزیونی آمریکا پخش شد، با اطمینان خطاب به منافقین شرکت کننده در تظاهرات گفته بود:

"نباید دست از تلاش بردارید مطمئن باشید که با کمی صبر و تلاش بیشتر، به زودی از مهران به تهران رژه خواهید رفت!"

اظهارات دایملی که به صورت نوار ویدئویی در میان کلیه اعضا و هواداران سازمان پخش شده بود، در حالی ایراد شده است که چند روز پیش از آن، یعنی در تاریخ 30/3/1367 (20 ژوئن) 138 تن از نمایندگان کنگره و 14 نفر از سناتورهای آمریکایی، طی نامه ای خطاب به "جورج شولتز" وزیر امور خارجه این کشور، از وی خواسته بودند که به رشد جنبش های مقاومت داخلی در ایران توجه کند و دراین راستا اعلام کرده بودند: "استفاده از سازمان مجاهدین که مقر آن در عراق است، اکیداً توصیه می شود... "

در همین ایام، صدام حسین طی سخنانی که در مراسم تشویق خلبانان عراقی ایراد کرده و متن کامل آن از رادیو بغداد و سپس ترجمه قسمت هایی از آن از رادیو منافقین پخش شده بود، گفته بود: اگر ایرانی ها به شرارت ادامه دهند، هیچ کس را در کنار خود نخواهند دید و مدتی دیگر می بینند که مجاهدین خلق به عمق بیشتری در داخل ایران نفوذ می کنند و در تهران، طاغوت های جنگ افروز ایران را سرنگون خواهند کرد...

بنا به اعتراف یکی از اعضای رده بالای منافقین که در جریان عملیات مرصاد توسط رزمندگان ایران دستگیر شده بود، چند روز پیش از تهاجم منافقین به کرند و اسلام آباد، محسن رضایی، عضو مرکزی سازمان، پس از نشستی با حضور مسعود رجوی و 2 تن از افسران ارشد دایره استخبارات (امنیت) ارتش عراق، از بغداد به واشنگتن رفت و پس از شرکت در جلسه خصوصی یکی از کمیسیون های کنگره آمریکا، به عراق بازگشت و 3 روز بعد عملیات منافقین آغاز شد ...

تمام شواهد، قرائن، اسناد و مدارک به دست آمده و نیز اعترافات افراد دستگیر شده در جریان عملیات مرصاد، حکایت از آن دارد که منافقین نسبت به پیروزی خود در حرکتی که آغاز کرده بودند، اطمینان کامل داشتند. در این حمله، تقریباً همه افراد رده بالای سازمان، نظیر مهدی ابریشمچی، محمود عطایی، محمد حیاتی، ابراهیم ذاکری، مهدی افتخاری و ... شرکت کرده بودند. اعزام عناصری نظیر آنان، نشان دهنده میزان امیدواری منافقین به موفقیت طرح بوده است(!) منافقین شرکت کننده در این عملیات، بسیاری از اشیای شخصی و لوازمی که معمولاً یک نیروی عملیاتی، به هنگام عملیات همراه خویش ندارد، نظیر پاسپورت، عکس های خانوادگی، شماره تلفن دوستان و کادو برای آشنایان و ... را با خود آورده بودند و دستگیرشدگان اظهار می کردند: "قرار بود بقیه وسایل و لوازم شخصی را بعداً برایمان بفرستند!! تمامی منافقین دستگیر شده، اعم از عناصر رده بالا یا عضو و هوادار معمولی، در اعترافات خویش اظهار می کردند که "توهم دستیابی به تهران و براندازی جمهوری اسلامی" به اندازه ای در ذهن آنان قوی و غیر قابل تردید بوده است که کمترین محلی برای تصور شکست و ناکامی باقی نگذاشته بود.

صاحبخانه به ما فشار می آورد...

دو روز پس از پذیرش قطعنامه 598 توسط جمهوری اسلامی ایران، محمود عطایی از اعضای مرکزیت سازمان منافقین در یک نشست توجیهی با سایر اعضای کادر مرکزی سازمان، در پاسخ به چند تن از اعضای رده بالای این گروه که به رغم اطمینان های داده شده هنوز هم نسبت به موفقیت آمیز!! بودن حرکتی که قرار بود هفته بعد انجام پذیرد، تردید داشته و آن را "انهدام وسیع نیروهای سازمان" می دانستند، گفت:

"مسعود می گوید که صاحبخانه به ما فشار می آورد" و در ادامه با یادآوری این نکته به حاضران که "سازمان و عراق با یکدیگر وحدت استراتژیک دارند" و ضربه احتمالی به سازمان برای "دوستان عراقی" نیز نوعی ضربه محسوب می شود، دوباره "موفقیت حتمی عملیات"!! اطمینان کامل داده و تآکید ورزیده بود که: "این فشار صاحبخانه را نباید غیردوستانه تلقی کرد؛ چرا که به هر حال ما سرنوشت مشترکی داریم و آنها به همان اندازه که برای سربازان خود دل می سوزانند، برای ما نیز دلسوز هستند".

خبرنگار خبرگزاری رویتر در همان ایام، طی گزارشی با اشاره به پذیرش قطعنامه از جانب ایران، درباره واکنش احتمالی عراق اظهار نظر کرده بود:

"... دیپلمات ها دچار این ظن هستند که بغداد از ارتش آزادی بخش ملی(!) برای حفظ فشار نظامی بر تهران استفاده کند و در عین حال هنوز می تواند در مقابل خاویر پرزد کوئیار دبیرکل سازمان ملل متحد، استدلال کند که این کشور نیروهای خود را از خاک ایران عقب کشیده است."

ارزیابی حرکت و عملکرد یک گروه یا جریان وابسته، بدون در نظر گرفتن  "کانون وابستگی" آن، ارزیابی غلط و نادرستی است و طبعاً نتیجه ای غیرمنطبق با واقع خواهد داشت؛ چرا که جریان وابسته الزاماً در راستای اهداف "کانون وابستگی" خود حرکت می کند و به همین دلیل، اگر این عامل در بررسی عملکرد یک گروه و اهدافی که از آن دنبال می کرده است، مورد محاسبه قرار نگیرد، نتیجه به دست آمده، نه تنها قابل اطمینان نیست؛ بلکه گاهی متضاد واقعیت نیز خواهد بود. به عنوان مثال، عملکرد حزب توده را نمی توان به طور مجرد و جدا از اهداف روسیه و دیپلماسی این کشور در ارتباط با ایران مورد ارزیابی قرار داد؛ حرکات و مواضع گروه های ملی گرا و لیبرال، اعم از انواع ظاهراً مذهبی یا لائیک نیز تنها در چهارچوب سیاستگذاری قدرت های غربی قابل تفسیر خواهند بود، و بر همین منوال است حرکت ضد انقلابیون نیکاراگوئه علیه دولت این کشور که تنها با در نظر گرفتن اهدافی که امریکا علیه دولت ساندنیست ها دنبال می کند، معنا و مفهوم پیدا می کند. اما، وابستگی منافقین به عراق، نه مقوله پیچیده ای است که درک آن به اذهان ژرف اندیش نیاز باشد و نه مسأله پنهانی است که پی بردن به آن فقط با دسترسی به اخبار محرمانه و پشت پرده ممکن باشد و اگر از تمامی شواهد، اسناد و مدارک غیرقابل انکار و دلایل بارز و آشکار نیز صرف نظر کنیم، حضور سازمان در عراق با توجه به ساختار حکومتی این کشور و خوی فاشیستی رژیم صدام، به تنهایی و بدون این که به ارائه دلایل دیگری نیاز باشد، برای اثبات وابستگی مطلق منافقین به حکام بعثی، کافی خواهد بود، و همان گونه که قبلاً اشاره شد، سازمان منافقین نیز خود درگذشته، یعنی آن هنگام که تصور نمی کرد روزی به حضور آشکار در عراق مأموریت پیدا کند، بر این نکته تأیید و تأکید داشته است. وضوح مزدوری سازمان برای عراق، به اندازه ای روشن و خالی از ابهام بوده است که رهبران این گروه، "سکوت" در این زمینه را به "نفی مستقیم" یکی از چند عضو رده بالای سازمان که در عملیات مرصاد دستگیر شده است، اصرار برای نفی این مزدودری، نه تنها به دلیل وضوح فوق العاده آن، کمترین تأثیری نداشت و مورد باور کسی قرار نمی گرفت، بلکه مسأله را همواره تازه و زنده نگه می داشت، و حال آن که رهبران سازمان امیدوار بودند تحت تأثیر دو عامل "مرور ایام" و "سکوت" این مسأله حالتی عادی به خود گرفته و از شدت آن کاسته شود و یا حداقل تلقی میزان این وابستگی در اذهان، از صورت "مطلق" به درجات پایین تر تقلیل یابد.

 

اندیشه عملیات

شاید علت شکل گرفتن اندیشه عملیات در ذهن سازمان (منافقین) ناشی از این احساس بود که با پایان یافتن جنگ عراق و ایران، فرصت‌ها و محدوده پشتیبانی صدام از این سازمان کاهش خواهد یافت؛ زیرا حکومت ایران از شرایط مناسب‌تری برای به دست گرفتن زمام امور در داخل برخوردار خواهد شد. صدام که تظاهر به مشورت با دیگران، پیش از اعلام تصمیم‌گیری‌هایش می‌کرد،  با بیان جمله زیر، از انگیزه‌های تحریک‌آمیز خود برای اجرای این عملیات پرده برداشت؛ او گفت: «شاید این فرصت طلایی برای نابودسازی رژیم فعلی (ایران) باشد.»

 

نیروی سازمان (منافقین(:

نیروی سازمان منافقین در اوت 1988 مشتمل بر 5500 تا 6000 نفر در داخل عراق بود. تعداد قابل توجهی از اینان را نیروهای اداری و زنان تشکیل می‌دادند. بیشتر زنان، دوره‌های آموزش سنگینی را طی کرده بودند. سازمان، طی دهه  80 تا اوت 1990 کمک‌های مالی بالغ بر 20 میلیون دینار در ماه از رژیم عراق دریافت می‌کرد. این مبلغ بعد از سال 1990 به دنبال تورم مالی در عراق که بعد از اشغال کویت به وجود آمد، کاهش یافت. (قیمت دلار در سال‌های دهه 80، بین 5/1 تا 3 دینار بود.) این سازمان در آغاز کار، از طریق انبارهای ارتش عراق، به جنگ افزارهای سبک و به ویژه سلاح‌های سبک، یعنی تفنگ خودکار و مسلسل‌های متوسط و مسلسل‌های سنگین و موشک اندازهای  RPGY و خمپاره اندازه‌های 82 و 120 میلیمتری مجهز شد، سپس تعدادی زرهپوش و نفربر زرهی در اختیار آنان گذاشته شد. این سازمان توانست به سلاح‌های سنگین بسیاری دست یابد؛ گاهی از طرف عراق در اختیار آنها قرار می‌گرفت و گاهی غنایم گرفته شده از نیروهای ایرانی بود. در نتیجه (سازمان منافقین) به یک نیروی ضربتی مجهز به تانک‌ها و نفربرهای زرهی و توپخانه متوسط و سنگین و موشک‌های ضدتانک هدایت شونده تبدیل شد. علاوه بر آن، اقدام به خرید تعداد زیادی خودرو وانت و کامیون‌های باری به منظور نقل و انتقال سریع و نصب مسلسل‌های سنگین از نوع «ولادیمیر» بر روی وانت‌ها کردند.

با وجود این که کمک‌های ارائه شده از سوی رژیم عراق به این سازمان بسیار زیاد بود، ولی منافقین دارای منابع مالی خصوصی در خارج از عراق نیز بودند که در هنگام نیاز از آن استفاده می‌کردند.

این سازمان دارای پادگان‌های آموزشی در داخل عراق است. محل اقامت اصلی آنان در منطقه «الخاص» واقع  در شمال بغداد است. در حالی که قرارگاه اصلی‌شان در داخل شهر بغداد است و اطراف آن را با اقدامات حفاظتی سطح بالا محافظت می‌کنند. این قرارگاه مورد حمله سه گلوله خمپاره سنگین قرار گرفت که از فاصله 500 متری شلیک شده بود. این حمله در ماه ژانویه 1997 صورت گرفت.

سازمان در جریان عملیات خود، فعالیت‌های ستادی را در درون قرارگاه‌هایش به شیوه منظم و بسیار دقیقی انجام داد و دارای شبکه‌های تماس بی‌سیمی خوبی بود. سازمان منافقین اطلاعات قابل توجهی درباره اوضاع ایران به دست می‌آورد؛ ولی این اطلاعات نمی‌توانست در سطح اطلاعاتی باشد که استخبارات نظامی عراق به دست می‌آورد. البته عراق از برخی اطلاعات جمع‌آوری شده توسط این سازمان نیز استفاده می‌کرد.

 

آمادگی برای عملیات:

فعالیت ‌های سازمان (منافقین) با پرده‌پوشی و پنهان‌کاری تمام انجام می‌شد. کنترل و مراقبت قاطعی صورت می‌گرفت و نیرهای پایبند به آموزش‌ها و تعلیمات و شناسایی و برنامه‌ریزی برای عملیات بودند. از آن‌جا که عراق تنها کشوری است که به صورت آشکار از مخالفان ایران پشتیبانی به عمل می‌آورد و شاید تنها دولتی است که به صورت سخاوتمندانه پشتیبانی‌هایی را در اختیار این سازمان قرار می‌دهد، باید گفت که دو گروه از معارضان ایران مورد توجه عراق قرار گرفته‌اند، یکی سازمان منافقین و دیگری «حزب دموکرات کردستان ایران»، که در سطح پایین‌تری از پشتیبانی‌های دولت عراق بهره می‌برد.

سازمان (منافقین) برای عملیات دست به اقدامات گسترده زیر زد:

- خرید گسترده و در بازارهای اتومبیل عراق، به گونه‌ای که سبب جهش بزرگی در قیمت اتومبیل‌ها شد.

- تقاضاهای این سازمان در تهیه انواع سلاح‌ها، تجهیزات و مهمات از طریق انبارهای ارتش عراق تامین گردید. علاوه بر آن، خشکبار و کنسرو، به عنوان مواد غذایی اضطراری نیز فراهم شد.

- اقدامات گشتی- شناسایی میدانی در خطوط مقدوم و عقبه عملیات انجام شد.

- دستورهای لازم درباره جزییات طرح‌ها و اقدامات عملیات، در مدت زمان بسیار محدودی صادر شد.

- قرارگاه عملیاتی ویژه عملیات در قرارگاه سپاه دوم، در «منصوریه الجبل» واقع در جاده «بغداد- خانقین» بازگشایی گردید.

- ارتباطات لازم ایجاد و تحت کنترل قرار گرفت.

- نیروهای مسلح زمینی وهوایی عراق، به حالت آماده باش صد درصد درآمدند؛ در حالی که همگی در موقعیت‌های خود به سر می‌بردند.

- ماموریت‌های مشخصی برای نیروهای هوایی وهوا نیروز به منظور پشتیبانی از عملیات تعیین گردید و اهداف از طریق عکس‌های هوایی و اطلاعات استخباراتی شناسایی شد.

- رهبری سازمان منافقین به قرارگاه عملیاتی «منصوریه الجبل» منتقل گردید. سرلشکر «فاضل البراک»، سپهبد «صابر الدوری» و سرلشکر ستاد «وفیق سامرایی» و «سید احسان محمد جاسم الدیری» «مدیر کل سرویس‌های اطلاعاتی و مسوولان شعبه ترکیه و ایران، برای پی‌گیری اوضاع به این قرارگاه منتقل شدند.

 

وضعیت ایران

نیروهای ایران و عراق به دنبال پشت سرگذاشتن 8 سال جنگ، از مرحله صلح با استراحت نیمه کاملی استقبال به عمل آوردند. نیروهای ایران اقدام به سبک کردن و عقب کشیدن تعدادی از یگان‌های خود از منطقه مورد نظر در این عملیات، در محور «خانقین- تهران» کردند و تعدادی از یگان‌های لشکر 81 زرهی و سپاه پاسداران به پادگان‌هایشان و مناطق غیررسمی منتقل شدند. در محور عملیاتی سازمان، غیر از چند یگان سبک، نیروی دیگری حضور نداشت و علاوه بر آن، فعالیت در بسیاری از نقاط دیده‌بانی اطلاعاتی نیز متوقف شده و به عنوان یک از پیامدهای طبیعی صلح، شبکه جمع‌آوری اطلاعات ضعیف شده بود. در مجموع، آمادگی رزمی به پایین‌ترین سطح ممکن تنزل پیدا کرده بود.

محور عملیات مشتمل بر مناطق کوهستانی  بسیار صعب العبور و در عمق ده‌ها کیلومتری، خالی از جمعیت بود. جاده آسفالته، شهر ویران شده قصرشیرین را به شهر اسلام‌آباد، که پیش از این «شاه‌آباد» خوانده می‌شد، وصل می‌کرد. جاده «قصرشیرین- تنگه پاطاق- اسلام آباد» بسیار صعب العبور بود. جاده «قصرشیرین- گیلان‌غرب- اسلام آباد» نیز از جنوب تنگه می‌گذشت. در شهر اسلام آباد یک پادگان دایمی متعلق به یکی از تیپ‌های لشکر 81 زرهی وجود داشت. منطقه حدفاصل بین اسلام آباد و کرمانشاه (که در فاصله 175 کیلومتری مرزهای عراق قرار دارد) شامل رشته کوه‌های موازی است که جاده اصلی را قطع می‌کند. زمینی به مساحت 8 تا 15 کیلومتر بین هر دو رشته کوه وجود داشت که حوضچه‌هایی را در برداشت و از ناهمواری و پست و بلندی کمتری برخوردار بود.

 

اجرای عملیات

به محض صدور فرمان لازم، نیروهای سازمان منافقین، خط مرزی را در نوردیده و با استفاده از خودروهای وانت که بر روی آنها مسلسل‌های سنگین نصب شده بود و همچنین با استفاده از نفربرهای زرهی و زرهپوش‌های چرخ‌دار روسی و فرانسوی¬PMP و بنهارد و 60PTR، پیشروی  مکانیزه سریع خود را آغاز کردند. در موج اول حمله حدود 2200 نیروی مسلح زن و مرد حضور داشتند.

هواپیماهای جنگیده «میگ 23» و «میراژاف یک» عراقی به منظور حفاظت از نیروهای عمل کننده در برابر دخالت احتمالی نیروی هوایی ایران، اقدام به پروازهای گشتی مسلحانه و برقراری پشتیبانی هوایی نزدیک کردند. پیشروی اولیه سبب شد تا این نیروها به عنوان یک نیروی کاملاً غافلگیر کننده و قوی پیشروی کنند و به شهر اسلام آباد واقع در 100 کیلومتری (خط حرکتشان) دست یابند. آنها نیروهای موجود در این شهر را غافلگیر کرده و پادگان و مناطق و موقعیت‌های حساس این شهر را ظرف مدت زمان کوتاهی (چند ساعت) به اشغال خود در آوردند. نیروهای بعدی با بهره‌گیری از موفقیت‌های به دست آمده، در چهارچوب برنامه تعیین شده برای دستیابی به شهر تهران، حمله خود را از سر گرفتند. بدیهی بود که در پشت سر خود، از هیچ‌گونه اقدام دفاعی یا نیروی تامینی در جاده‌ها برخوردار نبودند. رهبران ایران به اطلاعات جامعی در مورد محور و اهداف عملیات و میزان نیروهای عمل کننده (سازمان منافقین) دست پیدا کردند و با به حرکت درآوردن تعدادی از یگان‌های سپاه پاسداران، که دارای ویژگی‌های حرکت سبک و سریع بودند و از وسایل نقلیه سریع و کوچک استفاده می‌کردند، واکنش سریعی در مقابل این رویداد نشان دادند. تعدادی از ارتفاعات و تقاطع جاده‌های ارتباطی در فاصله بین اسلام آباد و کرمانشاه را به کنترل خود درآورده و با نیروهای مقدم منافقین درگیر شدند. آنها توانستند تا هنگام آمادگی و تجمع نیروهای سپاه پاسداران از مناطق مختلف در محور عملیات، منافقین را زمین‌گیر و خطوط ارتباطی آنها را در چند نقطه قطع کنند. عملیات نابودسازی منافقین آغاز شد و در همان ابتدای کار، حداقل 1000 منافق کشته، زخمی و اسیر شدند. در حالی که بنا به اطلاعات دریافتی ما، تعداد تلفات منافقین به بیش از 2000 نفر رسید.

 

 

روزشمار عملیات مرصاد

 

31/4/1366

- روزنامه نیویورک تایمز از عملیات ناوگان امریکا در محافظت از نفت کش‌های کویتی انتقار کرد و این عملیات را در جهت حمایت از عراق دانست.

- پارسونز: «رغبت ایران برای باز نگه داشتن تنگه هرمز، بیش از عراق است.»

- سفیر عراق در لندن: «ما به کشتی‌ها حمله خواهیم کرد»

- وزیر نفت کویت: «نباید عراق تنها بماند.»

- به گفته‌ بی. بی. سی، انگیزه آمریکا از محافظت از نفت‌ کش‌های کویتی، اعاده اعتبار از دست‌رفته در جریان مک فارلین است.

- تبیین موضع جمهوری‌اسلامی در قبال خلیج فارس و قطع‌نامه 598 در مصاحبه مطبوعاتی رئیس جمهوری و سخنان نخست‌وزیر.

- آیت‌الله خامنه‌ای: «برخورد ما با آمریکا مهلک خواهد بود»

- میرحسین موسوی (نخست‌وزیر): «آمریکا قطع‌نامه 598 را زیر پا گذاشته است»

- عراق اعلام کرد که قطع‌نامه 598 را پذیرفته است. سخنگوی دولت عراق: «تصویب قطع‌نامه 598 پیروزی سیاسی برای عراق است»

- موضع محافل انقلابی لبنان صدور قطع‌نامه 598 سازمان ملل.

- سفر دکتر ولایتی به آلمان غربی و مذاکره با مقامات این کشور.

- نیروهای سازمان منافقین با پشتیبانی و تحریک رژیم عراق، از طریق نوار مرزی سر پل ذهاب و قصرشیرین، تجاوز خود را با نام عملیات «فروغ جاویدان» آغاز کردند.

 

28/4/1367

 

- پذیرش قطع‌نامه 598 سازمان ملل از سوی ایران.

 

31/4/1367

 

- هارولد بروان: «شکست‌های اخیر ایران در جنگ و اختلافات داخلی، نقش‌ اساسی در قبول قطع‌نامه 598 به عهده دارد و در عین حال، تهران خود را به طور فزاینده‌ای مواجه با حضور امریکا در خلیج فارس می‌دید.»

- سه روز پس از اعلام تصمیم جمهوری‌اسلامی (28/4/1367) مبنی بر پذیرش قطع‌نامه عزیز، هیچ‌ اشاره‌ای به پذیرش قطع‌نامه نکرده و در عوض  یک طرح صلح چند ماده‌ای را مطرح کرد.

- سخن‌گوی کاخ سفید: امریکا معتقد است که اکنون به عهده ایران است که نخستین گام را در جهت عادی سازمان روابط میان واشنگتن و تهران بردارد.

- تصرف قصرشیرین و عبور از ارتفاعات سر پل ذهاب توسط عراق.

- عقب‌نشینی نیروهای خودی از مناطق عملیاتی میمک و هلاله و پیشروی دشمن در مناطق تنگه‌هایی بیجار و بینای.

- موافقت ایران با اعزام هیاتی از ناظران سازمان ملل برای برنامه‌ریزی نحوه اجرای آتش بس و نظارت بر اجرای آن.

 

2/5/1367

 

- فرانک کارلوچی وزیر دفاع امریکا: «حضور نظامی امریکا در خلیج‌فارس، تنها وقتی کاهش خواهد یافت که آتش بس به خصومت‌ها پایان دهد و معین شود که خلیج‌فارس برای کشتیرانی امن است.»

- کشته شدن ماهر عبدالرشید، فرمانده سپاه سوم عراقی.

- سفر علی اکبر ولایتی به نیویورک  برای گفتگو با دبیرکل سازمان ملل.

 

3/5/1367

 

- آغاز عملیات مرصاد؛ شکست پیچیده‌ترین ترفند دشمن و منافقین.

- رژیم عراق با به کارگیری گسترده سلاح‌های شیمیایی در جبهه‌های جنگ و موشک‌باران شهرها، توانست شرایط جنگ را به نفع خود تغییر دهد. این در حالی بود که کارشناسان نظامی و سیاسی ایران، سرگرم بررسی و پذیرش قطع‌نامه 598 شورای امنیت ملل متحد بودند و سرانجام این قطع‌نامه  در تاریخ 27/4/1367 از سوی جمهوری‌اسلامی ایران پذیرفته شد.

چهار روز پس از پذیرش قطع‌نامه سازمان ملل، قوای رژیم بغداد در 31/4/1367 به منظور تصرف بخش‌های از ایران، تجاوز گسترده‌ای را آغاز کردند؛ ولی با ایستادگی رزمندگان ایران بخش وسیعی از مناطق جنوبی کشور از خطر سقوط نجات یافت. هم‌چنین ارتش عراق در جبهه‌های میانی نیز دست به تحریکاتی زد، که تا حدی می‌توانست برای تمامیت ارضی و استقلال کشور ما خطری به شمار آید. هدف دشمن در جبهه میانی، زمینه‌سازی برای هجوم سازمان مجاهدین خلق یا همان منافقین بود.

در این جبهه، ارتش عراق با حمله به خطوط پدافندی خود، آنها را سرگرم کرده بود تا نیروی منافقین بتوانند پس از شکسته شدن خط به وسیله ارتش عراق، از نقطه دیگری حرکت خود را آغاز کنند. به این ترتیب، نیروهای منافقین پس از تصرف جبهه نیروهای ایرانی در منطقه سر پل ذهاب به دست ارتش عراق، بدون آن که رو به رو باشند، سوار برخودروهای خود، به سوی کرمانشاه حرکت کردند و تا تنگه «چهارزبر» پیش آمدند. این حرکت سریع و حساب شده دشمن، طراحان جنگ و رزمندگان را غافل‌گیر کرد. به محض رسیدن خبر هجوم منافقین و ارتش عراق به شهرهای مختلف کشور، خیل عظیمی از نیروهای داوطلب به سوی جبهه‌ها روانه شدند. همین امر، محاسبات دشمن را در تصرف بخشی از کشور ایران بر هم زد. در حالی که هنوز حملات ارتش عراق در جنوب کشور قطعی نشده بود، بخشی از نیروهای رزمنده جنوب، راهی غرب کشور شدند تا همراه مردم بسیج شوند و تحت عنوان عملیات «مرصاد» به سرکوب حملات عراق و منافقین بپردازند.

عملیات مرصاد روز 5/5/1367 با رمز «یا صاحب الزمان (عجل‌الله تعالی وجه الشریف) ادرکنی» برای مقابله با حرکت منافقین و بازپس‌گیری اشغال شده انجام گرفت.

در این عملیات که با فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب‌اسلامی و با پشتیبانی هوا نیروز ارتش اجرا شد، رزمندگان از سه محور چهارزبر، جاده قلاجه و جاده اسلام آباد- پل دختر وارد عمل شدند و نیروهای ضد انقلاب را تا پشت نوار مرزی عقب راند؛ اما قوای ارتش عراق، ارتفاعات مرزی را همچنان در اشغال خود نگه داشتند. در عملیات مرصاد، بیش از 120 دستگاه تانک، 400 دستگاه نفربر، 240 قبضه خمپاهره انداز 60 و 80 میلیمتری و 30 عراده توپ 106 میلیمتری دشمن منهدم شدند. همچنین بیش از 20 تیپ مشترک منافقین و ارتش عراق متلاشی شد و تعداد کشته و زخمی‌های دشمن از مرز 4800 تن گذشت. در این عملیات، نزدیک به 1000 قبضه آر. پی. جی 7، 700 قبضه تیربار کلاشینکوف، ده‌ها دستگاه خودرو، ده‌ها دستگاه تانک و نفربر، تعدادی تجهیزات پیشترفته الکترونیکی و مخابراتی و مقادیری اسناد درون گروهی منافقین به دست رزمندگان ایران افتاد.

 

3/5/1367

 

- بازپس گیری شهر گیلان‌غرب از دست نیروهای سازمان منافقین و دشمن.

 

8/5/1367

 

- تاچر نخست‌وزیر انگلیس: «تشکیل جلسه شورای امنیت، به روند برقراری صلح میان ایران و عراق کمک خواهد کرد. برقراری صلح در منطقه، شکست بنیادگرایی تلقی خواهد شد.»

 

8/5/1367

 

- چارلز دمن: امریکا از گروه‌هایی که در پی سرنگون ساختن دولت ایران از طریق زور هستند، حمایت نمی‌کند.

 

20/5/1367

 

- انتخاب ژنرال اسلاو کایوویچ از کشور یوگسلاوی به سمت فرمانده کل گروه ناظران بر آتش بس میان ایران و عراق.

 

21/5/1367

 

- ورود یک دیپلمات انگلیسی به ایران ارزیابی امکان بهبود مناسبات با ایران.

 

 

 

منبع:انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

 

 

 

عملیات مرصاد،از زبان سپهبد شهید حاج على صیاد شیرازى

عملیات مرصاد،از زبان سپهبد شهید حاج على صیاد شیرازى

 

 

 

... چند روز قبل از عملیات «مرصاد» عراقیها از پذیرش قطعنامه 598 سوء استفاده كردند . فكر كردند جنگ تمام شد و ما هیچ آمادگى نداریم، آمدند از 14 محور در غرب كشور، هجوم آوردند. ... از آن بالا گرفته تنگه با وسیى، تنگه هوران، تنگه ترشابه، بعد هم پاسگاه هدایت، پاسگاه خسروى، تنگاب نو، تنگاب كهنه، نفت‏شهر، سومار، سرنى تا مهران حدود 14 محور، دشمن آمد داخل، رزمندگان ما را دور زد.

ما تا آن روز، 40 تا 50 هزار اسیر از آنها داشتیم و آنها اسیر از ما كمتر داشتند.

... من توى خانه بودم; یك دفعه ساعت 30/8 شب از ستاد كل ... به من زنگ زد و گفت: فلان كس! دشمن از سرپل ذهاب، گردنه پاتاق با سرعت‏به جلو مى‏آید. ... من گفتم: كدام دشمن... گفت: نمى‏دانیم گفت: همین طور آمده الان به كرند هم رسید و كرند را هم گرفتند.

چون بعد از پاتاق، مى‏شود كرند، بعد از كرند، مى‏شود اسلام‏آباد غرب و سپس نیز مى‏آید به كرمانشاه. گفت: همین جور دارد جلو مى‏آید. ...

گفتم: حالا از ما چه مى‏خواهید؟ گفتند: شما بیائید بروید منطقه. ... گفتم: اول یك حكمى بنویسد كه من رفتم آنجا، نگویند تو چه كاره‏اى؟ ... او گفت: هر حكمى میخواهى، بگو ما مى‏نویسیم... گفتم: فقط به هواپیما بگویید كه ساعت 30/10 آماده بشود ما با هواپیما برویم به كرمانشاه.

هواپیما آماده كردند. ساعت 30/10 رفتیم كرمانشاه... دیدیم اصلا یك محشرى است. مردم ریختند بیرون شهر از شدت وحشت. ... پیاده شدیم ، ماشین گرفتیم، رفتیم تا رسیدیم تا ساعت 30/1 شب ما دنبال این بودیم، این دشمنى كه دارد مى‏آید، كیه؟

ساعت 30/1 شب یك پاسدارى سراسیمه و ناراحت آمد، گفت: من اسلام‏آباد بودم، دیدم منافقین آمدند، ریختند توى شهر (تازه فهمیدم منافقین هستند ریختند توى شهر.) شهر را گرفتند آمدند پادگان ارتش را (كه آن موقع ارتش آنجا نبود ارتش همه توى جبهه‏ها بودند فقط باقى مانده آنها بودند.) گرفتند.فرمانده، سرهنگى بود. حرفشان را گوش نمى‏كرد. همان جا اعدامش كردند و مى‏خواستند بیایند به طرف كرمانشاه، توى مردم گیر كردند، چون مردم بین اسلام‏آباد تا كرمانشاه با تراكتور، ماشین و هر چى داشتند، ریختند توى جاده.

پس اولین كسى كه جلوى آنها را گرفته بود خود مردم بودند.

من به آقاى «شمخانى‏» كه ... آن وقت معاون عملیاتى در ستاد كل بود گفتم: فلان كس! ما كه الان كسى را نداریم، با كدام نیرو دفاع كنیم، نیروهامون هم توى جبهه مانده‏اند. اینجا كسى را نداریم; هوانیروز همین نزدیك است، زنگ بزن به فرمانده آنها، خلبانها ساعت 5 صبح آماده شوند، من مى‏روم توجیه‏شان مى‏كنم. (از زمین كه كسى را نداریم.) با خلبانان حمله مى‏كنیم.

ایشان زنگ به فرمانده هوانیروز مى‏زند، مى‏گوید: من شمخانى هستم. فرمانده هوانیروز مى‏گوید: من به آقاى شمخانى ارادت دارم، ولى از كجا بفهمم كه پشت تلفن، شمخانى باشد، منافق نباشد؟ تلفن را من گرفتم. من اكثر خلبانها را مى‏شناختم، چون با اكثر آنها خیلى به ماموریت رفته بودم. همه آنها آشنا هستند. همین طور زنگ زدم اسمش «انصارى‏» بود. گفتم: صداى مرا مى‏شناسى؟ تا صداى ما را شنید، گفت: سلام علیكم. و احوال پرسى كرد. فهمید. گفتم: همین كه مى‏گویید، درست است. ساعت 5 صبح خلبانها آماده باشند تا من توجیه‏شان كنم.

صبح تا هوا روشن شد شروع كنیم و گرنه، دیگه منافقین بریزند، اوضاع خراب مى‏شود; 5 صبح، ما رفته بودیم; همه خلبانها توى پناهگاه آماده بودند، توجیه‏شان كردیم كه اوضاع خراب است، دوتا هلى‏كوپتر جنگى كبرى، یك 214 آماده بشوند و با من بیایند. اول ببینم كار را از كجا شروع كنیم؟ بعد، بقیه آماده باشند تا گفتیم، بیایند.

این دو تا كبرى را داشتیم; خودمان توى هلى‏كوپتر 214 جلو نشستیم. گفتم: همین جور سر پائین برو جلو ببینیم، این منافقین كجایند. همین‏طور از روى جاده مى‏رفتیم نگاه مى‏كردیم، مردم سرگردان را مى‏دیدیم. 25 كیلومتر كه گذشتیم، رسیدیم به گردنه چال زبر كه الان، اسمش را گذاشته‏اند «گردنه مرصاد». من یك دفعه دیدم، وضعیت غیر عادى است، با خاك ریز جاده را بستند یك عده پشتش دارند با تفنگ دفاع مى‏كنند. ملائكه و فرشتگان بودند! از كجا آمده بودند؟ كى به آنها ماموریت داده بود؟! معلوم نبود.

هلى‏كوپتر داشت مى‏رفت. یك دفعه نگاه كردم، مقابل اون‏ور خاك‏ریز، پشت‏سرهم تانك، خودرو و نفربر همین جور چسبیده و همه معلوم بود مربوط به منافقین است و فشار مى‏آورند تا از این خاك ریز رد بشوند. به خلبانها گفتم: دور بزنید و گرنه ما را مى‏زنند. به اینها گفتم: بروید از توى دشت. یعنى از بغل برویم; رفتیم از توى دشت از بغل، معلوم شد كه حدود 3 تا 4 كیلومتر طول این ستون است. من كلاه گوشى داشتم. مى‏توانستم صحبت كنم; به خلبان گفتم: اینها را مى‏بینید؟ اینها دشمنند بروید شروع كنید به زدن تا بقیه هم برسند. خلبانهاى دوتا كبرى‏ها رفتند به طرف ستون، دیدم هر دویشان برگشتند. من یك دفعه داد و بیدادم بلند شد، گفتم: چرا برگشتید؟ گفتند: بابا! ما رفتیم جلو، دیدیم اینها هم خودى‏اند. چى‏چى بزنیم اینهارو؟!

خوب اینها ایرانى بودند، دیگه مشخص بود كه ظاهرا مثل خودى‏ها بودند و من هر چه سعى داشتم به آنها بفهمانم كه بابا! اینها منافقند. گفتند: نه بابا! خودى را بزنیم! براى ما مسئله دارد; فردا دادگاه انقلاب، فلان. آخر عصبانى شدم، گفتم بنشین زمین. او هم نشست زمین. دیدیم حدودا 500 مترى ستون زرهى نشسته‏ایم و ما هم پیاده شدیم و من هم به خاطر اینكه درجه‏هایم مشخص نشود، از این بادگیرها پوشیده بودم، كلاهم را هم انداخته بودم توى هلى‏كوپتر.

عصبانى بودم، ناراحت كه چه جورى به اینها بفهمونم كه این دشمن است؟! گفتم: بابا! من با این درجه‏ام مسؤولم. آمدم كه تو راحت‏بزنى; مسؤولیت‏با منه. گفت: به خدا من مى‏ترسم; من اگر بزنم، اینها خودى‏اند، ما را مى‏برند دادگاه انقلاب. حالا كار خدا را ببینید! منافقین مثل اینكه متوجه بودند كه ما داریم بحث مى‏كنیم راجع به اینكه مى‏خواهیم بزنیم آنها را. منافقین سرلوله توپ را به طرف ما نشانه گرفتند. حالا من خودم توپچى بودم. اگر من مى‏خواستم بزنم با اولین گلوله، مغز هلى‏كوپتر را مى‏زدم. چون با توپ خیلى راحت مى‏شود زد. فاصله یا برد 20 كیلومترى مى‏زنیم، حالا كه فاصله 500 مترى، خیلى راحت مى‏شود زد. اینها مثل اینكه وارد هم نبودند، زدند. گلوله، 50 مترى ما كه به زمین خورد، من خوشحال شدم، چون دلیلى آمد كه اینها خودى نیستند.

گفتم: دیدى خودى‏ها را؟ اینها بچه كرمانشاه بودند، با لهجه كرمانشاهى گفتند: به على قسم الان حسابش را مى‏رسیم. سوار هلى‏كوپتر شدند و رفتند. ... .

اولین راكتى كه زد، كار خدا بود، اولین راكت‏خورد به ماشین مهمات‏شان. خود ماشین منفجر شد. بعد هم این گلوله‏ها كه داخل بود، مثل آتشفشان مى‏رفت‏بالا. بعد هم اینها را هرچه مى‏زدند، از این طرف، جایشان سبز مى‏شدند، باز مى‏آمدند. من دیگه به هلى‏كوپتر كبرى گفتم: بچه‏ها! شماها بزنید; ما بریم به دنبال راه دیگه. چون فقط كافى نبود كه از هوا بزنیم، باید كسى را از زمین گیر مى‏آوردیم. ما دیگه رفتیم شناسایى كردیم; یك عده توى سه راهى روانسر، یك عده توى بیستون، فلاكپ، هرچه گردان بود، اینها را با هلى‏كوپتر سوار مى‏كردیم، دور اینها مى‏چیدیم. مثل كسى كه با چكش مى‏خواهد روى سندان بزند اول آزمایش مى‏كند بعد مى‏زند كه درست‏بخورد. ما دیگه با خیال راحت دور آنها را گرفتیم. محاصره درست كردیم; نیروهاى سپاه هم از خوزستان بعد از 24 ساعت، رسید. نیروهاى ارتش هم از محور ایلام آمد. حال باید حساب كنید از گردنه چال زبر تا گردنه حسن آباد، 5 كیلومتر طولش است. همه اینها محاصره شدند ولى هرچى زده بودیم، باز جایش سبز شده بود.

بعد از 24 ساعت‏با لطف خداوند، اینان چه عذابى دیدند... بعضى از آنها فرارى مى‏شدند توى این شیارهاى ارتفاعات، كه شیارها بسته بود، راه نداشت، هرچه انتظار مى‏كشیدیم، نمى‏آمدند. مى‏رفتیم دنبال آنها، مى‏دیدیم مردند. اینها همه سیانور خوردند، خودشان را كشتند. توى اینها، دخترها مثلا فرماندهى مى‏كردند. از بیسیم‏ها شنیده مى‏شد: زرى، زرى! من بگوشم. التماس، درخواست چه بكنند؟

اوضاع براى آنها خراب بود. ما دیدیم اینها هم منهدم شدند... بعد گفتیم، برویم دنباله اینها را ببندیم كه فرار نكنند. باز دوباره دو تا هلى‏كوپتر كبرى گیر آوردیم و یك هلى‏كوپتر 214، كه رفتم به طرف گردنه پاتاق. از اسلام‏آباد رد مى‏شدم، جاده را نگاه مى‏كردم كه ببینم منافقین چگونه رفت و آمد مى‏كنند. دیدیم یك وانتى با سرعت دارد مى‏رود. حقیقتش دلمون نیامد كه این یكى از دستمون در بروند; به خلبان كبرى گفتم: از بغل با اون توپت یك رگبارى بزن، ترتیبش را بده. گفت: اطاعت میشه. ....

به هر حال خداوند متعال در آخر این روز جنگ یا عملیات «مرصاد» به آن آیه شریفه، عمل كرد. كه خداوند در آیه شریفه مى‏فرماید: «با اینها بجنگید، من اینها را به دست‏شما عذاب مى‏كنم و دلهاى مؤمن را شفا مى‏دهم. و به شما پیروزى مى‏دهیم.» (توبه-14) و نقطه آخر جنگ با پیروزى تمام شد. كه كثیفترین و خبیثترین دشمنان ما (منافقین) در اینجا به درك واصل شدند و پیروزى نهایى ما یك پیروزى عظیمى بود.

 

تنظیم: احمد زمانى

 

عملیات مرصاد

عملیات مرصاد

 

 

 

مقدمه

 

در حالی كه عراق با بازپس گیری اغلب مناطقی كه طی سال های گذشته از دست داده بود. می رفت تا با اقدامات بعدی صحنه نبرد را بیش از پیش به نفع خود تغییر دهد. پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل از سوی ایران در تارخ 27/4/1367 – موجب گردید ارتش عراق در اقدامی شتاب زده، منطقه خوزستان را بار دیگر مورد هجوم گسترده قرار داده و تا جاده اهواز – خرمشهر پیشروی كند و خرمشهر را نیز در معرض تهدید قرار دهد. این تهاجم عراق – كه دو بار دیگر نیز تكرار شد – با مقاومت شدید سپاهیان اسلامی خنثی و ارتش عراق تا مرز، عقب رانده شد. به این ترتیب، دشمن در حالی كه از تصرف خوزستان ناامید شده بود، تهاجم دیگری را در تاریخ 3/5/1367 از طریق مركز كرمانشاه و با به كارگیری نیروهای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) آغاز نموده و در حالی كه اغلب یگان های ایران در جبهه جنوب مستقر بودند، تا تنگه چهار زبر(بین اسلام آباد و كرمانشاه) پیشروی كرد. در پی حركت دشمن، قوای خودی به سرعت وارد عمل شده و با انجام عملیات موسوم به «مرصاد» به مقابله با منافقین برخواستند.

 

هدف      

 

انهدام عناصر ضد انقلاب (منافقین(

 

استعداد دشمن

 

منافقین، حدود 30 تیپ رزمی جهت تهاجم خود به خاك ایران تشكیل داده بودند. هر تیپ 170 نفر نیروی رزمی (20 زن و 150 مرد) در اختیار داشت كه به همراه نیروهای پشتیبانی به 280 نفر می رسید و دارای دو گردان پیاده، یك گردان تانك، یك گردان ادوات و یك گردان اركان و پشتیبانی رزم بود. تعداد كل نیروی رزمنده حدود 5200 نفر و نیروی در صحنه به حدود 7000 نفر می رسید.

 

 

تجهیزات منافقین نیز عبارت بود از :

 

120 تانك سبك كاسكا و پل برزیلی، 40 نفربرPMP، 30 توپ 122 میلی متری، حدود 240 خمپاره ، 1000 آرپی جی هفت، 700 تیربار، 20 توپ 106 میلی متری، 60 مسلسل دوشكا و حدود 1000 خودرو.

 

 

سازمان رزم خودی

 

قرارگاه مركزی خاتم الانبیاء (ص(

 

قرارگاه نجف

 

لشگر 6 پاسداران به استعداد 7 گردان

 

لشگر 32 انصار الحسین(ع) به استعداد 7 گردان

 

لشگر 57 اباالفضل(ع) به استعداد 2 گردان

 

لشگر 155 ویژه شهدا به استعداد 3 گردان

 

لشگر 9 بدر به استعداد 6 گردان

 

تیپ مستقل 12 قائم(عج) به استعداد 3 گردان

 

تیپ مستقل 75 ظفر به استعداد 1 گردان

 

تیپ مستقل 66 ولی امر(عج) به استعداد 3 گردان

 

تیپ مستقل 36 انصار المهدی به استعداد 3 گردان

 

معاونت فرهنگی قرارگاه نجف به استعداد 1 گردان

 

كمیته انقلاب اسلامی به استعداد 2 گردان

 

قرارگاه مقدم نیروی زمینی سپاه

 

لشگر 27 محمد رسول الله(ص) به استعداد 4 گردان

 

لشگر 17 علی ابن ابیطالب(ع) به استعداد 1 گردان

 

لشگر 33 المهدی(عج) به استعداد 1 گردان

 

لشگر 71 روح الله  به استعداد 3 گردان

 

سپاه ناحیه لرستان به استعداد 2 گردان

 

قرارگاه سپاه هشتم

 

لشگر 5 نصر به استعداد 2 گردان

 

تیپ مستقل 29 نبی اكرم (ص) به استعداد 4 گردان

 

تیپ مستقل 59 مسلم بن عقیل به استعداد 1 گردان

 

قرارگاه رمضان به استعداد 1 گردان

 

نیروهای كرند و اسلام آباد به استعداد 1 گردان

 

عناصری از لشگر 21 امام رضا(ع) و ارتش

 

شرح عملیات

پذیرش قطع نامه 598، از سوی ایران، عراق را در بن بست سیاسی و نظامی قرار داد، و بر گروه ها و عناصر «اپوزیسیون» نیز شوك شدیدی وارد ساخت. در این میان، منافقین تنها گروهی كه همه حیثیت و هستی خود را در گرو جنگ نهاده بودند، برای خروج از بن بست، توطئه ای كه ماموریت اجرای آن را به عهده داشتند را به مرحله اجرا در آوردند.

آنان در تحلیل های دورن گروهی خویش، امكان قبول آتش بس از سوی ایران را ناممكن دانسته و باور داشتند كه جمهوری اسلامی زمانی قطع نامه را می پذیرد كه از جنبه های سیاسی، نظامی و اقتصادی به بن بست كامل رسیده باشد و تحت چنین شرایطی سقوط حتمی، و قدرت به سازمان منتقل خواهد شد. بنابراین فرصت پیش آمده را زمان مناسبی دانسته و علی رغم آن كه طرح حمله به ایران برای سالگرد جنگ تدارك دیده شده بود، زمان آن دو ماه به جلو انداخته شد. عراق به حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی و هوایی از منافقین، نیروهای خود را از انجام دخالت مستقیم در ورود به عمق خاك ایران برحذر داشت و ابتدا برای كاستن از حجم نیروهای خودی در غرب، اقدام به تك وسیعی در خرمشهر نمود وسپس با هجوم و آتش سنگین در منطقه سرپل و صالح آباد، این مناطق را تصرف كرده و راه ورود منافقین به داخل را هموار ساخت، عراق هم چنین، پس از ورود منافقین به داخل، جهت پشتیبانی در چندین نوبت، اقدام به بمباران هوایی خطوط و نیروهای ایرانی كرد و هلیكوپترهای نیروبر عراق نیز، مرتبا به پشتیبانی منافقین مشغول بودند. هدف منافقین از حمله در عمق خاك ایران،  با چندین تانك برزیلی دجله (دارای چرخ های لاستیكی و سرعتی معادل 120 كیلومتر در ساعت)، تسخیر چندین شهر و در آخر رسیدن به تهران و بدست گرفتن قدرت بود، بر طبق زمانبندی، نیروها بایستی ساعت 6 بعد از ظهر روز دوشنبه 3 مرداد به كرند و ساعت 8 شب به اسلام آباد و 10 شب به كرمان شاه رسیده و در این شهر، دولت خویش را اعلام نمایند. اگر چه در ساعت های  مقرر به كرند و اسلام آباد رسیدند، اما در مسیر اسلام آباد – كرمان شاه و گردنه حسن آباد، از پیشروی آن ها جلوگیری شد.

در این عملیات (فروغ جاویدان) منافقین با 25 تیپ ( هر تیپ 200 نفر) شركت داشتند و بدین ترتیب مجموعاً بین 4 تا 5 هزار نیروی عملیاتی وارد ایران شدند.  مقارن ساعت 14:30 در تاریخ 3/5/67 منافقین و ارتش عراق عملیات مشترك خود را با هجوم زمینی از طریق سرپل ذهاب  و هلی برد  از جنوب گردنه پاطاق (نزدیكی سرپل ذهاب) آغاز و به طرف شهر كرند غرب پیشروی كردند و حدود ساعت 18:30 اولین تانك های عراقی با آرم منافقین وارد شهر شدند و پس از تصرف شهر به طرف اسلام آباد غرب پیشروی كرده، به محض رسیدن به مدخل شهر، اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتی و هم چنین تیراندازی و آشفته نمودن اوضاع كردند. تعدادی از نیروهای سپاه و مردم با آنان درگیر شدند كه به علت عدم انسجام نیروها و آمیختگی منافقین با مردم، اوضاع از كنترل نیروهای نظامی خارج، و شهر به تصرف آن ها در آمد. سپس با استفاده از تعداد زیادیتانكدجله و خودرو نیروهای پیاده به طرف كرمان شاه عزیمت كردند كه در منطقه حسن آباد (20 كیلومتری اسلام آباد) به دلیل سازماندهی جدید رزمندگان ایرانی و جمع آوری نیرو، منافقین زمین گیر شدند. نیروهای خودی در فاصله 200 متری آنان در ارتفاعاتچهارزبر ضمن تشكیل خط پدافندی با آنان درگیر شده، و بعد از ظهر 4 مرداد با محاصره شهر اسلام آباد، به منظور انسداد عقبه و راه فرار، سه راه اسلام آباد –  كرند را قطع، و آن ها را محاصره كردند. نیروهای اسلام در روز 5 مرداد عملیاتمرصاد را به رمزیا علی بن ابی طالب (ع)آغاز نمودند و طی چندین ساعت، صدها تن از منافقین را به هلاكت رسانده، و مابقی را به فرار وا داشتند. در این عملیات، رزمندگان اسلام از قسمت سه راهی اهواز (پشت پمپ بنزین اسلام آباد) دشمن را دور زدند و تلفات زیادی به منافقین وارد كردند. در این عملیات بیش از 2500 تن از منافقین به هلاكت رسیدند و بیش از چهارصد دستگاه خودرو، نفربر و تانك آنان منهدم شد.

 

 

 

نتایج عملیات

 

-        عقب راندن دشمن از خاك ایران اسلامی

 

-        به هلاكت رساندن حدود 2000 نفر و به اسارت درآوردن 250 تن از نیروهای دشمن.

 

چوب خدا صدا ندارد

چوب خدا صدا ندارد

 

 

نفاق از پدیده های شوم و خطرناك جوامع انسانی، بویژه جوامع اسلامی است كه می تواند بر اثر كوچكترین غفلت، زمینه تحقق توطئه های دشمنان را برای نابودی آن جوامع فراهم سازد. خداوند تبارك و تعالی در آیات فراوانی در قرآن مجید خطر منافقین را گوشزد نموده و ضمن كوبیدن شخصیت آنها سخت تحقیرشان كرده و رسوایشان ساخته است تا در جامعه جرأت خودنمایی نداشته باشند. طبق آیات الهی، منافقین، علیه اسلام و جامعه اسلامی نقشه می كشند و از درون توطئه می كنند و با ظاهر سازی و چهره در نقاب، می خواهند خدا را فریب دهند، ولی خداوند از نقشه در توطئه و درون آنان آگاه است. و همه نقشه های آنها را نقش بر آب می كند و توطئه هایشان را به خودشان باز می گرداند.

 

اِنَّ المُنافقین یُخادِعونَ الله وَ هُوَ خادِعُهُمْ

 

همانا منافقان با خدا مكر و حیله می كنند و خدا نیز با آنها مكر می كند "یعنی مكرشان را باطل می سازد و بر آن مكر و نفاق مجازاتشان هم خواهد كرد." (سوره نساء ـ آیه142(

 

همزمان با اوجگیری نهضت اسلامی ایران و پیروزی آن در سال1357 ، سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق با این اعتقاد که نظام مقدس جمهوری اسلامی نظامی مرتجع است و با بزرگ جلوه دادن خطر ارتجاع ، مبارزه علیه انقلاب اسلامی و برنامه ریزی جهت به دست گرفتن حکومت را آغاز کرد.سازمان با جمع آوری سلاح از پادگان ها و جذب و اغفال نیروهای جوان و سازماندهی آنها در پی فراهم شدن یک زمینه اجتماعی مناسب بود. در ابتدا مزورانه خود را همگام و همراه نهضت اسلامی نشان می داد و حتی تمثال مبارک حضرت امام(ره) را نیز در کنار آرم سازمان قرار داده و از ایشان به عنوان رهبری قاطع و سازش ناپذیر یاد می کرد.

با پیروزی بنی صدر در اولین انتخابات ریاست جمهوری ، منافقین وی را عامل مهمی برای رسیدن به اهداف خود یافتند و حمایت از او را در صدر برنامه های خویش قرار دادند. با خیانت آشکار بنی صدر و وقایعی که پیرامون این خیانت بوجود آمد ، مجلس شورای اسلامی رای به عدم کفایت سیاسی بنی صدر و برکناری او داد و امام (ره) نیز قاطعانه وی را ابتدا از فرماندهی کل قوا و سپس بر اساس اصل 110 قانون اساسی از ریاست جمهوری عزل نمودند.

با برکناری بنی صدر ، منافقین زمینه اجتماعی را برای آغاز علنی مبارزه علیه نظام جمهوری اسلامی مناسب دیدند و به خیال خام خود زمان را برای سرنگونی حکومت مناسب یافتند.

 

اعلام جنگ مسلحانه علیه نظام جمهوری اسلامی ایران

همزمان با عزل بنی صدر از ریاست جمهوری ، منافقین که تنها امید خود را از دست رفته می دیدند در تاریخ 30 خرداد 1360 با انتشار اطلاعیه ای علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اعلان جنگ مسلحانه کردند و در صدد نابودی انقلاب اسلامی برآمدند. آنها با ایجاد آشوب و هرج و مرج در شهرها و به آتش کشیدن وسایل نقلیه عمومی، ضرب و شتم مردم بی دفاع و ترورهای کور، علیه نظام اسلامی ، به پا خاستند؛ اما جبهه متحد ضد انقلاب به سرکردگی منافقین با رهنمودهای قاطع رهبر کبیر انقلاب اسلامی و هوشیاری مردم حاضر در صحنه ، در همان ساعات اولیه مضمحل شد و در این حادثه 14 تن از پاسداران انقلاب اسلامی و مردم به شهادت رسیدند.

سازمان منافقین که در این روز نتوا نسته بود به اهداف خود برسد، جهت تضعیف نظام و ساقط نمودن آن ، دست به ترورهای ناجوانمردانه زد و ترور شخصیت ها را در سرلوحه کار خود قرار داد؛ اما از آن جایی که خداوند متعال وعده فرموده که حیله و مکر منافقان را به خودشان باز می گرداند با هوشیاری مردم و شناسایی مخفی گاههای آنها در داخل کشور توسط نیروی های انقلاب ، کاملا قلع و قمع شدند و سران سازمان که زمانی شعار مبارزه با امپریالیسم جهانی را سر داده بود در نهایت به دامان همان امپریالیسم پناهنده شده و در خارج از مرزهای کشور به توطئه ها و دسیسه های متنوع خود علیه نظام اسلامی ادامه دادند.

امام (ره) در این رابطه فرمودند: " اینان که از امپریالیسم انتقاد سرسختانه منافق گونه می کردند، اکنون معلوم شد که چهره واقعی آنان چه چهره کریهی است و امروز به خوبی روشن است که اینان به دامان امپریالیست ها پناهنده و با کمک آنان به توطئه علیه جمهوری اسلامی برخاسته اند و با شایعه سازی و دروغ پردازی می خواهند جوانان معصوم را به دام بکشند و با استفاده از خون مظلومان و گول خوردان ، امر اربابانشان را اجرا کنند."

 

با عزل بنی صدر و رسوایی منافقان کور دل ، کوشش های جبهه ضد انقلاب در ساقط نمودن انقلاب اسلامی خنثی شد و بار دیگر لطف و عنایت خداوندی شامل حال این امت گردید. این پیروزی بزرگ، انقلاب سوم نامگذاری شد و مردم انقلابی که درگیر با رژیم بعث عراق بودند تمام توان خویش را بعد از این حوادث ، جهت پیروزی در جبهه های جنگ معطوف کردند.

 

 

عملیات پیروزمندانه مرصاد (1367(

" بَشر المنافقین بِأَنَّ لَهُمْ عَذاباً اَلیما "

" منافقان را بشارت ده كه برای آنان عذاب سخت دردناك خواهد بود. " (سوره نساء138(

پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران ، عراق را در بن بست سیاسی و نظامی شدیدی قرار داد و توطئه های وسیعی را که از جانب استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی تدارک دیده شده بود نقش بر آب کرد و بر گروهها و عناصر به اصطلاح "اپوزیسیون" نیز شوک شدیدی وارد ساخت. در این میان ، منافقین به عنوان تنها گروهی که همه حیثیت و هستی سازمان خود را در گرو جنگ نهاده بودند، بیشترین صدمه و لطمه را از پذیرش قطعنامه توسط ایران متحمل شدند؛ و برای خروج از بن بست، توطئه ای که ماموریت اجرای آن را به عهده داشتند به مرحله اجرا درآوردند.

در اجرای این ماموریت و پی حملات عراق به خاك میهن اسلامی آنهم بعد از پذیرش قطعنامه و عقب نشینیهای موقت رزمندگان اسلام، با تصور اینكه پذیرش قطعنامه ناشی از جدائی ملت و دولت است، به خیال واهی از فرصت استفاده کردند تا به اهداف پلید خود دست یابند.

لذا با جمع آوری دیگر ضد انقلابیون سرخورده از كشورهای مختلف اروپایی، نیرویی به تعدادتقریبی15000 نفر و با بهره گیری از جنگ افزارهای اهدایی صدام و دیگر اربابان خود از تنگه پاتاق، واقع در غرب كشور، حمله خود را به جمهوری اسلامی ایران آغاز می كنند.

هدف عملیاتی منافقین از حرکت سریعی که در عمق خاک ایران و با تانک های برزیلی دجله (دارای چرخ های لاستیکی و سرعتی معادل 120 کیلومتر در ساعت) انجام می شد، تسخیر چندین شهر و در آخر رسیدن به تهران بود.

نیروی هوایی عراق با حمایت مقدماتی،‌آنها را برای ورود به عمق خاك ایران و در نهایت فتح تهران ترغیب می كند.

در چارت مربوط به این عملیات که از منافقین بدست آمده ، فرماندهی کل در راس آن قرار داشته و از طریق مسوولین محورها، عملیات را هدایت می کرد.با این اتحاد شوم، قسمتهای وسیعی از اراضی میهن اسلامی مورد تجاوز قرار می گیرد.

مقارن ساعت 30/14، در3/5/63منافقین و ارتش عراق ، عملیات مشترک خود را با هجوم زمینی از طریق سرپل ذهاب و هلی برد از جنوب گردنه "پاطاق" (نزدیکی سرپل ذهاب) آغازو به طرف شهر کرند غرب پیشروی کردند و حدود ساعت 30/18اولین تانک های عراقی با آرم منافقین وارد شهر کرند غرب شدند و تا 5 کیلومتری جاده کرند - اسلام آباد اقدام به تعقیب اتومبیل های شخصی در حال فرار کردند و مجددا به شهر بازگشتند. در همین هنگام حدود 8 دستگاه تانک و نفربر به همراه نیروهای پیاده بعثی، شهر کرند غرب را به تصرف درآوردند، و سپس به طرف اسلام آباد غرب پیشروی کردند. به محض رسیدن به مدخل شهر، اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتی و همچنین تیراندازی و آشفته نمودن اوضاع کردند. در همین حین تعدادی از نیروهای سپاه و مردم با دشمن درگیر شدند که به علت عدم انسجام نیروها و آمیختگی منافقین با مردم ، اوضاع از کنترل نیروهای نظامی خارج شد و شهر به تصرف آنها درآمد.

مسعود رجوی سركرده منافقین، سوار بر خودرو ضد گلوله در یك جنایت باور نكردنی دست به كشتار مدافعین و افراد مذهبی و انقلابی منطقه می زند و در تكمیل جنایات خود، مزارع مردم را به آتش می كشد. منافقین در تداوم اقدامات غیرانسانی خود به بیمارستان امام خمینی حمله می كنند و دست به كشتار فجیع مردم و ضرب و شتم پرسنل آن می زنند و با تهدید از افراد بیمارستان می خواهند شعارهای ضد رژیم و ضد اسلامی سر دهند.

ملت سلحشور و مسلمان ایران پس از اطلاع از تجاوز منافقین به میهن اسلامی، سراسر به هیجان در می آیند و با اعزام گسترده مردم با ایمان به جبهه های جنگ، موقعیتی برتر، فراروی فرماندهان نظامی ایران پدید می آورند كه بدین ترتیب تعقیب و دفع متجاوزین به ایران اسلامی با جدیت تمام دنبال می شود.

با ائتلاف شوم منافقین و ارتش بعث در واپسین روزهای جنگ، حقانیت جمهوری اسلامی برای حق طلبان و وجدانهای آگاه كاملا روشن می گردد.وبار دیگر سخنان حضرت امام خمینی (ره) كه بارها گفته بودند: «صدام فقط در موقع ضعف صلح طلب است و در زمان قدرتمندی هیچ اعتنایی به صلح و مقررات بین المللی ندارد». بر همگان محرز می شود.

ـ شهید صیاد شیرازی شب پیش از عملیات را اینگونه مطرح می کند: « شبانه خودم را با یک فروند هواپیمای فالکون، به کرمانشاه رساندم و صحنه پیشروی دشمن را از نزدیک مشاهده کردم و متوجه اوضاع شدم. چنان جو پریشانی و اضطراب در مردم ایجاد شده بود که سراسیمه از خانه بیرون آمده بودند. از طرفی جاده کرمانشاه به بیستون از خودروهایی که در انتظار جابه جایی بودند مملو بود و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود. بر این اساس با یک فروند هلی کوپتر از فرودگاه به سمت یکی از قرارگاههای تاکتیکی سپاه پاسدران مستقر در طاق بستان حرکت کردیم، نیمه شب چهارم تیرماه بود و تا ساعت یک و نیم نتوانستیم ماهیت دشمن را بدست آوریم که چه کسی است همین طور در حال پیشروی است ....

ـ ساعت 5 به پایگاه رفتم. همه را آماده و مهیا برای توجیه دیدم پس از توجیه خلبانان تأکید کردم وضعیت خیلی اضطراری است چاره ای نداریم هلی کوپترهای کبری باید آماده باشند. یک تیم ارتش آماده شد ابتدا خودم با یک هلی کوپتر 214 برای شناسایی دقیق و هماهنگی به سمت مواضع حرکت کردم و به این ترتیب اولین عملیات را علیه نیروهای مهاجم و منافق آغاز کردیم.

 

سرانجام عملیات مرصاد در تاریخ 5/5/1367و با رمز مبارك «یا علی (ع)» و به منظور مقابله با منافقین در منطقه اسلام آباد و كرند غرب آغاز می شود.

 

منافقین، خوشحال از پیروزیهای مقدماتی و در یك اقدام عجولانه به شكل ستون از جاده اسلام آباد. راه باختران را در پیش می گیرند و به رغم باطل خود در مسیر حركت به سمت تهران، با پیوستن مردم به آنها می خواستند گردانها و تیپهای جدیدی از مردم تشكیل دهند. و هر كدام از منافقین فرماندهی آنها را برعهده بگیرند و با این برنامه مقدمه سقوط رژیم جمهوری اسلامی ایران را فراهم سازند. رادیو منافقین با ارسال پیام به مردم باختران از آنها می خواهد كه زمینه را برای ورود ارتش به اصطلاح آزادیبخش مهیا سازند و آماده جذب در گردانها و لشكرها باشند.

رزمندگان اسلام در 34 كیلومتری این شهر ناگهان راه را بر ستونهای منافقین می بندند و بدین ترتیب نبرد سنگینی در این محور در می گیرد. واحدهای ضد زره رزمندگان در یك اقدام متهورانه و بی نظیر تعداد زیادی از ادوات سنگین زرهی منافقین را هدف قرار داده، به آتش می كشند. جاده باختران ـ اسلام آباد در همان لحظات اولیه انباشته از ادوات سنگین سوخته شده، می شود. عكس العمل جانانه رزمندگان تمامی رویاهای سركرده گان منافقین را به یاس مبدل می كند. به ناچار منافقین با فضاحت تمام مجبور به عقب نشینی به طرف اسلام آباد می شوند. با تعقیب دشمن،‌ این شهر به محاصره در می آید و منافقین برای در امان ماندن از آتش خشم رزمندگان چاره ای جز فرار از این شهر نمی یابند.

رزمندگان اسلام پس از تسخیر مواضع دشمن. در یك حركت تاكتیكی كه باعث گمراهی دشمن می شود،‌ شبانه شهر اسلام آباد را تخلیه و اقدام به عقب نشینی تاكتیكی می كنند.

منافقین به امید تداوم عملیات موسوم به «فروغ جاویدان» پیشروی مجدد خود را به سوی این شهر آغاز و با مشاهده اوضاع مناسب و عدم حضور رزمندگان اسلام، شهر را دوباره اشغال می كنند. بدنبال این تحركات، رادیو منافقین نیز با راه انداختن تبلیغات، بوق و كرنا می دهد.

رزمندگان اسلام در حالیكه تبلیغات دشمن گوش فلك را كر می كند، با عمل هلی برد توسط هلیكوپترهای هوا نیروز در جاده كرند و تنگه پاتاق، عقبه منافقین را مسدود و ارتباط آنها را قطع می كنند. رزمندگان در روز ششم مرداد ماه با حمایت تیزپروازان هوانیروز و بمباران شدید نیروی هوایی كه مجالی برای حضور جنگنده های عراق نمی گذارند،‌ پیشروی خود را بسوی اهداف از پیش تعیین شده آغاز می كنند. در نتیجه شهر اسلام آباد بعدازظهر همین روز از وجود منافقین پاكسازی می شود.

این شكستها در حالی نصیب منافقین می شود که قوای اسلام در جبهه های دیگر ضربات سنگینی به ماشین جنگی عراق وارد می آورند و لحظه به لحظه اراضی اشغالی ایران اسلامی را آزاد و همچنان به تعقیب مرگبار دشمن ادامه می دهند.

قوای اسلام با حمایت بی دریغ و همه جانبه هلیكوپترهای هوانیروز و جنگنده های نیروی هوایی ارتش لحظه به لحظه كار انهدام ضد انقلاب را تشدید و آنها را وادار به عقب نشینی تا شهر كرند می كنند. تعداد زیادی از منافقین در عقب نشینی به طرف تنگه پاتاق، در دام رزمندگان اسلام گرفتار می آیند. تجاوز منافقین پناه برده به دامان رژیم بعثی، به میهن اسلامی ایران یكی دیگر از خطاهای فاحش و خیانت بار سازمان منافقین خلق است كه به یاری خداوند قهار، اساس تشكیلات این سازمان را متلاشی و حقایق بسیاری را برای وجدانهای آگاه و فطرتهای پاك روشن می سازد.

 

 

نتایج عملیات

 

تجهیزات منهدم شده دشمن:

• بیش از 120 دستگاه تانك

• 400 دستگاه نفربر

• 90 قبضه خمپاره اندازه 80 میلیمتری

• 150 قبضه خمپاره 60 میلیمتری

• 30 قبضه توپ 106 میلیمتری

 

یگانهای منهدم شده دشمن:

• بیش از 20 تیپ مشترك منافقین و نیروهای عراق

 

غنایم:

• 1000 قبضه آرپی جی 7

• 700 قبضه تیربار كلاشینكف

• دهها دستگاه تانك و نفربر

• دهها دستگاه خودرو

• مقادیری تجهیزات پیشرفته الكترونیكی و مخابراتی و اسناد درون گروهی

 

 

تعداد كشته و زخمی منافقین:

• بیش از 4800نفر كشته و هزاران نفر زخمی

 

بعد از عملیات

شواهد و قراین و اسناد حکایت از آن دارد که منافقین نسبت به پیروزی خود در حرکتی که آغاز کرده بودند، اطمینان بالایی داشته اند . در این حمله تقریبا همه افراد رده بالای سازمان شرکت کرده بودند. منافقین شرکت کننده در این عملیات بسیاری از اشیا ء شخصی و لوازمی که معمولا یک نیروی عملیاتی به هنگام عملیات همراه خویش ندارند (نظیر پاسپورت ، عکس های خانوادگی ، شماره تلفن دوستان) را با خود آورده بودند ، آنها کاملا مطمئن بودند که در طول مسیر خود با مقابله جدی و درگیری قابل توجهی از سوی رزمندگان اسلام مواجه نخواهند شد و نهایتا به دلیل عدم احتمال برخورد با نیروهای اسلام موفقیت خود را قطعی می دانسته اند.

آیت الله هاشمی رفسنجانی در تحلیلی که بعد از خنثی شدن توطئه ضد انقلاب و در راس آنها منافقین در نماز جمعه تهران به عمل آوردند اظهار داشتند: " ... این ها تحلیلشان این بود که ملت از رهبری جدا شده و مردم به جنگ نمی آیند. ارتش حاضر نیست همراهی بکند و پاسداران هم آن صلابت سابق را ندارند بنابراین اعماق خاک ایران نفوذپذیر است و طراحی این است که یک حرکتی باید در عمق ایران انجام داد، از درون، حکومت را یا متزلزل کرده و یا سرنگون خواهند ساخت.... این ها فکر می کردند که از خط اول ما که عبور کنند، پشت قضیه، دیگر چیزی نیست. حتی تعداد افراد کمیته و سپاه هر جایی را هم تعیین کرده بودنداین مقدار نیرو در مقابل شما هست اینها با یک سیاست خاصی به داخل کشیده شدند.... یک چنین ضربه ای را به غیر از هدایت الهی و غیر از انفاس قدسیه رهبری که قضیه را به خوبی به این جا رسانند هیچ قدرتی در دنیا نمی توانست طراحی و اجرا کند."

 

  منبع : در کمین گل سرخ/ محسن مؤمنی / سایت تبیان

 

 

 

 

 

 

 

 گردآوری:آرش کمانگیر

 

عملیات مرصاد

عملیات مرصاد

 

 

 

پذیرش قطعنامه 598، از سوی ایران، عراق را در بن بست سیاسی و نظامی قرار داد، و بر گروه ها و عناصر «اپوزیسیون» نیز شوك شدیدی وارد ساخت. در این میان، منافقین تنها گروهی كه همه حیثیت و هستی خود را در گرو جنگ نهاده بودند، برای خروج از بن بست، توطئه ای كه ماموریت اجرای آن را به عهده داشتند به مرحله اجرا در آوردند.

آنان در تحلیل های دورن گروهی خویش، امكان قبول آتش بس از سوی ایران را ناممكن دانسته و باور داشتند كه جمهوری اسلامی زمانی قطعنامه را می پذیرد كه از جنبه های سیاسی، نظامی و اقتصادی بهبن بست كامل رسیده باشد و تحت چنین شرایطی سقوط حتمی، و قدرت به سازمان منتقل خواهد شد. بنابراین فرصت پیش آمده را زمان مناسبی دانسته و علی رغم آن كه طرح حمله به ایران برای سالگرد جنگ تدارك دیده شده بود، زمان آن دو ماه به جلو انداخته شد. عراق به حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی و هوایی از منافقین، نیروهای خود را از انجام دخالت مستقیم در ورود به عمق خاك ایران برحذر داشت و ابتدا برای كاستن از حجم نیروهای خودی در غرب، اقدام به تك وسیعی در خرمشهر نمود وسپس با هجوم و آتش سنگین در منطقه سرپل و صالح آباد، این مناطق را تصرف كرده و راه ورود منافقین به داخل را هموار ساخت، عراق هم چنین، پس از ورود منافقین به داخل، جهت پشتیبانی در چندین نوبت، اقدام به بمباران هوایی خطوط و نیروهای ایرانی كرد و هلیكوپترهای نیروبر عراق نیز، مرتبا به پشتیبانی منافقین مشغول بودند.

هدف منافقین از حمله در عمق خاك ایران،  ، تسخیر چندین شهر و در آخر رسیدن به تهران و بدست گرفتن قدرت بود، بر طبق زمانبندی، نیروها بایستی ساعت 6 بعد از ظهر روز دوشنبه 3 مرداد به كرند و ساعت 8 شب به اسلام آباد و 10 شب به كرمانشاه رسیده و در این شهر، دولت خویش را اعلام نمایند. اگر چه در ساعت های  مقرر به كرند و اسلام آباد رسیدند، اما در مسیر اسلام آباد – كرمانشاه و گردنه حسن آباد، از پیشروی آن ها جلوگیری شد.

در این عملیات (فروغ جاویدان) منافقین با 25 تیپ ( هر تیپ 200 نفر) شركت داشتند و بدین ترتیب مجموعاً بین 4 تا 5 هزار نیروی عملیاتی وارد ایران شدند.  همچنین در این  عملیات  ، منافقین تجهیزات زیادی به همراه داشتند از جمله : 120 تانك سبك كاسكا و پل برزیلی ( دارای چرخ لاستیكی و سرعتی معادل 120 كیلومتر در ساعت ) ، 40 نفربرPMP، 30 توپ 122 میلی متری، حدود 240 خمپاره ، 1000 آرپی جی هفت، 700 تیربار، 20 تفنگ 106 میلی متری، 60 مسلسل دوشكا و حدود 1000 خودرو.

مقارن ساعت 14:30 در تاریخ 3/5/67 منافقین و ارتش عراق عملیات مشترك خود را با هجوم زمینی از طریق سرپل ذهاب  و هلی برد  از جنوب گردنه پاطاق (نزدیكی سرپل ذهاب) آغاز و به طرف شهر كرند غرب پیشروی كردند و حدود ساعت 18:30 اولین تانك های عراقی با آرم منافقین وارد شهر شدند و پس از تصرف شهر به طرف اسلام آباد غرب پیشروی كرده، به محض رسیدن به مدخل شهر، اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتی و هم چنین تیراندازی و آشفته نمودن اوضاع كردند. تعدادی از نیروهای سپاه و مردم با آنان درگیر شدند كه به علت عدم انسجام نیروها و آمیختگی منافقین با مردم، اوضاع از كنترل نیروهای نظامی خارج، و شهر به تصرف آن ها در آمد.

سپس با استفاده از تعداد زیادیتانكدجله و خودرو نیروهای پیاده به طرف كرمانشاه عزیمت كردند كه در منطقه حسن آباد (20 كیلومتری اسلام آباد) به دلیل سازماندهی جدید رزمندگان ایرانی و جمع آوری نیرو، منافقین زمین گیر شدند. نیروهای خودی در فاصله 200 متری آنان در ارتفاعاتچهارزبر ضمن تشكیل خط پدافندی با آنان درگیر شده، و بعد از ظهر 4 مرداد با محاصره شهر اسلام آباد، به منظور انسداد عقبه و راه فرار، سه راه اسلام آباد –  كرند را قطع، و آن ها را محاصره كردند. نیروهای اسلام در روز 5 مرداد عملیاتمرصاد را به رمزیا علی بن ابی طالب (ع)آغاز نمودند و طی چندین ساعت، صدها تن از منافقین را به هلاكت رسانده، و مابقی را به فرار وا داشتند. در این عملیات، رزمندگان اسلام از قسمت سه راهی اهواز (پشت پمپ بنزین اسلام آباد) دشمن را دور زدند و تلفات زیادی به منافقین وارد كردند. در این عملیات بیش از 2500 تن از منافقین به هلاكت رسیدند و بیش از چهارصد دستگاه خودرو، نفربر و تانك آنان منهدم شد.

 

نتایج عملیات

 

-عقب راندن دشمن از خاك ایران اسلامی

 

-به هلاكت رساندن حدود 2000 نفر و به اسارت درآوردن 250 تن از نیروهای دشمن.

 

از فروغ جاویدان تا جهنم مرصاد

از فروغ جاویدان تا جهنم مرصاد

 

 

 

روز دوشنبه 27/4/1367، عقربه‌های ساعت، 2 بعدازظهر را نشان می‌داد كه گوینده اخبار صدای جمهوری اسلامی ایران، در رأس خبرهای خود، خبری به این مضمون را قرائت كرد: جمهوری اسلامی ایران طی پیامی به دبیركل سازمان ملل، ضمن قدردانی از اقدامات وی اعلام كرد، در جهت استقرار امنیت، قطعنامه 598 را رسما پذیرفته است.

دو روز پس از این خبر، امام خمینی(ره) در پیام بسیار مفصلی كه به مناسبت سالگرد كشتار زایران ایرانی در مكه و نیز پذیرش قطعنامه 598 صادر كردند، ضمن تشكر از همه عزیزانی كه در جبهه‌ها شركت كردند، اعلام داشتند كه «در مقطع كنونی، پذیرش قطعنامه را به مصلحت انقلاب و نظام می‌دانم»

در همین پیام بود كه ایشان، این اقدام را به منزله «نوشیدن جام زهر» دانستند و فرمودند: «به امید رحمت خدا، اگر آبرویی داشتم با او معامله كردم»

اقدام ایران به پذیرش قطعنامه، همان‌طور كه در داخل كشور بسیار حساسیت‌برانگیز شد، در خارج از مرزها هم بازتاب گسترده‌ای داشت، برخی از كشورها همچون عراق، این عمل ایران را یك تاكتیك خواندند و برخی مانند آمریكا، از ایران به خاطر پذیرش قطعنامه تقدیر كردند.

چهار روز پس از پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، روز جمعه 31/4/1367، عراقی‌ها، تهاجم گسترده‌ای علیه مواضع ایرانیان در جنوب كشور آغاز و تا 30 كیلومتری خرمشهر پیشروی كردند. هدف آنان از این اقدام، این بود كه ضمن اشغال مناطقی از ایران، افراد بیشتری را به اسارت بگیرند تا به هنگام مذاكرات پس از جنگ، از آنها به عنوان برگ برنده استفاده كنند. این هجوم در حالی صورت می‌گرفت كه با پذیرش قطعنامه، اكثریت نیروهای نظامی حاضر در منطقه تخلیه شده و خرمشهر، مدافعان چندانی نداشت و در آستانه سقوط قرار گرفته بود. در این هنگام، امام خمینی(ره) با فرستادن پیامی برای فرماندهان سپاه، از آنها خواستند به هر طریق ممكن، مانع از حضور دشمن در منطقه شوند. در پی این پیام، خیل گسترده نیروهای بسیجی ـ كه متأثر و غمگین از پذیرش قطعنامه بودند ـ روانه جبهه‌های جنوب شدند و عراق را مجبور به عقب‌نشینی تا خطوط مرزی كردند.

حمله وحشیانه عراق، به اعتراف نظرات كارشناسان عراقی در مجموع به ضرر آنان تمام شد. به عنوان نمونه، یك مقام ارشد ارتش عراق، این اقدام را اشتباهی استراتژیك خواند كه منجر به خروش ملی مردم ایران شده و ابتكار عمل را از دست عراق خارج كرد.

اما شكست سنگین‌تر، زمانی بر دشمنان ایران وارد شد كه هنوز ارتش عراق در جنوب به طور كامل تا خط مرزی عقب زده نشده بود.

مقارن ساعت 14:30، 3/8/67، تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین خلق كه به عراق متواری شده، با استفاده از حمایت‌های گسترده صدام، در حال انجام اقداماتی بر ضد نظام جمهوری اسلامی بودند، با استفاده از توجه ایران به مناطق جنوبی و غفلت از غرب كشور، با پشتیبانی ارتش عراق، هجوم خود را با استفاده از آخرین سلاح‌های سبك و سنگین كه از طریق آمریكا و صدام در اختیارشان قرار گرفته بود، به سمت باختران آغاز كردند و در مدت زمان بسیار كوتاهی، با عبور از تنگه پاتاق، وارد خاك ایران شدند. آنان با تصرف شهرهای سرپل‌ذهاب و كرند غرب، در شب اول در شهر اسلام‌آباد توقف كرده و به قتل عام مردم این شهر، حتی مجروحان حاضر در بیمارستان، اقدام كردند. جالب آنكه در بین كشته‌شدگان، حتی بستگان آنها نیز دیده می‌شدند.

مسعود رجوی، سركرده این گروه، هم در حالی كه بر خودروی ضدگلوله سوار بود، كاروان مجاهدین خلق را كه متشكل از پانزده هزار زن و مرد بود، همراهی می‌كرد. فرماندهان منافقین، گمان می‌كردند كه وضعیت نظامی ایران از هم پاشیده شده و بسیار آسیب‌پذیر است و تنها یك ضربه و شوك، نظام جمهوری اسلامی را فرو خواهد ریخت. مجاهدین خلق، طرح عملیات خود را در یك جلسه 24 ساعته آماده كرده بودند و در تاریخ 31/4/67، نیروهای خود را توجیه كرده و نام عملیات را هم «فروغ جاویدان» گذاشته بودند.

 

مسعود رجوی در همان جلسه، با تحلیل وضعیت بسیار شكننده داخلی ایران گفته بود: «جمع‌بندی نهایی در میدان آزادی تهران»

 

 

در پایان روز اول بود كه مردان شورای عالی دفاع ایران كه از خبر سقوط شهرهای غرب كشور سردرگم شده بودند، تیمسار صیاد شیرازی را مأمور رسیدگی به وضعیت منطقه غرب كردند. صیاد، همان شب با یك هواپیمای فالكون، خود را به باختران رساند و هنگامی كه از اوضاع منطقه آگاهی یافت، دریافت كه برخلاف گمان اولیه، با ارتش عراق طرف نیستند، بلكه در برابر نیروهای مجاهدین خلق، قرار گرفته‌اند. وی سپس طرحی ریخت كه بر پایه آن، باید به متجاوزان اجازه داده می‌شد تا تنگه «چهارزبر» در 34 كیلومتری باختران پیشروی كنند. آنگاه در آنجا، خلبانان هوانیروز از عقب و جلو، راه را بر كاروان می‌بستند و نیروهای مردمی و بسیجی بسیاری كه پس از آگاهی از حمله، از سراسر كشور به باختران آمده بودند، از راه زمین، به سركوب دشمن می‌پرداختند. حضور گسترده نیروهای مردمی در باختران به حدی بود كه در جاده ورودی شهر، تا كیلومترها ترافیك شده و مردم با پای پیاده به سمت شهر در حال حركت بودند.

صبح روز پنجم مرداد، عملیات «مرصاد» با رمز «یا علی» آغاز شد و منافقین، كه سرخوش از این بودند كه در طول مسیر، با هیچ مقاومت خاصی روبرو نشده‌اند، ناگهان خود را در جهنمی از آتش دیدند كه از زمین و هوا بر سر آنها ریخته می‌شد. طولی نكشید كه جاده باختران ـ اسلام‌آباد، انباشته از ادوات سوخته اهدایی دولت‌های غربی به مجاهدین خلق شد. معدود افرادی كه موفق شده بودند از این مهلكه جان سالم به در برند، به روستاهای اطراف پناه بردند و برخی دیگر هم با خوردن قرص سیانور، به زندگی خود پایان دادند. عملیات كه تمام شد، دو طرف جاده آكنده از كپه‌های خاكی بود كه در زیر خود، اجساد هزاران دختر و پسر را پنهان كرده بود كه دست به خون هموطنان خود آلوده كرده بودند.

هرچند همكاری مشترك عراق و مجاهدین خلق در این عملیات ناموفق، خلاصه نمی‌شد و پیش از این هم به ویژه از اواخر سال 66 و در پی ملاقات صدام و مسعود رجوی، شكل تازه‌ای به خود گرفته بود، اما اوج آن در همین عملیات بود كه ارتش عراق با در اختیار گذاشتن سلاح‌های گوناگون همچون تانك‌های پیشرفته «تی ـ 72» و نیز حمایت هوایی و بمباران شهرهای در طول مسیر، حداكثر پشتیبانی را از نیروهای این گروهك به عمل آورد.

پس از شكست سنگین در این عملیات بود كه عراقی‌ها، مجبور به پذیرش آتش‌بس شدند و در تاریخ 29/5/67 میان ایران و عراق آتش‌بس برقرار شد و دو كشور به پشت مرزهای خود بازگشتند.

شایسته است كه شهید سپهبد علی صیاد شیرازی را هم شهید عملیات «مرصاد» بنامیم، هرچند وی سال‌ها بعد و در تهران به شهادت رسید، اما آنچه كه باعث ترور منجر به شهادت او شد، كینه‌ای بود كه مجاهدین خلق سال‌ها از وی در دل داشتند و به دنبال فرصت مناسبی بودند تا زخم عمیقی كه از تنگه مرصاد بر تن داشتند را جبران كنند و این فرصت در 21 فروردین 1378 فراهم شد.

عملیات «مرصاد»، عرصه ایثار و فداكاری جوانان و دلاورمردان زیادی است كه در آن جاودانه شدند؛ از جمله آنان، محمدرضا قلی‌وند است كه در روز پنجم مرداد ماه، در سرپل‌ذهاب به شهادت رسید.

او در زمان شهادت، فرماندار شهرستان كنگاور، از توابع استان كرمانشاه بود، در حالی كه حتی نزدیك‌ترین همرزمان او هم نمی‌دانستند مردی كه همراه آنها می‌جنگید و حتی برای شناسایی، به داخل خاك عراق می‌رفت، یكی از مسؤولان ارشد استان است و پس از شهادت وی، به این موضوع، پی بردند.

شهید قلی‌وند در مناطق غرب كشور به «چمران خطه غرب» معروف است. زمانی كه به وی مسؤولیت فرمانداری كنگاور را پیشنهاد دادند، از پذیرش آن خودداری كرد و پس از اصرار فراوان، مسؤولان استان به شرطی، آن را پذیرفت كه هرگاه خواستار حضور در جبهه باشد، از آن جلوگیری نشود.

 

سجاد تقوی

به نقل از باز تا ب

 

منبع : سایت تبیان

 

مروري بر عمليات والفجر دو

مروري بر عمليات والفجر دو

 

 

 مقدمه

 

پس از عمليات والفجر  مقدماتي، بار ديگر شرايط جنگ به نحوي مطرح شد كه به نظر مي‌رسيد با افزايش توانايي‌هاي نظامي دشمن، بدون تغييرات اساسي در شيوه نبرد، ادامه جنگ مشكل خواهد بود. از اين رو، تا رسيدن به آن نقطه لازم بود روند عمليات‌ها ادامه يافته تا از ركود جبهه به مدت زياد جلوگيري شود.

 

بدين ترتيب، پس از بحث و بررسي مناطق مختلف مقرر شد، عمليات‌هاي والفجر 2، 3 و 4 انجام شود. مهم‌ترين مسئله‌اي كه در اين عمليات‌ها موردنظر بود، به كارگيري نيروي اندك، دادن تلفات كم و جلوگيري از وارد شدن ضربه اساسي به توان يگان‌ها و تضمين موفقيت عمليات بود.

 

اهداف عمليات:

 

عمليات والفجر2 در منطقه غرب پيرانشهر ، در حد فاصل بين ارتفاعات قمطره و تمرچين ، با اهداف زير تدارك ديده شد :

 

            1 ـ انهدام نيروي دشمن و گرفتن اسير

 

            2 ـ تجزيه نيروي دشمن

 

            3 ـ تصرف ارتفاعات سركوب منطقه

 

            4 ـ تصرف پادگان حاج‌عمران و تسلط بر شهر چومان مصطفي

 

موقعيت طبيعي و اهميت منطقه:

 

پادگان حاج‌ عمران در موقعيتي سوق‌الجيشي واقع شده است ‌؛ بدين ترتيب كه از شمال به ارتفاعات چنارستان و كلاشين ، از جنوب به ارتفاعات بسيار مرتفع سكران و كدو و از شرق به ارتفاعات تمرچين و شهر مرزي پيرانشهر ، و از غرب به تنگه دربند و شهر چومان مصطفي عراق ، محدود مي‌شود .

 

آنچه بر اهميت منطقه و ضرورت تصرف آن مي‌افزود ، اساساً تبعات بعدي آن بود كه قسمتي از آن چنين است :

 

            1 ـ تسلط بر تردد ضدانقلاب و كنترل آن

 

            2 ـ ايجاد تسهيلات و پشتيباني لازم از اكراد مسلمانان و مبارز عراقي

 

            3 ـ فراهم‌سازي امكان گسترش عمليات نامنظم در خاك عراق

 

            4 ـ حفظ پيرانشهر از هرگونه تهاجم و تجاوز نيروهاي عراقي

 

            5 ـ زمينه ‌سازي نزديكي بيشتر به شهر و تأسيسات نفتي كركوك

 

موقعيت دشمن در منطقه

 

دشمن در سراسر منطقه ، سه رده خط پدافندي داشت كه هر ردة آن پوشيده از موانع و استحكامات بود و همچنين استعداد دشمن در حدود 2 تيپ پياده و يك گردان زرهي ، به عنوان نيروي درگير و يك تيپ پياده و آتشبار مختلف و مجموعاً 30 يگان در منطقه بود.

 

مأموريت و طرح مانور

 

مبناي طرح مانور ، عمليات تك دوراني ( دور زدن دشمن ) بود تا بدين وسيله هرگونه فرصت عكس‌ العمل از دشمن گرفته شود ، بدين ترتيب كه 4 گردان سمت راست و 3 گردان سمت چپ وارد عمل مي‌شدند و پس از دور زدن ارتفاعات ، در تنگه دربند الحاق مي‌نمودند و نهايتاً پاكسازي بطور كامل انجام مي‌پذيرفت .

 

سازمان رزم و نحوه ادغام نيروهاي سپاه و ارتش بدين شكل بود كه مجموعاً 16 گردان از سپاه و 6 گردان پياده و يك گردان مكانيزه از نيروي زميني ارتش در عمليات شركت داشتند .

 

همچنين پشتيباني عمليات از سوي هوانيروز ، با توجه به موقعيت منطقه و صعب ‌العبور بودن ارتفاعات پيش‌ بيني شد .

 

شرح عمليات

 

در ساعت 1 بامداد روز 29/4/62 ، عمليات والفجر2 با رمز ? يا الله ? آغاز شد . قسمتي از نيروهاي خودي 24 ساعت قبل از آغاز تك ، به منظور دور زدن دشمن ، از خط عزيمت خود حركت نمودند و پس از 2 ساعت راهپيمايي موفق شدند خود را به مناطق تعيين شده رسانده ، براي شروع عمليات اعلام آمادگي كنند .

 

عليرغم اينكه نيروها پس از 2 ساعت تأخير در تمامي محورها ، با دشمن درگير شدند ، ليكن پيشروي قابل توجهي صورت گرفت . اما از آنجا كه دشمن بر ارتفاعات سركوب منطقه تسلط داشت . آتش شديد توپخانه‌اش عملاً مانع از تكميل و دستيابي به تمامي اهداف عمليات شد ،

بطوريكه همچنان ارتفاعات ? كينگ ? ، 2519 ، ? بردسر ? و ? دربند ? را در اختيار داشت .

 

در ادامه عمليات در صبح روز 3/5/62 ، روستاي رايات به دست نيروهاي خودي تصرف شد و ضمن محاصره چند روستاي ديگر ، گمرك جاده پيرانشهر ـ حاج‌عمران آزاد گرديد . همچنين پس از آنكه نيروهاي خودي بر قسمتي از ارتفاعات 2519 تسلط يافتند ، دشمن طي دو نوبت به ارتفاعات ياد شده پاتك نمود كه در نوبت اول مجبور به عقب‌نشيني شد و در نوبت دوم توانست بر قسمتي از آن تسلط يابد . اما پس از آنكه هوانيروز امكان يافت كه نيروهاي خودي را تدارك كند ، مابقي نيروهاي دشمن پاكسازي شدند و بدين ترتيب ارتفاعات 2519 بطور كامل به تصرف نيروي خودي درآمد .

 

همچنين دشمن در تاريخ 5/5/62 ، با 16 فروند هليكوپتر و با استفاده از هلي‌برد به يال ارتفاعات كلو حمله كرد كه در پي آن 6 فروند هلي‌كوپتر خود را از دست داد . يكي از اين هليكوپترها مملو از نيرو بود .

 

نيروي دشمن كه در پاتكها شركت داشتند ، مجموعاً تيپ 66 نيروي مخصوص ، تيپ 5 ، و تيپ 91 پياده و نيز تيپ 113 و 433 پياده كوهستاني را شامل مي‌شد .

 

قابل ذكر است كه به لحاظ اهميت منطقه ، صدام در شهر ديانا حضور پيدا كرد و از آنجا به تشويق و ارعاب و تهديد نيروهاي شكست خورده عراقي پرداخت . همچنين بنا به اظهارات اسرا ، فرمانده تيپ 91 پياده ، از اهالي كردستان عراق ، به دستور صدام در شهر ديانا اعدام شد .

 

دستاورد و نتايج عمليات

 

عمليات حاج‌ عمران ، با آزادسازي 200 كيلومترمربع از خاك دشمن و تسلط بر قسمتي از ارتفاعات سركوب منطقه ، به پايان رسيد . طي اين عمليات ، مناطق زير به تصرف نيروهاي خودي درآمد : پاسگاه مرزي تمرچين عراق ، پادگان حاج ‌عمران ، گمرك مرزي ، سلسله ارتفاعات ? كلو ? و قله استراتژيك ( 3000 متري ) آن ، ارتفاعات 2519( گردمند ) ، ? سرسول ? ، ? آزادي ? 3700 ? سلمان ? ، 2400 ?? شيوه كارتا ? ، ? بردزرد ? ،همچنين آزادسازي روستاهاي زينو ? ممي‌خلان ? ، ? رايات ? ، ? شيوش ? ، ? خوارو ? ، ? ميوتان بالا ? و ميوتان پائين ، از نتايج اين عمليات بود . تسلط رزمندگان اسلام بر شهر چومان مصطفي و حومه آن نيز قسمت ديگري از دستاوردهاي اين عمليات محسوب مي‌شد.

 

تلفات دشمن و غنائم:

 

مجموع كشته‌ها و زخميهاي دشمن به بيش از 4 هزار نفر رسيد ، 200 نفر به اسارت گرفته شدند و نزديك به 50 پايگاه دشمن نيز منهدم و يا تصرف گرديد . همچنين از مقر تيپ 91 كه مأمور حفظ پادگان و منطقه بود مدارك و اسناد بيشماري بدست آمد كه حاكي از روابط عميق گروهكهاي كومله و دمكرات با حكومت عراق بود .

 

در ميان غنائم ، چندين قبضه توپ 122 م . م . ، بيش ار 20 دستگاه تانك ، دهها دستگاه تفنگ 106 با ماشين ، انواع مختلف ادوات و نيز مقدار معتنابهي سلاح و مهمات ، كه از انبار پادگان حاج ‌عمران بدست آمده بود ، بچشم مي‌خورد .

 

همچنين يك انبار بزرگ مهمات در روستاي ممي خلان وجود داشت كه دشمن پس از عقب‌نشيني ، با بمباران ، تمامي آنرا منهدم كرد .

 

 

عملیات فتح 8 (نامنظم)

عملیات فتح 8 (نامنظم)

 

عملیات فتح 8 (نامنظم)؛ ضربه‌ای دیگر به دشمن

سال 1366 به عنوان هفتمین سال جنگ ایران و عراق، سال پرکار و با فراز و نشیبی برای نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و به ویژه قرارگاه برون مرزی «رمضان» در جبهه شمالی و کردستان عراق بود. یکی از ده‌ها عملیات نامنظم و تهاجمی این سال، عملیات نامنظم "فتح 8" در منطقه شمالی استان "موصل" عراق و حوالی شهر «اتروش» بود.

این حمله با رمز «یا رسول الله (ص)» در شامگاه 28 تیر ماه 1366 با هدف انهدام تأسیسات نظامی ـ اقتصادی دشمن و حمایت از مبارزین عراقی آغاز شد. طی این یورش پایگاه و مقر حفاظتی ارتش عراق در منطقه اتروش سقوط کرده و منهدم شد. به همراه آن، بخشی از تجهیزات نظامی از جمله 35 دستگاه خودرو سبک و نیمه سنگین ارتش عراق از بین رفت. همچنین 4 خودرو حامل مهمات و یک انبار مهمات دچار آتش شد و ده‌ها سلاح نیمه سنگین و سنگین منهدم گردید. مقر سازمان امنیت مرکز حزب بعث و جیش الشعبی در شهر اتروش نیز ویران شد و در مجموع 830 نفر از نیروهای دشمن کشته و زخمی شده یا به اسارت  رزمندگان اسلام و معارضان کرد عراق در آمدند.

نام عملیات: فتح 8

زمان اجرا: 28/4/1366

تلفات دشمن (کشته، زخمی و اسیر): 830

رمز عملیات: یا رسول الله (ص)

مکان اجرا: منطقه شمالی استان موصل عراق ـ عقبه محور شمالی جبهه دشمن

ارگان‌های عمل‌کننده: رزمندگان نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و معارضان کرد عراق

اهداف عملیات: انهدام اماکن تأسیساتی و پایگاه‌های نظامی دشمن  حمایت از معارضان کرد عراق  

 

متن قطعنامه 598

متن قطعنامه 598

 

 

شورای امنیت، با تأیید مجدد قطعنامه 582 خود به سال 1986 میلادی، با ابراز نگرانی عمیق از این که علی‌رغم در خواست‌هایش برای آتش بس، منازعه بین ایران و عراق به شدت سابق با تلفات شدید انسانی و تخریب مادی ادامه دارد، با ابراز تأسف از آغاز و ادامه منازعه، همچنین با ابراز تأسف از بمباران مراکز صرفاً مسکونی غیرنظامی، حملات به کشتیرانی بی‌طرف یا هواپیماهای کشوری، نقض قوانین بین‌المللی انسان دوستانه و دیگر قوانین ناظر بر درگیری مسلحانه، بویژه کاربرد سلاح شیمیایی برخلاف الزامات پروتکل 1925 ژنو، با ابراز نگرانی عمیق نسبت به احتمال تشدید و گسترش بیشتر منازعه، مصمم گردید به تمامی اقدامات نظامی بین ایران و عراق خاتمه بخشد، معتقد شد که می باید یک راه حل جامع، عادلانه، شرافتمندانه و پایدار بین ایران و عراق به دست آید.

با یادآوری مفاد منشور ملل متحد، به ویژه تعهد همه دول عضو به حل اختلافات بین‌المللی خود از راه‌های مسالمت‌آمیز به نحوی که صلح و امنیت بین‌المللی و عدالت به مخاطره نیفتد، با حکم به این که در منازعه ما بین ایران و عراق زمینه صلح حاصل شده است، با اقدام براساس مواد 39 و 40 منشور ملل متحد:

1ـ خواستار آن است که به عنوان یک قدم اولیه جهت حل و فصل (مناقشه) از راه مذاکره، ایران و عراق یک آتش بس فوری را رعایت کرده، به تمامی عملیات نظامی در زمین، دریا و هوا خاتمه داده و تمامی نیروهای خود را بدون درنگ به مرزهای شناخته شده بین‌المللی بازگردانند.

2ـ از دبیرکل درخواست می‌کند که یک تیم ناظر ملل متحد را برای بررسی، تأیید و نظارت بر آتش بس و عقب‌نشینی نیروها اعزام نماید و همچنین از دبیرکل درخواست می‌نماید با مشورت طرفین درگیر، تدابیر لازم را اتخاذ نموده، گزارش آن را به شورای امنیت ارائه نماید.

3ـ مصرانه می‌خواهد اسرای جنگی آزاد شده و پس از قطع مخاصمات فعال کنونی، براساس کنوانسیون سوم ژنو 12 اوت 1949، بدون تأخیر به کشور خود بازگردانده شوند.

4ـ از ایران و عراق می خواهد با دبیرکل در اجرای این قطعنامه و در تلاش‌های میانجیگرانه برای حصول یک راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف در خصوص تمام موضوعات موجود، منطبق با اصول مندرج در منشور ملل متحد، همکاری نمایند.

5ـ از تمامی کشورهای دیگر می‌خواهد که حداکثر خویشتنداری را مبذول دارند و از هرگونه اقدامی که می‌تواند منجر به تشدید و گسترش بیشتر منازعه گردد احتراز کنند و بدین ترتیب اجرای قطعنامه حاضر را تسهیل نمایند.

6ـ از دبیرکل درخواست می‌نماید که با مشورت با ایران و عراق، مسئله تفویض اختیار به یک هیأت بی‌طرف برای تحقیق راجع به مسئولیت منازعه را بررسی نموده و در اسرع وقت به شورای امنیت گزارش دهد.

7ـ ابعاد خسارات وارده در خلال منازعه و نیاز به تلاش‌های بازسازی با کمک‌های مناسب بین‌المللی پس از خاتمه درگیری تصدیق می‌گردد و در این خصوص از دبیرکل درخواست می‌کند که هیأت کارشناسان را برای مطالعه موضوع بازسازی و گزارش به شورای امنیت تعیین نمایند.

8ـ همچنین از دبیرکل درخواست می‌کند که با مشورت با ایران و عراق و دیگر کشورهای منطقه، راه‌های افزایش امنیت و ثبات منطقه را مورد مدافه قرار دهد.

9ـ از دبیرکل درخواست می‌کند که شورای امنیت را در مورد اجرای این قطعنامه مطلع نماید.

10ـ مصمم است برای بررسی اقدامات بیشتر جهت رعایت و اجرای این قطعنامه در صورت ضرورت جلسات دیگری مجدداً تشکیل دهد.

در تحلیل قطعنامه از نظر صوری و شکلی اهم نکات قابل توجه عبارتند از:

1- عنوان قطعنامه 598، نظیر قطعنامه‌های پیشین «وضعیت مابین ایران و عراق» نیست، بلکه برای اولین بار قطعنامه تحت عنوان «منازعه بین ایران و عراق» صادر شده است.

2- این قطعنامه چه از نظر شکلی و چه از نظر ماهوی توصیه نیست، بلکه تصمیم برخاسته از اعتقاد شورای امنیت است و این موضوع علاوه بر محتوای قطعنامه، در آغاز پاراگراف‌های 1، 7، 8 و 10، قسمت مقدماتی و پاراگراف 10 اجرایی، صراحت دارد. اگر‌چه در این مورد تناقضی وجود دارد و آن این که در بعضی موارد (اشاره به تعهد دولت‌ها به حل مسالمت‌آمیز اختلافات خود و بندهای 3، 4، 5 و 6، قسمت اجرایی قطعنامه) حالت قطعنامه توصیه است، اما به هر حال حالت آمریت قطعنامه غالب است.

3- از نظر حجم و تعداد کلمات به کار برده شده، این قطعنامه مفصل‌ترین قطعنامه صادره است.

4- این قعطنامه به اتفاق آرا صادر گردید.

5- از نظر فاصله زمانی، قطعنامه 598 با قطعنامه قبلی (588) آن، نه ماه و نیم فاصله دارد. این بدان معنا نیست که همچون فواصل سایر قطعنامه‌ها، شورای امنیت جنگ عراق با ایران را به حال خود رها کرده باشد، بلکه در تمام این مدت شورا به مشورت‌های فشرده خود برای تنظیم قطعنامه جامعی که فصل مشترک نظریات شورا، عراق و ایران باشد، مشغول بود.

6- وضعیت جبهه‌های جنگ چنان که ذکر شد، به صورتی بود که نگرانی شورا را باعث گردیده بود. به عبارت دیگر، اگر چه قطعنامه 598 حاصل مدت‌ها مذاکره و مشورت بود، ولی مقطع زمانی صدور آن جالب است. هم احتمال تشدید و هم احتمال گسترش جنگ موجب نگرانی شورا شده بود. مقصود از تشدید جنگ، نزدیک شدن قوای ایران به بصره و عملیات پی در پی در داخل خاک عراق بود و مراد از گسترش جنگ، نزدیک شدن قوای ایران به مرزهای عراق و کویت، همچنین درگیری در خلیج فارس گسترش یافته بود. ایران قطعنامه 598 را نه رد کرد و نه قبول. از جمله استدلال‌های جمهوری اسلامی ایران توسط سخنگوی وقت شورای عالی دفاع، جناب آقای رفسنجانی بیان شده است:

"‌پیش از این به علت جهت‌گیری‌های ناعادلانه قطعنامه‌های شورای امنیت، ما این قطعنامه‌ها را نمی‌پذیرفتیم". اما در این قطعنامه نکات مثبتی دیدیم که حاضر شدیم، پیرامون آن مذاکره کنیم. جمهوری اسلامی ایران قطعنامه 598 را به طور کلی رد نکرده است، چون در آن جای بحث می‌بیند. توقع دیگران این است که ما قطعنامه را کلاً رد کنیم یا بپذیریم، نکته منفی آن این است که می‌گوید به محض شروع مذاکره و پیش از شناسایی متجاوز و محاکمه آن، آتش بس اعلام شود و ما این بند را قبول نداریم، بند مربوط به معرفی متجاوز می‌تواند به عنوان تنها کلید حل مسایل به شمار آید و این نکته مثبتی است، اما باید پیش از اعلام آتش بس انجام شود، ما به آمریکا سوءظن داریم و می‌دانیم به محض اعلام آتش بس، آنان در عمل صادق نخواهند بود.

بنابراین ما نمی‌توانیم چنین مخاطره‌ای را بپذیریم. ما می‌گوییم اول متجاوز معرفی شود و بعد راه برای حل مسایل جدی هموار خواهد شد. معلوم است که محاکمه و تنبیه متجاوز و بازپرداخت غرامت از همین اقدام آغاز خواهد شد. اگر این جابه جایی در بندها انجام شود، راه هموار خواهد شد.

این موضعگیری نزدیک به یک سال ادامه داشت. بهترین منطق و دلیلی که برای اتخاذ این موضع (نه رد و نه قبول) می‌توان اقامه کرد، این است که جمهوری اسلامی ایران به دلیل عدم تحقق کامل نظریاتش قطعنامه را نپذیرفت.

اما به خاطر توجهی که به اصول مورد نظر ایران در قطعنامه شده بود و به دلیل این که با توجه به شرایط سیاسی و بین‌المللی بیش از این امکان امتیاز گرفتن از شورا وجود نداشت و اصولاً به خاطر «روز مبادا» قطعنامه را رد هم ننمود.

 

منبع : سايت ساجد

 

ناگفته‌هاي هاشمي‌رفسنجاني از دلايل پذيرش قطعنامه 598

ناگفته‌هاي هاشمي‌رفسنجاني از دلايل پذيرش قطعنامه 598

 

 

چرا ايران پس از فتح خرمشهر حاضر به آتش بس نشد؟

در ايران آن موقع هيچ كس آمادگي پذيرش آتش بس را نداشت و در همان موقع،جلسه شوراي عالي دفاع، براي تعيين تكليف ادامه جنگ تشكيل شد كه امام فرمودند كه هيچ كس از آتش بس صحبت نكند و اين جنگ بايد تا اهدافي كه داريم ادامه يابد.

امام (ره) در دوران جنگ مخالف وارد شدن به خاك عراق بودند ادله‌هاي ايشان نيز قابل توجه بود و بيشتر فكر مي‌كردند كه در صورت وارد شدن به خاك عراق مردم عراق آسيب خواهند ديد، ولي نظامي‌هاي ما گفتند كه نمي‌شود وارد نشويم چرا كه در اين صورت عراقي‌ها خود را تجهيز مي‌كنند و ما ناچار هستيم يا به جنگ ادامه ندهيم و يا وارد خاك عراق شويم.

امام (ره) نيز به شرط اين كه جايي وارد خاك عراق شوند كه مردم آسيب نبينند موافقت كردند به همين دليل در عمليات‌ صورت گرفته جايي انتخاب مي‌شد كه مردم نبودند.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام در پاسخ به سئوال ديگري درباره اين كه چه شد كه بعد از 8 سال ايران قطعنامه 598 را پذيرفت، گفت: قطعنامه را مدتي پيش از اينكه بپذيريم شوراي امنيت صادر كرده و عراق هم پذيرفته بود، ولي ما آن را قبول نداشتيم.

ايران مي‌گفت در اين قطعنامه بايد تنبيه متجاوز گنجانده شود و تكليف خسارات وارد شده به ما مشخص شود و اين چيزي بود كه عراقي‌ها نمي‌پذيرفتند.

 عوامل فراواني بود كه كم كم ما متقاعد شديم بايد قطعنامه را بپذيريم، جنگ طولاني و فرسايشي شده بود و اين فرسايش به ما آسيب فراوان مي‌رساند و عراقي‌ها غير نظامي‌ها را مورد هدف و آسيب قرار مي‌دادند، همچنين تلفات غير نظامي‌ها نيز زياد شده بود به خصوص اين كه عراقي‌ها از سلاح شيميايي استفاده مي‌كردند كه نمونه آن را در حلبچه مشاهده كرديم و مردم مثل برگ خزان به زمين مي‌ريختند.

ما در مقابل اين شرارت محدود بوديم، چون سلاح شيميايي بكار نمي‌برديم و نمي‌خواستيم مردم آسيب ببينند، آمريكايي‌ها علناً به نفع عراق وارد ميدان شده بودند و كشتي، هواپيما و سكوهاي نفتي ما را مورد حمله قرار مي‌دادند.

همسايه‌هاي ما به مزاحمت افتاده بودند و دائماً ايجاد محدوديت مي‌كردند.

بودجه دولت نيز واقعاً كشش اين جنگ را نداشت و دولت رسماً به امام (ره) نامه نوشت كه نمي‌توانيم، همچنين در همين موضوع درخواست بودجه از طرف نيروهاي رزمنده زياد شد و البته حق آنها نيز بود و فرمانده سپاه نامه‌اي به امام نوشت و ليست بزرگي از لوازم مورد احتياج داد كه ليست آنچنان بزرگ بود كه امام (ره) فرمودند كه يك ابرقدرت هم نمي‌تواند آن را تهيه كند. حتي در جلسه امام (ره) با مسئولان، حضرت امام (ره) به اين نامه استناد كردند.

 مهمترين عامل در اين بين، عوامل انساني بود، جنگ به حدي بود كه تلفات انساني زياد شده بود و قابل تحمل نبود و در اين موقع خوشبختانه شوراي امنيت تا حدودي خواسته‌هاي ما را پذيرفت و اين مجموعه عوامل باعث شد كه امام (ره) قطعنامه را پذيرفتند

 

منبع : سايت ساجد

 

پذيرش قطعنامه ۵۹۸ تاكتيك يا مصلحت

پذيرش قطعنامه ۵۹۸ تاكتيك يا مصلحت

 

 

 

قطعنامه ۵۹۸ پس از يك سال تأخير پس از تصويبش بالاخره در ۲۷ تيرماه ۱۳۶۷ با پذيرش رسمى از سوى جمهورى اسلامى به جنگ بين ايران و عراق خاتمه داد و صلحى نسبى را در منطقه برقرار كرد.

اگرچه ترتيبات و مقررات قطعنامه به راحتى اجرا نشد و به دليل اختلافات نظر دو طرف در تفسير و اجراى مقررات آن و از همه مهمتر كارشكنى هاى عراق روند اجراى آن خصوصاً در ابتدا با مشكلاتى مواجه و در مواردى ترتيبات قطعنامه ، گاهى نقض و يا ناقض اجرا گرديد، تصويب قطعنامه ۵۹۸ در ۲۰ ژوئيه ۱۹۸۷ (۲۹ تير ۱۳۶۶) براساس هفت منشور حكايت از آن داشت كه اعضاى شوراى امنيت به ويژه اعضاى دائمى آن تصميم جدى گرفته بودند تا صرف نظر از علت و انگيزه جنگ بين دو دولت به آن پايان دهند.

اين قطعنامه با قطعنامه هاى پيشين شورا متفاوت بود. مهم ترين تفاوت آن از نظر صورى، قرار گرفتن آن در قالب فصل ۷ منشور ملل متحد بود كه آن را از حالت توصيه خارج و براى دوطرف جنگ لازم الاجرا مى كرد. از نظر محتوايى نيز اين قطعنامه از قطعنامه هاى پيشين جامع تر بود و در آن سعى شده بود برخى ديدگاهها و خواسته هاى ايران مورد توجه قرار گيرد.

اين نوشتار به بررسى مختصر دلايل اقدام شوراى امنيت براى تصويب اين قطعنامه، بررسى تحولات نظامى جنگ در سالهاى پايانى و برخى دلايل پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوى ايران پرداخته است.

زمينه هاى تغيير مفاد قطعنامه ۵۹۸ به وسيله سازمان ملل

رد قطعنامه هاى شوراى امنيت توسط جمهورى اسلامى ايران به دليل يكطرفه بودن اكثر مفاد اين قطعنامه ها ناتوانى شوراى امنيت سازمان ملل را در حل مشكل جنگ ايران و عراق بيش از پيش به نمايش مى گذاشت. اين مسأله موجب شد تا شوراى امنيت در مواجهه با آخرين موضع ايران در قبال قطعنامه ۵۸۸ به اين نتيجه برسد كه تا زمان ملحوظ نمودن برخى نظرات ايران، از صدور هرگونه قطعنامه ديگرى خوددارى ورزد. اين نتيجه در كنار دو مسأله اساسى ديگر باعث شد تا شوراى امنيت اقدام به تصويب قطعنامه اى نمايد كه در آن تاحدودى نظرات ايران، بويژه در زمينه تعيين متجاوز منعكس شده باشد. اين دو مسأله عبارت بودند از:

۱ - پيروزى هاى بزرگ و استراتژيك ايران در جبهه هاى جنگ بويژه در دو عمليات والفجر ۸ و كربلاى ۵

۲- به توافق رسيدن آمريكا و شوروى در مورد حل چندمنازعه منطقه اى ازجمله جنگ ايران وعراق

با درنظرداشتن مسائل فوق، دبيركل سازمان ملل نسبت به مؤثرافتادن قطعنامه هاى ۵۸۲ و ۵۸۸ اظهار بدبينى كرد و پس از توضيحات خود با ذكر افزايش حملات به كشتى هاى تجارى و نفتى در خليج فارس، از گسترش بيش از حد جنگ و تهديد صلح جهانى اظهار نگرانى كرد. پس از اين گزارش دبيركل طى مشورتهاى خود با اعضاى دائم شوراى امنيت، بيانيه اى را به عنوان رئيس شورا در تاريخ يكم دى ماه سال۶۵ منتشر كرد كه توسط نماينده آمريكا قرائت گرديد. پس از بيانيه مذكور دبيركل مجدداً از اعضاى شوراى امنيت درخواست كرد تا مساعى خود را جهت يافتن راه حل اساسى ، براى پايان يافتن جنگ به كار گيرند. شوراى امنيت نيز پس از استماع نظرات دبيركل آمادگى خود را براى يافتن راه حلى جديد براى پايان دادن به جنگ اعلام نمود و از اسفندماه سال ۶۵ (همزمان با موفقيتهاى ايران در عمليات كربلاى ۵ ) گروه كار ويژه اى مركب از اعضاى دائم شوراى امنيت (آمريكا، شوروى سابق، چين ، فرانسه و انگليس) به منظور بحث و تبادل نظر پيرامون بررسى راههاى پايان جنگ ايران و عراق تشكيل شد. نتيجه كار اين گروه كه جلسات كار خود را به صورت محرمانه برگزار مى كردند تحت عنوان قطعنامه ۵۹۸ منتشر شد.

تأثير دو ابرقدرت در جنگ و پايان آن

هماهنگى و توافق دو ابرقدرت كه پس از پايان جنگ جهانى دوم بى سابقه بود دو ويژگى مهم داشت كه هر دو بر جنگ ايران و عراق و پايان آن تأثير گذاشت. يكى دامنه گسترده گفت وگوهاى خلع سلاح و كنترل تسليحات و ديگرى حل و فصل درگيريهاى محلى با اعاده نقش سازمان ملل متحده از همين رو بين المللى شدن جنگ ايران وعراق، آهنگ خطر را براى دو ابرقدرت به صدا درآورد و سياستهاى گورباچف و مشكلات آمريكا زمينه را براى هماهنگى ابرقدرتها و اقدام مشترك براى پايان دادن به جنگ ايران و عراق فراهم ساخت. آنها هركدام از نقطه نظر منافع خود و تهديدات و خطراتى كه از تداوم جنگ متوجه آنها مى شد بر پايان آن تأكيد كردند و با استفاده از مكانيزم هايى كه در اختيار داشتند بر جمهورى اسلامى ايران فشار آوردند.

برخورد منفى ايران با قطعنامه هاى صادره از موضع قدرت نظامى

جمهورى اسلامى ايران به دليل جو حاكم بر شوراى امنيت كه به شدت متأثر از سياستهاى دو ابرقدرت شرق و غرب بودو نيز به دليل ماهيت قطعنامه هاى صادره از سوى اين شورا، هيچگاه قطعنامه هاى صادر شده را مورد تأييد قرار نداد و ضمن رد مستدل آنها خواستار برخورد عادلانه شورا با موضوع جنگ شد. مواردى همچون عدم استفاده از لفظ منازعه يا جنگ در قطعنامه ها و يا عدم گنجاندن ماده اى جهت شناسايى آغازگر جنگ و ... از دلايلى بود كه ايران جهت رد قطعنامه ها به آنها استناد مى نمود. علاوه براين ايران با ادامه عمليات نظامى در جبهه هاى جنگ مصر بود تا حقوق تضييع شده خود را بدون اتكا به قدرتهاى بزرگ به دست آورد. اين مسأله در كنار عدم تأثيرپذيرى ايران از سياستهاى دو ابرقدرت باعث مى شد تا ايران مستقل از جو حاكم بر روابط بين الملل حركت كند كه تحمل اين مسأله براى قدرتهاى بزرگ دشوار بود.

پيروزيهاى بزرگ ايران در جبهه هاى جنگ

ادامه تحركات ايران در جبهه هاى جنگ، موفقيت در عمليات والفجر ۸ و كربلاى ،۵ تصرف منطقه فاو، عملاً ارتباط عراق با خليج فارس را قطع كرد و ايران را در كنار كشور كويت كه يكى از اصلى ترين حاميان اقتصادى عراق در جنگ بود قرار داد. تصرف منطقه شلمچه نيز ايران را به شهر استراتژيك بصره كه براى عراق اهميتى خاص داشت نزديك نمود و باعث تغيير موازنه جنگ به نفع ايران گرديد اميدوارى قدرتهاى بزرگ و كشورهاى منطقه نسبت به مقاومت عراق هم بشدت كاهش يافت در نتيجه در شرايطى كه احتمال موفقيت هاى ايران روبه افزايش و مقاومت عراق روبه كاهش گذارده بود، پايان جنگ بدون طرف پيروز مى توانست تأمين كننده حداقل خواسته  هاى دوابرقدرت از پايان جنگ ايران وعراق باشد.

بررسى وضعيت عينى جنگ در سالهاى پايانى

بررسى تحولات نظامى جنگ پس از حمله سراسر عراق به ايران در شهريور ۱۳۵۹ و متوقف شدن ماشين جنگى اين رژيم در اوائل سال ۱۳۶۰ و همچنين بازپس گيرى خرمشهر در ۳خرداد سال ۱۳۶۱ نشان از تغيير روند جنگ به سود ايران بود بعد از فتح فاو و عمليات موفق كربلاى ۵ تحليلگران غربى و شرقى از احتمال پيروزى قريب الوقوع ايران در جنگ و سرنگونى رژيم بعث سخن مى گفتند اما از بهار سال ۱۳۶۷ تحولات جنگ به نحو غافلگيرانه اى در عرض سه ماه به زيان ايران و به سود عراق تغيير يافت كه منجر به تغيير وضعيت نظامى عراق از سوى سران حكومت اين كشور شد. روند جنگ در دو سال آخر به گونه اى بود كه دشمن در منطقه جنوب با تهديد جدى اى مواجه نبود . اين موضوع فرصت لازم را به دست داد تا ارتش عراق استراتژى خود را در جنوب از پدافند به آفند تغيير دهد از سوى ديگر تشديد فشارهاى ايران باعث شد تا سازمان رزم عراق فراخوانى نيروها را از يك نوبت تا قبل از سال ۱۳۶۵ به ۳۰ نوبت دراين سال افزايش دهد و در هردوره نيز صدهزارتن از مشمولان جديد خود را براى اعزام به صحنه نبرد آماده و روانه كند. موضوعى كه به گسترش چشمگير سازمان رزم عراق منجر شد، همزمان با اين تحولات و با توجه به اين كه حمايت هاى مردمى هسته مركزى دفاع و قدرت نظامى ايران را تشكيل مى داد نوعى گرايش نسبت به اين تحليل پديد آمد كه تغيير روحيه مردم ايران مى تواند تنهاعامل شكست جمهورى اسلامى باشد. در نتيجه اين تحليل عراق مرحله ديگرى از حملات موشكى و جنگ شهرها را با هدف درگيركردن مستقيم مردم با نتايج خسارت بار جنگ آغاز كرد.

تغييرات در موازنه جنگ

پس از درگيريهاى ايران با آمريكا در سال ۱۳۶۶ در خليج فارس و عدم تعرض جدى به استحكامات عراق در همين سال و ايجاد يك فضاى تنفسى براى عراق ، در حالى كه نيروهاى نظامى ايران پس از عمليات والفجر ۱۰ به شهرهاى خود برگشت و نيروهاى سياسى سرگرم انتخابات مجلس بودند در ساعت ۵ بامداد روز يكشنبه ۲۸ فروردين ۱۳۶۷ ارتش عراق با اجراى آتش توپخانه سنگين و حملات شيميايى عليه نيروهاى ايرانى تهاجم خود را به فاو آغاز كرد. اين در حالى بود كه از سال ۱۳۶۶ به بعد كل نيروهاى ايرانى مستقر در تمامى منطقه جنوب كمتر از صدگردان و نيروهاى عراقى مشتمل بر ۳۰۵ گردان درگير و ۱۳۰ گردان احتياط بودند.

در توضيح دلايل تغيير جغرافياى جنگ از سوى ايران بايد گفت اين اقدام ناشى از بن بست جبهه هاى جنوبى بود. سقوط فاو استراتژى سياسى سابق ايران مبنى بر متقاعدكردن كشورهاى حامى عراق براى دادن امتياز به جمهورى اسلامى به دليل برترى قدرت تهاجمى ايران در مقايسه با عراق و همچنين دراختيار داشتن مناطقى از خاك عراق را آسيب پذير كرد و در معرفى تغيير داد.

سقوط شلمچه

عراق پس از حمله به فاو و تصرف اين شهر در زمانى كمتر از ۴۸ ساعت، نقل و انتقالات از منطقه فاو را با هدف آمادگى براى عمليات بعدى آغاز نمود و سرانجام ۳۸ روز پس از حمله به فاو در ساعت ۸ روز ۴ خرداد ۱۳۶۷ به منطقه شلمچه حمله كرد.

طبق تحليل محسن رضايى (در آن زمان ) هرچند نيروهاى خودى از زمان و مكان تهاجم دشمن مطلع بودند ولى شلمچه تنها در مدت ۸ ساعت سقوط كرد وى در ادامه اشاره مى كند على رغم اطلاع از حمله دشمن ، اراده لازم براى مقابله با او حفظ شلمچه وجود نداشت.

در واكنش به شكست شلمچه ايران اقدامات زير را انجام داد.

۱) افزايش فعاليت ديپلماتيك و اعمال فشار براى تغيير دربندهاى قطعنامه ۵۹۸ به سود جمهورى اسلامى ايران

۲ ) دعوت از مردم و بسيج آنها براى حضور در جبهه هاى جنگ

۳) اقدام به تغييرات جديد در سطوح عالى فرماندهى نظامى كه بارزترين آن انتصاب هاشمى رفسنجانى به عنوان جانشينى فرماندهى كل قوا در ۱۲ خرداد ۱۳۶۷ بود.

سقوط جزاير مجنون

يك ماه پس از سقوط شلمچه دشمن با استفاده گسترده از سلاحهاى شيميايى در بامداد ۴ تيرماه ۱۳۶۷ به جزاير مجنون حمله كرد و با آغاز تاريكى مناطق مزبور را از تصرف نيروهاى ايرانى درآورد و بدين ترتيب موقعيت خود را تثبيت كرد. محسن رضايى حمله به جزاير مجنون را اوج قدرت عراق دانست يادآورى مى شود باز پس گيرى تمام مناطق جنوب در مدت ۳ ماه موقعيت سياسى- نظامى عراق را به طور درخور توجهى بهبود بخشيد و ايران را در موضع سخت و آسيب پذيرى قرار داد.

حمله موشكى آمريكا به هواپيماى مسافربرى ايران

شكست هاى نظامى ايران افزون بر مسائل مزبور متأثر از حضور نظامى گسترده آمريكا در خليج فارس و گشوده شدن جبهه اى جديد و نامتقارن در مقابل ابر قدرت آمريكا بود و پيشرفته ترين سلاح هاى روز را در اختيار داشت و بدون هيچ محدوديتى جنگ خود را آغاز كرده بود. جدا از درگيرى هاى مستقيم نظامى، ناو هواپيمابر وينسنس در يك اقدام ضد انسانى در ۱۲ تير ۱۳۶۷ (هشت روز پس از سقوط جزاير) با شليك دو فروند موشك به سوى هواپيماى غيرنظامى جمهورى اسلامى ايران كه از بندر عباس عازم دبى بود ۲۹۰ تن انسان غيرنظامى را به كام مرگ فرستاد.

تداوم تهاجم به عراق

پس از سقوط جزاير مجنون و احتمال حمله عراق به جبهه شمالى، نيروهاى خودى براى تمركز توان و خارج كردن ابتكار عمل از دست نيروهاى عراق تصميم گرفتند مناطق تصرف شده در جبهه هاى شمالى شامل حاج عمران، پنجوين و ماؤوت را كه در سال ۱۳۶۶ و ارديبهشت ۶۷ با عمليات كربلاى ،۱۰ نصر ۴ و نصر ۸ و بيت المقدس ۶ آزاد شده بود تخليه كنند پس از نيروهاى دشمن در ۲۱ تير ۱۳۶۷ و با يك عمليات گسترده و استعداد ۱۱ لشكر منطقه وسيعى در غرب عين خوش، موسيان و جنوب دهلران را به تصرف خود درآوردند.

تصرف دهلران با توجه به زمان كم آن و تصرف مقر فرماندهى نيروى زمينى ارتش بيشتر شبيه به يك فاجعه بود تا شكست نظامى. پيشروى عراق در خاك ايران بازتاب گسترده اى داشت؛ زيرا اين براى نخستين بار پس از عقب نشينى سال ۱۹۸۲ ميلادى بود كه عراق به خاك ايران وارد مى شد. مجموع اين عوامل پيش زمينه لازم را براى اتخاذ تصميم نهايى ايران مبنى بر عقب نشينى فراهم آورد.

از سوى ديگر پس از عقب نشينى ايران از برخى از مناطق همچون حلبچه در ۲۲ تير ۱۳۶۷ و ادامه حملات عراق و تشديد فشارهاى بين المللى به ايران جلساتى در داخل كشور با هدف اتخاذ تصميم نهايى درباره جنگ تشكيل شد و در نشست مشترك سه قوه كه اعضاى شوراى نگهبان نيز در آن حضور داشتند، شرايط نظامى- سياسى كشور مورد بحث قرار گرفت. امام نيز در روزهاى ۲۳ و ۲۴ تير ماه نشست هاى مشورتى جداگانه اى انجام دادند ولى نشست نهايى و اصلى طبق دستور امام با حضور ۴۰ تن از شخصيت هاى كشورى و لشكرى در روز ۲۵ تير تشكيل شد.

چند روز پس از تشكيل اين جلسه هاشمى رفسنجانى اعلام كرد: طى بحث هايى كه صورت گرفت مجموعه شرايط، جمهورى اسلامى را به اين نتيجه رساند كه براى مصلحت انقلاب قطعنامه ۵۹۸ پذيرفته شود.

بدين ترتيب دو روز پس از پيش روى هاى عراق در خاك ايران در ۲۷ تير ۱۳۶۷ جمهورى اسلامى ايران با ارسال نامه اى به خاوير پرز دكوئيار دبير كل سازمان ملل، رسماً قطعنامه ۵۹۸ را پذيرفت.

در هر صورت قطعنامه ۵۹۸ با تدبير حضرت امام پذيرفته شد. با اين تصميم هر چند مردم و رزمندگان شگفت زده شدند اما امام خمينى به آنها سفارشى كردند: «اين روزها ممكن است بسيارى از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بايدها و نبايدها كنند كه هرچند اين مسأله به خودى خود يك ارزش بسيار زيبا است اما اكنون وقت پرداختن به آن نيست». مردم، مسؤولان و رسانه هاى گروهى از پرداختن به جزئيات دلايل سياسى پذيرش قطعنامه خوددارى كردند اما به نظر مى رسد در حال حاضر، در صورتى كه مصلحت كشور اجازه دهد مسؤولان خواهند توانست به طور شفاف شرايط آن روز كشور، فشارهاى بين المللى براى در انزوا قرار دادن جمهورى اسلامى و نيز در تنگنا قرار دادن ايران از نظر اقتصادى، سياسى و نظامى را براى مردم و افكار عمومى تبيين كنند تا از هرگونه قضاوت شتابزده و نارسا اجتناب شود.

صرف نظر از زمان پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوى جمهورى اسلامى دلايل مختلف پذيرش آن از جمله دلايل سياسى بسيار با اهميت هستند. اگرچه دلايل اقتصادى و نظامى و ملاحظات ديگر نيز در پذيرش قطعنامه مزبور نقش داشتند اما به نظر مى رسد دلايل سياسى وجه غالب اين روند محسوب مى شود. هرچند تاكنون مسؤولان رسمى كشور دلايل سياسى آن را به صورت رسمى و روشن اعلام نكرده اند اما از محتواى اظهارات آنها مى توان استنباط كرد كه تحولات بين المللى و منطقه اى از جمله دلايل پذيرش اين قطعنامه بوده است. از اين رو زمان پذيرش قطعنامه ۵۹۸ در كالبد شكافى دلايل قبول آن مى تواند راهگشا باشد. هاشمى رفسنجانى امام جمعه موقت تهران و جانشين وقت فرماندهى كل قوا در خطبه هاى نماز جمعه تهران در ۲۸ مرداد ۱۳۶۷ با بجا ارزيابى كردن زمان پذيرش قطعنامه دليل آن را غرور ملى دانسته و مى گويد: «از ديدگاه ديگر ما به مسائلى رسيديم كه آن موقع [چند ماه زودتر از پذيرش قطعنامه] نمى رسيديم. رفع ادعاى جنگ طلبى ما و صلح طلبى عراق، از جمله دستاوردهايى بود كه پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ در زمان فعلى به دست آمد.»

در ۲۱ مرداد ۱۳۶۷ آيت الله خامنه اى، رئيس جمهور وقت كشور در خطبه هاى نماز جمعه تهران عنوان كردند: «اعلام قبول قطعنامه از طرف جمهورى اسلامى ايران دو فايده اساسى داشت: اول اين كه آتش بس را به صلاح انقلاب و كشور دانستيم و دوم اين كه با اعلام قبول قطعنامه، ماهيت رژيم عراق على رغم ادعاى صلح طلبى، آشكار شد و تحولات بعدى اصالت هر دو مصلحت را مشخص كرد... رژيم عراق در مقابل اين حركت غير منتظره جمهورى اسلامى ايران درماند. اگر طالب پوشاندن چهره جنگ طلبانه خود بود بايد آتش بس را قبول مى كرد. اگر مى خواست زير بار نرود، چهره منافقانه اين رژيم افشا مى شد و اين هر دو به نفع كشور ما بود.»

در روزهاى پايانى جنگ، پيروزى هاى نسبى محدود ارتش عراق در مناطق جنگى اين موضوع را در ذهن برخى از تحليلگران سياسى و نظامى ايجاد كرده بود كه جمهورى اسلامى قطعنامه مزبور را از سر استيصال و ضعف پذيرفته است اما هاشمى رفسنجانى يك روز پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ گفت: «در روزهاى آينده، در حدى كه دشمن نتواند سوء استفاده كند، مردم عزيز ايران جريان امور قرار خواهند گرفت ين تصميم تحقيقاً در جهت مصالح اسلام و امت برداشته شد و هيچگونه شبه اى از ضعف و ناتوانى در آن نيست.»

اين مقام مسؤول، شرايط جديدى را كه به پذيرش قطعنامه ۵۹۸ و قبول آتش بس منجر شد اين چنين بيان مى كند: «مسائل فراوانى وجود دارد و مهم ترين آن اين است كه كفر جهانى و استكبار در اين مقطع تصميم گرفته اند كه به طور جدى، از پيروزى سريع ما جلوگيرى كنند و پافشارى ما در اين مقطع ممكن است منجر به خسارات فوق العاده اى براى مردم ما و مردم عراق شود كه در محاسبه مان آن چيزها را فعلاً مصلحت نديديم.»

منابع:

۱- نگاهى اجمالى به قطعنامه هاى شوراى امنيت در مورد جنگ ايران و عراق- على رضا خداقلى پور فصلنامه نگين ايران- شماره ۴

۲- تصويب قطعنامه ۵۹۸ و اسناد آن در سازمان ملل- مجيد مختارى و محمدعلى خرمى- فصلنامه تاريخ جنگ شماره ۱۰

۳- بررسى تحولات نظامى جنگ در سال ۶۷- احسان خرم دره فصلنامه نگين ايران شماره ۲

منبع : سايت ساجد

 

عمليات قدس 3

عمليات قدس 3

 

 

نام عملیات: قدس 3،

 

رمز:یا امام صادق(ع)،

 

تاریخ عملیات: 19/4/64،

 

منطقه عمومی: دهلران،محل نبرد: غرب رودخانه «لیمه»،سازمان عمل كننده:سپاه و هوانیروز

 

هدف:انهدام و اسارت نیروهای دشمن در تپه 194 و انهدام تجهیزات دشمن

 

استعداد خودی: لشكر 19 فجر با 3 گردان و یك گروهان مأمور

 

استعداد دشمن: تیپ 805 از لشكر 14

 

نتیجه: پاكسازی منطقه‌ای به وسعت 30 كیلومترمربع

 

تلفات دشمن:700 كشته و مجروح

 

خسارت دشمن:انهدام 10 انبار مهمات و 6 قبضه توپ 106 و تعدادی خودرو سبك و سنگین

 

غنائم:مقدار قابل ملاحظه‌ای سلاح سبك و نیمه سنگین

 

نام عملیات:قدس4،رمز:- ، تاریخ عملیات: 1/5/64، منطقه عمومی:هورالهویزه،محل نبرد: «دریاچه ام‌النعاج»، سازمان عمل كننده: سپاه

 

هدف:انهدام دشمن ـ آزادسازی بخشی از دریاچه ام‌النعاج ـ گرفتن جای پا از دشمن

 

استعداد خودی:4 گردان از تیپ 9 بدر

 

استعداد دشمن: گردان 5 و عناصری از گردان 2 از تیپ 117

 

نتیجه:آزادسازی نیمی از دریاچه ام النعاج به مساحت 150 كیلومترمربع

 

تلفات دشمن:80 كشته و بیش از 100 مجروح و 53 اسیر

 

خسارت دشمن:

 

غنائم:چندین قایق و تعدادی بی سیم و سلاحهای سبك و نیمه سنگین

 

آزادسازي مهران، حماسه ديروز و افتخار امروز

آزادسازي مهران، حماسه ديروز و افتخار امروز

 

 

نامش با مقاومت و پايمردي گره خورده است و ذكر نام آن تاريخي از ايستادگي را در ذهنها متجلي مي‌سازد.

وجب به وجب خاكش خاطراتي به‌ياد ماندني و مانا از دوران خون و حماسه را با خود نگاهداشته است.

حديث پايمردي كه از اين منطقه به جاي مانده از دوران دفاع مقدس خود گوياي هزاران خاطرات است تا دلها و يادها را به اوج ايثار و مقاومت بكشاند.

برگ برگ تاريخ اين سرزمين و ذره ذره خاكش پر از خاطرات تلخ و شيريني است كه بازگويي آنان ياد روزهاي خوب پيروزي و نشاط است و يادآوري روزهاي تلخش درس عبرت آموزي است.

وقتي كه رژيم غاصب صدام اندكي پس از پيروزي انقلاب اسلامي با تحريك آمريكا و همدستانش با تمام قوا به سمت مرزهاي پرگهر ايران زمين يورش برد شايد نمي‌دانست كه روياي دست يازيدن بر اين سرزمين خيال خامي بيش نيست.

يقينا از عشق و شور و هيجان مردم اين ديار نسبت به امام و سرزمين پر افتخارشان چيزي نمي‌انديشيد كه بي‌مهابا وارد جنگ با ايران شد.

از اين سو مردمان اين ديار كه هرگز به گواهي تاريخ اراده و غيرت و مردانگي شان اجازه نداده كه تسليم زور شوند، به فرمان مقتداي خويش امام خميني(ره) راه دفاع از كيان خويش را در پيش گرفتند و "تن" در برابر گلوله سپر كردند و جان دادند و يك ذره از خاك سرزمينشان به دشمن ندادند.

يك روز خرمشهر به اسارت گرفتند و همه سرسبزيهايش را نابود كردند و روز ديگر مهران، بود كه از تپه ماهورهايش از دشتهاي تفتيده‌اش بي‌هراس گذشتند تا به انديشه كج خود"امروز مهران و فردا تهران" را به اسارت گيرند.

غافل از همت و غيرت مرداني مرد اين ديار بودند كه جان مي‌دادند اما شرف و عزت خود كه همان سرزمين و خاكشان بود، به دشمن نمي‌دادند.

مهران مانا و سرفراز همچون دشتهاي تفتيده‌اش، پر افتخار و مغرور همچون نخلهاي سر بريده‌اش و آزاد و استوار به همت مرداني مرد از جنس نور و عشق و ايمان.

خاكش متبرك بوده و جاي جاي اين منطقه پوشيده از لاله‌زارهايي است كه براي رسيدن به ضريح شش گوشه ابا عبدالله الحسين (ع) سر از پا نشناختند.

بي‌جهت نيست كه در ورودي شهر مهران نوشته است كه با وضو وارد شويد، چون اين منطقه هنوز هم بوي دوران دفاع مقدس مي‌دهد.

آزادسازي مهران، حماسه ايثار و شهادت، يادآور جانبازي و دلدادگي به وطن و سرزمين است.

مهران، پر صلابت و با شكوه همچون اراده آهنين مردان و زنان هشت سال جنگ تحميلي، آزاده و سرافراز همچون آرمانهاي بزرگ كودكانش.

آزادسازي مهران قهرمان، يادآور روزهاي سخت و شيرين مقاومت، يادآور تلخيهاي محاصره دشمن و يادآور روزهاي خوب و شيرين آزادي و پيروزي رزمندان اسلام.

مرد و زن اين ديار همگي لحظه لحظه جنگ را به خاطر دارند، سالهاي آوارگي از ديار خويش، روزهاي خرابي خانه خانه شهر را خوب بياد دارند.

كودكان شجاع ديروز جنگ، جوانان سر افراز امروزند، همان‌هايي كه در زير گلوله‌هاي توپ و تانك در آوارگيها، بمبارانها به آغوش والدين خويش پناه مي‌بردند و امروز پر غرور تر از ديروز با حفظ آن همه خاطره در ميدان ديگر جنگ يعني صحنه علم و دانش مي‌كوشند.

روز به روز، هفته به هفته و ماه به ماه و سال به سال سپري مي‌شد، و جنگ در برخي روزها به اوج مي‌رسيد و در برخي مواقع ديگر آرامتر از هميشه دنبال مي‌شد گويي جنگي در كار نيست.

در سحرگاهي كه رژيم بعث صدام با انواع تجهيزات و تانكهاي زرهي خود شهر را محاصره كردند، خانه‌ها را ويران ساختند، خشت خشت گلي بناهاي شهر را كه با هزاران عشق و اميد و آرزو روي هم بنا شده بود تا مامن و سايبان زنان و مردان اين ديار باشد، با بي‌رحمي تمام نيست و نابود كردند، استخوان در گلو فشرديم و خار در چشم چون نمي‌توانستيم ببينيم بخشي از وطن و سرزمينمان را كه از جان بيشتر دوست مي‌داشتيم از دست دهيم.

آنها كه خود را فاتح مهران خواندند و در ذهنشان قادسيه‌اي ديگر را پس از هزاران سال صحنه‌سازي كرده و سر مي‌زدند" امروز مهران، فردا تهران" ، غافل از اين بودند كه مردان جان بر كف اين ديار طاقت ننگ را ندارند و همچون هميشه براي آزادي، آبادي و استقلال ذره ذره خاك وطنشان از پاي نمي‌نشينند.

جاي جاي شهر پيكر مطهر شهدا بود و خون ريخته بر زمينشان كه بيانگر هزاران فرياد بود، فرياد آزادي، فرياد استقامت و ايثار، فرياد از جان گذشتگي براي ميهن است، از اين رو است كه بر سر دردب تابلوي ورودي شهر نگاشته شده " جايگاه شهدا با وضو وارد شويد" خود حاكي از قداست و پاكي اين ديار است.

رژيم بعث صدام كه سرخي خون شهدا را در جاي جاي شهر جايگزين سبزي و شادابي و سرزندگي مردمان اين ديار كرده بود، بدينسان خود با دست خود و خط نازيباي قلم‌هاي خشنشان كه جز گلوله نمي‌نوشت، بر روي اسم زيباي مهران خط زدند و بجايش نوشتند "خونين شهر" تا همه بدانند كه مردان قهرمان و آزاده مهران تا آخرين قطره خون خود از اين شهر دفاع كردند.

خيلي‌ها، زن و فرزند خود را رها كردند، بسياري هم با بدرقه مادرانشان به جبهه شتافتند و عده‌اي عاشقانه‌شناسنامه‌هاي خود را دست كاري كردند تا مشكل سن كمشان مانعي براي رفتنشان نباشد.

اما مردم هم مهران قهرمان را فراموش نكردند و نگران و منتظر لحظه شماري مي‌كردند تا كي شهرشان، پاره تن سرزمينشان آزاد شود.

از دور مي‌شد ديد كه بعثي‌ها چه بر سر خاك خرم و آباد مهران مي‌آوردند، شهر را غارت مي‌كردند و نخل‌هايش را سر مي‌بريدند! و سبزه‌هايش را مي‌سوزاندند و چاههاي پر آب و گوارايش را مي‌خشكاندند.

در پشت جبهه‌ها در شهرها و نقاط مختلف كشور جنب و جوش عجيبي براي جمع آوري كمك‌هاي مردمي و ارسال آنها به جبهه‌ها بود و صف‌هاي طولاني اعزام نيز در جلوي مساجد به چشم مي‌خورد.

همه مي‌دانستند كه رزمندگان در تدارك حمله‌اي بزرگ هستند، در تدارك حماسه‌اي از ايثار و عشق براي باز پس‌گيري و آزادي مهران سرفراز.

شهر ايلام مانند هميشه شلوغ و پراز هياهو بود، سرو صداي خودروهايي كه در خيابان‌ها تردد مي‌كردند، بيش از هر چيز به گوش مي‌رسيد،انگار صداها از هميشه بلندتر بود" "مهران آزاد شد قلب امام شاد شد.

اين صدا بسان انفجار بزرگ نه در جاي جاي ايران بلكه در همه جهان شنيده شد، شوق و اشتياق در وجود همه موج مي‌زد! اشك شوق بر ديده همگان بسان ترنم بهاري گونه‌ها را نوازش مي‌كرد، نمي‌دانستيم بخنديم، يا گريه كنيم از شوق رهايي سرزمينمان از دست اهريمن؟

تاريخ هرگز دهم تيرماه سال ‪ ۱۳۶۵را فراموش نخواهد كرد، زيرا كه در اين روز دلاوران صحنه نبرد در يك حمله قهرمانانه در عملياتي به‌نام "يا ابوالفضل العباس" در جبهه‌هاي جنوب حماسه آفريدند و مهران را از اسارت آزاد كردند.

"يا ابوالفضل العباس(ع) ادركني" رمز آغاز عملياتي به وسعت دشت پرندگان خونين بالي بود كه پروازشان در شب دهم تير ماه سال ‪ ۶۵مهران را از لوث دشمن بعثي آزاد كرد.

ارتفاعهاي "قلاآويزن"، "كله قندي" و شهركهاي "منصورآباد"،"هرمزآباد" و" امامزاده سيد "حسن " (ع) هنوز هم پس از ‪ ۲۲سال از زمان انجام اين عمليات غرورآفرين اين نداي مقدس را در جاي جاي خود حفظ كرده‌اند.

انگار همين ديروز بود كه شهيد " رضا دستواره "، " قيصر موسي بيگي " ، "رحمان حسيني" و " حميدرضا دستگير" شيردل و اسلحه به دست با فرياد يا ابوالفضل قلب دشمن غدار را نشانه رفتند و آنان را از سرزمين مهربانيها (مهران) بيرون راندند.

اين پيروزي تا بدان حد اهميت داشت كه امام راحل در آن روز فرمودند، "مهران را هم خدا آزاد كرد" و اين همان جمله‌اي بود كه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران پس از فتح "خونين شهر" بر زبان جاري كردند.

اشك شوق در چشمهاي همگان حقله زده بود و پير و جوان و زن و مرد اين ديار خندان و خوشحال به شادي و پايكوبي برآمدند تا جشن بگيرند پيروزي دلاورمردانشان را.

روزهاي خوب پيروزي ، روزهاي شيرين افتخار آفريني ، روزها و لحظات بيادماندني از عشق و ايثار و شهامت هر لحظه‌اش دنيايي شادي را در جانها به وديعه مي‌گذارد.

توصيف لحظه لحظه آن روزها، آن خاطرات خوب پيروزي همه‌اش عشق است شوق و غرور كه نشان از تاريخ پر اقتخار مردان اين سرزمين دارد.

مهران، سرزمين مهر و مهرباني، ديار جانبازي و جاندادگي، مشهد شهيدان، مامن مردي و مردانگي، ماندگارترين نام در تاريخ مردم ايلام و ايران.

مهران، ديار عشق بازي و جانبازي دهها رزمند سرافراز اسلام كه دست در دست هم دادند و در برابر گلوله‌هاي دشمن ايستادند، تا رژيم غاصب صدام نتواند، يك ذره از اين خاك به اسارت گيرد.

نخلهاي سوخته‌اش گواه است، دهها لاشه تانك كه در مسير جاده ايلام - مهران بر روي سكوهايي چشم انداز جاده را همچون تصوير از سالهاي جنگ و دفاع مقدس در ذهنها ترسيم مي‌كند خود گوياي لحظات تلخ و شيرين سالهاي دفاع مقدس در اين ديار است.

هنوز هم هر روز از خاك پر گهر اين ديار در منطقه عملياتي "شرهاني"، در دشتهاي پر مين منطقه مرزي مهران و دهلران، در ميان سنگرهاي تخريبي گوهري از خاك بيرون مي‌آيد، بي‌نام و نشان.

اينجا سرزمين عشق است و ايثار، اينجا مشهد شهيدان و فرزندان ايران زمين است، از اين رو خاكش مقدس و كيميا است و سرمه چشم مادران فرزند از دست داده.

از اين روز عاشقان با ورود به اين سرزمين وضوع مي‌گيرند و با پاي پياده بر خاك پر گهرش كه مطهر به خون هزاران شهيد است قدم مي‌گذارند.

آزادسازي مهران چنان غافلگيركننده و مهم بود كه رسانه‌هاي غربي آن روز بلافاصله آن را به منزله شكست و پايان راهبرد دفاع متحرك عراق توصيف كردند.

خبرگزاري فرانسه در گزارشي در اين مورد اعلام كرد: "ناظران در خليج فارس عقيده دارند كه اشغال مهران توسط قواي ايراني، شكست پذيري رژيم عراق به ويژه راهبرد نظامي جديد آن موسوم به دفاع متحرك را به اثبات رساند.

عمليات آزادسازي شهر راهبردي مهران در ساعت ‪ ۲۲و ‪ ۳۰دقيقه دهم تيرماه سال ‪ ۶۵در منطقه‌اي به گستره ‪ ۱۷۵كيلومتر مربع در دو محور جاده ايلام - مهران و جاده دهلران - مهران آغاز شد.

در اين عمليات ارتفاعهاي "حمرين" و جاده‌هاي مهم مهران به ايلام و مهران به دهلران از تصرف و شعاع تير رس دشمن خارج شد و پاسگاه‌هاي مرزي و شهرهاي "بدره" ، "زرباطيه" و جاده‌هاي تداركاتي عراق نيز براي قواي بعث ناامن شد.

عمليات كربلاي يك علاوه بر شهر مهران به آزادسازي ارتفاعهاي قلاويزان، روستاهاي اطراف و شهركهاي "منصور آباد" ،"هرمز آباد"، "بهروزان"،" قلعه كهنه"، " فيروزآباد" و "فرخ آباد" منجر شد.

علاوه بر اين پاسگاه‌هاي عراقي "تعان" ،" محمد قاسم" و "دراجي" نيز به تصرف رزمندگان اسلام درآمد.

در اين عمليات نظامي ‪ ۳۹گردان از يگانهاي عمل‌كننده رزمي، زرهي و مهندسي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي دلاورانه با دشمن بعثي پيكار كردند.

نيروهاي سپاه اسلام در عمليات آزادسازي مهران در مجموع موفق به انهدام دو تيپ ‪ ۴و ‪ ۵گارد رياست جمهوري عراق، تيپهاي ‪۴۳۳از لشكر ‪۶۶ ،۵۰۷ ،۱۷ كماندويي، ‪ ۷۲ ،۷۱ ،۱۱۳ ،۹۳ ، ۳۵از لشكر ‪ ۳۵و دو گروهان پياده اين كشور بين ‪ ۵۰تا ‪ ۱۰۰درصد شدند.

همچنين در اين عمليات تيپ ‪ ۳گارد زرهي رياست جمهوري، يك تيپ كماندويي ويژه، تيپهاي ‪ ۷۰زرهي، ‪ ۹۵ ،۵۰۱ ،۵۹و ‪ ۲۴مكانيزه از لشكر ‪ ۱۰و گردانهاي ‪ ۴۴۷ ، ۵۳ ، ۲۲۸توپخانه، گردان ‪ ۶زرهي و... به ميزان قابل توجهي منهدم شدند.

در عمليات كربلاي يك همچنين بيش از ‪ ۹هزار نفر از قواي بعثي كشته و زخمي شدند و بيش از يك هزار و ‪ ۲۰۰نفر نيز به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند.

در اين عمليات در مجموع ‪ ۱۱۷۰دستگاه انواع تانك، نفربر و خودرو دشمن منهدم شد و بيش از ‪ ۲۰۰دستگاه از اين ادوات و هزاران قبضه سلاح سبك و نيمه سنگين نيز به غنيمت نيروهاي خودي درآمد.

در پايان اين عمليات و با آزادسازي مهران و ارتفاعات مهم منطقه،چشم- اندازهاي جديدي از ناتواني در موضع آفند(تهاجمي) و پدافندي (دفاعي) دشمن بوجود آمد كه در نهايت منجر به تضعيف روحيه قواي بعثي در ديگر جبهه‌هاي نبرد شد.

با توجه به قرار داشتن مهران در مركز جبهه‌هاي جنگ و فاصله كم آن با بغداد، اين شهر براي عراق در ميان مناطق در اشغال دشمن از اهميت خاص سياسي و تبليغي برخوردار بود زيرا حفظ آن براي صدام به عنوان جبران شكست جبهه فاو و افزايش روحيه سربازانش جنبه حياتي داشت.

حافظه تاريخ اين ديار، آن همه دلدادگي به رهبر و سرزمين و ميهن را از ياد نخواهد برد.

گرامي باد ياد امام شهدا، گرامي بار ياد شهداي سرفراز هشت سال پايمردي، يادباد روزهاي خوب پيروزي، يادباد روز شيرين آزادي مهران قهرمان.

آزاد باش‌اي ايران، آباد باش‌اي ايران، سرفراز و پاينده باد ايران.

رييس بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس ايلام فتح مهران را از ارزشمندترين بخشهاي دوران دفاع مقدس ارزيابي مي‌كند.

سرهنگ "ابراهيم محمدزاده" مي‌گويد: فتح مهران كمتر از فتح خرمشهر نيست چرا كه دشمنان در جريان آزادسازي مهران متحمل شكست سنگيني شدند.

وي ادامه داد: به پاس روز عظيم فتح مهران يكروز از تقويم ملي به نام روز ملي "ايلام" ثبت شده است.

 

عمليات كربلاي 1

عمليات كربلاي 1

 

 

در دهم تيرماه سال 65 عملياتي توسط رزمندگان اسلام انجام شد كه بر آن «عمليات كربلاي يك» نام نهادند.دراين فرصت مروري داريم براين عمليات تاهرچند مختصرآشنايي باآن پيداكنيم .

انشاءالله ارواح طيبه شهداي اين عمليات غرورآفرين با شهداي كربلا همنشين و محشور باشند .

از نظرات و پيشنهادات ارزشمند خود ما را بهره مند فرماييد .

 

***********************************************

 

در پي ضربات سياسي و نظامي ناشي از عمليات پيروزمندانه والفجر 8 به پيكر رژيم عراق ،ارتش اين كشور كه با اتخاذ سياست موسوم به « استراتژي دفاع متحرك » طي عملياتي در تاريخ  17/2/1365 شهر مهران را به اشغال خود در آورده بود ، مي كوشيد تا با ادامه عمليات هاي خود نقاط ديگري را متصرف شود . ادامه چنين وضعيتي مي توانست عواقب وخيمي را هم از بُـعد نظامي و هم از بُـعد سياسي براي جمهوري اسلامي ايران به دنبال داشته باشد. بر همين اساس و به دنبال تأكيد حضرت امام (ره) مبني بر ندادن آرامش به دشمن و همچنين با سپري شدن مدت مورد نياز و تلاش شبانه روزي فرماندهان و يگان هاي سپاه ونيز براي مقابله با حركت جديد عراق ، انجام عمليات براي آزادسازي شهر مهران و ارتفاعاتآن مورد تأكيد قرار گرفت .

 

اهداف عمليات

باز پس گيري شهر مهران و سلسله ارتفاعات قلاويزان ، دستيابي به مرز و تأمين كل منطقه .

 

موقعيت منطقه

منطقه عملياتي از جنوب به ارتفاعات قلاويزان ، از شمال به ارتفاعات نمه كلان كوچك ، از غرب به امتداد غربي ارتفاعات قلاويزان و پاسگاه مرزي بهرام آباد و از شرق به جاده مهران – دهلران منتهي مي شود .

 وسعت و پيچيدگي وضعيت زمين و تركيبي از عوارض طبيعي متعدد با موانع و استحكامات فراوان و گسترده دشمن ، ايجاب مي كرد كه نيروهاي عمل كننده در هنگام نبرد ، با سرعت،اقتدار و كاملاً سنجيده همچون صاعقه وارد عمل شوند . براين اساس نيروهاي حماسه آفرين سپاه با استعدادي برابر 38 گردان كه از پشتيباني هوانيروز و 4 گردان توپخانه ارتش جمهوري اسلامي برخوردار بود ، به منظور رسيدن به اهداف فوق الذكر يورش خود را آغاز كرد .

عمليات در ساعت 22:30 مورخ 10/4/1365 با رمز مقدس « يا ابوالفضل العباس ادركني‌ »در دو محورآغاز شد . محور اول ، يعني جاده « ايلام – مهران » باغ كشاورزي تپه غلامي و شهر مهران به موازات محور ديگر ، يعني جاده « دهلران – مهران » ارتفاعات جنوبي و غربي حمرين و قلاويزان ، ‌محدوده منطقه عملياتي نيروها را مشخص مي ساخت . بدين ترتيب، رزمندگان اسلام با سرعت عمل و حملات برق آساي خود در 5 مرحله توانستند موفقيت لازم را حتي بيش از حد انتظار برآورده سازند . در مراحل مختلف عمليات منطقه اي به وسعت ۱۷۵ كيلومتر مربع از خاك جمهوري اسلامي شامل ارتفاعات حمرين و جاده هاي مهم مهران به دهلران و ايلام آزاد شد و پاسگاه هاي مهم مرزي و شهره هاي بدره ، زرباطيه و جاده هاي

تداركاتي مهم عراق ناامن گرديد . پيروزي قاطع و ضربات كوبنده رزمندگان اسلام به كلي تأثير تحركات و موفقيت هاي عراق در چند ماه گذشته را از بين برد . اجراي موفقيت آميز عمليات كربلاي يك پاياني بود بر استراتژي جديد دشمن و آغازي بود براي نيروهاي خودي جهت تغييردادن وضعيت و به دست گرفتن مجدد ابتكار عمل ، به اين ترتيب بار ديگر ارتش عراق در لاك دفاعي فرو رفت .

 

عمليات‌ نصر5

عمليات‌ نصر5

 

 تسلط‌ بر شهر قلعه‌ ديزه‌ عراق‌

 

نيروي‌ زميني‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ براي‌ تصرف‌ و تأمين‌ بخشي‌ از بلندي‌هاي‌ مشرف‌ به‌شهر و منطقه‌ «قلعه‌ ديزه» عراق‌ در جبهه‌ شمالي‌ (كردستان‌ ايران)، عمليات‌ «نصر۵» را طرح‌ريزي‌ نمود و در روز ۳ تير ماه‌ ۱۳۶۶ با رمز «يا زهرا(سلام‌ الله‌ عليها») در منطقه‌اي‌ به‌ وسعت‌ ۲۰ كيلومتر مربع‌ به‌ اجرا گذاشت.

 

در اين‌ حمله‌ محدود و كوتاه‌ مدت، علاوه‌ بر آزادسازي‌ بلندي‌هاي‌ مهم‌ منطقه‌ و دشت‌ «بوجار» و شماري‌ از روستاهاي‌ مرزي‌ هر دو كشور، بيش‌ از ۱۱۰۰ نفر از قواي‌ دشمن‌ كشته‌ ، زخمي‌ و اسير شدند. تا زمان‌ اين‌ عمليات‌ بيشتر حمله‌ها از سمت‌ جبهه‌ شمالي‌ و مياني‌ در فصل‌ تابستان‌ انجام‌ مي‌شد و بر عكس‌ بيشتر عمليات‌هاي جبهه‌ جنوبي‌ در فصل‌ زمستان‌ صورت‌ مي‌گرفت، اما پس‌ از عمليات‌ نصر ۵ عمليات‌ سخت‌ و خطرناكي‌ چون‌ «بيت‌المقدس‌ ۲» در فصل‌ زمستان‌ و اوج‌ سرماي‌ مناطق‌ كوهستاني‌ و «بيت‌المقدس‌ ۷» در گرماي‌ طاقت‌فرساي‌ خوزستان‌ به‌ اجرا درآمد و نتيجه‌ مثبت‌ داد. اين‌ موفقيت‌ نشانه‌ انعطاف‌ و پشت‌كار نيروهاي‌ ايراني‌ در انجام‌ هر نوع‌ عمليات، در هر منطقه‌ بود. همچنين‌ در جريان‌ عمليات‌ نصر ۵، تعدادي‌ سلاح‌ سبك‌ و نيمه‌ سنگين‌ به‌ غنيمت‌ نيروهاي‌ خودي‌ درآمد.

 

نام‌ عمليات: نصر ۵

 

زمان‌ اجرا : 03/04/1386

 

تلفات‌ دشمن‌ : ۱۱۰۰(كشته، زخمي‌ و اسير)

 

رمز عمليات: يا زهرا(سلام‌ الله‌ عليها)

 

مكان‌ اجرا: منطقه‌ عمومي‌ قلعه‌ ديزه‌ كردستان‌ عراق‌ - محور شمالي‌ جنگ‌

 

ارگان‌هاي‌ عمل‌كننده: نيروي‌ زميني‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌

 

اهداف‌ عمليات: تصرف‌ و تأمين‌ بخشي‌ از بلندي‌هاي‌ مشرف به‌ شهر و منطقه‌ قلعه‌ ديزه‌ عراق‌

 

عملیات بیت‌المقدس 7 با رمز مبارک "یا عبدالله‌الحسین‌علیه‌السلام"

عملیات بیت‌المقدس 7 با رمز مبارک "یا عبدالله‌الحسین‌علیه‌السلام"

 

 

رژیم عراق با به کارگیری گسترده سلاح شیمیایی م همچنین با همکاری آمریکا و حمایت بی‌دریغ ارتجاع عرب، تهاجم خود را برای بازپس‌گیری مناطق از دست داده گسترش می‌دهد.

 

لشکرهای ایران نقل و انتقالات خود را آغاز می‌کنند و در مکان‌های از پیش تعیین شده استقرار می‌یابند تا در شرایط مقتضی نسبت به جنایت‌های دشمنان تا بن دندان مسلح به عکس‌العمل مناسب بپردازند و از حریم انقلاب اسلامی دفاع نمایند. اکنون همه دشمنان انقلاب اسلامی که تا دیروز چهره در نقاب کرده بودند، با احساس خطر جدی از سوی رزمندگان اسلام، رخ می‌نمایند و بی هیچ مانع و رادعی پای به مصاف با جمهوری اسلامی ایران می‌گذارند.

 

رزمندگان اسلام برای پاسخ دادن به یکه‌تازی‌ها و تعدیهای ددمنشانه ارتش عراق، امکانات و تجهیزات یک عملیات را فراهم می‌آورند. منطقه مورد نظر شناسایی می‌شود و چند لشکر برای اجرای این عملیات را فراهم می‌آورند. منطقه مورد نظر شناسایی می‌شود و چند لشکر برای اجرای این عملیات خود را آماده و پس از آخرین جلسات توجیهی به سمت خطوط تماس و محورهای عملیاتی حرکت می‌کنند.

 

سرانجام عملیات بیت‌المقدس 7 در تاریخ 23/3/67 در نخستین بامداد دوشنبه با رمز مبارک "یا عبدالله‌الحسین‌علیه‌السلام" و با هدف انهدام نیروهای دشمن در منطقه شلمچه آغاز می‌شود. حمله رزمندگان در حالی آغاز می‌گردد که دشمن چند ساعت قبل از شروع آن، مواضع رزمندگان را به شدت زیر آتشباری سنگین خود قرار داده بود که این گلوله‌باران کوچکترین خللی را به شدت زیر آتشباری سنگین خود قرار داده بود که این گلوله‌باران کوچکترین خللی در حمله سپاه اسلام وارد نمی‌آورد.

 

رزمندگان نیروی زمینی سپاه اسلام با عبور از موانع ایذایی از چند محور به مواضع دشمن یورش می‌برند. هجمه برق آسای رزمندگان، در همان ابتدا، خطوط مقدم بعثیان را درهم می‌کوبد و رزمندگان سپاه اسلام پس از پشت سر گذاشتن دژهای دفاعی مقدماتی، در عمق نیروهای عراق پیشروی می‌کنند. دشمن برای مقابله با این حمله شدت آتش توپخانه خود را افزایش می‌دهد که با آتش متقابل قوای اسلام پاسخ داده می‌شود.

 

نیروهای اسلام موفق می‌شوند پس از 13 دقیقه خود را به توپخانه دشمن برسانند، به طوری مه بسیاری از نیروهای دشمن از این سرعت عمل دچار سردرگمی می‌شوند و برای جستجوی جان پناه، بی‌هدف در منطقه به این سو و آن سو می‌دوند. پس از سقوط "هلاله سه" (دژ دفاعی) و فرار بعثیان به نقاط عمقی، هوا رو به روشنایی می‌رود، که بالفاصله پرواز هواپیمای عراق آغاز می‌شود. تا این لحظات، یازده تیپ پیاده و زرهی عراق 25 تا 80 درصد منهدم می‌شوند و نزدیک به 700 تن از آنها به اسارت در می‌آیند. همچنین سه گردان از آتشباری دشمن به همراه 30 دستگاه تانک و نفربر و 80 دستگاه خودرو سبک و سنگین آنان به آتش کشیده شده و منهدم می‌شوند.

 

نیروهای سپاه اسلام تا جنوب دریاچه ماهی پیشروی می‌کنند. از آن پس هلی‌کوپترهای هوانیروز و جنگنده‌های نیروی هوایی کار انهدام نیروهای دشمن را به عهده می‌گیرند. در ادامه عملیات قرارگاه لشکر 19، قرارگاه‌های تیپ 429،28 و 421 منهدم می‌شود. در نبرد روز دوشنبه که با حمایت هوانیروز و نیروی هوایی ارتش همراه بود، چهار تیپ پیاده منهدم و تیپ 26 زرهی از لشکر 5 به میزان 60 درصد، تیپ‌های 6 و 12 زرهی به میزان 50 درصد و گردان 21 توپخانه به طور کامل منهدم می‌گردد. دشمن بعثی حوالی ظهر با جمع‌آوری نیروهای پراکنده و با وارد کردن تعداد بی‌شماری تانک و نفربر اقدام به پاتک می‌کند. خاکریزهای مقابل نیروهای زرهی بعث که قوای اسلام در پشت آن موضع گرفته بودند، مانعی بود که اگر برداشته می‌شد، تعداد زیادی از سربازان اسلام کشته، زخمی و یا به اسارت در می‌آمدند. دشمن برای تسخیر این مواضع با شلیک گلوله‌های مستقیم تانک و آتش توپخانه پیشروی می‌کند که عدم عکس‌العمل مناسب نیز بر گساخی دشمن می‌افزاید.

 

جان بر کفان سپاه و بسیج، به محض رسیدن دشمن به تیررس، با آرپی‌جی هفت ادوات زرهی آنها را مورد هدف قرار می‌دهند و تعداد زیادی تانک را به آتش می‌کشند. نبرد شدت می‌گیرد و به اوج خود می‌رسد و صحنه نبرد کم کم چره عوض می‌کند. دشمن با بهره‌گیری وسیع از تانک و نفربر تلاش می‌کند که رزمندگان را به محاصره درآورد. به همین منظور از هر طرف، عرصه را بر آنها تنگ می‌کند. حتی عقبه را برای جلوگیری از رسیدن مهمات زیر آتشباری شدید خود می‌گیرد. مهمات رفته، رفته کم و کمتر می‌شود. و نیروهای اسلام برای جبران کمبود مهمات از جان مایه می‌گذارند و برای اینکه دشمن متوجه اوضاع آنها نشود، به تاکتیک‌های مختلفی دست می‌زنند و در این میان تانکهای دشمن لحظه به لحظه به مواضع آنها نزدیکتر می‌شوند.

 

قوای اسلام با تمام توان در مقابل بی شمار ارتش بعثی به دفاع جانانه می‌پردازند تا از پیشروی آنها جلوگیری به عمل آورند. هر کس از نقطه‌ای از خاکریز شلیک می‌کند تا دشمن تعداد دقیق نیروها را شناسایی نکند. نیروی هوایی عراق با از دست دادن یک فروند جنگنده مواضع قوای اسلام را به دفعات بمباران و باعث افزایش شکاف و از هم گسیختگی نیروهای اسلام می‌گردد.

 

در یک محور، هفت نفر از آرپی‌جی‌زنها با موشکهای اندکی که برای آنها باقی مانده بود، بار دیگر تعدادی از تانکهای دشمن را که در حال پیشروی بودند، مورد هدف قرار می‌دهند و مانع پیشروی تانکهای عراق می‌شوند. در این مصاف نابرابر، دلیرمردان از جان مایه می‌گذارند و تعدادی از مدافعان نیز به شهادت می‌رسند. پس از این نبرد نابرابر از مواضع متصرفه عقب می‌نشینند.

 

هم‌چنین تا غروب روز عملیات، تعداد 2200 تن از نیروهای دشمن به اسارت در می‌آیند.

 

قوای اسلام در پایان عملیات، با انهدام 80% امکانات دشمن در منطقه به همراه غنایم به مواضع اولیه خود باز می‌گردند. در عملیات تعداد 4 تیپ عراق منهدم می‌شوند و قرارگاه لشکر 19 عراق نیز از ضربات رزمندگان اسلام مصون نمی‌ماند. با همه تلاش رزمندگان سپاه، پاتکهای سنگین و فشار مضاعف دشمن عقب‌نشینی را بر نیروهای اسلام تحمیل و مشخص می‌شود که دشمن از نظر تجهیزات و نیروهای پیاده پیشرفت نموده و در آمادگی به سر می‌برده است.

 

نتایج عملیات

 

تجهیزات منهدم شده دشمن:

 

-         یک فروند هواپیما.

 

-         بیش از 60 دستگاه تانک و نفربر.

 

-         40 قبضه توپ.

 

-         200 دستگاه خودرو.

 

-         چندین انبار بزرگ مهمات.

 

یگان‌های منهدم شده دشمن:

 

-         تیپ‌های 22، 113، 421، 428 و 429پیاده.

 

-         گردان 21 توپخانه به همراه 3 گردان دیگر توپخانه به میزان 100 درصد.

 

-         تیپ 26 زرهی از لشکر 5 مکانیزه به میزان 60 درصد.

 

-         تیپ‌های 6 و 12 به میزان 50 درصد.

 

-         تیپ 2 زرهی از لشکر 5 مکانیزه به میزان 25 درصد.

 

-         تیپ 425 و 45 به میزان 40% درصد.

 

تعداد کشته و زخمی:

 

-         18200نفر

 

تعداد اسرا:

 

-         2200 نفر.

 

غنایم:

 

-         چندین قبضه توپ.

 

-         تعداد زیادی تجهیزات و ادوات زرهی و مکانیزه.

 

-         چندین انبار بزرگ مهمات.

 

-         نیروهای عمل‌کننده سپاه با حمایت ارتش.

 

 

 

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در خصوص عملیات اظهار داشتند:

 

"این عملیات با ویژگی‌هایی که داشت در نوع خود بی‌سابقه بود. ما عملیات وسیع، زیاد داشته‌ایم، ولی تاکنون عملیاتی از نوع انهدامی با این وسعت و در این شرایط نداشته‌ایم."

 

ایشان انگیزه انجام عملیات را گرم نگه‌داشتن میدان  نبرد، جلوگیری از ایجاد استحکامات جدید توسط دشمن در منطقه، ارزیابی توان دشمن و وارد کردن ضربه کاری قبل از انجام تحرکاتی دیگر ذکر می‌کنند و اظهار می‌دارند:

 

" تمایل شدید رزمندگان ما برای گرفتن انتقام از بعثیها و تغییر جهت دادن تبلیغات کفر جهانی از تضعیف روحیه رزمندگان ما و تقویت نیروهای عراقی، از دیگر انگیزه‌های انجام این عملیات بود. به خاطر هماهنگی و انضباط نیروها، در رفت و برگشت، تلفات نیروهای خودی بسیار محدود بود و این عمل برای ما تمرین موفقی بود که تا زمانی که عراقی‌ها سیاست جاری را داشته باشند، طبعا شبیه این کارها باید انجام شود."

 

 

 

انعکاس جهانی عملیات بیت‌المقدس 7

 

رسانه‌های همگانی غرب عملیات بیت‌المقدس 7 را در جبهه شلمچه نشانه آغاز استراتژی جدید ایران در جنگ با عراق توصیف می‌کنند.

 

رادیو بی بی سی به نقل از مفسر خود، "دیوید شو" درباره اهمیت سیاسی و نظامی حمله ایران به شلمچه می‌گوید:

 

"می‌توان احتمال داد این عملیات آغاز یک استراتژی جدید و محدود از طرف ایران باشد که در آن حملات ضربتی، ابتکار نظامی در دست نیروهای ایرانی بماند و در عین حال عراق مجبور شود که با تلفات سنگین و تلاش سخت، خطوط دفاعی خود را حفظ کند."

 

رادیو لندن هم‌چنین می‌افزاید:

 

"آنچه که مسلم می‌نماید این است که در این حمله هماهنگی میان نیروی زمینی و نیروی هوایی ایران کاملا آشکار بود."

 

رادیو آمریکا:

 

رادیو آمریکا در گزارشی پیرامون نبرد شلمچه اعلام می‌کند که وزارت خارجه ایالات متحده شواهدی مبنی بر تغییر مواضع دو کشور در جبهه‌های نبرد در اختیار ندارد. این رادیو با استناد به سخنان آیت‌الله هاشمی رفسنجانی می‌گوید که نیروهای عراق مواضع دفاعی خود را پراکنده ساخته‌اند و به این سبب آسیب‌پذیر شده‌اند. این رادیو همچنین از حمله گازانبری ایران خبر می‌دهد.

 

خبرگزاری آسوشیتدپرس:

 

این خبرگزاری گزارش می‌دهد که عراق اذعان دارد که ایرانیان با یک حمله بی‌باکانه خطوط دفاعی مرزی را در 15 مایلی بصره(بندر جنوبی عراق) در هم شکسته‌اند. آسوشیتدپرس اظهار می‌دارد که حمله جدید ایران به فرمان (آیت‌الله) هاشمی رفسنجانی و با هدف در دست گرفتن ابتکار عمل مجدد نظامی در جنگ هشت ساله، انجام گرفته است.

 

رادیو رژیم اشغالگر قدس:

 

این رادیو با اشاره به تهاجم گسترده ایران در شلمچه به نقل از یک سخنگوی وزارت دفاع عراق اعلام می‌کند "ایرانیان موفق شده‌اند طی عملیات بیت‌المقدس 7 تعداد زیادی از افراد ارتش عراق را در شلمچه کشته و زخمی کنند."

 

غربیها که همواره با تبلیغات خود تلاش می‌کردند تا دستاوردهای عملیات ایران را کتمان کنند و یا کمرنگ جلوه دهند، این بار نیز عقب نشینی رزمندگان را در عملیات بیت‌المقدس7 دستاویز می‌کنند، که این ترفند هیچ خللی در عزم استوار رزمندگان اسلام وارد نمی‌آورد.

 

 

اعتراف رسانه های غربی: ایران كاملاً پیروز شد

اعتراف رسانه های غربی: ایران كاملاً پیروز شد

 

 

 

با آغاز مرحله اول عملیات بیت المقدس و آزاد شدن قسمتی از خاك میهن اسلامی، آژانسهای خبر پراكنی به تكاپو می افتند تا با وارونه جلوه دادن حقیقت، پیروزیهای ایران را خنثی و كم اثر جلوه دهند. در حالی كه همه چیز حاكی از آن بود كه ارتش عراق قسمت زیادی از اراضی ایران را از دست داده و راه فرار را در پیش گرفته است، ولی رسانه های غربی با تبلیغات گسترده، اعلامیه های شورای عراق را پخش كرده و كمترین اشاره ای به پیروزیهای ایران نمی كنند. حتی مدعی می شوند كه پیروزی ایران واقعیت نداشته و شواهد چنین چیزی را نشان نمی دهد.

 

وقتی نیروهای ایران با یورش گسترده از غرب كارون خود را به جاده اهواز - خرمشهر می رسانند، این خبر همچنان جزو ادعاهای بی پایه ایران معرفی می شود و هنگامی كه رزمندگان اسلام قدم به شهر هویزه می گذارند، اعلام می شود كه نیروهای عراق با عقب نشینی تاكتیكی، قسمت عظیمی از قوای ایران را به مخاطره در آورده اند.

 

هنگامی كه قرارگاه كربلا اعلام می كند رزمندگان اسلام به پشت دروازه های خرمشهر رسیده و در حال برداشتن موانع و انهدام دشمن هستند، رسانه های غربی و شیوخ منطقه فقط به پخش اطلاعیه های عراق مبنی بر عقب نشینی ایرانیان می پردازند و تبلیغات گسترده ای علیه ایران صورت می گیرد تا پیروزیهای به دست آمده در هجوم این تبلیغات محو شود.

 

اما توقف در مرحله سوم باعث می شود كه دشمنان اسلام مهمترین حربه تبلیغاتی را به دست آورند و به تبلیغات مغرضانه خود وسعت بخشند و برای تحقق این امر، تلاش گسترده ای صورت می گیرد تا نیروهای عراق انگیزه و روحیه برای ادامه نبرد داشته باشند و بتوانند از آزادی خرمشهر جلوگیری كنند. به چند مورد از اخبار و تحلیلهای مغرضانه استكبار در آستانه ورود رزمندگان اسلام به خرمشهر، اشاره می كنیم:

 

رادیو بی بی سی: عراق ها می گویند تلفات سنگینی بر نیروهای ایرانی وارد آمده و آنها هم اكنون در حال عقب نشینی هستند.

 

رادیو آلمان: نیروهای عراقی تهاجم وسیعی علیه نیروهای ایران در شمال خرمشهر آغاز كرده اند. در بیانیه های نظامی عراق آمده است كه تلفات سنگینی بر نیروهای ایران وارد آمده است.

 

رادیو آمریكا: نیروهای عراق با دست زدن به تهاجم برق آسا و همه جانبه علیه ایران در شمال خرمشهر، تلفات سنگینی بر آنها وارد آورده و آنها را به عقب نشینی وادار كرده اند.

 

رادیو قاهره: نیروهای ایران در غرب كارون متلاشی شده و نیروهای عراق آنان را تعقیب می كنند.

 

رادیو كویت: حمله ایرانیان دفع شده است و قسمتی از قوای ایران محاصره و گروهی تسلیم و به بقیه تلفات سنگینی وارد آمده است.

 

لوس آنجلس تایمز: نیروهای ایرانی در كناره غربی كارون به دام عراق افتاده اند.

 

خبرگزاری فرانسه: به نظر می رسد توازن جنگ در خوزستان به نفع عراق خواهد بود.

 

رادیو بی بی سی: "همان طور كه بدون شك اطلاع دارید، دیروز بندر خرمشهر پس از 20 ماه دوباره به دست نیروهای ایران افتاد. بدین ترتیب، ایران هم اسماً و هم رسماً در جنگ كاملاً پیروز شده است."

 

لوس آنجلس تایمز: "یك ژنرال عراقی گفت: "ما علاقه ای به ماندن در این جا نداریم. این جا یك صحرای خشك و خالی است و می تواند ارزانی خودشان باشد، كه این گونه صحبتها با استراتژی عراق در آغاز جنگ كاملاً مغایرت دارد"

 

اینها تنها نمونه ای از اظهار عجز رسانه های غربی در برابر پیروزی های چشمگیر رزمندگان اسلام بود

 

منبع:ساجد

 

شرح وضعيت جنگ تا فتح خرمشهر

شرح وضعيت جنگ تا فتح خرمشهر

 

آغاز جنگ عليه جمهوري اسلامي ايران و حمله به دولتي كه هنوز مستقر نشده و ساختارهاي قديم و جديد آن به طور كامل سمت و سوي خود را بازنيافته فشار بسيار زيادي را به جمهوري اسلامي وارد ساخت. در اين ميان، مهم ترين مسئله، درهم ريختگي نيروهاي مسلح سنتي و عدم شكل گيري و مسلح نشدن نيروهاي نظامي انقلابي (سپاه و بسيج) بود كه اين امكان را براي دشمن فراهم كرد تا به آساني، به هدف هاي بزرگي دست يابد. با اين حال، وجود دو عامل، مانع از آسيب ديدن نظام جمهوري اسلامي شد: نخست، انگيزه انقلابي مردم و دوم، رهبري مقتدر و شايسته حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه اين عوامل علاوه بر غلبه بر وضعيت انفعالي و آزادسازي مناطق اشغالي، در دوره تنبيه متجاوز و ورود به داخل خاك عراق و همچنين تا پايان جنگ درمهار بحران ها و حوادث بزرگ كارساز بودند.

در حالي كه بخش هاي وسيعي از سرزمين ايران، به ويژه مناطق نفت خيز كه شاهرگ اقتصادي كشور به شمار مي رفتند در اشغال دشمن قرار داشتند، نظام انقلابي براي حفظ و تثبيت خود و نيز حفظ مشروعيت انقلابي، مي بايست كارآمدي خود را در اداره و حل جنگ نشان مي داد، درغير اين صورت و نيز چنانچه قادر به آزادسازي سرزمين ها نمي بود، مي بايست در سازش ديپلماتيك علاوه بر تن دادن به شروط دشمن، خود نيز قدرت را واگذار كرده و از آرمان هاي انقلابي عدول مي كرد.

در اين راستا، شكاف در رأس قدرت و يكپارچه نبودن حاكميت مانع بزرگي به شمار مي رفت. عدم تطابق هدف هاي رئيس جمهور مخلوع وقت با افكار عمومي و نيز دوگانگي آن با دولت، برتري نظامي درصحنه جنگ را با مشكل جدي مواجه ساخته بود، به ويژه آن كه ارتش نيز در اختيار رئيس جمهور قرار داشت. با وجود اين وضعيت روانه شدن نيروهاي حزب اللهي و مردمي به جبهه، در ابتدا توانست از پيشروي بيشتر عراق جلوگيري كند. كارآمدي اين نيروها به اندازه اي بود كه توانستند دشمن را تا 35 روز، از دستيابي به خرمشهر ناكام بگذارند و از تسلط كامل ارتش عراق بر آبادان جلوگيري كنند.

مرحله آزادسازي ناموفق

پس از مرحله جنگ چريكي و مردمي، ارتش با فرماندهي رئيس جمهور مخلوع وقت عمليات هاي كلاسيك را براي آزادسازي سرزمين هاي اشغالي، آغاز كرد. نخستين عمليات ارتش در 23 مهر 1359 در محور دزفول (جسر نادري) انجام شد كه موفقيتي در پي نداشت. عمليات دوم به نام هويزه، در 15 دي 1359 انجام شد، اما اين عمليات نيز با موفقيت روبه رو نشد و با وجود انهدام اوليه دشمن، به دليل توان بالاي زرهي ارتش عراق، صحنه نبرد عليه ايران مغلوبه شد و دشمن توانست تعداد زيادي تانك و تجهيزات ارتش ايران را از آن خود كند. عمليات سوم در 20 دي 1359 در محور جاده ماهشهر- آبادان صورت گرفت. در اين عمليات كه رهبري آن با ارتش بود، 30 درصد از نيروهاي شركت كننده، رزمندگان سپاه بودند، به دليل پيروي نيروها از روش كلاسيك و عدم وجود توازن ميان ارتش عراق و ارتش ايران، اين عمليات نيز به شكست انجاميد. از اين پس، تعدادي عمليات غيركلاسيك و محدود نيز انجام شد كه موفقيت هاي نسبي در پي داشت و به تدريج موجب كادرسازي و افزايش اعتماد به نفس در نيروهاي خودي براي تصميم گيري هاي بزرگ تر شد.

 

 

بحران هاي داخلي

پس از شكست عمليات هاي كلاسيك به رهبري بني صدر، رئيس جمهور جنگ را از جبهه ها به داخل كشور كشاند. اتحاد وي با گروهك تروريستي منافقين، موجب تشديد درگيري و چالش در درون حكومت و به راه افتادن جنگ مسلحانه در كشور شد كه شهادت بسياري از مردم كوچه و بازار و همچنين شماري از برجسته ترين نيروهاي انقلابي همچون آيت الله بهشتي، حجت الاسلام باهنر و آقاي رجايي را در پي داشت. در اين وضعيت، جبهه هاي جنگ دومين هدف توجه ملي به شمار مي رفت، نظام سياسي كه موجوديت خود را از ناحيه دشمن بيروني در خطر مي ديد، نخست، مي بايست خود را از تعرض دشمن داخلي نجات داده و حفظ مي كرد. بنابراين، با عزل رئيس جمهور ا زقدرت و سركوب سازمان منافقين خلق، بحران فروكش كرد و امكان رويكرد مجدد به مسئله جنگ فراهم شد. با اين تفاوت كه اين بار، با يكپارچگي حاكميت و امكان نيروهاي انقلابي براي ايفاي نقش در صحنه نبرد، زمينه بيرون راندن ارتش عراق بيش از پيش فراهم شد.

شروع سلسله عمليات هاي موفق موسوم به «طرح كربلا»

دروضعيت جديد، سپاه و بسيج دركانون تصميم گيري و اقدام حضور يافتند و با بهره مندي از توان ارتش، دور جديدي از عمليات هاي نظامي را طراحي كردند و قرارگاه مشترك ارتش سپاه. سلسله عمليات «طرح كربلا» را به اجرا گذاشت. هنوز سه ماه از ماجراي خرداد 1360 (بحران داخلي) نگذشته بود كه عمليات ثامن الائمه(ع) در 5مهر 1360 در محور آبادان و با هدف شكستن محاصره اين شهر، با موفقيت كامل انجام شد. اين پيروزي كه بيش از هر چيز، مرهون روش جديد در جنگ بود و با اتكا به روش هاي مردمي و غيركلاسيك انجام شده بود و همچنين وحدت و همدلي نيروهاي مسلح درآن نقش داشت، زنگ خطر جدي براي ارتش عراق به شمار مي رفت. پس از اين عمليات نيروهاي خودي بدون از دست دادن زمان و با جمع كردن نيرو و تجهيزات، عمليات دوم رابا نام «طريق القدس» در محور بستان و در 8 آذر 1360 انجام دادند. مهم ترين ويژگي اين عمليات، گذاشتن فلش حمله از زمين هاي رملي بود كه دشمن براساس روش كلاسيك، امكان حمله از اين محور را منتفي مي دانست، اما چنين شد و با آزاد شدن شهر بستان، پيروزي بزرگ ديگري به دست آمد. اين موفقيت، فرماندهان ارتش و سپاه را برآن داشت كه به اجراي عمليات ادامه دهند و از شوك وارد شده به دشمن به گونه اي شايسته بهره برداري كنند. از اين رو، طي سه ماه، سپاه تلاش زيادي براي افزايش تيپ ها و لشكرهاي خود به كار بست تا نبرد بعدي، بزرگ تر از عمليات گذشته طراحي و اجرا شود. به ويژه آن كه پيروزي هاي قبلي، موجب افزايش روحيه و تجربه نيروها شده بود. بدين سان، فرماندهان مصمم شدند دراسفندماه 1360، عمليات ديگري را آغاز كنند، اما پيشدستي عراق و حمله به «چزابه» موجب به تعويق افتادن زمان عمليات شد. حمله عراق چنان سنگين و ادامه دار بود كه احتمال لغو عمليات نيز مي رفت، اما استقامت نيروها و فرماندهان موجب شد، حمله عراق مهار شود و بدين ترتيب، عمليات فتح المبين در فروردين 1361 و هم زمان با نخستين روزهاي عيد نوروز، آغاز شد. عمليات فتح المبين در مقايسه با عمليات قبلي(طريق القدس) از وسعت بيشتر و هدف هاي مهم تري برخوردار بود. همچنين، براي اين عمليات نيرو و امكانات بسيار بيشتري فراهم شده بود. درمجموع، رزمندگان اسلام پس از هشت روز نبرد، با دستيابي به هدف هاي موردنظر، به بزرگ ترين پيروزي جنگ دست يافتند. شوق و شور ناشي از اين فتح بزرگ نظامي، تمام كشور را فرا گرفت و امام خميني(ره) اين حماسه بزرگ را «فتح الفتوح» ناميدند و متواضعانه فرمودند: «من بر دست و بازوي رزمندگان بوسه مي زنم و براين بوسه افتخار مي كنم.»

فتح الفتوح مقدمه آزادي خرمشهر

پس از عمليات فتح المبين، يك گام ديگر تا آزادسازي كامل مناطق استراتژيك باقي مانده بود و آن، آزادي خرمشهر به عنوان نماد توازن سياسي- نظامي بود، كه بدين ترتيب، استراتژي عراق و متحدان بين المللي و منطقه اي آن به طور كامل به شكست مي انجاميد و اراده ديني و ملي ملت ايران درسخت ترين شرايط تاريخي (كه در دوران معاصر نظير نداشت) تحقق مي يافت. بدين ترتيب، عمليات بيت المقدس با هدف آزادسازي خرمشهر در 10 ارديبهشت 1361 تنها 40 روز پس از عمليات فتح المبين آغاز شد. اما حساسيت و اهميت هدف هاي ايران و عراق در اين منطقه موجب شد كه عمليات به مدت 25 روز به درازا بكشد. ولي درنهايت رزمندگان اسلام، در حالي كه در شرايط بسيار دشوار آب و هوايي (گرماي سخت تابستان جنوب) مي جنگيدند، دراوج اقتدار، خرمشهر را آزاد كردند. عمليات بيت المقدس از نظر توان ارتش عراق، وسعت منطقه درگيري و نيز موانع بسيار، چنان بزرگ و شگفت انگيز بود كه امام خميني(ره) هشتم خرداد 1361 فرمودند:

«فتح خرمشهر يك مسئله عادي نبود، اينكه 15 الي 20 هزار نفر به صف براي اسارت بيايند و تسليم شوند مسئله عادي نيست، بلكه مافوق طبيعت است.»

تغيير موازنه

به نفع جمهوري اسلامي ايران

پيروزي هاي دوران آزادسازي كه در چهار عمليات و در مدت 9 ماه تحقق يافت، موازنه نظامي- سياسي را به نفع ايران تغيير داد. مهم تر از آن چند عمليات اين دوره، يكي پس از ديگري از جنبه نيروي انساني و يگان هاي درگير و همچنين گستره جغرافيايي، دامنه وسيع تري يافت و نتايج هركدام از آنها، ضمن آن كه هدف هاي ديگري را تكميل مي كرد، به طورمستقل، نيز از اهميت ويژه اي برخوردار بود. همچنين، تسلسل عمليات هاي موسوم به «كربلا» به گونه اي طراحي شد كه هدف هاي اساسي و كلان را دنبال كند. عمده ترين اين هدف ها عبارتند از: آزادسازي مناطق اشغالي و انهدام ارتش عراق، كه پس از پايان دوره آزادسازي تقريباً به طور كامل تحقق يافت. سرزمين هاي اشغالي جنوب كشور كه مهم ترين برگ برنده عراق به شمار مي رفت، كاملا آزاد شد. در عمليات فتح المبين و بيت المقدس 34000 تن از نيروهاي عراق به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند. همچنين ،تنها در عمليات بيت المقدس 16000 تن از آنها كشته شدند. علاوه بر اين، در اين دو عمليات، 511 دستگاه تانك و نفربر، 38 فروند هواپيما و 80 قبضه توپ از ارتش عراق منهدم شد و شماري بيش از اين (به جز هواپيما) به غنيمت درآمد. بدين ترتيب دوره اول با ناكامي دشمنان در برابر اراده خدا و ملت به پايان رسيد و در حالي كه جنگ نيز مي توانست پايان يابد، اما تصميم قدرت هاي بزرگ به استمرار حمايت از عراق و خرد كردن اراده انقلابي در ايران، موجب شروع دوره دوم جنگ در خاك عراق شد.

 

خرمشهر را خدا آزاد کرد

 

شرح وضعيت جنگ تا فتح خرمشهر

شرح وضعيت جنگ تا فتح خرمشهر

 

 

آغاز جنگ عليه جمهوري اسلامي ايران و حمله به دولتي كه هنوز مستقر نشده و ساختارهاي قديم و جديد آن به طور كامل سمت و سوي خود را بازنيافته فشار بسيار زيادي را به جمهوري اسلامي وارد ساخت. در اين ميان، مهم ترين مسئله، درهم ريختگي نيروهاي مسلح سنتي و عدم شكل گيري و مسلح نشدن نيروهاي نظامي انقلابي (سپاه و بسيج) بود كه اين امكان را براي دشمن فراهم كرد تا به آساني، به هدف هاي بزرگي دست يابد. با اين حال، وجود دو عامل، مانع از آسيب ديدن نظام جمهوري اسلامي شد: نخست، انگيزه انقلابي مردم و دوم، رهبري مقتدر و شايسته حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه اين عوامل علاوه بر غلبه بر وضعيت انفعالي و آزادسازي مناطق اشغالي، در دوره تنبيه متجاوز و ورود به داخل خاك عراق و همچنين تا پايان جنگ درمهار بحران ها و حوادث بزرگ كارساز بودند.

در حالي كه بخش هاي وسيعي از سرزمين ايران، به ويژه مناطق نفت خيز كه شاهرگ اقتصادي كشور به شمار مي رفتند در اشغال دشمن قرار داشتند، نظام انقلابي براي حفظ و تثبيت خود و نيز حفظ مشروعيت انقلابي، مي بايست كارآمدي خود را در اداره و حل جنگ نشان مي داد، درغير اين صورت و نيز چنانچه قادر به آزادسازي سرزمين ها نمي بود، مي بايست در سازش ديپلماتيك علاوه بر تن دادن به شروط دشمن، خود نيز قدرت را واگذار كرده و از آرمان هاي انقلابي عدول مي كرد.

در اين راستا، شكاف در رأس قدرت و يكپارچه نبودن حاكميت مانع بزرگي به شمار مي رفت. عدم تطابق هدف هاي رئيس جمهور مخلوع وقت با افكار عمومي و نيز دوگانگي آن با دولت، برتري نظامي درصحنه جنگ را با مشكل جدي مواجه ساخته بود، به ويژه آن كه ارتش نيز در اختيار رئيس جمهور قرار داشت. با وجود اين وضعيت روانه شدن نيروهاي حزب اللهي و مردمي به جبهه، در ابتدا توانست از پيشروي بيشتر عراق جلوگيري كند. كارآمدي اين نيروها به اندازه اي بود كه توانستند دشمن را تا 35 روز، از دستيابي به خرمشهر ناكام بگذارند و از تسلط كامل ارتش عراق بر آبادان جلوگيري كنند.

مرحله آزادسازي ناموفق

پس از مرحله جنگ چريكي و مردمي، ارتش با فرماندهي رئيس جمهور مخلوع وقت عمليات هاي كلاسيك را براي آزادسازي سرزمين هاي اشغالي، آغاز كرد. نخستين عمليات ارتش در 23 مهر 1359 در محور دزفول (جسر نادري) انجام شد كه موفقيتي در پي نداشت. عمليات دوم به نام هويزه، در 15 دي 1359 انجام شد، اما اين عمليات نيز با موفقيت روبه رو نشد و با وجود انهدام اوليه دشمن، به دليل توان بالاي زرهي ارتش عراق، صحنه نبرد عليه ايران مغلوبه شد و دشمن توانست تعداد زيادي تانك و تجهيزات ارتش ايران را از آن خود كند. عمليات سوم در 20 دي 1359 در محور جاده ماهشهر- آبادان صورت گرفت. در اين عمليات كه رهبري آن با ارتش بود، 30 درصد از نيروهاي شركت كننده، رزمندگان سپاه بودند، به دليل پيروي نيروها از روش كلاسيك و عدم وجود توازن ميان ارتش عراق و ارتش ايران، اين عمليات نيز به شكست انجاميد. از اين پس، تعدادي عمليات غيركلاسيك و محدود نيز انجام شد كه موفقيت هاي نسبي در پي داشت و به تدريج موجب كادرسازي و افزايش اعتماد به نفس در نيروهاي خودي براي تصميم گيري هاي بزرگ تر شد.

 

بقیه در ادامه مطلب ...

 

ادامه نوشته

معجزه بزرگ (تحلیل مقام معظم رهبری از آزاد سازی خرمشهر)

معجزه بزرگ (تحلیل مقام معظم رهبری از آزاد سازی خرمشهر(

 

 

 

واقعه خرمشهر از دور فقط یک حادثه تاریخی است که برای ملت ایران هیجان آور و افتخارآمیز است؛ ولی از نزدیک، این قضیه شبیه یک معجزه بزرگ بود. وقتی رژیم عراق با تشویق دولتهای دشمن انقلاب به مرزهای ما حمله کرد، هدفگیری دقیق کرده بود. خرمشهر، قدم اول و بسیار موثر از این هدفگیری بود. هدف آنها به طور خلاصه این بود: با خود فکر کرده بودند با پیروزی انقلاب، ایران اولاً نیروی مسلحی ندارد که از مرزها دفاع کند؛ ثانیاً سامان اداری و اجتماعی درستی ندارد تا بتواند به دفاع از کشور و منافع ملی بپردازد؛ ثالثاً در دنیا انقلاب طرفداری ندارد. یک طرف آمریکا بود، دشمن پر از حقد و کینه علیه انقلاب- چون انقلاب سلطه آمریکا را بر این کشور از بین برده بود، بنابر این از غضب و کینه بر انقلاب و نظام اسلامی پر بودند- یک طرف هم شوروی سابق بود؛ آن هم با دلایل دیگری علیه انقلاب اسلامی. این دو ابرقدرت که در دهها مساله با هم اختلاف داشتند، در دشمنی با ایران با یکدیگر اتحاد کلمه داشتند و هر دو به رژیم عراق صمیمانه و با همه وجود کمک و از آن دفاع می کردند! ناتو و قدرتهای اروپایی به عراق کمک کردند؛ هواپیما دادند، بمب دادند، تانک دادند، وسایل شیمیایی دادند، هلیکوپتر دادند، موشک دادند. اروپای شرقی نیز که آن روز زیر سیطره حکومت شوروی و وابسته به آن بود.هر چه عراق می خواست، به او داد. بنابراین یک طرف عراق بود با حمایت آمریکا و شوروی و ناتو و ورشو- که همان پیماناروپای شرقی و کشورهای بلوک کمونیست بود- و همچنین دولتهای عربی منطقه که پول و سلاح و امکانات و مشاور نظامی و هرچه دولت بغداد برای رسیدن به هدفهای خود در این حمله احتیاج داشت، بی دریغ در اختیار او قرار می دادند؛ یک طرف هم نظام جمهوری اسلامی بود...

در قدم اول، نیروهای عراقی پیشرفتهایی کردند و تا سیزده چهارده کیلومتری اهوازه هم رسیدند؛ اما وقتی خواستند به خرمشهر- که مرز نزدیکتر بود- حمله کنند،دچار مانع شدند. علت هم این بود که نیروهای مردمی، جوانان مومن و مرد و زن انقلابی وارد میدان شدند؛ یعنی در این جا انقلاب شروع کرد خود را نشان دادن؛ بنابراین دشمن نزدیک اهواز زمینگیر شد.آن جا نیروهای مسلح و ارتش و نیروهای مردمی پشت سر هم مثل کوه در مقابل دشمن ایستادند و این اولین تو دهنی ای بود که به آنها زده شد.اما غم، دل ملت ایران را گرفته بود؛ چون هزاران کیلومتر از خاک کشور زیر چکمه دشمن قرار داشت. بنده در ماههای اول جنگ، در همان مناطق بودم؛ هم وضع مردم و هم وضع نیروهای مسلح را می دیدم. نیروهای مسلح، عاغزم و جازم بوند؛ اما غم سنگینی بر دلشان نشسته بود. بتدریج عظمت نیروهای مردمی، خود رانشان داد. سپاه پاسداران به سرعت خود را سازماندهی کرد و نیروهای مردمی و بسیج مردمی بتدریج سازمان پیدا کردند؛ یعنی جوهر انقلاب و ایمان در این میدان خطر، خود را در اراده و عمل و قدرت مدیریت انسانها نشان داد.

 

بقیه در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

شلمچه

شلمچه

 

 

منطقه عمومی شلمچه از ضلع غربی خرمشهر شروع می‌شود و تا عمق خاک عراق به پیش می‌رود. خط مرزی، این منطقه را به دو قسمت شلمچه ایران و شلمچه عراق تقسیم کرده است. شلمچه ایران در منتهی الیه جنوب غربی جلگه خوزستان قرار گرفته است. آن منطقه از شمال به «حسینیه» از جنوب به ‌اروند رود، از شرق به خرمشهر و از غرب به خط مرزی ایران و عراق محدود می‌شود. شلمچه عراق نیز در جنوب شرقی بصره واقع است. از شمال به منطقه زید، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق به دژمرزی ایران و عراق و از غرب به شهرهای تنومه و الحارثه می‌رسد.

شلمچه دارای آب وهوای گرمسیری است. حداقل دمای هوای آن در زمستان به صفر درجه سانتیگراد می‌رسد و دمای آن در تابستان از مرز 55 درجه سانتیگراد تجاوز می‌کند. این منطقه فاقد برجستگی‌های طبیعی است و جنس خاکش از رس است و به هنگام بارندگی، تردد روی این زمین فقط با اتکا به جاده، میسر است. به دلیل اتصال ضلع جنوبی شلمچه با اروند رود، باتلاق‌ها و آبرگرفتگی‌های متعددی ایجاد شده است و روییدنی‌هایی نظیر چولان و بردی در کنار آبگرفتگی‌ها بسیار به چشم می‌خورد.

شلمچه، نخلستان هم دارد. این نخلستان در ضلع جنوبی آن و در حاشیه اروند رود واقع است. کمی بالاتر و به موازات خط سبز نخلستان، جاده‌ای آسفالت نظرها را به خود جلب می‌کند. جاده‌ای شرقی- غربی که شرق آن به شهر خرمشهر منتهی می‌شود و غرب آن در خاک عراق ادامه می‌یابد.

رود خانه اروند که تمام ضلع جنوبی شلمچه را پوشانده است، رودخانه‌ای است وحشی و ناآرام. دارای بستری گلی و رسویی است که عمق آن بین 5 تا 20 متر متغیر است. طول این رود در منطقه شلمچه، از انتهای جزیره بوارین تا شهر بصره به 20 کیلومتر می‌رسد.

 

بقیه در ادامه مطلب ...

 

ادامه نوشته

در کوچه‌های خرمشهر

در کوچه‌های خرمشهر

 

 

 

 

مقدمه

خرمشهر، از ده روز مانده به 31 شهریور که جنگ رسماً شروع شد، درگیر جنگ بود. در مرز شلمچه.

 

آن موقع کسی نمی‌گفت جنگ، می‌گفتند زد و خورد. از آن روز تا سی ویکم شهریور که باران توپ و  خمپاره کوی طالقانی و منطقه‌غربی خرمشهر را تبدیل به خرابه کرد و رادیوها شروع جنگ را اعلام کردند، کم و زیاد هر روز یک عده بودند که نان و غذایشان را برمی‌داشتند و می‌رفتند ده، پانزده کیلومتر دورتر از شهر، نزدیک مرز. اگر توی راه سری به سپاه زده بودند و سلاح داشتند، به نیروهای درگیر می‌دادند و اگر نه، نان و خرما یا چیزی مثل اینها. روز سی ویکم به بعد اما این خبرها نبود. سرتاسر دشت غربی خرمشهر پوشیده شده بود از تانک‌ها و نفربرهای عراقی. شهر تقریباً خالی از جمعیت شده بود. جز کسانی که مانده بودند تا اگر کمکی از دست‌شان بر آمد بکنند، هر کاری که باشد. از زن‌هایی که مانده بودند، یکسری توی مسجد جامع شناشنامه می‌گرفتند و اسلحه‌ام -1و ژ-3 تحویل می‌دادند. یک عده نیروهایی را که از جاهایی دیگر به شهر می‌آمدند راهنمایی می‌کردند و بقیه هم مسئول زاغه‌های مهمات بودند. خیلی از مردم اولین بارشان بود اسلحه دست می‌گرفتند و چند ساعت بیشتر وقت نداشتند تا یاد بگیرند چطور باید با این تفنگ‌ها جلوی تانک و خمپاره و توپ مقاومت کرد. اسلحه کم بود و به همه نمی‌رسید. سی روز بعد که بعضی از همین‌ها توی آبادان همراه مدافعین آبادنی می‌جنگیدند، چیزهای دیگری هم تجربه کرده بودند؛ این‌که شش نفری دنبال یک نفر که سلاح دارد راه بیافتند تا همین که افتاد اسلحه‌اش بی‌استفاده نماند. آنها به این‌جور جنگیدن عادت کرده بودند. جنگیدن در شرایط سخت، جایی که امدادگر بغلی با کیلومتر شمار موتورش فاصله نیروهای خودی را تا خط دشمن، یا نیروی پشتیبان یا هر جای مهم دیگر به دشمن لو می‌دهد؛ نیروهای خلق عرب. اما حالا در هفتمین روز جنگ همه محمد جهان آرای بیست و پنج ساله را می‌بینند که یک پایش مرز است و یک پایش شهر و دائم توی بی‌سیم  گریه می‌کند و التماس، که نیرو و امکانات برایش بفرستند. پشت بی‌سیمی که کسی نیست،  هست، ولی بود و نبودش یکی است. محمد هم تا چند روز دیگر یاد خواهد گرفت چطور با دست خالی بجنگد. او فعلاً مشغول سرو سامان دادن بچه‌های سپاه خرمشهر است. جوانانی 14ساله، 16، 18 تا بیست ساله با شهری که آب و برق آن قطع شده و سطل سطل از حوض خانه‌ها یا رودخانه‌ها آب می‌آورند و یک دشت تانک و نیرو که از بالا و روبرو دارند دورشان می‌زنند. ششم مهرماه 59، خرمشهر.

 

بقیه در ادامه مطلب ....

 

ادامه نوشته

جاده ای در بی نهایت

جاده ای در بی نهایت

 

 

وقتی هنگام نماز می رسد، حس می کنی که به مقصد رسیده ای و این احساس عین حقیقت است. اما آنان که این حقیقت را به یقین آزمودند دیگر درنگ نکردند و هم اینانند ساکنان شهر آسمانی خرمشهر: ابوالفضل اسماعیلی، علی لسانی، سید عبدالرضا موسوی، سید محمد جهان آرا،علی هاشمیان ... و دیگرانی که نوبت سخن عشق به آنان نیز خواهد کشید. 

 

سید مرتضی آوینی

 

آیا نام خرمشهر به همین خانه ها و خیابانها و کوچه ها و نخلستان هایی اطلاق می شود که در آتش کینه ی متجاوزان می سوزند؟ و یا نام خرمشهر شایسته ی آن خطه ای است که جوانانش مبعوص شدند تا حقیقت متعالی وجود انسان را ظاهر کنند؟ باد در جسم شهر می وزید و بر آتش کینه ی متجاوزان دامن می زد، اما روح شهر، ققنوس وار از میان خاکستر نخلهای نیم سوخته و خانه های ویران و کوچه های ناامن سر برمی آورد و زندگی می یافت. سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار پر آتش عشق نمی توان خرید چرا که جز پروانگان بی پروای عشق، کسی جرات بال سپردن به شعله ی این شمع را ندارد. شهید ابوالفضل اسماعیلی و یا آن دیگری، شهید علی لسانی ... و شهدای دیگری از این جمع که نامشان را نمی دانیم.

و براستی زیباتر از این راهی وجود داشت که خداوند از آن طریق، بهترین بندگان خویش را برگزیند؟ مجاهدان، این تقرب را به بهای چشم فرو بستن بر تعلق حیات خریده اند و مگر آن متاع ارزشمند را جز به بهایی چنین گران می توان خرید؟

شهید سید عبدالرضا موسوی همین واقعه را برایمان بازگفته بود، دوازده سال پیش ، آیا آن روزها می دانستیم که این سخن ها به چه کار خواهد آمد؟

فرماندهی سپاه خرمشهر پس از شهادت سید محمد جهان آرا به شهید عبدالرضا موسوی واگذار شد. یک بار دیگر، هنگامی که پس از دوازده سال پا بر این خاک می نهی، یادهایی که در باطن این فضا سیلان دارند، اگرچه فراچنگ نمی آیند اما حضورشان احساس می شود. گویی نگاه عبدالرضا موسوی از جایی پنهان، اما بسیار نزدیک، نگران توست که چه می کنی. جسم ساختمانها اگرچه سوخته و ویران مانده است اما روح حماسه ی عظیمی که پهلوانان میدان عشق آفریده اند تنها به کسانی هدیه می شود که این تجربه ی روحی را بشناسد و به آن دل بسپارند. حتی وقایعی که محمد نورانی و سید صالح موسوی نقل می کنند. بهانه ای است برای آنکه روزنه ای از آن آسمان بلند به قلب های دورافتاده و کور و محروم از نور بتابد و ما را از گورستان عادات و روزمرگی ها بیرون کشد.

تو بگو، کیست که زنده تر است، شهید سید عبدالرضا موسوی یا من و تو؟ کیست که زنده تر است؟ تو بگو که آیا این تصاویر واقعی ترند یا روزهایی که من و تو، واماندگان از قافله ی عشق، یکی پس از دیگری می گذرانیم؟

پس از آن همه دویدن ها و بالا و پایین رفتن ها و ترس ها و اضطراب ها که در گیرو دار نبرد با دشمن روی می کند، وقتی هنگام نماز می رسد، حس می کنی که به مقصد رسیده ای و این احساس عین حقیقت است. اما آنان که این حقیقت را به یقین آزمودند دیگر درنگ نکردند و هم اینانند ساکنان شهر آسمانی خرمشهر: ابوالفضل اسماعیلی، علی لسانی، سید عبدالرضا موسوی، سید محمد جهان آرا،علی هاشمیان ... و دیگرانی که نوبت سخن عشق به آنان نیز خواهد کشید.

جنگ اگرچه ادامه ی حیات معمول را برید اما از منظری دیگر، دروازه ای به بهشت خاصان اولیاء خویش بر ما گشود. تو گویی نبض دلیری و مرگ آگاهی است که در سنج و دمام می تپد.

رزم آوران از این منظر آسمانی به جنگ می نگریستند. در هر وجب از این خاک شهیدی به معراج رفته است. با وضو وارد شوید. این تابلو را بر دروازه ی خرمشهر، شهید بهروز مرادی نگاشته است. مردی از سلاله جوانمردان. این تصاویر به سال 1359 باز می گردد. چهارماه پس از آغاز جنگ. او تا سال 1361 که به شهادت رسید، پای از جبهه ها بیرون نگذاشت. خانه ی شهید بهروز مرادی در خیابان نقدی، کنار مسجد اصفهانی هاست.در این خانه سه شهید زیسته اند، بهروز مرادی ، پدر و برادرش.

امیر رفیعی حاضر به ترک شهر نشد. او نخواست باور کند که بیرون از خرمشهر نیز می توان زیست. سربازان دشمن از پنجره های مشرف به میدان فرمانداری خرمشهر، امیر رفیعی را همچون مظهر مقاومت همه ی شهر در برابر خویش نگریسته اند.

اگر پس از سقوط خرمشهر نیز کار جنگ را یکسره به بنی صدر واگذاشته بودند، بر آبادان و سوسنگرد و حتی اهواز نیز همان رفته بود که بر خرمشهر رفت. خبر سقوط شهر را در بیمارستان ماهشهر به سید صالح موسوی رساندند. دو سه روز پس از آخرین نبرد در خیابان آرش، سید صالح نتوانست جز بهمن و مصطفی اینالو، حمید نظام اسلامی، حمید دشتی که بعدها به شهادت رسید و محمود معلم که جراحت چشمانش به نابینایی کشید،همراهان دیگر خویش را در بیمارستان به خاطر بیاورد.

خرمشهر به تسخیر دشمن درآمد و ناگاه از زمان و مکان بیرون افتاد و به آرزویی دور مبدل شد و با این طعم تلخ غربت و مظلومیت، «لقد خلقناالانسان فی کبد» تفسیر شد. رنج، آوردگاهی است که جوهر وجود انسان را از غیر او جدا می کند. شهر زمینی خرمشهر در دست دشمن افتاد اما شهر آسمانی همچنان در تسخیر شهدا باقی ماند. از باطن این ویرانی ها ... معارجی به رفیع ترین آسمانها وجود داشت که جز به چشم شهدا نمی آمد. خرمشهر مظهر همه ی تجاوز دشمن و مظهر همه ی استقامت ما بود و جنگ بر پا شد تا مردترین مردان در حسرت قافله ی کربلایی عشق نمانند. در پس این ویرانی ها، معارجی به سال 61 هجری قمری وجود داشت و بر فراز آن، امام عشق، حسین بن علی آغوش تشریف برگشوده بود.  

 

برای آزادی خرمشهر!

برای آزادی خرمشهر!

 

         

 

صدام حسین اینک در خاک خفته و به گفته رسانه‌های عراق، جسدش حتی توسط مردمان آسیب‌دیده عراق از گور بیرون کشیده شده و به سرقت رفته است. با این حال تاریخ و ساکنان خرمشهر شهادت می‌دهند که نام مشمئزکننده و خاطرات غیرانسانی او تا قرن‌ها در اذهان باقی خواهد ماند.

 

صدام که تصور می‌كرد «تصرف خرمشهر و آبادان» او را به آرزوی دیرینه‌اش یعنی تسلط كامل بر اروند خواهد رساند، بلافاصله پس از حمله سراسری عراق به ایران درتاریخ 31/6/59 خرمشهر را زیر آتش سنگین قرار داد. استراتژیست‌های نظامی حزب بعث پیش‌بینی کرده بودند که با آتش فوق سنگین و محاصره کامل خرمشهر، حداکثر ظرف 3 روز استان خوزستان و از همه مهم‌تر خرمشهر را به خاک عراق الحاق خواهند کرد! بدین ترتیب، پیشروی یگان‌های زرهی و پیاده عراق به سمت بندر زیبای خرمشهر از اولین اقدامات ارتش عراق در اولین ساعات آغاز جنگ بود تا چنین رویایی را تحقق بخشد.

 

این استراتژی تا چهارمین روز آغاز جنگ که ارتش صدام از 2 جاده شلمچه و اهواز به دروازه‌های خرمشهر رسید، البته از منظر نظامی نه تنها «ممکن» که «آسان» بود. جمهوری اسلامی در مراحل ابتدایی استقرار قرار داشت و ارتش مجهز پهلوی به دلیل خروج مستشاران آمریکایی و برخی کارشناسان موثر ایرانی به حالت نیمه فعال درآمده بود. احساسات ناسیونالیستی اعراب در اوج قرار داشت و صدام حسین را که آن روزها یک «شبه قهرمان عرب» بود حمایت می‌کرد. عرب زبان بودن بخشی از مردم این منطقه هم دستاویز مناسبی برای طرح جدایی خوزستان از ایران شده بود. 2 ابرقدرت وقت نیز با صدام رابطه‌ای دوستانه و با ایران رابطه‌ای سرد یا مخاصمه‌آمیز داشتند. بدین ترتیب همه چیز برای اجرای یک سناریوی جاه‌طلبانه که نمونه کوچک آن در ماجرای اشغال کویت و الحاق آن به خاک عراق به نمایش گذاشته شد، آماده بود. الا شاخص‌هایی که البته در مفاهیم و معادلات نظامی قابل محاسبه دقیق نیست.

 

بر خلاف تمام پیش‌بینی‌ها، «خرمشهر» تنها و بی‌دفاع که به سرعت به «خونین‌شهر» تبدیل شد 35 روز طولانی را محله به محله، کوچه به کوچه و خانه به خانه در مقابل ارتش عراق ایستادگی کرد. عمق قدرت و ایستادگی مردمان خرمشهر در مقابل ارتش مجهز حزب بعث عراق هنگامی بیشتر آشکار شد که کویت در چند ساعت به اشغال صدام درآمد. روزهایی که ارتش ضعیف‌شده صدام (به دلیل نبرد 8 ساله با ایران) به راحتی از این سوی کویت وارد و در آن سوی آن خیمه زد؛ این سئوال تازه درخشیدن گرفت که واقعاً مردمان خرمشهر بدون لجستیک و برنامه‌های مدرن دفاعی و در آن شرایط دوران گذار انقلاب چگونه توانستند 35 روز طاقت‌فرسا را قدرتمندانه در مقابل ارتش عراق ایستادگی کنند. این سئوال هنوز هم به قوت خود باقی است.

 

روز چهارم آبان‌ماه 1359 را بایستی روز پایان حماسه خونین‌ شهر نامید. پایانی که البته نقطه آغاز یک پیروزی بزرگ بود که هر چند شهر زیبایی چون خرمشهر را «ویرانه» بازپس می‌گرفت، اما غرور و اعتماد مردمان ایران از هر نژاد و قوم و قبیله را به یکباره بازمی‌گرداند. بدین اعتبار آواز رمز عملیات «بیت‌المقدس» با نام امیرالمومنین علی (ع) در ساعت 30 دقیقه بامداد 10/2/1361 نقطه عزیمت به سوی این پیروزی بود. عملیات 3 مرحله‌ای «بیت‌المقدس» که 24 روز به طول انجامید و در منطقه‌ای به پهنای غرب كارون، جنوب غربی اهوازو شمال خرمشهر (6000 کیلومتر مربع) به اجرا درآمد؛ اگرچه در مقایسه با «كربلای5» و «والفجر8» پیچیدگی چندانی ندارد، اما معجزه‌ای تمام‌عیار از توان و غرور مردمان ایران بود. معجزه‌ای که خرمشهر را آزاد کرد.

 

خرمشهر كه پس از 35 روز مقاومت، در تاریخ 4 آبان ماه 1359 اشغال شده بود پس از 575 روز در ساعت 11 صبح روز سوم خرداد سال 1361 آزاد شد. 19 هزار اسیر عراقی و 16 هزار كشته و مجروح بخش کوچکی از هزینه‌ای است که ارتش عراق برای جاه‌طلبی بزرگ اشغال خرمشهر در جریان عملیات بیت‌المقدس متحمل شد. با این حال دستاورد بزرگ بازپس‌گیری خرمشهر نه 35000 کشته و اسیر عراقی و نه حتی آزادی خونین‌شهر بود. دستاورد بزرگ‌تر عملیات بیت‌المقدس بازگشت روحیه و اعتماد به نفس نیروهای مسلح ایران و تحمیل اضطراب و ترس بر ارتشی بود که ماه‌ها در پس‌لرزه‌های فرار از خرمشهر شب را به صبح می‌رساند. ایران البته در جریان این عملیات 6000 شهید (4460 شهید سپاه و 1086 شهید ارتش) و 24 هزار مجروح داد. با این حال اثبات کرد که از قدرتی بزرگ‌تر از معادلات نظامی و پشتوانه‌ای به مراتب عظیم‌تر از مولفه‌های قدرت استراتژیک در حوزه دفاعی برخوردار است. این دستاورد اصلاً چیز کوچکی نبود.

 

خرمشهر که پیشتر «اشغال ۳روزه توسط حاكم بغداد و امیر وقت كویت در زمان حمله محمدشاه قاجار به هرات»، «اشغال توسط انگلستان در سال 1117» و «اشغال توسط انگلستان در زمان ناصرالدین شاه» را تجربه کرده بود؛ این بار در فاصله سال‌های 59 تا 61 به تجربه‌ای دردناک اما سترگ دست پیدا کرد. تجربه‌ای که او را اسطوره کرد

ایرانیان آمدند…

ایرانیان آمدند…

 

 

این اولین جمله‌ای است که سرهنگ «احمد زیدان» فرمانده نیروهای عراقی در خرمشهر روی ورقه تلفنگرام خود می‌نویسد.

 

این تلفنگرام وقتی به دست فرماندهان او می‌رسد که باران آتش راه را بر نیروه‌های عراقی بسته است. نیروهایی که نوزده‌ ماه پیش روی دیوار خانه‌های خرمشهر نوشته بودند: «آمده‌ایم تا بمانیم».

این سرهنگ اهل استان رمادی است و از طایفه «دلیم» به شمار می‌رود. او فارغ‌التحصیل دوره آموزشی چهل ونهم از دانشکده افسری بغداد است و کارت عضویت در شاخه نظامی حزب بعث را هم در جیب خود دارد.

سرهنگ زیدان قبل از فرماندهی نیروهای مستقر در خرمشهر، فرمانده تیپ 113 پیاده نظام بود که جزو تیپ‌های مرزی محسوب می‌شد.

بعضی از نظامیان برجسته عراقی او را افسر لایقی نمی‌دانند و معتقدند که این سرهنگ دانش نظامی ندارد و انتخاب او به فرماندهی این جبهه حساس و مهم یک اشباه بزرگ در جنگ عراق با ایران به حساب می‌آید، اما مطیع بودن و اطاعت بی‌چون و چرای او از دستورهای صدام و فرماندهان رده‌های بالاتر و همچنین کینه عمیق او از ایرانیان بعضی از نقاط ضعف او را می‌پوشاند.

سرهنگ زیدان در آخرین تماس خود با صدام، درباره تازه‌ترین خبرهای خرمشهر می‌گوید: «قربان! خرمشهر با مردان دلاور ما پایدار است و به صورت دژ محکمی، هر نیروی مهاجمی را دفع می‌کند.»

در آخرین شب خرمشهر، این سرهنگ، میدان نبرد را خالی می‌کند، اما خیلی زود گرفتار میدان مین می‌شود و لرزش قدم‌هایش یکی از مین‌های خفته را بیدار می‌کند. هیکل نیمه جان سرهنگ در میدان مین باقی می‌ماند و به خاطر شدت آتش کسی جرات نمی‌کند به او نزدیک شود.

سه ساعت بعد، در یک فرصت کوتاه، چند سرباز وارد میدان مین می‌شوند و سرهنگ را که بی‌هوش و غرق در خون است. درون یک جیپ جا به جا می‌کنند. راننده جیپ که یک سرباز است. بعد از طی مسافتی، جیپ را نگه می‌‌دارد و فحش و ناسزا را به جان سرهنگ می‌کشد و او را مسبب همه بدبختی‌ها و تیره روزی‌های خود و هم قطارانش می‌‌داند. سرباز راننده، جیپ و سرهنگ نیمه جان را به حال خود رها می‌کند و به سویی می‌گریزد. اما نیروهایی که در آن حوالی بودند جیپ و سرهنگ را می‌یابند و او را به طرف اروند رود می‌برند. سرهنگ شبانه با یک قایق به جزیره‌ام الرصاص برده می‌شود.

آن شب، شایعه کشته شدن سرهنگ احمد زیدان و ماندن جنازه او در میدان مین، میان نیروهای محاصره شده عراق می‌پیچید و تزلزل آنان را چند برابر می‌کند. این شایعه به قدری قوی و وقوع آن حتمی به نظر می‌رسد که فرماندهان رده بالای عراقی نیز به باور آن تن در می‌‌دهند. به همین دلیل خبر کشته شدن سرهنگ زیدان در صدر اخبار آن روز، مطبوعات و اطلاعیه‌های ما درباره آزادی خرمشهر قرار می‌گیرد.

چند روز بعد، صدام فرماندهان خود را برای اعطای نشان شجاعت به کاخ ریاست جمهوری فرا می‌خواند؛ با فرماندهانی که با دست خالی از خرمشهر بازگشته‌اند.

احمد زیدان در این ملاقات با عصا حضور پیدا می‌کند. صدام خطاب به فرماندهانش که حالا سربازی برایشان باقی نمانده است می‌گوید: «... من از مقاومت شما در خرمشهر راضی نیستم. این مدال‌ها برای تسکین افکار عمومی است. آرزو می‌کردم در خرمشهر کشته می‌شدید و عقب‌نشینی نمی‌کردید... آیا شما واقعاً شایستگی دریافت نشان شجاعت را دارید؟ نه اصلاً ندارید. وجدان من آرام نخواهد شد، مگر اینکه سرهای له شده شما را زیرشنی تانک‌ها ببینم.»

در این حال، صدام از فرط عصبانیت لیوانی که جلودستش بود چنان روی میز می‌کوبد که تمام تکه‌های آن در کف سالن پخش می‌شود. صدام با یاس و ناامیدی ادامه می‌دهد: «... ای وای خرمشهر از دست رفت و چگونه آن را دوباره بگیریم؟»

در این هنگام سرتیپ ستاد «ساجت الدلیمی» می‌گوید:

«قربان ببخشید...»

صدام در حالی که از خشم دندان روی دندان می‌فشرد نگاه تندی به ساجت می‌کند و می‌گوید: «ساکت باش بی‌شعور، ساکت باش ترسو. همه شما ترسو هستید! همه شما مستحق اعدام هستید! چرا علیه ایرانیان از سلاح شیمیایی استفاده نکردید؟» یکی از افسران در پاسخ صدام می‌گوید: «قربان! در این صورت سلاح شیمیایی بر سربازان ما هم تأثیر می‌گذاشت. چرا که نیروهای ایرانی به نیروهای ما خیلی نزدیک بودند.»

صدام بلافاصله جواب می‌دهد: «سربازان تو بمیرند مهم نیست. مهم این است که خرمشهر در دست ما باقی بماند... ای حقیر... ای پست...»

وقتی سرتیپ ستاد «نبیل الربیعی» شروع به صحبت می‌کند، صدام کفش خود را از پا درآورده و به طرف سرتیپ نبیل پرتاب می‌کند. محافظان او فوراً کفش را به صدام برمی‌گردانند. صدام در پایان سخنانش با لحنی که نفرت و خفت از آن می‌بارید می‌گوید: «من در مقابل خودم چهره مرد نمی‌بینم. همه شما زن هستید. غیرت زنان عراق از شما بیشتر است».

بعضی از فرماندهان هنگام خروج از سالن گریه می‌کردند، چون صدام برای سومین‌بار در جلسه به صورت آنها تف کرده بود.

آن شب، شب آخر خرمشهر، احمد زیدان به جزیزه‌ام الرصاص برده می‌شود. از آنجا به بیمارستانی در بصره و سپس در بیمارستان نظامی الرشید بستری می‌شود و تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد.

پرونده این سرهنگ، مانند سایر افسران اشغالگر بعثی سیاه و سنگین است. این افسران در شهرها و روستاهای اشغال شده ما از انجام هیچ جنایت و تجاوزی کوتاهی نکرده‌اند. سرهنگ احمد زیدان حتی قبل از این که وارد میدان مین شود، دستور اعدام سه بسیجی ما را صادر کرده بود.

او بارها و بارها دستور اعدام گروهی اسیران ایرانی را داده بود، حتی افسران دیگر را به اعدام‌ها و قتل‌عام مردم بومی ترغیب می‌کرد و معتقد بود این اعدام‌ها در بالا بردن روحیه افراد برای نبرد با ایرانیان موثر است. آن‌گونه که گروهی از افسران عراقی پناهنده به ایران می‌گویند، بعد از مدتی پزشکان هر دو پای سرهنگ احمد زیدان الدلیمی دوران از کارافتادگی را در خانه ویلایی و مجلل خود در منطقه «الزیونه» بغداد در حالی سپری می‌کرد که به کوهی از جنایت و تجاوز تکیه زده است؛ بی‌آنکه نگران دادگاهی برای رسیدگی به جنایت‌های جنگی‌اش باشد.

 

مرتضی سرهنگی

 

الی البیت المقدس

الی البیت المقدس

 

 

آخرین جلسه بررسی طرح مانور عملیات در تاریخ 5/2/61 در قرارگاه مرکزی کربلا برگزار گردید.در این جلسه مسائل مهمی از جمله شرایط سیاسی ملتهب منطقه خاورمیانه و اوجگیری مساله استراتژیک جهان اسلام، قیام ملت مسلمان فلسطین و حمله احتمالی اسراییل به جنوب لبنان، مورد بحث فرماندهان قرارگاه کربلا قرار گرفت. جمع بندی اوضاع سیاسی منطقه و نیز تاثیر متقابل حرکت نیروهای ایرانی بر مبارزات ضد اسرائیلی، مسوولین قرارگاه را به این نتیجه رساند که برای طرح عملیات در شرف آغازی که تا به آن روزه (کربلا- 3) « الی البیت المقدس» یعنی «به سوی بیت المقدس» نام گذاری شد و این نام گذاری گامی بود در جهت تجلی بخشیدن به شعار «راه قدس از کربلا می گذرد.»

البته تذکر این نکته لازم است که از همان بدو نام گذاری عملیات، عامه مردم و رسانه های گروهی، جهت سهولت در ادای نام این نبرد، غالباً قید «الی» را حذف و تنها بیت المقدس را به کار می بردند. همین تواتر موجب شد تا امروزه نیز غالباً به جای «الی بیت المقدس» از نبرد آزادسازی خرمشهر صرفاً با نام بیت المقدس یاد شود.

انتخاب این نام و پیروزی محتمل رزمندگان اسلام، برای رژیم صهیونیستی به شدت شکننده و عکس العمل آنان کاملاً قابل پیش بینی بود. فرمانده وقت سپاه پاسداران در این باره اظهار داشت: «این احتمال وجود دارد که همزمان با عملیات (الی) بیت المقدس، اسرائیل به جنوب لبنان حمله نماید. »

این احتمالات به وقوع پیوست و رژیم اشغالگر قدس با شنیدن نام عملیات بیت المقدس به طور جدی احساس خطر کرده و به ناچار دشمنی خود را عیان کرد تا از حرکت احتمالی رزمندگان اسلام به سوی قدس جلوگیری کند. لذا این رژیم غاصب به جنوب لبنان حمله کرد.

از این پس از یک سو تلاش های آمریکا برای حمایت همه جانبه از عراق و تجهیز این کشور و نیز فشارهای وارده به جمهوری اسلامی برای پذیرش صلح تحمیلی، و از سوی دیگر تجاوز رژیم اشغالگر قدس به جنوب لبنان که از مدت ها قبل مقدمات آن فراهم شده بود، جمهوری اسلامی را در موقعیتی بسیار دشوار قرار داد که در نتیجه می بایست علاوه بر مقابله با سیاست های آمریکا در منطقه خلیج فارس، در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان نیز تدابیر لازم را اتخاذ کند. به عبارت دیگر، تهاجمات پنهان استکبار و عداوت رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی، اینک در بسیاری موارد نقاب از چهره افکنده و در جبهه های مختلف به طور آشکار به مقابله با جمهوری اسلامی پرداخته اند.

 

تاريخچه خرمشهر

در آستانه سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهر

 

 

تاريخچه خرمشهر

 

نام خرمشهر

در محلي كه رود كارون به شط العرب مي پيوندد، يعني در نزديكي خرمشهر كنوني، شهر كهن تري به نام؛ بيان؛ وجود داشته است كه تا سده چهارم هـ. قـ نيز آثاري از آن بر جاي مانده بود. اين شهر پيش از اسلام؛ بارما؛ ناميده مي شده است و به گفته؛ ابوزيد بلخي؛ در زمان خلافت عمر تبديل به؛ بيان؛ شده است پس از ويراني شهر بيان؛ در نزديك ويرانه هاي آن – يعني در جايي كه با جدا شدن كانال؛ عضدي؛ در بهمنشير ؛ قسمت شمال شرقي آبادان پديد آمده باشد و اكنون نيز به نام؛ محرزي؛ معروف است و جزو حومه خرمشهر محسوب مي شود شهر كوچكي به نام محرزه يا محرزي بنا گرديد كه پس از شهر بيان ، ساليان متمادي بندرگاه كشتي هاي بازرگاني و پايگاه داد و ستد و مبادله كالا بود . خرمشهر از ديدگاه تاريخ نگاران ، بازمانده شهر بيان و محرزه يا محرزي و آخرين مولود پيوستگاه كارون و شط العرب است . عيلاميان ؛ در محلي كه كارون به خليج فارس مي ريخت ، شهري به نام ناژيتو بنا كرده بودند كه دروازه كارون را پاسداري كند . پس از آن هخامنشيان در محل نصب كارون آبادي ديگري به نام آگنيس بنا نهادند . پس از ناژيتو و آگنيس نوبت پاسداري اين شهر مهم كه با گذشت زمان به مرور تا محل خرمشهر كنوني پيش آمده بود ، به شهر بيان و محرزه رسيد .

در هر حال ، روزگار شهرهاي ناژيتو ، اگنيس ، بيان و محرزي يكي پس از ديگري به سر رسيد و چنانكه گفته شد ، سرزمين بارما بعدها به نامهاي محرزي و محمره به خود گرفت سرانجام عروس شهرهاي خوزستان خرمشهر جايگزين آنجا گرديد . در سال 1314 هـ . ش ـ فرهنگستان ايران نام اين شهر را ، از محمره به خرمشهر تبديل كرد .

 

 

بقیه در ادامه مطلب ...

 

ادامه نوشته

آزادي خرمشهر نماد پيروزي ايران درجنگ

آزادي خرمشهر نماد پيروزي ايران درجنگ

 

 

دکتر محسن‌رضايي:

 

دولتمردان ايران بعد از آزادي خرمشهر براي صلح جنگ مي‌كردند و تا پنج سال بعد عملا پيشنهاد صلحي به ايران داده نشد. اگر پيشنهاد واقعي داده مي‌شد به احتمال قوي ايران قبول مي كرد. بعضي مي‌گويند چرا آتش بس را نپذيرفتيم؟ آتش بس فريب و براي بازسازي عراق و جمع آوري نيرو و حمله مجدد به ايران بود.

 

سوم خرداد سال 1361 به دنبال عمليات غرور آفرين بيت المقدس خرمشهر پس از 578 روز، تسخير توسط مهاجمان رژيم صدام توسط رزمندگان اسلام بار ديگر به ايران ملحق شد و امام خميني(ره) همزمان با آزادسازي خرمشهر فرمود "خرمشهر را خدا آزاد كرد".

 

دکتر محسن رضايي دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام كه آن زمان سمت فرماندهي كل سپاه را عهده دار بود در سالروز آزادسازي خرمشهر در گفت‌وگو با خبرنگار سرويس تاريخ خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، درباره‌ ويژگي‌هاي عمليات بيت‌المقدس گفت: اولين ويژگي اين عمليات گستردگي آن بود. پيشتر، عملياتي به آن بزرگي انجام نداده بوديم. در اين عمليات 5400 كيلومتر مربع زمين آزاد شد و بيست هزار نفر اسير گرفتيم. غنايم به دست آمده آن قدر زياد بود كه تا چند سال از آنها استفاده كرديم. ارتش عراق به دليل دور بودن انبارهاي مهماتش چند انبار بزرگ در خرمشهر ساخته بود كه به دست نيروهاي ما افتاد. عمليات‌هايي كه قبل از فتح خرمشهر انجام داده بوديم، همه، زمينه‌سازي براي اين عمليات بود.

 

بقیه در ادامه مطلب ....

 

ادامه نوشته

عملیات بیت المقدس در 10 اردیبهشت ماه 1361 سرآغاز حماسه خرمشهر.

آغاز عملیات بیت المقدس در 10 اردیبهشت ماه 1361 سرآغاز حماسه خرمشهر

 

 

اولین مرحله عملیات بیت المقدس در ساعت 30 دقیقه بامداد دهم اردیبهشت سال 1361 با رمز مبارک "یا علی ‌بن ‌ابیطالب (ع)" در منطقه عملیاتی جنوب و غرب کارون، جنوب غربی اهواز و شمال خرمشهر آغاز ‌شد.

 

به گزارش گروه دفاع مقدس خبرگزاری مهر به نقل از کارنامه توصیفی عملیات ها: بعد از پایان عملیات فتح المبین، کار آماده ‌سازی نیروها برای عملیاتی دیگر با قدرت و سرعت خارق ‌العاده‌ای انجام ‌گرفت و لشکرهای سپاه و ارتش به مناطق عملیات اعزام ‌شدند. هوانیروز و نیروی هوایی نیز آماده ‌شدند تا عملیات را با تعداد پروازهای بیشتر حمایت کنند.

 

با اعزام های گسترده، مناطق عملیاتی مملو از نیرو ‌شد و دست فرماندهان اسلام برای انجام بزرگترین عملیات درون مرزی باز گردید. قرارگاههای قدس، فتح و نصر تحت رهبری قرارگاه عملیاتی مشترک سپاه و ارتش ( قرارگاه کربلا ) در مکانهای موردنظر متمرکز ‌شدند و آخرین راهها و چگونگی تهاجم مورد بررسی قرار ‌گرفت. چند نقطه از رود کارون برای نصب پل در نظر گرفته ‌شد و پس از مشورتهای فراوان، سرانجام عملیات به صورت گسترده غیر کلاسیک پیش بینی شده و ابتکارات و تجارب و خلاقیتهای رزمندگان اسلام نقش واقعی خود را در این عملیات باز یافت. خطوط جنگی ایران زیباترین اوقات خود را می‌گذراند. در شبهای فراموش نشدنی منطقه،  آوای مناجات و دعاهای توسل و کمیل زاهدان شب از هر طرف به گوش می‌رسید و رزمندگان اسلام بی‌صبرانه منتظر شنیدن رمز عملیات بودند.

 

بقیه در ادامه مطلب ...

ادامه نوشته

عملیات كربلای10 ؛ نماد همبستگی ایران

عملیات كربلای10 ؛ نماد همبستگی ایران

 

  

اساسی‌ترین و ظریف‌ترین بُعد طرح‌ریزی عملیات كربلای 10، هماهنگی نیروهای نامنظم قرارگاه رمضان و اتحادیه میهنی از محور گوجار در غرب رودخانه قلعه چولان با نیروهای منظم از محور ماووت بود.

با این تدبیر، نیروهای قرارگاه رمضان و اتحادیه میهنی می‌بایست از داخل خاك عراق (از پشت) و یگان‌های منظم نیز از خاك ایران عمل كرده و پس از الحاق به یكدیگر، منطقه مورد نظر را تصرف می‌كردند.

عملیات كربلای 10 در جبهه شمال كردستان، از چنان طراحی فوق العاده ای برخوردار بود كه آقای هاشمی رفسنجانی، فرمانده عالی جنگ، این عملیات را همانند نقشی كه " فاو "، در جنوب به عنوان دروازه ورودی به نقاط دیگر ایفا می‌كرد، تعبیر نمود.

 آنچه در پی می آید شرح كاملی از مراحل انجام «عملیات كربلای 10» است كه به همت مركز مطالعات و تحقیقات جنگ گرد آوری شده است.

 آغاز مرحله جدید جنگ در غرب كشور، با عملیات «كربلای 10» و «فتح 5» توسط نیروی زمینی سپاه صورت گرفت، گرچه این عملیات ها به منزله سرآغاز تحقق استراتژی عملیاتی جدید ایران بود، لیكن دو عملیات یاد شده در‌عین حال از عوامل دیگری نیز تأثیر پذیرفته بود .

 

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

(( عمليات بازي دراز 1))

(( عمليات بازي دراز 1))

 

 

زمان:

 1/2  تا 9/2/1360

نوع عمليات:

نيمه گسترده

فرماندهي:

 مشترك

سازمان:

 مشترك

ارتفاعات صعب العبور بازي دراز با قله هاي بلند و شيب هاي تند و بريدگي هاي ممتد از اهميت ويژه اي در منطقه مرزي استان كرمانشاه برخوردار است اين ارتفاعات به مثابه عرضه بزرگي درون مثلث قصرشيرين _ گيلان غرب_ سرپل ذهاب واقع شده است و برمنطقه تسلط كامل دارد دشمن در روزهاي آغازين جنگ از بازي دراز براي ديده باني استفاده مي كرد اما ويژگي هاي اين ارتفاعات موجب شد با فعاليتهاي مهندسي روي آن جاده سازي شود و يگانهاي عراق در آنجا مستقر شوند و ضمن افزايش سلطه بر قصرشيرين سرپل ذهاب را نيز زير ديد خود بگيرند.

 براي گرفتن اين امتياز مهم از دشمن پس از سه ماه كار نيروهاي شناسايي سپاه ، قرارگاه مقدم غرب سپاه و ارتش نخستين عمليات نيمه گسترده را در اين منطقه طرح ريزي كردند كه با نام عمليات بازي دراز در تاريخ 1/2/1360 آغاز شد و به مدت 8 روز طول كشيد و طي آن نيروهاي خودي و دشمن بارها به تك و پاتك متقابل پرداختند.

دشمن با استفاده از پشتيباني هوايي  يگانهاي خود را حمايت مي كرد اما رزمندگان از جاده و حمايت هوايي كافي و پشتيباني آتش محروم بودند در نتيجه نتوانستند روي تمام هدف ها مستقر شوند، با وجود اين ، از بين قله هاي منطقه سه قله آن را تثبيت كردند و تنها در تثبيت قله 1150 و يكي از قله هاي 1100 ناكام ماندند. در اين عمليات هوانيروز ارتش نقش بسزايي ايفا نمود و طي آن خلبان علي اكبر شيرودي به شهادت رسيد.

تجهيزات منهدم شده دشمن:

54 دستگاه تانك و نفربر

3 فروند هواپيما

2 فروند هلي كوپتر

2 دستگاه ادوات مهندسي

 

غنائم جنگي:

12 دستگاه تانك و نفربر

5 دستگاه ادوات مهندسي

 

تعداد كشته و زخمي دشمن:

1500 نفر كشته و زخمي

700 نفر تعداد اسراي دشمن

عملیات ( نامنظم ) فتح ۵

عملیات ( نامنظم ) فتح ۵

 

 

رمز عملیات :

 یا صاحب الزمان عج ادرکنی

 

هدف :

 انهدام مراکز نظامی دشمن

 

 منطقه عملیات :

چوارته و ماووت ( استان سلیمانیه عراق )

 

نتایج عملیات

 

مناطق آزاد شده :

 ارتفاعات ۱۷۲۶- ۱۵۵۲- ۱۴۳۰- ۱۱۷۹- ۱۴۱۸ و ۱۲۴۸ از سلسله ارتفاعات گرماوند آزاد سازی بخشهای قره داغ و سنگاو عراق - آزاد سازی ۲۵ روستا سایر

 

نتایج عملیات :

 انهدام دکل تلویزیون سلمانیه حمله به مقر لشکر ۳۹  از سپاه یکم عراق - تسخیر ۷۰ پایگاه مزدوران در منطقه - انهدام پایگاههای دشمن در اطراف سوره قلات- تسخیر تنگه مهم و استراتژیک ازمر بر روی ارتفاعات ازمر مشرف بر شهر سلیمانیه بمدت ۲۴ ساعت - کنترل جاده دوکان- سلیمانیه و جاده چوارته - سلیمانیه در طول مدت عملیات تعداد کشته و زخمی دشمن : بیش از ۱۲۰۰ نفر

 

 اسراء :

 حدود ۳۰۰ نفر

 

غنائم :

 چندین قبضه توپ و انواع خمپاره انداز و تعدادی سلاحهای مختلف سبک و نیمه سنگین

 

نیروی عمل کننده :

 نیروی زمینی سپاه پاسداران ( قرارگاه رمضان) با همکاری معارضین عراقی.

عملیات نصر ۱

 

عملیات نصر ۱

 

 

رمز عملیات :

یا صاحب الزمان عج ادرکنی

 

هدف :

 کنترل جاده چوارته - بسن

 

منطقه عملیات :

غرب بانه در داخل خاک عراق

 

تاریخ شروع :

25/ 1/ 66

 

نتایج عملیات

 

مناطق آزاد شده :

 ارتفاعات کوخ نم نم و یالهای بین سورکور و بسن- پاسگاه سوردیزه بسن -

 

در نتیجه :

 زمینی به وسعت :

۱۰۰ کیلومتر مربع آزاد گردید.

 

تعداد کشته و زخمی دشمن :

 ۵۰۰ نفر

 

تعداد اسراء :

 ۹۰ نفر

 

غنائم :

 مقداری سلاح سبک و نیمه سنگین و مقدار زیادی مهمات

 

نیروی عمل کننده :

نیروی زمینی سپاه پاسداران

 

عملیات بیت المقدس ۵

عملیات بیت المقدس ۵

 

 

رمز عملیات :

 یا ابا عبدالله الحسین ع

 هدف :

 ضربه به سازمان رزمی دشمن

منطقه عملیات :

منطقه عمومی پنجوین

تاریخ شروع :

 ۲۲/1/67

 

نتایج عملیات

 

تجهیزات منهدم شده دشمن :

 صدها دستگاه خودرو نظامی- ۴۵ دستگاه تانک و نفر بر - دهها قبضه سلاح سبک و سنگین

یگانهای منهدم شده دشمن :

 ۴۰ تا ۸۰ درصد از تیپهای ۹۶ و ۴۲۴ از لشکر ۲۷ - گردانهای ۱و۲و۳ از تیپ ۸۰۶ لشکر ۲۷ - گردانهای ۱و۳ از تیپ ۳۶ پیاده لشکر ۲- گردان تانک الحارثه از لشکر ۸-  گردان صلاح الدین نقشبندی- گردانهای ۸و ۱۸ توپخانه از لشکر ۲۷  

تعداد کشته و زخمی دشمن :

 ۳۵۰۰ نفر

 اسراء :

 ۳۱۰ نفر

 نیروی عمل کننده :

 نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران

عمليات والفجر ۱

عمليات والفجر ۱

 

 

رمز عملیات :

یا الله - یا الله - یا الله

 

هدف عملیات :

 انهدام نیروهای دشمن و آزاد سازی بخشی از نوار مرزی

 

منطقه عملیات :

 شمال غرب فکه

 

 تاریخ شروع :

 ساعت ۱۰/۲۳ دقیقه 20/1/62

 

 وسعت منطقه عملیات

: ۱۵۰ کیلومتر مربع

 

نتایج عملیات

مناطق آزاد شده :

 ارتفاعات ۱۱۲- ۱۴۵ و ۱۴۳ در منطقه حمرین - چندین روستا در حاشیه رودخانه دویرج - پاسگاه مرزی پیچ انگیزه

 

 تجهیزات منهدم شده دشمن : ۹۸

 دستگاه تانک و نفر بر - دهها دستگاه خودرو - چندین قبضه سلاح نیمه سنگین و مقدار زیادی سلاح سبک- ۵ فروند هلی کوپتر

 

یگانهای منهدم شده دشمن :

 تیپهای ۵۰۱ پیاده و ۱۲ زرهی از لشکر ۳ معروف به ابن ولید - تیپهای ۵۱ و ۶۰ زرهی - تیپ ۸۰۱ پیاده - تیپ ۳۷ زرهی- ۳ گردان از تیپ ۸ مکانیزه - تیپ ۴۱۹ پیاده - تیپهای ۱۰۸- ۷۰۱-۷۰۳-۴۱۷ از لشکر ۱ مکانیزه - تیپ ۶۰۳ از لشکر دهم - یک گردان تانک از تیپ زرهی

 

تعداد کشته و زخمی دشمن :

 ۶۵۰۰  نفر

 

تعداد اسراء

: ۲۵۰ نفر

 

نیروی عمل کننده :

 سپاه پاسداران و ارتش