فلسفه اشك
فلسفه اشك

پژوهشى نو درباره فلسفه گريه، آثار و انواع آن و تحليلى بر روايت گريه بر امام حسين(ع)
ربنا ما زارعان آيهايم تاجران رود و ابر و سايهايم گريه را در بغض خود دم مىكنيم روى مژگان كشتشبنم مىكنيم ما همه خنياگران چامهايم ساكن اشك و زيارتنامهايم جاهليت ترك شبنم گفتنست جاهليتبىنيايش خفتن است
پرسشهاى بسيارى درباره «گريه» به چشم مىخورد كه دستيابى به پاسخ آن، نگاهى نو و معرفتى بيشتر به انسان مىبخشد و در رهيابى به فتوحات معنوى، توفيقى چشمگير عطا مىكند. با هم پارهاى از اين پرسشها را مىنگريم:
گريه چيست؟ منشا، آثار، انواع و ابعاد آن كدامند؟
رابطه اشك با قلب، عقل و احساسات چگونه است؟ و آيا موجب ضعف و زبونى انسان نخواهد بود؟
ديدگاه پروردگار متعال و پيشوايان معصوم در روايات و دعاها چيست؟
رواياتى كه قطرهاى ناچيز از اشك را موجب خاموشى انبوه آتش نافرمانى مىداند و يا شهادت امام حسين(ع) را علت گريه مؤمنان مىشمرد چگونه مىتوان پذيرفت؟
گريه حيوانات و حتى جمادات در عزاى سيد شهيدان اباعبدالله عليه السلام - كه در بسيارى از روايات به چشم مىخورد - قابل قبول استيا خير؟ چرا و چگونه؟
بقیه در ادامه مطلب.....
گريه چيست؟
ريزش اشك از ديدگان انسان همراه با غم و زارى و گاه با سخن و زمزمه، گريه ناميده مىشود زلال جارى كه به وسيله آن مشعل چشمان روشن مىشود و نسيم آرامبخش كه سرزمين وجود بدان از غبار و كدورت پاك مىشود. حقيقتى شگفتآور كه امام صادق(ع) درباره آن فرمود:
گريه موهبتى الهى است كه توسط آن رطوبت مغز انسان - كه موجب دردهاى بسيارى خواهد شد - جدا مىشود و افراد را از كورى ايمن مىسازد، سلامتى و تندرستى بدن را به همراه مىآورد و سرانجام حالت نشاط، سبكبالى و طراوت روح به آدمى مىبخشد.
از اين رو گريه از ويژگىهاى انسانها است و عمر زياد و سلامتى بسيار به همراه داشته و افراد را از اندوه و ناراحتىها تهى مىسازد. آنان كه با سخنان تاثيربخش و اشعار احساسآفرين خويش، اين چشمه نهفته را جوشان مىسازند حقى والا و منتى بسيار بر گريه كنندگان دارند و آنان را در فضايى فراتر از جلوههاى فريباى زندگى پرواز مىدهند.
منشا گريه و آثار آن
گواه عشق ما اين ديده و دل رساند اشك و غم ما را به منزل هنوز اشك عزا پيوسته جارى است رواق چشممان آيينهكارى است
سرچشمه گريه عاطفه و احساس است كه به دنبال شوق و عشق، شكست و تنگدلى، محروميت و ياس، پيروز و شادكامى و يا حزن و اندوه از چشمان انسان جارى مىشود. آنجا كه امام عصر عليه السلام سخن از مصايب جد بزرگور خويش اباعبدالله الحسين(ع) مىكند و لب به بيان عشق و علاقه خود مىگشايد، چنين مىفرمايد:
اى جد عزيز! در مصايب و بلاهايى كه بر تو فرود آمد، هر صبح و شام سرشك غم و اشك اندوه از چشمان خود مىريزم و چون اشكم تمام شد، براى تو خون گريه مىكنم.
آنجا كه آثار اجتماعى گريه را مىيابيم، تلطف و مهربانى، همدلى و هم سويى و شكلگيرى حالات روحىبه چشم مىخورد و چون به آثار سياسى گريه مىنگريم، ادامه دادن راه و حركت محبوب شركت در حماسه شهيد و يا عزيز از دست رفته، تصميم به تقويت هدف و آرمان وى و همدلى با افكار و خواستههاى او را مىبينيم.
زيرا گريه مظهر شديدترين حالات احساسى انسان است، از ژرفاى وجود سرچشمه مىگيرد و عشقى روزافزون در رسيدن به صفات محبوب و دريافت پيامهاى او فراهم مىكند كه در رهگذر زندگانى چون كيميايى درخشان رواق وجود انسان را آينه كارى و شفاف و نورانى مىكند.
ابعاد گريه و انواع آن
گريه از مختصات انسان - و اعراض خاص او - است كه دانشمندان علوم مختلف نسبتبه آن پژوهشها و دقتهاى فراوانى داشتهاند:
پزشكان، آثار جسمانى زيادى براى گريه شمردهاند و روان شناسان از تاثير آن بر روح و روان مطالب بسيارى نوشتهاند. آنجا كه علماى اخلاق نسبتبه طهارت روح و پاكى باطن دستورالعملهايى مىدهند اشك چشم را نشان نورانيت قلب و گيرندگى دل آدمى مىدانند و جامعه شناسان، تسلط سخنران را بر گريه و خنده مخاطبان خود، تسلط بر تمامى قلب آنان مىدانند; چرا كه گريه طوفانى عظيم در سرزمين وجود افراد به پا مىكند و چون ريزش آبشارى از احساس و عاطفه است كه همگان را به سوى خويش مىكشاند.
«دارون» در كتاب «بيان احساسات و تالمات در انسان و حيوان 1890 ميلادى» ريزش اشك را براى حيوانات همچون فيل بيان مىكند اما برخى ديگر اين سخن را رد كرده و گريه را ويژگى خاص آدمى شمردهاند كه برخاسته از ژرفاى وجود او خواهد بود.
انديشمندان گريه را داراى انواع گوناگونى دانستهاند كه برخى از آنها عبارتست از:
گريه شوق، گريه حزن، گريه ضعف و زبونى، گريه پيروزى و سربلندى و گريه دروغين.
آرى اشك عاشقانه زبان دل است و گريه واقعى فريادى است در سكوت; فريادى كه نشان از ضعف و زبونى نيست. و سخن احساس و عشق آدمى است، در آنجا كه قلم توان نوشتن ندارد و در بيان ياراى ترسيم نيست;
هرچند نيست درد دل ما نوشتنى از اشك خود، دو سطر به ايما نوشتهايم
گريه در ديدگاه قرآن
قرآن كريم اين كتاب سترگ «گريه» را شيوه ديرينه انبياى الهى مىشمرد; آنجا كه يعقوب براى يوسف خود سرشك غم ريخت، يادآور مىشود و گريه نوح را بيان مىكند. چون سخن از شعيب پيامبر مىشود، گريه او را به درگاه خداوند گوشزد مىنمايد و داود را رسولى معرفى مىكند كه اهل گريه و راز و نياز بوده است. هنگامى كه به آخرين سفير سعادت خود يعنى حضرت محمد(ص) مىرسد، او و اصحاب عزيزش را مردانى مىشمرد كه سرشك غم و اندوه از ديدگان خود جارى مىكردند و با شنيدن آيات قرآن از خوف الهى اشك مىريختند و نسبتبه اصحاب صفه - آن تهيدستان لبريز از ايمان - ريزش اشك را به هنگام شنيدن قرآن نسبت مىدهد.
پژوهش برخى از مفسران بدانجا انجاميده كه گريه يوسف را بر قبر مادر بيان كردهاند و نسبتبه اين صفت پسنديده و عاطفى از صالحان و مؤمنان سخن گفتهاند و بعضى ديگر، افزون از آيات الهى كه بيانگر گريه آسمان و زمين در مرگ مؤمنان است، گستره اين بحث را با رواياتى ارزشمند، شكوهى بيشتر بخشيد و از چنين عشق و عاطفهاى - كه برخاسته از معرفت است - معارفى ژرف به دست آوردهاند. آنجا كه پروردگار متعال مىفرمايد:
«فما بكت عليهم السماء والارض و ما كانوا منظرين.»
(پس نگريستبر آنان آسمان و زمين و مهلت نيز به آنها داده نشد.)
و سپس ارزش گريه خوفآميز از عظمت الهى را توضيح دادهاند. «و يخرون للاذقان يبكون و يزيدهم خشوعا» صحيفهاى از اين دفتر معرفت را مىگشاييم:
آسمان و زمين براى برخى مىگريند و نسبتبه عدهاى هيچ احساس ندارند! نگريستن بر سركشان و فرعونيان نشان از حقارت آنها و بيانگر نداشتن دلسوز و يار و ياور براى آنان است اما براى مقربان درگاه الهى و مؤمنان و فرشتگان گريه مىكنند و سرشك غم مىريزند.
پارهاى گريه آسمان و زمين را گريهاى حقيقى مىدانند كه به صورت نوعى دگرگونى و سرخى مخصوص (افزون بر سرخى هميشگى به هنگام طلوع و غروب) خودنمايى مىكند، همانند روايتى كه:
«لما قتل الحسين بن على بن ابىطالب(ع) بكت السماء عليه و بكائها حمزه اطرافها
هنگامى كه حسين بن على بنابىطالب(ع) شهيد شد، آسمان بر او گريه كرد و گريه او سرخى مخصوصى بود كه در اطراف آسمان نمايان شد.
و در حديث ديگرى مىخوانيم: امام صادق(ع) فرمود:
«آسمان بر يحيى بن زكريا عليه السلام (كه از سوى طاغوت زمان خود به گونهاى جانسوز شهيد شد) و بر حسين بن على(ع) چهل روز گريه كرد و بر ديگرى غير از آن دو گريه نكرده است.»
آرى در مرگ مؤمنان و شيفتگان الهى چشم فلك گريان مىشود و خاطر خورشيد پژمان مىگردد; زيرا اينان شعاع رحمت الهى بر زمين و پرتو عشق و محبتخداوندى از آسماناند.
دعاها و گريه
جايگاه اشك و كوتاه بودن راه تقرب به وسيله آن به حدى است كه در دعاهاى مختلف چون مقام تسليم و رضا، اطاعت و طاعت و بندگى و قرب پديد مىآيد; نام «اشك و گريه» و تكرار آن، صفابخش دلهاى پاك و بيدار مىشود و گاه بيشتر از آن مطرح مىشود كه:
«فعلى الاطايب من اهل بيت محمد و على صلى الله عليهما و آلهما فليبك الباكون واياهم فليندب النادبون ولمثلهم فلتذرف الدموع وليصرخ الصارخون ويضج الضاجون و يعج العاجون...»
(پس - شيعيان آل محمد(ص) - بايد بر پاكان اهل بيت پيامبر و على - درود الهى بر آنان و دودمانشان باد - اشك از ديدگان بارند و ناله و زارى و ضجه و شيون از دل بركشند.)
آنگاه كه امام سجاد(ع) سخن از تهيدستبودن به هنگام حضور در محضر الهى مىگويد و ياد قبر و فرجام نامعلوم خويش با اعمال ناچيز خود مىكند - كه اين عبارات تعليمى براى بندگان عصيانگر و بيانگر سختى معاد و احساس سنگينى مسؤوليت توسط معصومان عليهم السلام است - از ژرفاى وجود گريستن به پيشگاه معبود و محبوب خود را به ميان مىآورد و مىفرمايد:
و مالى لاابكى ولاادرى الى مايكون مصيرى ... ابكى لخروج نفسى ابكى لظلمة قبرى، ابكى لضيق لحدى ابكى لسؤال منكر و نكير اياى ابكى لخروجى من قبرى عريانا ذليلا حاملا ثقلى على ظهرى ...
(چرا نگريم در صورتى كه نمىدانم فرجام من چگونه است ... مىگريم بر آن حالتى كه روح و روانم از بدنم خارج مىشود، مىگريم براى تاريكى قبرم، مىگريم براى تنگى لحدم، مىگريم براى پرسش دو ملك الهى، نكير و منكر. مىگريم براى آن هنگامى كه عريان، ذليل و با بارى از گناه از قبر خارج مىشوم ...)
امام حسين(ع) و جايگاه گريه براى آن حضرت
روزى كه گل آدم و حوا بسرشتند بر نام حسين بن على گريه نوشتند فرمود نبى در صفت گريه كنانش البته كه آن طايفه از اهل بهشتند
از آغازين روزهاى سوگوارى و برپايى محافل سخنرانى در ايام محرم و ديگر مناسبتهاى مذهبى، سخن از گريه، ارزشهاى اخروى و آثار معنوى آن انگيزهاى قوى براى شيفتگان اهلبيت عليهم السلام بويژه سيدالشهدا عليه السلام ايجاد نمود تا خود را از اين بارش مغفرت و ريزش رحمت الهى محروم نكنند. از سوى ديگر پارهاى آزادانديش و حقيقتجو و تعدادى از دين ناباوران مانده در قحطى معرفت و عشق، به اعتقادات و باورهاى زلال و شفاف اينان خرده گرفته و گاه با جملاتى نادرست و ويرانگر بنيان روايات و سخنان معصومان عليهم السلام را هدف مىگيرند و انگيزههاى پاك و خدايى را با غبار ترديد، دچار كدورت و تيرگى مىكنند. گفتنى است كه بسيارى از اين انتقادها برخاسته از سخنان يك سويه و ناپخته سخنرانانى است كه بدون توجه به ديگر روايات و غافل از اهداف والاى پيشوايان و علماى دين، براى اهداف نامقدس خويش، بيراههاى ظلمانى - براى خوش آمد افراد - ترسيم مىكنند و يك قطره اشك را با تمامى گناهان و نافرمانىها موجب خاموش سازى درياهاى آتش و آوار عذاب مىدانند! در حالى كه معصومان عليهم السلام و اولياى الهى چون سخن از آتش دوزخ به ميان مىآمد، دگرگونى عميقى در وجودشان نمايان مىشد و به خدا پناه مىبردند و راه توبه، سنخيت و همرنگى با صفات الهى را بهترين راه گريز از اين پرتگاه مىدانستند.
براى بررسى و تحليل آن سخنان و اين انتقادات، ابتدا مرورى بر احاديث معصومان مىكنيم و از ارزش گريه براى سيد مظلومان، امام حسين(ع) آگاه مىشويم، سپس به بررسى آنها مىپردازيم:
رسول خدا(ص) فرمود: كسى كه گريه كند و 50 نفر، يا 30 نفر، يا 20 نفر، يا 10 نفر و حتى يك نفر را بگرياند و اگر نمىتواند گريه كند تباكى نمايد - و خود را به شكل افراد گريان درآورد - بهشت از آن او خواهد بود.
امام صادق(ع) مىفرمايد: اميرمؤمنان على(ع) نگاهى به حسين(ع) كرد و فرمود: «اى مايه گريه هر مؤمن» چون امام حسين(ع) عرض كرد پدر مرا مىگوييد. على(ع) مىفرمود: آرى اى پسرم.
امام حسين(ع) مىفرمود: من كشته گريهها هستم. ياد نمىكند مرا مؤمنى مگر اشك برايم مىريزد.
امام صادق(ع) فرمود: امام حسين(ع) گريه هر مؤمن استبه يك قطره اشك هر چند به مقدار بال مگس، باعث آمرزش گناهان مىشوند، گرچه گناهان همانند كف دريا - زياد - باشند.
امام رضا عليه السلام رو به ريان بن شبيب كرد و فرمود: اى پسر شبيب! هرگاه خواستى براى چيزى - و كسى - گريه كنى، براى جد ما امام حسين(ع) گريه كن.
آرى;
شيعيان سوداگران نيتند زارعان اشك و مظلوميتند شيعه هر شب مىچكد از چشم ياد شيعه عاشق مىشود هر بامداد شيعيان شب را تنفس كردهاند شيعيان در خون تجسس كردهاند نى نوا را در دل خود ذكر كن «كل ارض كربلا» را فكر كن
اشك انبياى الهى
آنگاه كه فراتر از اين گستره مىنگريم، افقى ديگر مىبينيم كه حيرت انسان را دو چندان مىكند زيرا انبياى الهى را مىيابيم كه در سوك سيد شهيدان; امام حسين(ع) سرشك غم از ديدگان جارى كردهاند و در مصائب آن دردانه آفرينش سوگوارى كردهاند;
حضرت آدم ، حضرت زكريا ، حضرت نوح ، حضرت ابراهيم ، حضرت اسماعيل ، حضرت سليمان ، حضرت موسى و حضرت عيسى (عليهم السلام); رسولان پاك سرشت الهى بودهاند كه از ديرزمان بيرق عشق و ارادت و اشك و علاقه را بر دلهاى خدايى نشاندهاند.
برتر از اين معرفت، عشق و شناختحيوانات و حتى جمادات نسبتبه امام حسين(ع) است كه درباره بلاهاى كربلا، انسان نيز سرشك غم ريختند و اظهار محبت نمودند.
امام رضا عليه السلام مىفرمود:
جغد در زمان جدم رسول خدا(ص) در منازل و كاخها سكنى داشت، مقدارى از غذاى مردم را مىخورد و از آبآشاميدنى آنان مىنوشيد و به محل خود بازمىگشت، اما پس از شهادت امام حسين(ع) از مكانهاى آباد به نقاط ويران، كوهها و بيابانها روى نهاد و مىگفت:
شما چه بد امتى هستيد كه فرزند پيامبرتان را كشتيد من از شما بر خود ايمن نيستم.
امام صادق(ع) در اين باره فرمود: جغد روزها روزه است و شبها پس از افطار تا صبح بر حسين(ع) ندبه و ناله مىكند.
و در سخن ديگرى است كه با شهادت سيدالشهدا عليه السلام چهل روز آسمان خون گريست، زمين اشك ماتم ريختبا تاريكى در صبح، آسمان سرشك ماتم نشان داد با كسوف و قرمزى، كوهها تكه تكه شدند و پراكنده گرديدند و درياها شكاف برداشتند تا سوك و ماتم خود را آشكار نمايند.
و بدين سان:
در سلسله اشك بود گوهر مقصود
گر هست ز يوسف خبر، اين قافله دارد
اشك موهبتى الهى است و امام صادق(ع) آن را موجب دفع رطوبت مغزانسان شمرده است. نشاط، زندهدلى، سبكبالى و طراوت روح ازآثار اشك است. مردم عشقيم و در فصل فراق رود جارى مىكنيم از اشتياق اشك من در فصل باران زاده است هقهقى دارم كه توفان زاده است رود عصمتشط اشك گرم ماست باغ عصمت در بهار شرم ماستمراجعه هر يك از افراد جامعه به متخصص و گرهگشايى اهل فن ازمشكلات اجتماعى، پديدهاى مرسوم و براى تمامى انسانها، از هرمرز و بوم و با هر نگرشى، قابل قبول است. اين مهم آنجا ارزشبيشتر مىيابد كه سلامتباورها و درستى عقايد هر يك از ما بدانوابسته باشد و تغذيه روحى و معنوىمان بدان پيوند خورد. موضوعات فراوانى در معارف دين به چشم مىخورد كه سخنانمعصومان(عليهم السلام) در باره آنها از باورهاىعموم مردم دور مىنمايد; گاه اغراقآميز تلقى مىشود و درمواردى، نوعى تفاوت در تعبير و حتى تضاد در الفاظ به ذهنمىآيد، افرادى كه چنين سخنانى در حوزه فهم و تحليل و بينشآنان نيست، با ديدى غير اصولى و غلط به مباحث مىنگرند، اماچون همين موضوعات در دست صاحبان راى و انديشمندان پرتجربهقرار مىگيرد، چنان لطيف و زيبا معنا مىشود كه تمامى آتش درونىو برداشتهاى ناصحيح را خاموش مىسازد.پس، پيش از هر نوع نگرشى، بايد به اهل فن و ژرفنگران موضوعمراجعه كرد. يكى از اين موارد، روايات گوناگونى است كه يكقطره اشك براى امام حسين(ع) را مايه خاموش درههاى عذاب الهىشمرده و كمترين ذره گريه براى آن حضرت را موجب ورود آدمى بهفردوس برين الهى معرفى كرده است. عالمان گرانمايه در برخوردبا احاديث، دو زاويه ديد دارند:
1- دقت در صدور سخن و حديث از زبان معصوم(عليهم السلام);(تحليل سندى)
2- توجه به مراد معصوم(عليهم السلام) و ابعاد دلالتحديث(تحليل دلالتى) دانشى كه اين مهم را به عهده دارد،
«علمرجال» يا «دانش پالايش احاديث» است كه به سان كيميايى صحيحرا از ناصحيح تشخيص مىدهد و فقيه را با خاطرى آسوده، سمتمراحل ديگر استنباط و اجتهاد رهسپار مىسازد.رواياتى كه در باره گريه، آثار آن و جلوههاى جاودانه اشك دردنيا و آخرت، حقايقى گرانبها بيان كردهاند، بسيارند. و افزونبر تواتر يا كثرت بيان، كه خود دليلى بر صدور آن ازمعصومان(عليهم السلام) است، عالمان فرزانه و محققان نكته سنجىبه نگارش و بيان آنها پرداختهاند كه بدون اطمينان خاطر بدينكار دست نمىيازند. از اينرو، در باره اصل صدور اين رواياتبراى انديشمندان هيچ دغدغه خاطرى وجود ندارد و بايد در بارهدلالت هر يك و مراد مجموع احاديثبه بحثبنشينيم. پارهاى از ايننظرها را، كه در حوصله اين نوشتار است و خوشهاى از توشهاىانبوه مىنمايد، با هم بررسى مىكنيم و بقيه را به نگاه ژرفخوانندگان و ديگر صاحب نظران والاقدر وا مىنهيم:
1- ايجاد جاودانگى و پويايى حادثه كربلا
حادثه سرخ كربلا و حماسه خونينى كه اندكى بيش از يك نيمروزآفريده شد، جنگ دو قدرت ستمگر و يا نبردى بر سر آب و خاكنبود، بلكه نهضتى بر خاسته از شور و شعور الهى به رهبرىدردانهاى خدايى بود كه عليه ستم پديد آمد، يك طرف، برترينانسانهاى هستى به رهبرى حجتخدا و امام معصوم(ع) و سويى ديگر،پليدترين موجودات آفرينش به فرماندهى بدبختترين موجود هستى.چنين حادثهاى با چنان عظمتى بايد همانند خورشيدى فروزان هميشهزنده و جاودان بماند تا در تيرگيهاى زندگى و صحنههاى حيرتروشنى بخش دلهاى پاك گشته، انسانهاى بىشمارى را به سوى سعادترهنمون شود. اين رسالت، با چنين ابهت و عظمت، به ابزارى نيروبخش نياز دارد تا توان حركت و جاودانگى را بيشتر سازد. پرچمكربلا را هميشه در حال اهتزاز نگاه دارد تا اهداف سيد شهيدان،راه او و چگونگى حادثه جانسوز نينوا چون آيينه شفاف در برابرديدگان انسانها استوار بماند. اشك، احساس زلال و عشق شفاف استكه از ژرفاى جان پديدار مىشود و نشان دلدادگى و ارادت بهمحبوب است. آنگاه كه اين ارمغان خداوندى به خاطر يكى ازبهترين انسانهاى هستى نمايان شود، به دنبال خود، نسيمى ازعاطفه، مهر، يكرنگى و هم سويى با امام حسين(ع) همراه مىآورد.در اين صورت، حماسه سرخ حسينى هميشه زنده و بالنده مانده،حسينيان خود را در كوثر معرفتشستشو داده، با آرمانهاى مولاىخود همرنگ مى شوند. هر جا كه دلى است از غم تو بى صبر و قرار و بىسكون باد چشمى كه نه فتنه تو باشد از گوهر اشك بحر خون باد رهبر كبير انقلاب حضرت امام خمينى(ره) در اين باره مىفرمايد: «گريه بر شهيد، زنده نگهداشتن نهضت است. همين معنا است كه يكجمعيت كمى در مقابل امپراطور بزرگ ايستاد. آنها از همينگريهها مىترسند. هر مكتبى بايد پايش عدهاى سر و سينه بزنداشته باشد تا حفظ شود.»
2- سازندگى و ثمرآفرينى گريه
«چشم گريان، چشمه فيض خداست. گريستن براى امام حسين(ع) زمينهسازپيوندى قلبى است كه عطش روح را فرو مىنشاند و هر قطرهاى،گوهرى شبافروز براى سعادتخواهى و سازندگى فراهم مىسازد. ازاينرو، مسير اشكها و گريهها به سوى حادثه خونين كربلا هدايتشده تا چنين آثار انسانسازى هميشه وجود داشته باشد. امام علىبن موسى الرضا(ع) به ريان بن شبيب فرمود: «يابن الشبيب! ان كنتباكيا لشىء فابك للحسين بن على بنابى طالب فانه ذبح كما يذبح الكبش ...» اى پسر شبيب، اگربر چيزى گريه مىكنى، بر حسين بن على گريه كن كه او را چونگوسفند سر بريدند... . امام حسين(ع) به خاطر ارزشهاى والاى اشك، مؤمنان را به گريستندعوت فرموده است: «انا قتيل العبره، لا يذكرنى مؤمن الا بكى» من كشته اشكم، هيچمؤمنى مرا ياد نمىكند، مگر آنكه -به خاطر مصيبتهايممىگريد. از اينرو، گريستن و گرياندن و نيز خود را به شكل گريهكنندگاندرآوردن (تباكى) كارى ارزشمند و داراى ثواب الهىاست. مرحوم مطهرى در اين باره مىفرمايد: «گريه بر شهيد، شركت در حماسه او و هماهنگى با روح او موافقتبا نشاط او و حركت اوست... امام حسين(ع) به واسطه شخصيت عالىقدرش،به واسطه شهادت قهرمانانهاش، مالك قلبها و احساسات صدهاميليون انسان است. اگر كسانى كه بر اين مخزن عظيم و گرانقدراحساسى و روحى گمارده شدهاند، يعنى سخنرانان مذهبى، بتواننداز اين مخزن عظيم در جهت هم شكل كردن و همرنگ كردن و هم احساسكردن روحها با روح عظيم حسينى بهره بردارى صحيح كنند، جهانىاصلاح خواها شد.
3- بزرگى مصيبت و عظمت فاجعه كربلا
آنچنان كز برگ گل، عطر و گلاب آيد برون
تا كه نامت مىبرم از ديده آب آيد برون
تا نسوزد دل، نريزد اشك و خون
از ديدهها آتشى بايد كه خوناب كباب آيد برون
گر نباشد مهر تو، دل را نباشد ارزشى
برگ بىحاصل شود گل، چون گلاب آيد برون
فاجعه كربلا در محدودهاى جغرافيايى و در مدت زمانى بسيار كوتاهاتفاق افتاد; اما مرز تاريخ و گستره زمان را شكافت و از آغازآفرينش حضرت آدم(ع) تا رسالت رسولان الهى و تا پايان هستى رافرا گرفت. بزرگى اين مصيبت و مظلوميت چنان بود كه گوياخداوند، خود فروزش شعلههاى ستم سوز نينوا را عهده دار گشته وبرترين نيكيها و بركات را در قلبى لبريز از عشق حسينى وچشمانى گريان از محبت آن حضرت ترسيم كرده است كه: «اذا اراد الله بعبد خيرا قذف فى قلبه محبه الحسين(ع») سوزش ماجراى كربلا، اشك حضرت آدم را جارى ساخت. و نفرين حضرتموسى(ع) بر قاتل او را به گوش ملائك رساند. روزى كه سليماننبى(ع) بر فرش خود در حال گذر از سرزمين كربلا بود، دچارحادثهاى سخت گرديد. چون از علت آن پرسيد و داستان دلخراش كربلارا شنيد. دستان خود را سوى آسمان بلند كرد; يزيد را لعن كرد وهمراه او تمامى انس و جن آمين گفتند. چون عيسى با حواريون خوداز مسيرى رد مىشد. خود را با شيرى قوى پنجه رو به رو ديد كهراه را بر آنان بسته و تقاضاى لعن و نفرين بر قاتلان حسين(ع)دارد. هنگامى كه حضرت مسيح در باره شخصيت امام حسين(ع) پرسيد:و آن حيوان با زبانى فصيح و گويا سيد شهيدان(ع) را توصيف كرد،عيسى(ع) با حزنى فراگير، قاتلان امام را لعن كرد.تمامى حواريون آمين گفتند. پيش از ميلاد ابا عبد الله(ع) در بارهشباهتهاى حضرت يحيى و امام حسين(ع) سخنان بسيار به ميان آمد،جبرائيل تربت كربلا را براى رسول خاتم حضرت محمد(ص) آورد وپيامبر(ص) با غمى جانسوز به انبوه ستم و بزرگى مصيبتى كه برفرزندش وارد مىشود، گريست. آرى، قطرهاى اشك در ماتم شخصيتىچون امام حسين(ع) و به خاطر فاجعهاى همانند كربلا، چنان آثارعميق و گستردهاى خواهد داشت كه درياهاى آتش عذاب را خاموش وسراپرده وجود آدمى را گلستان لطف و رحمت الهى خواهد كرد. ازاينرو، امام صادق(ع) فرمود: «كل الجزع و البكاء مكروه سوى الجزع و البكاء علىالحسين(ع») هر ناله و گريهاى ناپسند و مكروه است، مگر ناليدنو گريستن بر حسين(ع). چنين مصيبت هولناكى بود كه زلزلهاى طاقتسوز در پيكر مباركامام سجاد(ع) ايجاد كرد. آن حضرت، پس از ماجراى كربلا، بيستسال مىگريست و با نگاه به آب يا جوان يا ذبح حيوان و دادن آببه ياد گوشههايى از ستم ستمگران در سرزمين نينوا و عطش افرادافتاد، گريه مىكرد.; حتى جمادات و حيوانات نيز از چنانصحنههاى دردآلود، تحمل از دست داده، به سوگوارى پرداختند.گويا سخن تمامى شيفتگان و درسآموزان كربلا حضور ابا عبد اللهالحسين(ع) اين است: «ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است ببين كه در طلب حال مردمان چون است
4- تجديد بيعتبا امام حسين(ع)
اشك زبان دل و فرياد مظلوميت است و رسالت گريه نوعى تجديدبيعت و همرنگى با محبوب و جلوهاى از پاسدارى از خونه شهيدشيعيان و پيروان ابا عبد الله(ع) افزون بر بينش روشن خويش بامنطق و استدلال، آينه قلب خود را نيز با زلال عشق و شوق غبارروبى مىكنند و با اشك خويش با امام خود براى خودسازى، خداترسى،گناهگريزى، اقامه و احياى نماز، امر به معروف و نهى ازمنكر، عزت نفس، گريز از ذلت و زبونى و مبارزه با باطل و ستمگرپيمان مىبندند; و در اين راه، با قاطعيت و صلابت در راه عقيدهو با روحيه ايثار و شهادتطلبى به جهادى مقدس و كربلاگونهمىپردازند. بيعتسوگواران و گريستن عزاداران حسينى، بيعتى ناگستسنى درراه حفظ عقايد دينى و پاىبندى به ارزشهاى اخلاقى است; و چونامام حسين(ع) الگوى بىهمتا براى آنان است، ايجاد عاطفه و عشقبا اشك چشم، زمينهساز آن بيعت و مقدمه اين سنخيت و دلدادگىاست. همانگونه كه سيد الشهداء(ع) هنگام حركت از مكه به سوىكربلا، كسانى را به همراهى خويش در اين سفر مقدس و نهضتخدايىدعوت كرد كه اهل فدا كردن جان در راه ائمه (عليهم السلام) باشد: «من كان فينا باذلا مهجته موطنا على لقاء الله نفسه فليرحلمعنا...» شيعه بايد آبها را گل كند خط سوم را ز خون كامل كند خط سوم خط سرخ اولياست كربلا بارزترين منظور ماست شيعه يعنى تشنه جام بلا شيعگى يعنى قيام كربلا شيعه يعنى امتزاج نار و نور شيعه يعنى راس خونين در تنور شيعه يعنى هفت وادى اضطراب شيعه يعنى تشنگى در شط آب آرى، اشك، سرفصل محبت و مودت و برخاسته از عشقى است كهخداوند در دلها قرار داده است. رسول خدا(ص) در اين باره فرمود: «ان لقتل الحسين حراره فى قلوب المؤمنين لا تبرد ابدا» براى شهادت حسين(ع) گرمايى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد وخاموش نمىشود. امروز اشك رابطه ما با حسين(ع) است. و ما با شورى اشكهايمانبر خوان محبتسيد الشهداء نشستهايم و اشكپرورده ابا عبد الله(ع)هستيم. اين مهر با شير مادر درجان ما وارد شده، با جان هم بهدر مىشود. به راستى آيا مىتوان براى چنين بيعتى عشقآميز -ازدوران كودكى تا هنگام مرگ و بدرود حيات- جايگزين غير از اشكيافت. گوهرهايى شفاف از شوق و زلال از زمزم معرفت و شعور كهچون بر صفحه صورت مىريزد، سبكبالى، طراوت، نشاط و معنويتىبيرون از توصيف به ارمغان مىآورد و ما را جرعههايى جاويد ازفرات بيدارى، بالندگى و تابندگى مىبخشد. آنان كه با اشك خود چنين بيعتى با امام حسين(ع) مىبندند،خداوند، از بىكران رحمت و عنايتخويش، آبشارى از مغفرت برآنها ريزان مىسازد; گناهانشان را آمرزيده، از گذشته آنان چشممىپوشد و آيندهاى روشن و تابناك از توفيق و معرفت نصيبشانمىسازد. آيا چنين رحمت و بركتى از پروردگارى بزرگ به خاطر محبوبى چونحسين(ع) و به پاس حفظ حماسه كربلا، عمق فاجعه عاشورا، يكرنگى وسنخيتبا ابا عبد الله و تجديد بيعتبا آن حضرت در راه بندگى وعبوديتخداوند، باورنكردنى و دور از واقعيت است ؟! يا آنكهبسيارى از ما نگرش كوتاه، بينشى ناقص و ديدى ضعيف داريم و ازپىآمدهاى ارزشها و يا حقيقت احكام آگاهى كامل نداريم؟ بدون شك سيره معصومان (عليهم السلام) روش عالمان و انديشمنداندينى در طول تاريخ و حركتها و عزاداريهاى سنتى و همراه با شورو حماسه، شعلههاى روشنگرى عاشورا را حفظ كرده و ستمگرانعصرهاى مختلف را با توفانهاى ستمسوز مردمى رو به رو ساختهاست. اگر حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ عبد الكريم حائرى(ره) هر روزپيش از شروع درس با ذكر مصايب امام حسين(ع) توسط ذاكر حسينى وهمراه با اشك ديدگان درس خود را شروع مىكرد و يا حضرت آيتالله العظمى بروجردى(ره) هر سال به برگزارى جلسه روضه و حضوردر محفل ابا عبد الله الحسين(ع) همت مىگماشت و يا حضرت امامخمينى(ره) عاشقانه بر زمين نشسته و با نخستين سلام مرحومحجه الاسلام كوثرى به ساحت مقدس سيد الشهداء گريستن آغاز مىكرد:همه و همه براى حفظ شعارهاى دينى و ارزشهايى انقلابى بوده است.مگر نه اين است كه ما هر چه داريم از عاشورا و عاشوراييانداريم; مه بارقهاى است در شبستان حسين شب حادثهاى ز درد پنهان حسين هر صبح ز دامن افق خونآلود خورشيد برآيد از گريبان حسين